<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446</id><updated>2011-10-10T23:39:35.630-07:00</updated><category term='26'/><category term='19'/><category term='01'/><category term='1234'/><category term='51'/><category term='18'/><category term='33'/><category term='1'/><category term='10'/><category term='11'/><category term='122'/><category term='15'/><category term='25'/><category term='121'/><category term='14'/><category term='12'/><category term='16'/><category term='17'/><category term='22'/><category term='23'/><category term='120'/><category term='13'/><category term='24'/><category term='21'/><title type='text'>سحر                    shr7788.blogspot.com</title><subtitle type='html'>سحروبلاگ است آذاد بامطلب متنوع وخواندنی ازمنابع قرآنی واحادیث وعلوم اسلامی :خدمت برای دوستان وخوانندگان محترم_ازمطالب خواندنی ومتنوع.شخصی و...


mahmadi93@yahoo.com-

0098-9357728846</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>37</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-8576580487491705103</id><published>2011-01-10T09:03:00.000-08:00</published><updated>2011-01-10T09:03:14.583-08:00</updated><title type='text'>سیاست ازمنظر علی (ع)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;آنگاه که سخن از سياست به ميان مي آيد، دروغ، مکر و نيرنگ در افکار برخي از مردم تداعي مي شود. عده اي از مردم هستند که سياست را با دروغ و فريبکاري مي شناسند. شايد هم سخن آنها تا حدودي درست باشد چرا که امروزه کمتر کسي را مي توانيم پيدا کنيم که به ضرر خود سخن بگويد و اين موضوع در عالم سياست جاي خود را دارد؛ در عالم سياست به عقيده بعضي از کوته نظران سياسي آنچه را كه منافع ايجاب مي‌کند، بايد گفت، هر چند که دروغ باشد. اما در همين عالم سياست، بزرگمردي نيز پيدا مي‌شود که در حادترين شرايط سياسي، حاضر نمي‌شود دروغ بگويد و پايبندي به اصول اخلاقي را بر منافع سياسي و معاملات دنياي سياست ترجيج مي دهد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;سياست در منظر علي (ع) تعريفي ديگري دارد، سياست علي (ع) عين ديانتش و ديانت او عين سياستش است. در اين نوشتار برآنيم تا به سياست از منظر علي (ع) بنگريم . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;سياست توحيدي امام علي (ع): در سياست توحيدي امام، حيله و نيرنگ راه ندارد. آن حضرت تحت هيچ شرايطي حاضر نيست دست به مکر‏، نيرنگ و فريبکاري بزند هر چند اين عمل به مصلحت خود و مردم جامعه اسلامي باشد. در سياست توحيدي آن حضرت، سياست دماگوژي (عوام فريبي) راه ندارد؛ يعني ايشان هرگز حاضر نيستند براي رسيدن به اهداف خود، خود را طرفدار مردم جلوه دهند و فريبکاري کنند. کلام حضرت در اين خصوص شنيدني است:« سوگند به خدا! معاويه از من سياستمدارتر نيست، اما معاويه حيله گر و جنايتکار است، اگر نيرنگ ناپسند نبود من زيرک‌ترين افراد بودم، ولي هر نيرنگي گناه، و هر گناهي نوعي کفر و انکار است.«روز رستاخيز در دست هر حيله‌گري پرچمي است که با آن شناخته مي‌شود.» به خدا سوگند! من با فريبکاري غافلگير نمي‌شوم، و با سخت‌گيري ناتوان نخواهم شد.»(1) &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;سياست توحيدي مولي علي (ع) به گونه‌اي است که پرهيز از حيله و نيرنگ را موجب مي‌گردد؛ خطبه‌اي که آن حضرت پس از جنگ صفين در سال 37 هجري در کوفه ايراد مي‌فرمايند، بسيار شيرين و آموزنده است، ايشان مي‌فرمايند:« اي مردم! وفا همراه راستي است، که سپري محکم‌تر و نگهدارنده‌تر از آن سراغ ندارم. آن کس که از بازگشت خود به قيامت آگاه باشد خيانت و نيرنگ ندارد. اما امروز در محيط و زمانه‌اي زندگي مي‌کنيم که بيشتر مردم حيله و نيرنگ را، زيرکي مي‌پندارند، و افراد جاهل آنان را اهل تدبير مي‌خوانند. چگونه فکر مي‌کنند؟ خدا بکشد آنها را! چه بسا شخصي تمام پيش آمدهاي آينده را مي‌داند، و راه‌هاي مکر و حيله را مي‌شناسد ولي امر و نهي پروردگار مانع اوست، و با اينکه قدرت انجام آن را دارد آن را به روشني رها مي‌سازد، اما آن کس که از گناه و مخالفت با دين پروا ندارد از فرصت‌ها براي نيرنگ بازي، استفاده مي‌کند.»(2) &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;در سياست توحيدي امام علي (ع) هدف وسيله را توجيه نمي‌کند. در واقع سياست توحيدي آن حضرت، تفکر ماکياوليسم را که مي گويند، هدف وسيله را توجيه مي کند، را طرد مي کند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;پس از وفات پيامبر (ص) عده اي به امام مي گويند که : مردم به دنيا دل بسته‌اند، معاويه با هدايا و پول‌هاي فراوان آنها را جذب مي‌کند شما هم از اموال عمومي به اشراف عرب و بزرگان قريش ببخش و از تقسيم مساوي بيت المال دست بردار، تا به تو گرايش پيدا کنند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;حضرت در جواب چنين مي‌فرمايند: «آيا به من دستور مي‌دهيد براي پيروزي خود، از جور و ستم درباره امت اسلامي که بر آنها ولايت دارم،استفاده کنم؟ به خدا سوگند! تا عمر دارم، و شب و روز برقرار است، و ستارگان از پي هم طلوع و غروب مي‌کنند هرگز چنين کاري نخواهم کرد! اگر اين اموال از خودم بود به گونه‌اي مساوي در ميان مردم تقسيم مي‌کردم تا چه رسد که جزو اموال خداست! آگاه باشيد! بخشيدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زياده روي واسراف است، ممکن است در دنيا مقام بخشنده آن را بالا برد، اما در آخرت پست خواهد کرد. در ميان مردم ممکن است گرامي‌اش بدارند، اما در پيشگاه خدا خوار و ذليل است. کسي مالش را در راهي که خدا اجاز نفرمود مصرف نکرد و به غير اهل آن نپرداخت جز آن که خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستي آنها را متوجه ديگري ساخت. پس اگر روزي بلغزد و محتاج کمک آنان گردد، بدترين رفيق و سرزنش کننده ترين دوست خواهند بود.»(3) &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;سياست اقتصادي امام علي (ع):سياست اقتصادي امام علي (ع) چنان قاطع و شفاف است که در آن کوچکترين بي عدالتي شکل نمي‌گيرد. سياست اقتصادي آن حضرت، حرکت‌هاي رفورميست و فورماليسم (ظاهر پرستي و ظاهرسازي) که تنها به ظاهرسازي و رياکاري توجه دارند، را نفي مي کند. در واقع مي توان گفت که سياست اقتصادي امام علي (ع) اجراي عدالت به معناي واقعي کلمه است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;ابن عباس مي گويد: روز دوم خلافت در سال 35 هجري، امام علي (ع) درباره اموال فراوان بيت المال که عثمان به بعضي از خويشاوندان خود بخشيده بود، اين سخنراني را ايراد فرمودند:« به خدا سوگند! بيت المال تاراج شده را هر کجا که بيابم به صاحبان اصلي آن باز مي‌گردانم، گر چه با آن ازدواج کرده، يا کنيزاني خريده باشند؛ زيرا در عدالت گشايش براي عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آيد، تحمل ستم براي او سخت است»(4) &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;سياست امام علي (ع) در برخورد با مردم:سياست حضرت در برخورد با مردم به گونه‌اي است که در آن نژادپرستي راه ندارد، به خودبرتربيني و نخبه‌گرايي توجهي نمي‌‌شود. بلکه سياست حضرت در برخورد با مردم، برابري و برادري امت مسلمان است. در واقع آن حضرت تفکرات راسيزم و آپارتايد (نژادپرستي) را نفي مي کند و در سياست آن حضرت اليتيسم (خودبرتربيني و نخبه گرايي) نفي مي شود و انترناسيوناليسم و کاسموپوليتانيسم که بر برادري و برابري امت اشاره دارد، تاييد مي‌شود و حکومت آبسولوتيسم ( حکومت هاي مطلقه و استبدادي) نفي مي‌شود. براي درک بهتر موضوع بهتر آن است که به نامه‌اي که حضرت به مالک اشتر، در سال 38 هجري هنگامي که او را به فرمانداري مصر برگزيدند، اشاره‌اي داشته باشيم. در قسمتي از اين نامه، حضرت به مالک اشتر، فرماندار مصر چنين توصيه مي‌فرمايند:« مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شکاري باشي که خوردن آنان را غنيمت داني؛ زيرا مردم دو دسته‌اند: دسته‌اي برادر ديني تو و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مي‌باشند. اگر گناهي از آنان سر مي‌زند يا علت‌هايي بر آنان عارض مي‌شود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهي مرتکب مي‌گردند، آنان را ببخشاي و بر آنان آسان گير، آن گونه که دوست داري خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداري مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسيله آزمودن تو قرار داده است. هرگز با خدا مستيز، که تو را از کيفر او نجاتي نيست، و از بخشش و رحمت او بي نياز نخواهي بود. بر بخشش ديگران پشيمان مباش، و از کيفر کردن شادي مکن، و از خشمي که تواني از آن رها گردي شتاب نداشته باش. به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نيز فرمان مي‌دهم، پس بايد اطاعت شود؛ که اين گونه خود بزرگ‌بيني، دل را فاسد، و دين را پژمرده، و موجب زوال نعمت‌هاست. و اگر با مقام و قدرتي که داري، دچار تکبر يا خود بزرگ‌بيني شدي، به بزرگي حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشي نجات مي‌دهد، و تندروي تو را فرو مي‌نشاند، و عقل و انديشه‌ات را به جايگاه اصلي باز مي‌گرداند.»(5)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;سياست امام علي (ع) در برخورد با خويشاوندان: قبل از اينکه در اين خصوص بحث شود لازم است که به يک نکته مهم اشاره‌اي داشته باشيم و آن اين است که در يك کشور وقتي مي توان اعتماد مردم را به نظام سياسي آن جامعه کسب کرد که در آن خويشاوندان مسئولين سياسي و اجرايي تنها بر اساس نسبت خويشاوندي در مناصب اجرايي و سياسي قرار نگرفته باشند و هرگاه چنين اتفاقي بيافتد آن روز، روز جدايي مردم و بي اعتمادي آنان از نظام سياسي کشور خواهد بود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;اما سياست امام علي (ع) در اين خصوص چگونه است؟ آيا آن حضرت به خود اجازه مي‌دهد که خويشاوندي را تنها بر اساس اينکه نسبت خويشاوندي با وي دارد در مناصب اجرايي و سياسي کشور بگمارد و يا نه آن حضرت به شدت با اين امر مقابله مي کند؟ درست است سياست امام علي (ع) در برخورد با خويشاوندان به گونه‌اي است که تفکر اگوستانتريسم (خودمداري و خودمحوري) را نفي مي‌کند يعني به خود اجاز نمي‌دهد که خويشاوندي را تنها به خاطر اينکه نسبت خويشاوندي با حضرت دارد، امتيازي دهد تا خود را در نظر آنان محبوب گرداند و خويشاوندان را از خود راضي نگه دارد. براي درك كلام به توصيه‌هايي كه حضرت به مالك اشتر، فرمانرواي مصر ، در اين خصوص داشته‌اند ‏ اشاره‌‌اي مي‌كنيم: « همانا زمامداران را خواص و نزديکاني است که خودخواه و چپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند.ريشه ستمکاريشان را با بريدن اسباب آن بخشکان، و به هيچ کدام از اطرافيان و خويشاوندانت زمين را واگذار مکن، و به گونه‌اي با آن رفتار کن که قرار دادي به سودشان منعقد نگردد که به مردم زيان رساند، مانند آبياري مزارع، يا زراعت مشترک؛ که هزينه‌هاي آن را بر ديگران تحميل کنند، در آن صورت سودش براي آنان، و عيب و ننگش در دنيا و آخرت براي تو خواهد ماند. حق را به صاحب حق، هر کس که باشد، نزديک يا دور، بپرداز، و در اين کار شکيبا باش، و اين شکيبايي را به حساب خدا بگذار، گر چه اجراي حق مشکلاتي براي نزديکانت فراهم آورد، تحمل سنگيني آن را به ياد قيامت بر خود هموار ساز، زيرا تحمل آن پسنديده است. و هر گاه رعيت بر تو بدگمان گردد، عذر خويش را آشکارا با آنان در ميان بگذار، و با اين کار از بدگماني نجاتشان ده، که اين کار رياضتي براي خودسازي تو، و مهرباني کردن نسبت به رعيت است، و اين پوزش خواهي تو آنان را به حق وا مي دارد.» (6) &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن: عده‌‌اي از صاحبنظران سياسي بر اين عقيده‌اند كه سياست عبارت از «هنر صلح كردن» است؛ يعني زماني كه موقعيتي پيش مي‌آيد كه احتمال جنگ در آن بيشتر است يك سياستمدار مقتدر بايد بتواند آن احتمال را به شرايط «صلح» تبديل كند. حال سئوال اين است كه آيا سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن‏، «صلح كردن» است يا نه؟ در پاسخ به اين سئوال بايد گفت كه حضرت از صلح و پيشنهاد صلح استقبال مي‌كند و صلح را تاييد مي‌كند‏، اما اين به معناي آن نيست كه حضرت جهاد مقدس را نفي كند، بلكه امام علي (ع) در برخورد با دشمن، بسته به موقعيت و مصلحت نظام سياسي و جامعه اسلامي، سياست «صلح» و يا «جهاد مقدس» را انتخاب مي‌كند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;نكته دوم كه در سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن مطرح مي‌شود اين است كه حضرت تحت هيچ شرايطي و حتي در صورت از دست دادن قدرت و حكومت نيز با دشمن خود نقض پيمان نمي‌كند و در واقع پاي‌بندي به عهد و پيمان خود دارد. مثال بارز اين نكته بعد از جنگ صفين و تحميل حكميت بر حضرت و در ادامه حيله معاويه‏، رخ مي‌دهد. گروهي بعد از اينكه نيرنگ و فريبكاري را در جريان حكميت مشاهده مي‌كنند در پي نقض پيمان مي‌آيند، ولي حضرت قبول نمي‌كنند و خطاب به آنان مي‌فرمايند:«واي بر شما، آيا پس از اعلام رضايت و عهد و پيمان برگردم؟ مگر نه اين كه خداوند مي فرمايد: «چون عهدي بستيد بدان وفا كنيد و هرگز سوگند و پيماني را كه موكد و استوار كرديد نشكنيد، زيرا خدا را بر خود ناظر و گواه گرفته‌ايد و خدا به هر چه مي‌كنيد آگاه است.»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;نكته ديگر در باب سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن، سياست «عفو و بخشش» است. كلام گوهربار آن حضرت در اين خصوص شنيدني است؛ ايشان مي‌فرمايند:« اگر بر دشمنت دست يافتي، بخشيدن او را شکرانه پيروزي قرار ده»(7)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;آنچه را كه در باب سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن گفتيم، مي‌توان به طور اجمال در توصيه‌هاي آن حضرت به مالك اشتر فرماندار مصر مشاهده كنيم. امام علي (ع) در اين باب توصيه‌هاي حكيمانه‌اي براي مالك اشتر بيان مي فرمايند:« هرگز پيشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودي خدا در آن است رد مکن، که آسايش رزمندگان، و آرامش فکري تو و امنيت کشور در صلح تامين مي‌گردد. لکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتي کردن، زيرا گاهي دشمن نزديک مي‌شود، تا غافلگير کند، پس دورانديش باش، و حسن ظن خود را متهم کن (به دشمن سوء ظن داشته باش). حال اگر پيماني بين تو و دشمن منعقد گرديد، يا در پناه خود او را امان دادي، به عهد خويش وفادار باش، و بر آنچه بر عهده گرفتي امانت دار باش، و جان خود را سپر پيمان خود گردان، زيرا هيچ از واجبات الهي همانند وفاي به عهد نيست، که همه مردم جهان با تمام اختلافاتي که در افکار و تمايلات دارند، در آن اتفاق نظر داشته باشند. تا آنجا که مشرکين زمان جاهليت به عهد و پيماني که با مسلمانان داشتند وفادار بودند، زيرا که آينده ناگوار پيمان شکني را آزمودند. پس هرگز پيمان شکن مباش، و در عهد خود خيانت مکن، و دشمن را فريب مده، زيرا کسي جز نادان بدکار، بر خدا گستاخي روا نمي‌دارد. خداوند عهد و پيماني که با نام او شکل مي‌گيرد با رحمت خود مايه آسايش بندگان، و با پناهگاه امني براي پناه آورندگان قرار داده است، تا همگان به حريم امن آن روي بياورند. پس فساد، خيانت، فريب، در عهد و پيمان راه ندارد. مبادا قراردادي را امضاء کني که در آن براي دغل کاري و فريب راه‌هايي وجود دارد، و پس از محکم کاري و دقت در قراردادنامه، دست از بهانه‌جويي بردار، مبادا مشکلاتي پيماني که بر عهده‌ات قرار گرفته، و خدا آن را بر گردنت نهاده، تو را به پيمان شکني وا دارد، زيرا شکيبايي تو در مشکلات پيمان‌ها که اميد پيروزي در آينده را به همراه دارد، بهتر از پيمان شکني است که از کيفر آن مي ترسي، و در دنيا و آخرت نمي تواني پاسخ گوي پيمان شکني باشي.»(8)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاورقي: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- نهج البلاغه، خطبه 200&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- نهج البلاغه، خطبه 41&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- نهج البلاغه، خطبه 126&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- نهج البلاغه، خطبه 15&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 و6 - نهج البلاغه، نامه 53&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- نهج البلاغه، حكمت 11&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- نهج البلاغه، نامه 53 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-8576580487491705103?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/8576580487491705103/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=8576580487491705103' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8576580487491705103'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8576580487491705103'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='سیاست ازمنظر علی (ع)'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-6357740207224459168</id><published>2010-12-07T02:10:00.000-08:00</published><updated>2010-12-07T02:10:05.982-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='1'/><title type='text'>شهادت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;شهادت امام حسین (ع) و حضرت علی اصغر (ع)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام چه زمانی به میدان رفت تا ظهر عاشورا هنوز عده ای از اصحاب زنده بودند و نماز جماعت را هم خواندند حتی از صبح تا بعد از ظهر عاشورا هر یك از اصحاب كه شهید می شدند خود حضرت آنها را در خیمه شهدا می گذاشت و خودش به بالین یارانش حاضر می شد حتی با آن شرایط سخت و بحرانی، بیت شریف خود را تسلی می داد و گذشته از اینها سپاه عمر سعد وقتی می بیند كه داغهایی كه امام دیده و حالا تنها مانده است در چنین شرایطی فكر می كند دیگر امام با این همه رنج و مصیبت، توان جنگیدن و روحیه رزم نخواهد داشت و راحت می توان با او جنگید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام می بیند به روایتی هفتاد و دو تن روی خاك افتاده اند به خیمه اهل حرم رو می كند فریاد می زند یا سكینه، یا فاطمه، یا ام الكلثوم علیكم منی السلام زنان حرم شیون كردند امام آنها را دعوت به سكوت و خاموشی نمودند سپس امام سجاد را خواستند و علوم و صف و علم جفر را به ایشان تسلیم نمودند . آنگاه به حضرت زینب (س) فرمودند: خرد سالم را به من بده تا با او وداع كنم امام طفل 6 ماهه اش را گرفت و صورتش را نزدیك او برد تا وی را ببوسد كه حرمله بن كاهل اسدی تیری انداخت و به گلوی كودك رسید امام بچه را به دست خواهرش زینب داد و دو دست خود را زیر گلوی بچه گرفت همینكه از خون پر شد آن خونها را به سوی آسمان پاشید با این كارش آسمان را هم به شهادت وا می دارد قبری می كند و حضرت علی اصغر را دفن می نماید سپس برای وداع با اهل بیت خود، به زنها رو می كند. حضرت سكینه فریاد كنان نزد امام می آید (مادر علی اصغر = رباب) امام سكینه را خیلی دوست می داشتند سكینه را به سینه خود چسباند و اشكهایش را پاك كرد و فرمود سكینه جان بدان كه بعد از مرگ من گریه تو بسیار است تا زمانی كه جان در تن من است دلم را از روی حسرت، به اشك خود مسوزان. سپس امام عازم میدان شد و پیكارگر طلبید هر كس در برابر او می آمد به خاك هلاكت می افتاد تا اینكه تعدادی بسیار از آنان را كشت عمر سعد وقتی صحنه را اینچنین می بیند فریاد بر می آرود وای بر شما آیا می دانید با چه كسی می جنگید او فرزند علی (ع) است كه شجاعان عرب را بخاك نیستی می انداخت (هذا ربن قتال العرب) بخدا روح پدرش علی (ع) در كالبد اوست (والله نفس ابیه بین جنبید) پس دسته جمعی به روی حضرت حمله كردند امامی كه تشنه است ، غریب است، مصیبتی عظیم دیده، خسته و گرسنه است با این وجود باز حریف امام نبودند. امام در حملات خود نقطه ای را انتخاب كرده بود كه نزدیك خیمه ها باشد به 2 دلیل : 1ـ می دانست دشمنان چقدر قسی القلبند و نامرد می باشند لذا می خواست تا تا جان دارد كسی متعرض خیمه ها نشود و با وجود اینكه با هر حمله ای كه می كردند همه فرار می كردند ولی زیاد از خیمه ها دور نمی شد. 2ـ اینكه می خواست تا زنده است اهل بیتش بدانند كه او زنده است تا اهل بیت تسكین خاطر یابنند و بگویند آقا هنوز زنده است. امام زمان فرموده بود تا من زنده هستم از خیمه ها خارج نشوید لشگر دشمن دوباره حضرت را گروهی محاصره كردند و بین امام و خیام فاصله انداختند و شماری از دشمنان به سوی خیمه ها رفتند امام تا این صحنه را مشاهده نمودند بانگ سر دادند وای بر شما ای پیروان آل ابی سفیان اگر دین ندارید از روز معاد بترسید و در دنیای خود آزاد مرد باشید شمر رو به حضرت كرد و گفت ای پسر فاطمه چه می گویی ؟ حضرت فرمود من با شما جنگ دارم پس زنان چه گناهی دارند؟ تا من زنده هستم نگذارید كه سركشان شما به اهل و عیال من تعرضی كنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شمر فریاد زد ای لشگر از خیمه ها دور شوید و به سوی خودش بروید امام مانند شیری خشمناك بر آنان حمله می نمود و آنها را به خاك می انداخت تا سر انجام به خاطر تشنگی بسیار رو به سوی شریعه فرات گذاشت عمر سعد به حضرت یورش بردند كه نگدارند دست حضرت به آب برسد ولی حضرت صفوف دشمن را شكافت و خودش را به آب رساند (نكته مهم این است ) كه اسب حضرت هم سخت تشنه است و سر در آب گذاشته تا بیاشامد كه امام فرمود انت عطشان و انا عطشان والله لا ذفت الماء حتّی تشرب، ای اسب تو تشنه ای و من نیز تشنه ام سوگند به خدا كه من آب نمی آشامم تا اینكه تو آب بیاشامی حیوان زبان بسته حرف امام را درك كرد و سر از آب بیرون آورد و آب نیاشامید حضرت مشتی آب برای حیوان برداشت تا از آن بیاشامد ناگه سواری فریاد زد یا اباعبدالله تو آب می آشامی حال آنكه لشكر بر سرا پرده و خیمه های تو می روند و هتك حرمت تو را دارند امام تا این سخن را شنید آب را ریخت و به لشگر حمله نمود و خود را به خیمه ها رساند اما معلوم شد كه كسی متعرض خیمه ها نشده و فریبی در كار بوده است و هدفشان این بود كه امام آب ننوشند چون فكر می كردند اگر امام تشنگی اش بر طرف شود دیگر حریف او نخواهند شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی نمی دانستند كه امام آب نخواهد نوشید، مانند یارانش كه تشنه به شهادت رسیدند حضرت دوباره با اهل بیت خود وداع نمود و آنان را به صبر و حلم و شكیبایی دعوت نمود و به آنها وعده ثواب داد و فرمود تا چادر اسیری به سر كنند و آماده مصیبت باشند و همچنین فرمود بدانید خدا نگهدار شما خواهد بود و از شر دشمنان نجات می یابید (این بیان امام كه می داند سرانجام اهل بیت مصون می باشند از كرامات خود حضرت می باشند) و عاقبت كار شما ختم به خیر می شود و دشمنان شما به انواع بلاها عذاب می شوند پس مواظب باشید زبان به شكایت نگشائید كه از قدر و منزلت شما كاسته می شود. حضرت باری دیگر سوی لشگر دشمن رفت . لشگر نیز از هر سو او را تیرباران نمودند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راویان می گویند بخدا ما دیدیم پهلوانان لشكر به او حمله ور شدند و امام مانند گله گوسفندی كه گرگ در آنها افتاده آنها را تار و مار می كرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت در حال ستیز بود كه مردی به نام ابوالعطوفش تیری به پیشانی حضرت زد و امام آنرا بیرون كشید و خون به رویش و محاسنش روان شد و فرمود بار خدایا تو شاهدی من از این بندگان كنكهارت چه می كشم؟ خدایا آنها را به شمار و تا آخر هلاك كن و هرگز آنها را میامرز حضرت دوباره حمله نمودند و می فرمود چه بدی كردید با خاندان محمد (ص) پس از او . شما بعد از من دیگر هیچكدام از كشتن بندگان خدا هراس ندارید من از خدا امیدوارم كه در برابر خواری شما كرامت شهادت به من عطا كند و از راهی كه گمان نبرید انتقام مرا از شما بگیرد . حصین بن مالك گفت ای پسر فاطمه خدا چگونه انتقام تو را از ما بگیرد فرمود شما را به جان هم اندازد و خونتان را بریزد و عذاب دردناكی به شما فرو بارد. دعای امام برآورده شد اختلافات خانمان برانداز آنان تا آنجا كشید كه شهر با عظمت كوفه، كه به جای پایتخت به شكوه دولت پانصد ساله سامانیان ساخته شده بود برای همیشه ویران شد و به تل خاكی سیاه و بی گیاه مبدل شد و انتقام همگی آن به طرز وحشتناكی توسط مختار شهید گرفته شد و عذاب دردناك هم در قیامت خواهند چشید).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت جنگید تا زخمهای بزرگی به او رسید كه روایت شده دو زخم كاری به حضرت وارد شد البته این زخمها در زمان حیات حضرت بوده والا وقتی آقا را از اسب به زمین انداختند 1900 ضربه به حضرت فرود آوردند حضرت خیلی ناتوان شده بود و كمی برای خستگی ایستاد كه در این میان سنگی به پیشانی حضرت خورد و پیراهن خود را بالا برد كه خون را پاك كند كه تیر سه شعبه (3 پره) آمد و به سینه آقا نشست و به روایتی به قلبش اصابت نمود حضرت فرمود بسم الله و بالله و علی مله سپس آن تیر را از بدن خود خارج كرد و خون را در كف دست خود پر كرد و به آسمان پاشید و سپس دست دیگر را پر كرد و فرمود به همین دست به دیدار رسول الله خواهم رفت و می گویم یا رسول الله آنها مرا كشتند در این هنگام ضعف بر حضرت چیره شد تا آنكه مالك بن سر به حضرت دشنام داد و شمشیر به سر مقدس حضرت زد و خون از سر حضرت جاری گشت حضرت كلاه از سر برداشت و عمامه ای بر آن زخم بست سید بن طاووس می گوید سپس حضرت سیدالشهدا فرمود ای اهل حرم برای من جامه ای بیاورید آن را زیر لباسهایم بپوشم تا پس از مرگم كسی آن جامه را از تن من خارج نكند جامه ای برای حضرت آورند حضرت چندجای آن جامه را پاره كرد تا بی ارزش تر شود. اما روایت است وقتی حضرت به شهادت رسید آن جامه كهنه را هم از تن حضرت خارج كردند و حضرت را عریان رها نمودند شیخ مفید می گوید حضرت گرچه از بسیاری زخم توانی دیگر نداشت ولی با این حال بر دشمنان حمله می كرد و آنان را به چپ و راست پراكنده می نمود شمر كه این صحنه را دید دستور داد تا حضرت را تیرباران نمایند آنقدر تیر زدند تا لشگر فراری باز ایستاد و مقابلش را گرفتند حضرت زینب (س) كه چنین دید به عمر سعد فریاد كشید و به او فرمود: و یحك یا عمر ایقتل ابا عبدالله و انت تنظر الیه؟ ای عمر وای بر تو !!! حضرت حسین را می كشند و تو به آن می نگری عمر سعد پاسخی نداد و به روایت طبری اشك عمر سعد جاری شد و صورت خود را از سوی زینب (س) برگرداند سپس حضرت زینب رو به لشگر می گوید ویحكم ما فیكم مسلماً وای بر شما آیا مسلمانی در میان شما نیست. در این هنگام صالح بن وهب الیزنی با تمام قدرت نیزه بر پهلوی حضرت زد كه امام چنان از روی اسب افتاد كه یا طرف راست صورت مباركشان بر زمین فرود آمدند حضرت دوباره برخاستند حضرت زینب (س) كه تمام نگاهش به برادرش بود وقتی این صحنه را دید از در خیمه بیرون آمد و فریاد زد و اخاه – واسیداه و اهل بیتاه – لیت السماء اطبقت علی الارض و لیت الجبال تدكدكت علی اسهل و ای برادرم و ای آقای من و ای اهل بیت من ای كاش آسمان خراب می شد و به زمین می افتاد، ای كاش كوهها از هم می پاشید و به روی بیابانها پراكنده می شد در این هنگام شمر ذی الجوشن لشگر را صدا كرد و گفت برای چه ایستاده اید كار حسین را یكسره كنید وقتی حضرت در گودال قتلگاه افتاد و قدرت حركت نداشتند باز می بینم لشگر از او ترس دارند كه نزدیك ایشان شود و سر مقدس ایشان را قطع كند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عده ای از سپاهیان عمر سعد می گفتند نكند امام حیله جنگی به كار برده كه اگر كسی نزدیك شده حمله كند لذا نقشه ناجوانمردانه ای كشیدند راوی حمید بن مسلم می گوید سپاه عمر به سوی خیمه های حمله كردند چون می دانستند آقا طاقت نمی آورد سكوت كند و اگر حیله باشد بلند خواهد شد امام حسین از شدت تشنگی و از زخمهای شمشیرهایی حال افتاده است هیچ انسانی نمی تواند حالت حضرت را در آن لحظه تجسم كند یك نفر فریاد می زند حسین تو زنده ای؟ لشگر به خیمه ها ی اهل بیتت حمله ور شده است؟ حضرت به زحمت روی زانوهای خودشان بلند می شود و به نیزه اش تكیه می كند و می فرماید فرماید و یلكم یا شیعه ال ابی سفیان ان لم یكنلكم دین و لا تخافون المعاد فكونوا احراراً فی دنیاكم ... ای پیروان آل ابوسفیان وای به حالتان، اگر به قیامت اعتقاد ندارید و اگر دین ندارید در دنیای خودتان آزاده باشید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی دیدند حضرت واقعاً به زمین افتاده همگی بر امام حمله كردند عمر سعد به خولی كه كنار او بر روی اسب بود گفت: برو و كار امام را تمام كن چون قبل از خولی، زرعدبن شریك دست چپ حضرت را قطع نموده بود هنگامیكه خولی پیاده شد تا سر حضرت را از بدن جدا كند لرزش، بدن او را گرفت و نتوانست این كار را انجام دهد شمر ملعون به او گفت خداوند بازویت را قطعه قطعه كند چرا می لرزی؟ خود شمر از اسب پیاده شد و سر مبارك حضرت را از تن جدا كرد و سپاه عمر سعد جامه های او را ربودند و حضرت بدون لباس ماند. آسمان به اندازه ای سیاه شد كه در روز ، ستاره ها دیده شد و هر سنگی كه برداشته می شد خون تازه در زیرش دیده می شد . (راوی می گوید آنگاه كه سر مقدس آقا را بریدند و غبار سیاهی در فضا برخاست و باد سرخی وزید كه چشم، چشم را نمی دیدن گویا كه عذاب نازل خواهد شد. سریع هوا آرام شد سر حضرت را به نیزه كردند و در شهرها میان بندگان خدا می گردانیدند با آنكه می دانستند او ذریه پیغمر است و به صریح قرآن دوستی آنها لازم است).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام باقر فرمودند فرزند رسول الله را چنان با تیغ و شمشیر و سنگ كشتند كه با حیوانات آنطور قدغن بود سپس با اسبان بر بدنش می تاختند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنگامیكه امام شهید شد لشگریان شخصی را دیدند كه ناله و فریاد می كند به او گفتند ای مرد بس كن این همه ناله و فریاد برای چیست؟ در پاسخ گفت چگونه ناله و فریاد نكنم و حالا آنكه پیامبر خدا (ص) را می بینم كه ایستاده است و گاهی به آسمان و گاهی به محل كارزار شما می نگرد و من می ترسم كه خداوند را بخواند و نفرین كند و همه اهل زمین هلاك شوند و منهم در میان شما هلاك شوم برخی لشگریان عمر سعد گفتند این مرد دیوانه است روای می گوید از امام صادق پرسید آن فریاد كننده چه كسی بود حضرت صادق فرمود ما او را بجز حضرت جبرائیل (ع) كس دیگری نمی دانیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام حسین بعد از وداع آخر ، یكی دوبار دیگر نیز به خیمه ها می آمد و سركش می كرد لذا اهل بیت امام، هنوز انتظار آمدن ایشان را داشتند و منتظر بودند تا شاید صدای امام را باری دیگر بشنوند و جمال آقا را زیارت كنند كه یكمرتبه صدای اسب حضرت، ذوالجناح بلند شد اهل بیت گمان كردند حضرت دوباره آمد ولی دیدند اسب آمده در حالیكه زین آن واڟگون است اسب امام خود را به خون امام آغشته كرده بود و بلند شیهه می كشید و دستهای خود را بر زمین می زد عده ای از راویان می گویند این اسب آنقدر سر به زمین زد تا جان داد. اهل بیت اسب را بدون صاحب دیدند آنگاه ، فریاد به گریه و شیون بلند شد حضرت دست خود را بر سر گذاشت و فرمود (وامحمداه ، واجداه ، و انبیاه واابالقاسما ، واعلیاه ، واجعفراه ، واحمزتا ، واحسناه ، هذا حسین بالعراد صریع به كربلاء ، محزوزالراس من القفاء ، مسلوب العمامه والرداء ، این حسین است كه بر زمین كربلا افتاد، این حسین است كه سر او از پشت بریده اند و عمامه و رداء او را به تاراج برده اند. ام كلثوم این جملات را گفت تا بیهوش شد)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روایت شده وقتی امام بخاك افتاد اسبش از او حمایت كرد و بر سواران عمر سعد می پرید و آنها را از زمین می انداخت .اهل بیت تا اسب را دیدن شروع به نوحه سرایی نمودند (نوحه سرایی طبیعت بشر است، انسانی بخواهد در دل خود را بیان كند به صورت نوحه سرایی كسی را مورد خطاب قرار می دهند هر یك از افراد خاندان ، بنحوی نوحه سرایی را آغاز كردند علت اینكه قبل از شهادت حضرت نوحه سرایی نكردند این است كه آقا به آنها اذن نداده بود تا من زنده هستم حق گریه كردن ندارید من كه شهید شدم البته نوحه سرایی كنید.)هر كدام از اهل بیت طوری با اسب صحبت می كردند ولی سكینه دختر امام كه بعدها یكی از زنان عالمه عالم شد كه همه علماء برای او اهمیت ویڟه ای قائل شده اند به صورت خاصی نوحه سرایی كرده است كه دل همه را سوزانده است. به حالت نوحه سرایی اسب را مورد خطاب قرار داد: ( یا جواد ابی، هل سقی ابی، ام قتل عطشان) ای اسب پدرم وقتی كه پدرم رفت تشنه بود آیا او را سیراب كردند یا با لب تشنه به شهادت رساندند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لشگر دشمن بعد از آنكه حضرت به شهادت رساندند به سوی خیمه ها هجوم بردند و هر كدام بر دیگری پیش گرفت تا اینكه چادر را از سر زنان بكشند دختران و حرم پیامبر گریه می كردند . زنان را از خیمه ها بیرون كردند و خیمه ها را آتش زدند . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-6357740207224459168?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/6357740207224459168/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=6357740207224459168' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/6357740207224459168'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/6357740207224459168'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='شهادت'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-3423593925056340581</id><published>2010-11-03T04:39:00.000-07:00</published><updated>2010-11-03T04:39:02.130-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='10'/><title type='text'>زندگی نامه بابه مزاری</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;img border="0" height="701" src="http://www.babamazari.com/images/baba/baba_painting.jpg" width="500" /&gt;&lt;br /&gt;همديگر را بپذيرند، در صدد حذف يکديگر نباشند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زادگاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبر شهيد عبدالعلی مزاری در سال ۱۳۲۶ هجری شمسی در روستای نانوايی چهار کنت از توابع ولايت بلخ چشم به جهان گشود. پدرش حاجی خداداد زراعت پيشه و مالدار بود. خانواده حاجی خداداد اصلا از سرخجوی ورس به ترکستان مهاجرت کرده بودند ـ دورانی که عبدالعلی مزاری به دنيا آمد، خانواده ی او چون بسياری های ديگر در زمستان به قشلاق و در تابستان به ييلاق می رفتند. عبدالعلی نيز چون ديگر اطفال در دامداری و زراعت به خانواده کمک می کرد. در کنار اين دروس ابتدايی را زمستان ها در مدرسه ی نانوايی فرا گرفت. سپس به صورت تمام وقت تعليمات دينی را در مدرسه چهارکنت و مزار شريف ادامه داد.&lt;br /&gt;حصیلات ابتدایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عبدالعلی در نوجوانی، پر شور و دلير بود. وقتی در مدرسه ی چهارکینت درس می خواند، به انتقاد از بی کفايتی مسولين مدرسه پرداخت و در يک مورد خواستار تقسيم گندم مدرسه ميان طلاب فقير شد. وقتی مسولين به اعتراضات او و طلاب توجه نکردند، عبدالعلی با جمعی از دوستانش قفل انبار مدرسه را شکستند و به دست خود گندم را ميان طلاب فقير توزيع کردند.&lt;br /&gt;رهبر شهيد هنوز بيست ساله نشده بود که با چهره های مبارز زمانش آشنا شد. در همين سنين است که با شهيد اسماعيل بلخی از نزديک آشنا می شود و بلخی، عبدالعلی جوان را تشويق به تداوم تحصيل و خدمت عسکری می کند. در سال ۱۳۴۸ هجری شمسی رهبر شهيد به خدمت عسکری می رود و دوران عسکری را در کابل، خوست و گرديز سپری می کند. در ضمن خدمت، درسش را نيز نزد يک مولوی سنی مذهب افغان ادامه می دهد.&lt;br /&gt;خدمت سربازی برای مزاری بسيار آموزنده بود. از يکسو به او کمک شد که با محروميت هزاره های ديگر مناطق افغانستان آشنايی بيشتر پيدا کند و از سوی ديگر محروميت اقوام غير هزاره کشور را نيز از نزديک مشاهده نمايد. علاوه بر اين، بيش از پيش با ساختار پر از فساد و تبعيض دولت حاکم آشنا گشت&lt;br /&gt;ادامه تحصیلات در خارج&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عبدالعلی با ختم خدمت سربازی مدت کوتاهی در افغانستان می ماند. بعد چون بسياری های ديگر برای ادامه ی تحصيلاتش به ايران می رود. در سال 1350 هجری شمسی قم را به عنوان محل تحصيلش انتخاب می کند. اين سالها در ايران اوج مبارزات ضد شاهنشاهی است. مبارزات ضد سلطنتی مردم ايران و فضای سياسی و فکری آن روز حوزه علميه قم، مزاری را بيشتر از گذشته به فعاليت های سياسی و جريان های انقلابی علاقمند می سازد. نظام فرسوده ی شاهی افغانستان بدتر از شاهنشاهی ايران غرق فساد بود. او افغانستان و محروميت ها را ديده بود. با حلقات مبارزان شيعه و هزاره افغانستان ارتباط و دوستی نزديک داشت. بنابرين مزاری در مدت کوتاهی با رهبران انقلاب ايران آشنا شد. سفری به نجف رفت و با آيت الله خمينی از نزديک ديدار کرد. بعد از سفر نخستش چندين بار ديگر نيز به نجف رفت و آمد نمود.&lt;br /&gt;سال های اقامت مزاری در ايران، عراق، سوريه، پاکستان و ترکيه پر از شور و تلاش بود. رهبر شهيد در کنار فعاليت های سياسی و همکاری و همفکری با شخصيت های رده اول انقلاب، در سال 1355 موفق شد تا درس سطوح حوزه را به پايان برساند.&lt;br /&gt;فعالیت های سیاسی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرانجام فعاليت های گسترده سياسی «رهبر شهيد» باعث بازداشت او توسط سازمان امنيت و اطلاعات کشوری ايران شد و او را چندين ماه در زندان اوين تهران زندانی و شکنجه کرد. تا اينکه در سال 1365 هجری شمسی توسط ساواک از ايران اخراج شد. مزاری به کابل رفت و در کابل با ديگر مبارزان شيعه و هزاره اقدام به تشديد فعاليت های سياسی و فرهنگی نمود. از جمله کتابخانه ای در شهر مزار شريف ايجاد کرد.&lt;br /&gt;در خزان 1365 هجری شمسی برای بار دوم به ايران سفر کرد. چون در ايران تحت تعقيب و ممنوع الورود بود، مجبور شد که به نام بدل و به صورت مخفيانه وارد ايران شود. برای جلوگيری از بازداشت دوباره توسط «ساواک» جای ثابتی برای اقامت نداشت و مدام در رفت و آمد ميان کشورهای عراق، ايران، سوريه، ترکيه و پاکستان بود. در سال 1357 تحولات بزرگی در منطقه روی داد. در ايران انقلاب اسلامی به رهبری آيت الله خمينی به پيروزی رسيد و در افغانستان کودتای هفت ثور اتفاق افتاد. به دنبال کودتای هفت ثور و قيام سه حوت 1357 مردم چهارکینت، «رهبر شهيد» به زادگاهش بر گشت و در کنار مجاهدين به جنگ مسلحانه با دولت خلق و پرچم و متجاوزان شوروی پرداخت. در همين سال ها با همکاری و هماهنگی جمع کثيری از مبارزان شيعه و هزاره سازمان نصر افغانستان را بنيان گذاشتند.&lt;br /&gt;رهبر شهيد در سال 1360 هجری شمسی برای اکمال و تدارکات جبهات دوباره مجبور شد تا به خارج سفر کند. بعد در سال 1365 به افغانستان بازگشت و اين بار تلاش نمود تا جبه هات گوناگون و بعضا متخاصم را متحد سازد. در اين راستا تقريبا از تمام جبه هات مجاهدين هزاره بازديد کرد. ثمره تلاش او و بسياری از ديگر فرماندهان و رهبران جبه هات جامعه هزاره در سال 1368 به ثمر نشست. تقريبا تمام احزاب سياسی هزاره در باميان با امضای «ميثاق وحدت» حزب وحدت اسلامی افغانستان را بنياد گذاشتند. تشکيل حزب وحدت اسلامی همانگونه که در تاريخ جامعه هزاره برجسته و ماندگار است، «رهبر شهيد» را نیز وارد مرحله ای تازه از زندگی سياسی ـ فکری اش کرد&lt;br /&gt;در سال 1368 هجری شمسی با تثبيت جايگاه حزب وحدت در داخل، «رهبر شهيد» همراه ديگر رهبران جامعه هزاره برای معرفی بيشتر حزب وحدت و مشوره با مردم و مسولين خارج از کشور به پاکستان و بعد به ايران سفر کردند. اين سفر تقريبا تا سال 1370 هجری شمسی ادامه يافت. در اين مدت، هيأت حزب وحدت با استقبال پر شور و بی سابقه ی مهاجرين خارج از کشور روبرو شد و اکثر مسولين خارج از کشور احزاب جامعه ی هزاره از تشکيل حزب وحدت استقبال و حمايت کردند. در اين مقطع تنها شيخ آصف محسنی قندهاری، رهبر حرکت اسلامی افغانستان با تشکيل حزب وحدت به بهانه های مختلف مخالفت نمود و تا پايان حاضر به همکاری نشد.&lt;br /&gt;«رهبر شهيد» در سال 1370 تصميم گرفت که از طريق ولايت فراه به هزاره جات بازگردد. در مسير راه کاروان «رهبر شهيد» در ولايت فراه مورد حمله دشمن قرار گرفت و برای مدت طولانی از سرنوشت ايشان اطلاعی در دست نبود. در اين مدت، شخصی از علمای پشتو زبان و اهل سنت به نام محمد علی فراهی از دوستان دوران عسکری «رهبر شهيد» به ايشان پناه می دهد تا زمينه برای رفتن به باميان فراهم شود.&lt;br /&gt;شورای مرکزی حزب وحدت در سال 1370 هجری شمسی، عبدالعلی مزاری را رسما به عنوان دبيرکل شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی انتخاب کرد. اين انتخاب در وقتی صورت گرفت که از سرنوشت ايشان در ولايت فراه اطلاع دقيقی در دست نبود.&lt;br /&gt;در اوايل زمستان 1370 هجری شمسی «رهبر شهيد» بعد از پشت سرگذاشتن خطرات بسيار از طريق ولايت فراه خود را به باميان رساند. چندی بعد از اين، هيأتی به نمايندگی از نظاميان سه قوم ازبيگ، تاجيک و هزاره در دولت کابل با حزب وحدت اسلامی تماس می گيرند. «رهبر شهيد» و حزب وحدت در ضمن حمايت از قيام آنان، هيأتی را به تالقان و پنجشير می فرستد تا با احمد شاه مسعود و ديگر فرماندهان جمعيت اسلامی در اين راستا هماهنگی کنند.&lt;br /&gt;سرانجام به دنبال هماهنگی و همکاری حزب وحدت، شورای نظار و نيروهای ازبک و ترکمن قيام بر ضد دولت نجيب از صفحات شمال آغاز شد و در مدت کوتاهی دولت در سرتاسر افغانستان سقوط کرد و کابل نيز به دست نيروهای مخالف دولت افتاد. «رهبر شهيد» به دنبال سقوط دولت از طريق مزار شريف وارد کابل می شود و در غرب کابل مستقر می گردد.&lt;br /&gt;استقرار مزاری در کابل، سر آغاز مقاومت پر افتخاری است که در تاريخ جامعه ی هزاره و افغانستان تعبير به «مقاومت غرب کابل» می شود. پيروزی مجاهدين، سقوط دولت نجيب و به قدرت رسيدن دولت ربانی محصول همکاری و هماهنگی سه جريان حزب وحدت، شورای نظار و نيروهای جامعه ازبک و ترکمن بود. اما شورای نظار بعد از جابجايی در کابل بر خلاف تصور همه در صدد حذف متحدين ديروزين خود ـ حزب وحدت اسلامی و جنبش ملی اسلامی برآمد. هزاره ها و ازبک ها و ترکمن ها با جان نثاری و قبول خطرات بسيار زمينه را برای به قدرت رسيدن دولت ربانی فراهم کردند و شورای نظار با تکيه به اين دو نيرو جايگاه خويش را در کابل در برابر حزب اسلامی و ديگر رقيبانش تحکيم بخشيد. اما با اين وجود، انحصار طلبی و تماميت خواهی شورای نظار به حدی اوج گرفته بود که از درک اين واقعيت بسيط عاجز بودند و نمی توانستند درک کنند که بدون نيروهاي که آنان را به قدرت رسانيده بودند، توان اداره کشور را ندارند. در نتيجه، مزاری بر خلاف تصورات پيشينش در غرب کابل رهبری مقاومت بر ضد دولتی را بر عهده گرفت که در پيروزی آن خود نقش محوری و تعيين کننده داشت. مقاومت حزب وحدت بر ضد تهاجمات دولت ربانی تقريبا سه سال به درازا کشيد. در اين مدت، تشکيل شورای هماهنگی متشکل از حزب وحدت، جنبش ملی اسلامی، حزب اسلامی و جبهه نجات از ابتکارات «رهبر شهيد» بود. حزب وحدت در برابر تهاجمات سنگين دولت ربانی که عموما از هوا و زمين صورت می گرفت يکی از بی نظيرترين مقاومت های تاريخ کشور را در برابر دولت های مزدور و خودکامه به يادگار گذاشت.&lt;br /&gt;دولت ربانی علاوه بر تحميل جنگ های خونين و تصفيه قومی در بعضی محله های غرب کابل، تلاش نمود تا حزب وحدت را از درون متلاشی کند. با هزينه بسيار عناصری را در درون حزب وحدت پرورش داد که منجر به جنگ 23 سنبله 1373 شد. 23 سنبله با تمام سختی ها و تلخی هايی که برای مقاومت غرب کابل داشت در فرجام عمليات ناموفق برای دولت ربانی بود&lt;br /&gt;شهادت بابه مزاری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اواخر سال 1373 جنبش نوظهور طالبان تا نزديکی های کابل پيشروی کردند. ظهور طالبان تمام معادلات قدرت در افغانستان و مخصوصا در کابل و اطراف آن را دگرگون نمود. «رهبر شهيد» در آغاز با فرستادن بخشی از زبده ترين نيروهای خويش به ولايت غزنی به مقاومت در برابر پيشروی طالبان پرداخت. نيروهای اعزامی حزب وحدت در آغاز موفق شدند مواضع طالبان را در اطراف شهر غزنی متصرف شوند. اما به دنبال عدم همکاری نيروهای محلی آنان نتوانستند جبهه ای موثر بر ضد طالبان در غرنی فعال سازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با شکست طرح فعال ساختن جبهه در ولايت غزنی، «رهبر شهيد» مذاکرات با طالبان را که از چندی پيش آغاز شده بود جدی تر دنبال نمود. در عين زمان در تلاش بود تا به توافقاتی با دولت ربانی نيز دست يابد. با کنار رفتن حزب اسلامی و مستقر شدن طالبان در چهار آسياب غرب کابل در محاصره کامل قرار گرفت. «رهبر شهيد» تلاش بسيار نمود تا با يکی از دو طرف به توافق برسد. تلاش ها در راستای توافق با دولت و پيشنهاد دفاع مشترک بی نتيجه بود. در آخرين روزهای مقاومت غرب کابل، نيروهای دولتی حملات بسيار شديدی را از مناطق مختلف بالای غرب کابل از زمين و هوا آغاز کردند. در اين جنگ ها بر خلاف گذشته از يکسو حزب وحدت در محاصره و تمام راه های اکمالاتش را از دست داده بود و از سوی ديگر در برابر حملات دولت تنها دفاع می کرد. حزب اسلامی کاملا از خطوط اول عقب نشينی کرده بود و نيروهای جنبش نيز کارآيی سابق خود را نداشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرانجام با وجود تلاش های مداوم سياسی و مقاومت بی نظير نظامی، حزب وحدت اسلامی در غرب کابل شکست خورد و «رهبر شهيد» در ۲۲ حوت 1373 در چهارآسياب به دست طالبان به شهادت رسيد. شهادت مزاری جامعه هزاره را تکان داد. طالبان تلاش نمود تا از پذيرش مسوليت شهادت «رهبر شهيد» شانه خالی کند و شهادت او را بيشتر يک سانحه هوايی وانمود سازد.&lt;br /&gt;آری، عاقبت مزاری در ۲۲ حوت 1373 شهيد شد. مقاومت غرب کابل شکست خورد. هزاره ها در پايان يک صد سالگی مقاومت خويش بزرگ ترين رهبر تاريخ معاصرشان را از دست دادند. اما مزاری از غزنه تا باميان، از باميان تا بلخ، از ميان دره ها و کوه های سر به فلک کشيده هزارستان با تن پاره پاره، با چهره ای سرخ، زمستان سفيد مردمش را خونين تن کرد تا عدالتخواهی را به دروازه هر خانه قومش ببرد و در زمستان انسانيت و عدالت و در عصر طالبان ستم و دولتمردان جنايت، عدالتخواهی را هميشگی سازد و حقانيت مقاومت برای حق را شهادت دهد. مزاری با خون سرخش عدالت را به گستردگی وطنش به ياد ها داد و در زندگی اش از حق هر شهروند وطنش گفت و با شهادتش درستی اين باور خويش را ثبت تاريخ کرد.&lt;br /&gt;سرانجام در آغاز فصل لاله های سرخ ترکستان، در بهار 1374، مزار مزاری اش را به آغوش کشيد، عبدالعلی، فرزند پرشور و دليرش را که برای هميشه بابه مزاری مردم شده است.&lt;br /&gt;روحش شاد، راهش پر رهرو و آرمان های انسانی اش جاودانه باد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0 &lt;a href="http://www.babamazari.com/"&gt;http://www.babamazari.com/&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-3423593925056340581?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/3423593925056340581/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=3423593925056340581' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/3423593925056340581'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/3423593925056340581'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='زندگی نامه بابه مزاری'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-54745923284125151</id><published>2010-09-22T07:06:00.000-07:00</published><updated>2010-09-22T07:06:35.163-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='01'/><title type='text'>اصول سياست‏خارجى در قرآن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;br /&gt;اصل نفى سبيل علاوه بر اين‏كه در مباحث‏سياسى و روابط خارجى مورد توجه بوده، در عرصه عملى نيز با نمودها و جلوه‏هاى خاصى همراه بوده است. &lt;br /&gt;1 . اصل نفى سبيل &lt;br /&gt;عنوان نفى سبيل برگرفته از نص آيه قرآن است: &lt;br /&gt;لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا; (27) خداوند سبيل و طريقى براى كافران بر مؤمنان قرار نداده است . &lt;br /&gt;مفسران در تفسير اين آيه اقوال مختلفى را ذكر كرده‏اند، بعضى «سبيل‏» را به مفهوم حجت و دليل گرفته و آيه را چنين معنا كرده‏اند: خداوند كافران را با حجتى برتر در مقابل مؤمنان قرار نداده است . عده‏اى گفته‏اند مقصود از نفى سبيل، نفى سلطه كفار بر مؤمنان در قيامت است . در اين ميان ابن‏عربى با ضعيف شمردن هر دو احتمال مزبور، مى‏گويد سه احتمال در آيه مباركه وجود دارد: (28) &lt;br /&gt;1- كافران هرگز توان محو و انهدام دولت مؤمنان و امحاى بيضه اسلام را ندارند; &lt;br /&gt;2- خداوند زمينه سلطه كافران بر مؤمنان را فراهم نكرده است، اين خود مسلمانان هستند كه با فاصله گرفتن از تعاليم اسلامى زمينه چنين امرى را فراهم مى‏كنند; &lt;br /&gt;3- خداوند سبيل شرعى براى كفار بر مؤمنان قرار نداده است . &lt;br /&gt;يكى ازمفسران در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: بيشتر علما به اين آيه بر منع و عدم جواز فروش عبد مسلمان به كافر استدلال كرده‏اند، زيرا اين امر موجب مسلط شدن كافر بر عبد مسلمان و خوارى او مى‏گردد . (29) &lt;br /&gt;بنابراين اگر بيع عبدمسلمان به كافر جايز نيست، چون موجب استيلاى كافر مى‏گردد، هر چيزى كه سبب سلطه كفار بر مؤمنان و مسلمانان شود ممنوع و غيرقابل تحمل خواهد بود . استدلال به اين آيه بر حرمت چنين معامله‏اى زمانى تمام خواهد بود كه كلمه «سبيل‏» را به مفهوم سلطه و سلطنت‏بگيريم و نه حجت و برهان . بر اين اساس آيه نفى سبيل به عنوان اساس روابط خارجى دولت اسلامى مطرح مى‏گردد وحتى به قول برخى از پژوهشگران بر ساير آيات حاكم است; (30) براى نمونه اگر دولت اسلامى با غيرمسلمانان عهد و پيمانى را منعقد كند به حكم صريح قرآن مبنى بر وجوب وفاى به عهد «اوفوا بالعهد» (31) لازم است كه دولت اسلامى به ميثاق و پيمان منعقد شده پاى‏بند باشد، اما اگر اين پيمان موجب استيلاى سياسى و نظامى و فرهنگى كفار بر مؤمنان گردد فاقد اعتبار است و از ذيل وجوب وفاى به عهد خارج خواهد شد; بنابراين روابط خارجى اسلام با غيرمسلمانان مى‏بايد به‏گونه‏اى تنظيم گردد كه زمينه‏هاى سلطه و برترى كفار بر مسلمانان را فراهم نياورد، در غير اين حالت چنين روابطى نامشروع و غير شرعى خواهد بود . &lt;br /&gt;به هر حال بر اساس اصل‏نفى سبيل، راه هر نوع نفوذ و سلطه كفار بر جوامع اسلامى در حوزه‏هاى مختلف سياسى و نظامى و اقتصادى و فرهنگى بايد مسدود گردد . (32) &lt;br /&gt;از نظر سياسى نپذيرفتن تحت الحمايگى، نفى ظلم و استبداد و استعمار، جايز نبودن مداخله بيگانگان در امور داخلى كشور اسلامى و تصميم‏گيرى‏هاى سياسى مورد تاكيد است و از نظر نظامى نيز تسلط بر مقدرات و تدابير نظامى مدنظر مى‏باشد، در ضمن عدم وابستگى اقتصادى و جلوگيرى از نفوذ فرهنگى ومنع استشاره و مشورت در حوزه‏هاى فرهنگى و نظامى در روابط خارجى مورد توجه است; بنابراين قاعده نفى سبيل بيانگر دو جنبه ايجابى و سلبى است كه جنبه سلبى آن ناظر بر نفى سلطه بيگانگان بر مقدرات و سرنوشت‏سياسى و اجتماعى مسلمانان است و جنبه ايجابى آن بيانگر وظيفه دينى امت اسلامى در حفظ استقلال سياسى و از ميان برداشتن زمينه‏هاى وابستگى است . (33) &lt;br /&gt;از ميان فقهاى شيعى بنيان‏گذار جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى در برخى موارد ضمن تاكيد بر استقلال همه جانبه امت اسلامى، براى نفى سلطه بيگانگان به اين قاعده استدلال كرده‏اند: قرآن مى‏گويد هرگز خداى تبارك و تعالى سلطه‏اى براى غيرمسلم بر مسلم قرار نداده است، هرگز نبايد يك همچو چيزى واقع شود، يك تسلطى، يك راهى، اصلا يك راه نبايد پيدا كند: «لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا» . اصلا راه نبايد داشته باشند مشركين و اين قدرت‏هاى فاسد . . . بر مسلمين . (34) &lt;br /&gt;همچنين علاوه بر آيه فوق به ساير آياتى كه مؤمنان را از پذيرش و قبول ولايت كافران بر حذر مى‏دارند و يا به عواقب منفى و زيانبار آن هشدار مى‏دهند استدلال شده است . (35) &lt;br /&gt;برخى از مفسران براى نفى سلطه كفار و عدم جواز آن به آيه 118 سوره آل عمران استدلال كرده‏اند . در اين آيه خداوند سبحان مؤمنان را از دوستى با بيگانگان نهى مى‏كند: «اى اهل ايمان غير را به بطانه نگيريد» . (36) &lt;br /&gt;گفته‏اند مقصود از بطانه، دوستى و قرابت است; بنابراين مسلمانان نبايد كافران را دوست و هم راز شان و صاحب اسرارشان بدانند، (37) چون اين امر موجبات سلطه آنان بر مسلمانان را فراهم مى‏سازد . &lt;br /&gt;اصل نفى سبيل علاوه بر اين‏كه در مباحث‏سياسى و روابط خارجى مورد توجه بوده، در عرصه عملى نيز با نمودها و جلوه‏هاى خاصى همراه بوده است; فتواى تاريخى ميرزاى شيرازى در تحريم تنباكو و فتواى امام خمينى‏قدس سره در مورد قرار داد كاپيتالاسيون، از نمونه‏هاى نفى سبيل عملى در تاريخ معاصر است . حضرت امام خمينى با اهتمام جدى بر اين اصل، هر نوع روابط و قرارداد بين‏المللى كه منجر به نقض اين اصل و ناديده انگاشتن آن گردد بى‏اعتبار دانسته و انعقاد چنين معاهداتى را تحريم مى‏كند; بنابراين ايشان فراتر از يك نظريه سياسى، اصل نفى سبيل را امرى لازم الاجرا در روابط خارجى فرض مى‏كند و به آن فتوا مى‏دهد . (38) &lt;br /&gt;2. اصل عزت اسلامى &lt;br /&gt;اصل عزت در روابط خارجى دولت اسلامى بيانگر علو و برترى تعاليم اسلامى و بالتبع برترى جوامع اسلامى است . آيات دال بر عزت مؤمنان و مسلمانان و همچنين حديث مشهور اعتلا (الاسلام يعلو و لايعلى عليه) (39) از مستندات فقهى اين اصل محسوب مى‏گردد . (40) &lt;br /&gt;اصل عزت اسلامى در روابط خارجى ناظر به جامعيت، كمال و مقبوليت دين اسلام است، كه خداوند اين دين آسمانى را كامل‏ترين و برترين دين دانسته و به صراحت‏بر مقبول نبودن ديگر دين‏ها تاكيد دارد . (41) &lt;br /&gt;بنابراين دولت اسلامى در روابط خارجى خود نبايد به گونه‏اى سياست‏گذارى و رفتار كند كه اين اصل مخدوش و يا كم رنگ شود . برخى آيات قرآن كريم اتكاى مسلمانان به كافران و دولت‏هاى غيراسلامى را براى دست‏يابى به عزت و شوكت دنيوى زشت‏شمرده و يادآور شده‏اند كه عزت همه از آن خدا و رسول و مؤمنان است، در آيه‏اى آمده است: منافقان را به عذابى سخت‏بشارت ده، كسانى كه كافران را دوست گرفتند و مؤمنان را رها ساختند، آيا در همنشينى آنان عزت مى‏جويند [نادرست انديشيده‏اند]، عزت همه از خداست . (42) &lt;br /&gt;برخى از مفسران ضمن تحليل جهاد با اين معيار گفته‏اند جهاد زمانى مشروعيت مى‏يابد كه براى تحقق عزت دينى و سيادت اسلام باشد . اين برداشت احتمالا ناظر به تعليلى است كه در برخى آيات جهاد بدان اشاره شده، آن جا كه مى‏فرمايد: «جهاد كنيد تا كلمة الله اعتلا يابد و كلمه كفر محو شود» . (43) &lt;br /&gt;اصل عزت اسلامى و سيادت دينى در سيره و گفتار پيشوايان معصوم نيز مبناى سياست‏گذارى خارجى است; براى نمونه امام على عليه السلام ضمن آن‏كه به حسن معاشرت و رفتار مسالمت‏آميز با غيرمسلمانان سفارش مى‏كند، تامين عزت دينى و سيادت اسلامى را نيز ناديده نمى‏گيرد: بايد در رفتارتان احتياج و بى‏نيازى را درهم آميزيد و ميان حسن معاشرت و نرمى در گفتار با عزت و نزهت دينى پيوند زنيد . (44) &lt;br /&gt;بدين ترتيب اصل عزت اسلامى همانند اصل نفى سبيل، بر معاهدات و رفتار خارجى دولت اسلامى حاكميت دارد، به گونه‏اى كه اگر رفتار سياست‏خارجى دولت اسلامى موجب عزت كفار و ذلت جامعه اسلامى شود غيرمجاز و ممنوع است . &lt;br /&gt;3 . اصل التزام به پيمان‏هاى سياسى &lt;br /&gt;اصل وفاى به عهد و پيمان يكى از دستورهاى مؤكد اسلام است كه آيات بسيارى به آن توصيه كرده‏اند . (45) &lt;br /&gt;وفاى به عهد در زمره اصول سياست‏خارجى دولت اسلامى قرار دارد . دولت اسلامى موظف است‏بر اساس آن به كليه معاهدات و پيمان‏هاى سياسى و نظامى بسته شده با ديگر جوامع با ديده احترام بنگرد و التزام و پاى‏بندى خويش را حفظ كند . در برخى آيات قرآن به طور مطلق به رعايت پيمان‏ها اشاره شده، و برخى ديگر التزام به پيمان را يك تكليف و مسؤوليت عنوان مى‏كنند; همچنين برخى آيات ضمن تاكيد بر وفاى به عهد و التزام به پيمان‏ها پيامدهاى زيانبار نقض پيمان را هم گوشزد مى‏كنند . اصل وجوب وفاى به عهد و التزام به پيمان‏ها مورد اتفاق مفسران است و همگان به وجوب وفاى به عهد و حرمت‏خيانت و غدر در حق مسلمان و غيرمسلمان اذعان كرده‏اند . (46)&lt;br /&gt;از نظر صغروى و تطبيق اين اصل و همچنين حوزه شمول و ابعاد آن، تفاسير و ديدگاه‏هاى متفاوتى ارائه گرديده است . آيا وجوب وفاى به عهد كليه عهدها، اعم از پيمان‏هاى مكتوب و شفاهى را در بر مى‏گيرد يا اختصاص به پيمان‏هاى رسمى و مكتوب دارد؟ عده‏اى از مفسران با استناد به مطلق بودن «عهد» ، پيمان شفاهى و مكتوب را مشمول آن مى‏دانند . برخى بالاتر از اطلاق، ادعاى عموم لفظ «عهد» را مطرح كرده و آن را شامل كليه مواثيق و تعهدات مى‏دانند و مى‏گويند: اين حكم از نظر حوزه شمول به معاهدات ميان مسلمانان اختصاص ندارد، بلكه مربوط به تمام افراد و كليه پيمان‏ها مى‏گردد، البته با رعايت‏حلال و حرام الهى; بنابراين لفظ عهد، عام و شامل كليه عقود و پيمانى است كه مطابق ديانت در مسائل اقتصادى (بيع) و اجتماعى و سياسى منعقد گرديده است . (47) &lt;br /&gt;از مجموع آياتى كه به وجوب وفاى به عهد اشاره دارند، چند نكته برداشت مى‏شود: &lt;br /&gt;1 . اصل بقاى معاهدات و اعتبار آن تا زمان انقضاى مدت; &lt;br /&gt;2 . جايز نبودن خدعه و غدر با طرف مقابل و وجوب وفاى به عهد تا زمان انقضاى مدت; &lt;br /&gt;3 . وقتى قرارداد بسته شد از نظر قرآن تحت هيچ شرايطى نبايد آن را شكست، مگر آن‏كه طرف مقابل آن را نقض كند و به غدر و خدعه روى آرد . (48) &lt;br /&gt;بيشتر مفسران، چنان كه اشاره شد، با استناد به اطلاق يا عموم لفظ عهود و عقود آن را شامل كليه مواثيق و پيمان‏هاى كتبى و شفاهى مى‏دانند; همچنين اطلاق مزبور، از نظر حوزه و گستره، كليه پيمان‏ها اعم از پيمان‏هاى اقتصادى و امنيتى و سياسى را در برمى‏گيرد; بنابراين مقصود از «اوفوابالعهد» و «اوفوا بالعقد» كليه عقود و پيمان‏هايى است كه مردم يا براى برقرارى صلح يا مسائل مالى و بيع و شرا و اجاره و غيره با طرف مقابل مى‏بندند . (49) &lt;br /&gt;در سيره عملى رهبران معصوم به خصوص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز اين اصل در چارچوب كلى رفتار خارجى دولت اسلامى با غيرمسلمانان قرار مى‏گيرد . احاديث متواترى از رسول اكرم در اين زمينه وجود دارد كه حضرت مسلمانان را از لزوم پاى‏بندى به پيمان‏ها و حرمت نقض پيمان آگاه مى‏سازد . (50) &lt;br /&gt;سيره عملى حضرت نيز به‏خوبى اين مطلب را تاكيد مى‏كند كه برجسته‏ترين آن، التزام و پاى‏بندى حضرت به مفاد صلح حديبيه است كه پيامبر با ناخشنودى افراد تازه مسلمانى را كه از شكنجه و آزار قريش به سوى مدينه هجرت كرده بودند باز مى‏گرداند . (51) امام على عليه السلام نيز در نهج‏البلاغه لزوم وفاى به عهد و التزام به پيمان‏هاى سياسى و نظامى را آن‏چنان مهم مى‏خواند كه شكستن آن را صلاح نمى‏داند، امام مى‏فرمايد: اگر ميان تو و دشمنت پيمانى بسته شد و يا تعهد كردى كه به وى پناه دهى، جامه وفا را بر عهد خويش بپوشان و تعهدات خويش را محترم بشمار و جان خويش را سپر تعهدات خويش قرار ده، زيرا هيچ يك از فرايض الهى نيست كه همچون وفاى به عهد و پيمان مورد اتفاق مردم جهان - با همه اختلاقى كه دارند - باشد، حتى مشركان زمان جاهليت آن را مراعات مى‏كردند، زيرا عواقب پيمان‏شكنى را آزموده بودند; بنابراين هرگز پيمان شكنى مكن و در عهد خود خيانت روا مدار، (52) هرگز نبايد در تنگناها، كه تو را به پيمان شكنى مى‏خوانند، به نقض پيمان روى آورى، زيرا شكيبايى در تنگناها، كه اميد گشايش و پيروزى در عاقبت آن دارى، بهتر از پيمان شكنى و خيانتى است كه مجازات الهى را در پى‏دارد . (53) &lt;br /&gt;پى‏نوشت‏ها: &lt;br /&gt;2) ر . ك: كى . جى . هالستى، مبانى تحليل سياست‏بين الملل، ترجمه بهرام مستقيمى (تهران: دفتر مطالعات سياسى و بين المللى، 1376 .) &lt;br /&gt;3) ناديه محمود مصطفى، المدخل المنهاجيه فى العلاقات الدولية فى الاسلام (المعهد العالمى للفكر الاسلامى، 1996م .) &lt;br /&gt;4) ابن هشام، السيرة النبويه، تحقيق محى الدين عبدالمجيد (مطبعة السعاده) ج‏2، ص‏314 . &lt;br /&gt;5) براى مطالعه مبسوط اين دوگونه برخورد با آيات جهاد و صلح ر . ك: سيف الدين عبدالفتاح، القران و نظير العلاقات الدوليه فى الاسلام; ناديه محمود مصطفى، المدخل المنهاجيه فى العلاقات الدولية فى الاسلام (المعهد العالمى للفكر الاسلامى، 1996م) ص 15- 89 . &lt;br /&gt;6) از جمله آيات ناظر به اصل دعوت ر . ك: سورهاى: انبياء (21) آيه 107 و بقره (2) آيه 151 و اسراء (17) آيه 15 و مائده (5) آيه 19 و نساء (4) آيه 165 و مزمل (73) آيه 15 و احزاب (33) آيه 45، 46 و الحاقه (69) آيه 10 و توبه (9) آيه 128 و . . . . &lt;br /&gt;7) و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا» - «اسراء (17) آيه 15» . &lt;br /&gt;8) قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لانشرك به شيئا . «آل عمران (3) آيه 64» . &lt;br /&gt;9) نمونه‏هاى متعددى از سيره پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بيانگر اين نكته است . از جمله صلح حديبيه، ارسال پيام و سفير به دربار امپراتورى ايران و رم و غيره . براى مطالعه مبسوط در مورد سيره پيامبر در اين زمينه ر . ك: وهبة‏الزحيلى، آثار الحرب فى الاسلام (دمشق: دارالفكر، 1992م) ص 320- 323 . &lt;br /&gt;10) ر . ك: محمد تقى جعفرى، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج‏10، ص 174- 176 . &lt;br /&gt;11) متقى هندى، كنزالعمال (بيروت: مؤسسة الرسالة، 1979م) ج‏4، ص‏483 . &lt;br /&gt;12) ابن هشام، السيرة النبويه (القاهره: مكتبة الكليات الازهريه، 1978م) ج‏3، ص 216 . &lt;br /&gt;13) ر . ك: ناديه محمود مصطفى، العلاقات الدوليه فى الاسلام وقت الحرب (المعهد العالمى للفكر الاسلامى، 1996م) ص 27 . &lt;br /&gt;14) سوره توبه (9) آيه 36 . &lt;br /&gt;15) سوره انفال (8) آيه 39 . &lt;br /&gt;16) سوره توبه (9) آيه 5 . &lt;br /&gt;17) ر . ك: ابوالاعلى مودودى، الجهاد فى سبيل الله، ص‏41; سيد قطب، فى ظلال القرآن، ص‏1432 . &lt;br /&gt;18) محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان (قم: انتشارات اسلامى، 1368) ج‏2، ص 66 . &lt;br /&gt;19) همان، ص‏67 . &lt;br /&gt;20) شيخ بهايى، جامع عباسى، كتاب الجهاد ص‏155 (چاپ سنگى .) &lt;br /&gt;21) حسن بن يوسف حلى، تبصرة‏المتعلمين، ص‏80 (چاپ نجف .) &lt;br /&gt;22) مرتضى مطهرى، جهاد (تهران: صدرا، 1368) ص‏29 . &lt;br /&gt;23) ر . ك: عبدالله بن ابراهيم بن على الطريقى، الاستغاثه بغيرالمسلمين فى الفقه الاسلامى (مؤسسة الرسالة، چاپ دوم، 1414 ق) ص 107 به بعد . &lt;br /&gt;24) بقره (2) آيه 208 . &lt;br /&gt;25) ر . ك: رمضان البواطى، جهاد فى الاسلام كيف نفهمه و كيف نمارسه؟ (دمشق: دارالفكر، چاپ دوم، 1995م) ص‏227 . &lt;br /&gt;26) وهبة الزحيلى، آثار الحرب فى الاسلام (دارالفكر، چاپ چهارم، 1992م) ص‏78 . &lt;br /&gt;27) سوره نساء (4) آيه 141 . &lt;br /&gt;28) ابن عربى، احكام القرآن (بيروت: دارالكتاب العربى، 1421ق) ج‏1، ص‏554 . &lt;br /&gt;29) حافظ عماد الدين ابى‏الفداء، تفسيرالقرآن العظيم (بيروت: دارصادر، 1999م) ج‏2، ص‏114 . &lt;br /&gt;30) رك: ابوالفضل شكورى، فقه سياسى، ج‏2، ص‏384 . &lt;br /&gt;31) اسراء (7) آيه 34 . &lt;br /&gt;32) براى مطالعه بيشتر در مورد مستندات فقهى اين اصل ر . ك: بجنوردى، القواعد الفقهيه، ج‏1، ص 157- 161 . &lt;br /&gt;33) براى توضيح بيشتر ر . ك: محمد رضا دهشيرى، اصول و مبانى ديپلماسى اسلامى در: مجموعه آثار امام خمينى و حكومت اسلامى، ج‏6، ص‏63 . &lt;br /&gt;34) امام روح الله خمينى، صحيفه نور، ج‏3، ص‏4 . &lt;br /&gt;35) از جمله به آيات زير استدلال شده است: سوره نساء (4) آيه 138، 139 و انفال (8) آيه 73 و مائده (5) آيه 55، 65 . &lt;br /&gt;36) يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا بطانة من دونكم‏» - «آل عمران (3) آيه 118» . &lt;br /&gt;37) فالمقصود بالبطانة اذن المقربون لدى الشخص فالمسلمون لايجوز لهم اتخاذ الكافر . سواء كان فردا ام جماعة ام دولة، بمنزلة صاحب السر، بحيث‏يقرب و يعظم و يرجع اليه فى عظام الامور و مهامها و يفضى اليه باسرار المسلمين‏» - «ر . ك: ابن عربى، احكام القران ، ج‏4، ص 1783» . &lt;br /&gt;38) امام روح الله خمينى، تحرير الوسيله، ج‏1، ص‏485، مسائل 4، 5 و 6 . &lt;br /&gt;39) بجنوردى، پيشين، ج‏1، ص 159 . &lt;br /&gt;40) از جمله ر . ك: سوره نساء (4) آيه 138 و منافقون (63) آيه 8 . &lt;br /&gt;41) ان الدين عندالله الاسلام‏» و «و لن يقبل غيرالاسلام دينا» . &lt;br /&gt;42) و بشر المنافقين بان لهم عذاب اليم الذين يتخذون الكافرين اولياء من دون المؤمنين ايبتغون عندهم العزة فان العزة لله جميعا» - نساء (4) آيه 138» . &lt;br /&gt;43) انفال (8) آيه 39 . &lt;br /&gt;44) محمد محمدى رى‏شهرى، موسوعة الامام على عليه السلام (دارالحديث، 1379) ج‏4، ص 337 . &lt;br /&gt;45) از جمله آياتى كه وجوب وفاى به عهد و التزام و پيمان‏ها را مورد تاكيد دارد عبارتند از: &lt;br /&gt;اسراء (17) آيه 34 و البقره (2) آيه 177 و مؤمنون (23) آيه 8 و معارج (70) آيه 32، مائده (15) آيه 1 و آل‏عمران (3) آيه 76 .&lt;br /&gt;46) ناديه محمود مصطفى، پيشين، ج‏6، ص‏103 . &lt;br /&gt;47) ر . ك: قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ج‏10، ص 169; علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ذيل آيه «اوفوا بالعهد» . &lt;br /&gt;48) ر . ك: به ناديه محمود مصطفى، پيشين، ص‏96 . &lt;br /&gt;49) و اوفوا بالعهد - اوفوا بالعقد الذى تعاقدون الناس فى الصلح بنى اهل الحرب و الاسلام و فيما بينكم ايضا و البيوع و الاشربه و الاجارات و غير ذلك من العقود» . «عبدالله بن ابراهيم بن على الطريقى، الاستغاثه بغير المسلمين فى الفقه الاسلامى (موسسة الرساله، 1414ق)، ص 48، به نقل از: تفسير الطبرى، ج‏15، ص 61» .&lt;br /&gt;50) براى مطالعه برخى احاديث‏به نقل از كتب روايى اهل سنت ر . ك: وهبة الزحيلى، آثار الحرب فى الفقه الاسلامى، ص 350 به بعد . از منابع فقهى شيعى نيز مى‏توان گفته‏هاى حكيمانه امام على در نهج البلاغه و به خصوص نامه 53 (عهدنامه مالك اشتر) را مورد ملاحظه قرار داد . &lt;br /&gt;51) براى توضيح بيشتر در اين زمينه ر . ك: ابن هشام، السيرة النبوية (القاهره: مكتبة الكليات الذهبى، 1978م) ج‏3، ص 204 و ابن اثير، الكامل، ج‏2، ص‏90 . همچنين براى مطالعه سيره حضرت ر . ك: وهبة الزحيلى، آثار الحرب فى الفقه الاسلامى، ص 345- 367 . &lt;br /&gt;52) نهج البلاغه، نامه 53 . &lt;br /&gt;53) همان . &lt;br /&gt;***منبع:shia-online.ir/article.asp?id=5558&amp;amp;cat=3&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-54745923284125151?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://shia-online.ir/article.asp?id=5558&amp;cat=3' title='اصول سياست‏خارجى در قرآن'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/54745923284125151/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=54745923284125151' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/54745923284125151'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/54745923284125151'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='اصول سياست‏خارجى در قرآن'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-630781811994288611</id><published>2010-06-22T06:56:00.000-07:00</published><updated>2010-06-22T07:01:25.491-07:00</updated><title type='text'>عیدی شما..؟ازما</title><content type='html'>حجت حق، از حريم حق، به امر حق عيان شد *&lt;br /&gt;روشن از نور رخش، ارض و سما، کون و مکان شد &lt;br /&gt;خانه زاد حق ولادت يافت اندر خانه ي حق &lt;br /&gt;حق به مرکز جا گرفت، باطل گريزان از ميان شد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ناگهان يک صبح زيبا آسمان گل کرده بود ***&lt;br /&gt;خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود &lt;br /&gt;حتم دارم در شب ميلادت، اي غوغاترين! &lt;br /&gt;حضرت حق نيز در کارش تأمل کرده بود &lt;br /&gt;هر فرشته، تا بيايي، اي معمايي ترين! &lt;br /&gt;بال هاي خويش را دست توسل کرده بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;**ميلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، &lt;br /&gt;اسد الله الغالب، علي بن ابيطالب، مبارک باد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-630781811994288611?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/630781811994288611/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=630781811994288611' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/630781811994288611'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/630781811994288611'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/06/blog-post_6909.html' title='عیدی شما..؟ازما'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-265316373423831950</id><published>2010-06-22T06:00:00.000-07:00</published><updated>2010-06-22T06:02:27.125-07:00</updated><title type='text'>تبریک</title><content type='html'>عید ولایت امامت برهمگان مبارک&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-265316373423831950?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/265316373423831950/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=265316373423831950' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/265316373423831950'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/265316373423831950'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/06/blog-post_22.html' title='تبریک'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-8201375807852635075</id><published>2010-06-21T07:44:00.000-07:00</published><updated>2010-06-21T07:45:54.632-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='19'/><title type='text'>امامت عهد خداست</title><content type='html'>امامت یعنی انسانی در حدی قرار بگیرد که به اصطلاح یک انسان کامل باشد که این انسان کامل به تمام وجودش می تواند پیشوای دیگران باشد. ابراهیم (ع) فورا به یاد ذریه و نسلش می افتد: خدایا و از ذریه من چطور؟ از نسل من چطور؟ جواب می دهند: «لا ینال عهدی الظالمین». در اینجا مسئله امامت عهد خدا نامیده شده است. اینست که شیعه می گویند امامتی که ما می گوئیم، با خداست و لهذا قرآن هم می گوید: " عهدی " یعنی عهد من است نه عهد مردم. ما وقتی که بدانیم امامت غیر از مسئله حکومت است دیگر تعجب نمی کنیم که بگوئیم با خداست. می گویند حکومت با خداست یا با مردم؟ این حکومتی که ما می گوئیم غیر از امامت است. امامت عهد من است و عهد من به ستمگران فرزندان تو نمی رسد. نه گفت " نه " به طور کلی، و نه گفت " آری " به طور کلی. چون اینطور تفکیک کرد و ستمگرانشان را کنار گذاشت، پس غیر ستمگران باقی ماندند و این آیه: «قال انی جاعلک اللناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین»؛ گفت: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم، (ابراهیم) گفت: از خاندانم چطور؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمی رسد. (بقره/ 124) نشان می دهد که در نسل ابراهیم امامت اجمالا وجود دارد. &lt;br /&gt;ائمه علیهم السلام همیشه به این آیه «لا ینال عهدی الظالمین» استدلال کرده اند. مقصود از ظالم چیست؟ از نظر قرآن هر کسی که به نفس خود یا به غیر ظلم کند ظالم است. در عرف مردم همیشه ما ظالم به غیر و کسی را که به حقوق مردم تجاوز می کند می گوئیم " ظالم " ولی " ظالم " در قرآن کریم اعم است از کسی که به غیر تجاوز کند یا به خود. کسی که به غیر تجاوز کند باز به خود ظلم کرده است. در قرآن آیات زیادی است در شرح ظلم به نفس.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-8201375807852635075?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/8201375807852635075/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=8201375807852635075' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8201375807852635075'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8201375807852635075'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/06/blog-post_7704.html' title='امامت عهد خداست'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-6570544554678148664</id><published>2010-06-21T07:37:00.000-07:00</published><updated>2010-06-21T07:39:01.845-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='18'/><title type='text'>لزوم جستجوی امام حق</title><content type='html'>در اصول کافی از امام صادق علیه‏السلام نقل می‏کند که:&lt;br /&gt;« لو ان العباد اذا جهلوا وقفوا و لم یجحدوا، لم یکفروا »&lt;br /&gt;''ترجمه: اگر مردم آنگاه که نمی‏دانند، توقف کنند و در صدد انکار بر نیایند، کافر نمی‏شوند.'' &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر کسی در روایاتی که از ائمه اطهار علیهم‏السلام رسیده است که‏ بیشترین آنها در "کتاب الحجة" کافی و "کتاب الایمان و الکفر" کافی گرد آمده است دقت کند، می‏یابد که ائمه علیهم‏ السلام تکیه ‏شان بر این مطلب بوده که هر چه بر سر انسان می‏آید از آن است که حق بر او عرضه‏ بشود و او در مقابل حق، تعصب و عناد بورزد و یا لااقل در شرایطی باشد که می‏بایست تحقیق و جستجو کند و نکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما افرادی که ذاتا و به واسطه‏ قصور فهم و ادراک و یا به علل دیگر در شرایطی بسر می‏برند که مصداق منکر و یا مقصر در تحقیق و جستجو به شمار نمی‏روند، آنها در ردیف منکران و مخالفان نیستند و از مستضعفین و مرجون لامر الله به شمار می‏روند.&lt;br /&gt;از روایات نیز استفاده می‏شود که ائمه اطهار بسیاری از مردم را از این‏ طبقه می‏دانند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در "کافی" کتاب الحجة ، برخی روایات نقل می‏کند مبنی بر اینکه:&lt;br /&gt;« کل من اطاع الله عز و جل بعبادة یجهد فیها نفسه و لا امام له من الله‏ فسعیه غیر مقبول »&lt;br /&gt;''ترجمه: هر که خدا را با عبادتی اطاعت کند و خود را به رنج اندازد اما امامی که خدا برایش معین کرده نداشته باشد عملش مردود است.'' &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و یا اینکه:&lt;br /&gt;« لا یقبل الله اعمال العباد الا بمعرفته»&lt;br /&gt;''ترجمه: خدا اعمال بندگان را بدون آنکه امام زمان خودشان را بشناسند نمی‏پذیرد.''&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-6570544554678148664?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/6570544554678148664/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=6570544554678148664' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/6570544554678148664'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/6570544554678148664'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/06/blog-post_8190.html' title='لزوم جستجوی امام حق'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-350989769358204745</id><published>2010-06-21T07:32:00.000-07:00</published><updated>2010-06-21T07:34:18.303-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='17'/><title type='text'>آرزوی مرگ</title><content type='html'>مرگ برای بعضی از انسانها یک امر آرزویی است و برای بعضی از انسانهای دیگر امری ضدآرزوست. بعضی از انسانها حق دارند که مرگ را آرزو کنند، ولی آرزوی مرگ برای بعضی از انسانهای دیگر ضدمنطقی است. این مکتبی است که از یک طرف قائل به جاودانگی روح است و می گوید انسان با مرگ فانی نمی شود ولی از طرف دیگر مثل مکتب مانی نمی گوید که انسان قبل از اینکه به این دنیا بیاید کامل بود و موجود کاملی را آوردند و در اینجا زندانی کردند و انسان فقط باید زندانش را بشکند و برود. متأسفانه در تعبیرات شعرای ما از این نوع تعبیرات زیاد آمده با اینکه مقصودشان این نبوده است. قفس شکستن و زندان شکستن و از چاه بیرون آمدن در تعبیرات شعرای ما زیاد آمده است با اینکه تابع مکتب مانی نبوده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این مکتب بر این اساس است که روح یک امر جاودانه است ولی معتقد نیست که روح انسان به صورت یک موجود کامل بود و او را مثل یک زندانی به زندان آوردند و یک موجود آزاد را در چاه انداخته و یا مرغ آزاد را در قفس کردند، بلکه روح انسان در این دنیا ناقص است، به این معنا که یک امر بالقوه است که قابل تکامل و کامل شدن است، یعنی رابطه انسان با جهان، رابطه کشاورز است با مزرعه و رابطه کودک است با مدرسه، نه رابطه زندانی با زندان. این موجود ضعیف، وجودش از نقطه صفر آغاز شده و باید در این دنیا رشد و تکامل پیدا کند. &lt;br /&gt;دنیا برای انسان مانند مدرسه است برای دانش آموز و مانند مزرعه است برای کشاورز، که در این مدرسه است که باید تکلیف انجام بدهد و به مسؤولیتهای خود متوجه باشد و باید خود را در این مدرسه کامل کند تا وقتی از مدرسه بیرون می آید کامل باشد. یا آن کشاورز کارش در صحرا زحمت کشیدن است، ولی می داند که همین کاشتن و بعد به عمل آوردن محصول است که زندگی ایام سالش را تأمین می کند. اگر می خواهد چه در مدت زراعت و چه در مدتی که در خانه استراحت می کند زندگی خوبی داشته باشد فقط باید عمل کشاورزی را خوب انجام دهد. همچنین می توان گفت مثل انسان با جهان مثل بازرگان است با بازار. بازار برای یک بازرگان به عنوان محل کار و محل به دست آوردن سود محبوب و مطلوب است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیشتر تعبیراتی که عرض کردم تعبیرات امام علی علیه السلام است. فرمود: «ان الدنیا... مهبط وحی الله و متجر اولیاء الله؛ دنیا محل فرود وحی خدا؛ و تجارتخانه اولیاء خداست.» (نهج البلاغه، حکمت 131) یا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «الدنیا مزرعه الاخرة؛ دنیا کشتگاه و محل زراعت آخرت است» (کنوز الحقایق، باب دال). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا برطبق این مکتب مرگ یک امر آرزویی است یا یک امر ضد آرزوست؟ هیچکدام. برای کسی که در این مدرسه و دانشگاه هیچ کاری انجام نداده است بیرون آمدن از آن که جز عقب افتادن و نمره بد گرفتن حاصلی برای او نداشته، نه تنها یک امر محبوب و مطلوب نیست بلکه مایه سرشکستگی و ملامت است. یا آن کشاورزی که کار نکرده است به قول شاعر حالش چنین است:&lt;br /&gt;هر که محصول خود بخورد و خبید *** وقت خرمنش خوشه باید چید &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای آن کسی که دنیا را به بطالت گذرانده است و نه تنها به بطالت که به فسق و فجور و کارهای بد گذرانده است مرگ هرگز نمی تواند یک امر آرزویی باشد. او نه تنها عمل خوبی به تعبیر قرآن پیش نفرستاده است بلکه هر چه فرستاده، عمل بد است. طبعاً چنین افرادی همیشه باید از مرگ وحشت داشته باشند و مانند جالینوس خواهند بود. آنها گرچه از نظر تئوری و مکتب با او اختلاف دارند ولی در عمل مانند او خواهند بود، یعنی برای چنین آدمی هم در عمل چنین خواهد بود که زندگی به هر صورت ولو بخواهد در شکم استری باشد و سرش از زیر دم استر بیرون باشد بر مرگ ترجیح دارد. &lt;br /&gt;این همان است که می فرماید: «و لن یتمنوه ابدا بما قدمت ایدیهم و الله علیم بالظالمین؛ ولی به خاطر اعمالی که از پیش فرستاده اند هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد و خدا به (حال) ستمگران آگاه است» (بقره/ 95). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مولوی می گوید: &lt;br /&gt;ای که می ترسی ز مرگ اندر فرار *** آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار &lt;br /&gt;زشت روی توست نی رخسار مرگ *** جان تو همچون درخت و مرگ برگ &lt;br /&gt;مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست *** آینه صافی یقین همرنگ روست &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می گوید تو که از مرگ می ترسی در واقع از خودت می ترسی، چون مرگ هر کس همرنگ خود اوست، مرگ هر کس مانند آینه ای است که در وقت مرگ چهره شخص را به خودش نشان می دهد. اگر چهره ات زشت و کثیف است، وقتی که آن را ببینی ناچار از خودت وحشت می کنی. بعد می گوید مثل تو مثل همان آدم زشت و کثیفی است که از بیابان می گذشت و در عمرش آینه ندیده بود. آینه ای به پشت افتاده بود. تا آینه را برداشت و طرف دیگر آن را نگاه کرد فوراً آینه را شکست که عجب چیز بدی پیدا کردم! فکر نکرد او خودش است و چیز دیگری در آنجا نیست. &lt;br /&gt;یا تشبیه می کند به مرغی که در قفس است و گربه هایی در اطراف آن کمین کرده اند. وقتی این مرغ می بیند که گربه ها چشمهایشان را به او دوخته اند و منتظرند در قفس باز بشود تا او را بربایند هیچ گاه آرزوی بیرون رفتن نمی کند، چون می داند که باز همین قفس بهترین زندگیها برای اوست و از آن فضای وسیع که در آن، گربه ها انتظار او را می کشند خیلی بهتر است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای آن کسی که در جهان بینی اش دنیا برای او مزرعه است و آن کسی که در جهان بینی اش دنیا برای او مدرسه است ولی در این مدرسه خوب عمل کرده، انتقال به آن جهان امری مطلوب است، همان طور که دانشجویی که برای تحصیل به خارج رفته و در آنجا به خوبی درس خوانده و کار کرده و دانشنامه گرفته است آرزوی بازگشت به وطن دارد چون مسؤولیت خود را به حد اعلا انجام داده است. یا مثلاً بازرگانی که به خارج رفته و در آنجا معامله کرده و سود برده است بازگشت به محل زندگی خودش برای او مطلوب است. کسی که برای او انتقال از این جهان به جهان دیگر امری مطلوب است مصداق این شعر حافظ است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای خوش آن روز کزین منزل ویران بروم *** راحت جان طلبم وز پی جانان بروم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرحوم حاج شیخ عبدالکریم مرجع تقلید زمان خودش بود. من اگرچه خدمت ایشان نرسیده بودم و ده ماه بعد از فوت ایشان بود که ما به قم رفتیم ولی اطلاع کامل داریم که از علمای باتقوای واقعی بوده است، بسیار مرد باحقیقتی بوده است. همان شبی که ایشان ساعت یازده و نیم فوت می کنند که حال ایشان هم به حسب ظاهر هیچ علامتی از فوت نداشته است همین شعر را می خوانده اند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای خوش آن روز کزین منزل ویران بروم *** راحت جان طلبم وز پی جانان بروم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعاً هم همین طور است، اگر کسی در دنیا طوری زندگی کرده است که آنچه که پیش فرستاده خیر و برکت است، دیگر برای او دنیا یک زندان است، چون کارهایش را کرده و به قول امروزیها مسؤولیتش را انجام داده است. قرآن کریم نمی گوید اگر تو انسان هستی باید مرگ را آرزو کنی. برای هر انسانی مرگ آرزو نیست. قرآن می گوید تو اگر گناهکار و فاسد و کثیفی، حق داری بترسی، ولی اگر از اولیاءالله هستی مرگ برای تو به صورت یک امر آرزویی درمی آید.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-350989769358204745?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/350989769358204745/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=350989769358204745' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/350989769358204745'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/350989769358204745'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/06/blog-post_8703.html' title='آرزوی مرگ'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-8581522073411900170</id><published>2010-06-21T07:05:00.000-07:00</published><updated>2010-06-21T07:08:21.542-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='16'/><title type='text'>تفکر درعالم خلقت ازمنظر قرآن</title><content type='html'>مساله دعوت قرآن به تحقیق و مطالعه در طبیعت و وسیله بودن طبیعت برای شناختن خدا و ماوراء طبیعت و توجه دادن فکر بشر به طبیعت و پدیده های خلقت به عنوان آیات معرفت الهی یکی از اصول اساسی تعلیمات قرآن است و قرآن اصرار و ابرام فوق العاده دارد که مردم، زمین و آسمان و گیاه و حیوان و انسان را کاوش کنند و مورد جستجوی علمی قرار دهند. راجع به تفکر در آیات الهی می فرماید: «و فی الارض ایات للموقنین* و فی انفسکم افلا تبصرون»؛ (ذاریات: 20و21)؛ و در روی زمین برای اهل یقین ادله قدرت الهی پدیدار است و هم در نفوس خود شما مردم آیا در خود بچشم بصیرت نمی نگرید. البته میان " تفکر " و " تذکر فرق است ". تفکر آنجایی است که یک مسأله ای را که انسان به کلی نسبت به آن جاهل و نادان است و نمی داند، به انسان می آموزند، که قرآن در بسیاری از موارد، دم از تفکر می زند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تذکر، در مسائلی است که فطرت انسان خود به خود صحت آن مسائل را درک می کند ولی باید یادآوری کرد و توجه داد. قرآن بعضی مسائل را که به عنوان " تذکر " بیان می کند، شاید یک علتش احترام گزاردن به بشر است، ما شما را به این مسائل متوجه می کنیم، یعنی مسائلی است که اگر خودتان هم بیندیشید می فهمید، ولی ما شما را متذکر و متوجه می کنیم. راجع به تفکر در عالم خلقت خود قرآن می فرماید: «و جعلنا لکم فیها معایش»؛ و در آن برای شما اسباب زندگی پدید آوردیم. (حجر/20)، «و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین» (اعراف/24) شما را از زمین آفریدیم، از خاک آفریدیم و در روی زمین آفریدیم و در همین زمین هم مایه معیشت شما را قرار دادیم، یعنی در پستان همین زمین مایه هایی قرار داده ایم که شما از این مایه ها زندگی می کنید، و به همین دلیل آنچه که در پستان زمین وجود دارد از مختصات هیچ فردی نخواهد بود، برای همه مردم است. &lt;br /&gt;همه مردم بچه های زمین هستند و هر چه که در پستان این زمین هست قهرا مال همه مردم است با این تفاوت که بچه به حکم آن ضعفش شیره کاملا آماده به دهانش گذاشته می شود ولی به انسان بزرگ می گویند یک مقدار کارش را خودت باید بکنی و به تناسب کاری که ایجاد می کنی صاحب حق می شوی، که این خودش داستان دیگری است. قرآن می خواهد بگوید که تمام نظام عالم این جور است. آن اقیانوس را اگر شما می بینید، همان ماده بسیط یکرنگ (است که) یک جایش به صورت اقیانوس درآمده. اگر کشتی را می بینید، چوب یک جنسی است که در اصل از جنس همین آب و خاک بوده ولی به گونه ای ساخته شده است که سبکتر از آب است و چون سبکتر از آب است در آب غرق نمی شود. &lt;br /&gt;باد در دنیا وجود دارد که در کشتیهای بادی از همان باد استفاده می کردند و کشتیها را می راندند. یک وقت خیال نکنید که اینها یک سلسله عوامل تصادفی است که به وجود آمده، تمام اینها در نقشه تدبیر این عالم گنجانده شده است، و در واقع به ما می گوید شما به عالم به چشم یک کتاب نگاه کنید، هر چه بیشتر مطالعه کنید بیشتر مطلب کشف می کنید و اصلا بیشتر آگاهی را در عالم حس و لمس می کنید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از وجوه فوق العادگی و اعجاز قرآن راهی است که برای خداشناسی ارائه می دهد. یک راه که بیش از هر راه دیگر در قرآن روی آن تکیه شده است که باز از مختصات این کتاب آسمانی است همین است که بشر را به آیات آفاقی و انفسی که این هم از اصطلاحات خود قرآن است تشویق می کند یعنی موجودات و مخلوقات را آیت (نشانه) می نامد، مرآت و آینه می خواند و مرتب مردم را دعوت به مطالعه در اینها می کند. مطالعه در هر مخلوقی از نظر قرآن مطالعه در آئینه ای است که با آن خدا را می توان شناخت. &lt;br /&gt;در سوره فصلت آیه 53 است که: " «سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق»" پس از این، آیات خودمان را در آفاق (در افقها) و در نفوس (در روانها) ارائه خواهیم کرد، چون واقعا یک نوع اختلافی است: آیات روانی ما را به یک مطلب می رساند و آیات آفاقی به مطلب دیگری، و اصلا همین آیه را باید از معجزات قرآن نامید که آیات آفاقی را از آیات انفسی جدا می کند چون واقعا آنچه که انسان از آیات انفسی می آموزد با آنچه که از آیات آفاقی می آموزد از نظر خداشناسی، متفاوت است، که این بحثی دارد. &lt;br /&gt;و عجیب این است که بعد از آنکه می گوید اینها آیات خداوند هستند و همه مردم آن زمان را تشویق می کند به اینکه این آیات را مطالعه کنند، یک وعده به آینده هم می دهد: ما در آینده آیات آفاقی و انفسی خودمان را ارائه خواهیم داد، یعنی چه در آینده؟ اگر مقصود معرفی اجمالی است که خود قرآن آمد و معرفی کرد و رفت. بعد به مردم می گوید، یعنی شما خودتان بروید مطالعه کنید. قرآن به مردم فقط می گوید شما بروید در این زمینه ها مطالعه کنید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و این را به حق بعضی، از آیات غیبی قرآن تلقی کرده اند که گویا قرآن کأنه می گوید بشر هنوز طبیعت را نمی شناسد، هنوز آفاق و انفس را آنطور که باید نمی شناسد: ما بعد از این آیات خودمان را، چه آیات آفاقی و چه آیات انفسی، به مردم ارائه خواهیم داد تا کاملا مطلب آشکار بشود که حق مطلق اوست. بعد یک جمله دیگر دارد که همان راههای دیگر است غیر از راه مطالعه خلقت: " «اولم یکف بربک انه علی کل شیء شهید، فصلت 53» " اصلا آیا خود ذات پروردگار برای ارائه ذاتش کافی نیست که نیازی باشد که از راه ارائه آفاق و انفس او را بشناسند یعنی او را از خودش هم می شود شناخت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا اینکه پروردگار تو بر همه چیز احاطه دارد و حضور دارد کافی نیست برای شناختن او؟ " «الا انهم فی مریه من لقاء ربهم الا انه بکل شیء محیط»" (فصلت/ 54) اینها در تردیدند که پروردگار خودشان را یک روزی ملاقات خواهند کرد ولی بدانید که او بر همه چیز احاطه دارد. این آیه آیه ای است که از قدیم الایام علماء از آن اینطور استفاده کرده اند که خدا را به دو گونه می توان شناخت: یکی اینکه خدا را از آینه مخلوقات بشناسیم که " «سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق» " و دیگر اینکه خدا را از خود خدا بشناسیم. اگر انسان اندکی تأمل کند در این مطلب که اصلا خود هستی، آن که حقیقت هستی است نیستی و محدودیت، اینجا بودن آنجا بودن، این زمان بودن آن زمان بودن برنمی دارد، اینها همه درباره موجودی است که مقهور است و الا ذات هستی که مقهور چیزی نیست، وقتی مقهور چیزی نباشد حدی، نهایتی، محدودیتی برای او نیست، اگر شما در هستی تأمل کنید، اول چیزی که پیدا می کنید خود خداست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما آیا اهتمام عظیم قرآن به مطالعه در مخلوقات زمینی و آسمانی، به این صورت است که هر گونه راه دیگر را باطل شناخته است؟ یا قرآن همچنانکه مردم را به مطالعه " آیات " خدا دعوت کرده است به نوعی دیگر تفکر نیز دعوت کرده است؟ اساسا ارزش مطالعه در مخلوقات و آثار آفرینش از نظر کمک به معارفی که مطلوب قرآن است و در این کتاب بزرگ آسمانی بدانها اشاره یا تصریح شده است چقدر است؟ حقیقت این است که میزان کمکی که مطالعه در آثار آفرینش می تواند بکند نسبت به مسائلی که صریحا قرآن کریم آنها را عنوان کرده است اندک است. قرآن مسائلی در الهیات مطرح کرده که به هیچوجه با مطالعه در طبیعت و خلقت قابل تحقیق نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارزش مطالعه در آثار آفرینش این قدر است که به روشنی ثابت می کند قوه مدبر و حکیم و علیمی جهان را تدبیر می کند، آئینه بودن جهان از نظر حسی و تجربی همین اندازه است که طبیعت ماورائی دارد و دست توانا و دانائی کارخانه جهان را می گرداند. ولی قرآن برای بشر به این اندازه قانع نیست که بداند دست توانا و دانا و حکیم و علیمی جهان را اداره می کند، این مطلب درباره سایر کتب آسمانی شاید صدق کند، اما درباره قرآن که آخرین پیام آسمانی است و مطالب زیادی درباره خدا و ماوراء طبیعت طرح کرده است، بهیچوجه صدق نمی کند. اولین مساله اساسی که مطالعه آثار آفرینش به تنهائی قادر به جوابگوئی آن نیست واجب الوجود بودن و مخلوق نبودن خود آن قدرت ماوراء طبیعی است.&lt;br /&gt;آئینه جهان حداکثر این است که نشان دهنده دست توانا و دانائی است که جهان را می گرداند اما خود آن دست چه حال و وضعی دارد آیا او خود مسخر دست دیگری است، یا قائم به ذات است. اگر مسخر دست دیگری است آن دست دیگر چگونه است؟ هدف قرآن تنها این نیست که بدانیم دستی دانا و توانا جهان را می گرداند، هدف اینست که بدانیم گرداننده اصلی " الله " است و " الله " مصداق لیس کمثله شیء است، ذات مستجمع کمالات است، و به عبارت دیگر کمال مطلق است، و به تعبیر خود قرآن " «له المثل الاعلی؛ و برای اوست صفت برتر، روم/27»" است. مطالعه طبیعت چگونه می تواند ما را با چنین مفاهیمی آشنا سازد؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرآن هرگز معرفت به یگانگی خدا را از طریق مطالعه در نظام خلقت موجودات بدان سان که اصل معرفت به خالق ماورائی را از آن راه تاکید کرده، توصیه نکرده است. و چنین توصیه ای صحیح نبوده است. در قرآن بسیار مسائل مطرح است: از قبیل کتب علوی: لوح محفوظ، لوح محو و اثبات، جبر و اختیار، وحی و اشراق و غیره که هیچکدام از آنها از طریق مطالعه حسی مخلوقات قابل تحقیق نیست. قرآن این مسائل را قطعا به عنوان یک سلسله درسها القا کرده است و از طرفی تدبر در این درسها را با آیاتی از قبیل: «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها، محمد/ 24» (آیا در قرآن تدبر نمی کنند یا بر دلهایشان قفلهای عناد است). «کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته، سوره ص، 29»: (این کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کردیم تا در آیات آن بیندیشند). توصیه و تاکید کرده است. ناچار راهی را برای وصول به این حقایق معتبر می دانسته است و به عنوان یک سلسله مجهولات درک نشدنی القا نمی کرده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-8581522073411900170?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/8581522073411900170/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=8581522073411900170' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8581522073411900170'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8581522073411900170'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/06/blog-post_21.html' title='تفکر درعالم خلقت ازمنظر قرآن'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-5568328761627072696</id><published>2010-06-19T06:58:00.000-07:00</published><updated>2010-06-19T07:13:12.526-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='26'/><title type='text'>روش شناسى ارتباط با جوان</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چکیده &lt;br /&gt;گوهر گرانبهاى جوانى ، به سبب برخوردارى از استعدادها و قابلیت شکوفایى و رشد، بـزرگـان ـ اعـم از والدیـن و اجـتماع ـ را به دقت در ارتباط با جوانان وا مى دارد. یکى از پـرسـش هـاى بـنـیـادى در راه نمودن به جوان آن است که با چه شیوه اى و چگونه با این نـسـل رو بـه رو شـویـم ؟ شـایـد در ابـتـداى امـر ایـن سـئوال آسـان و سـهـل نـمـاید ولى آن گاه که با پیچیدگى هاى دوران حساس و سرنوشت سـاز جـوانـى و ظـرافـت هـاى شـخـصـیـتـى او مـواجـه شـویـم . اهـمـیـّت سئوال و نیز سختى پاسخِ به آن ، خود را بهتر آشکار مى سازد. این مقاله بر آن است تا بـا اسـتـفـاده از آمـوزه هـاى دیـنـى و تـوصـیه هاى متخصصانِ ارتباطى ، روش هاى صحیح ارتباط با نسل جوان را به اختصار تبیین نماید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلید واژه ها: روش شناسى ، ارتباط، انواع ارتباط، جوان &lt;br /&gt;مقدمه &lt;br /&gt;بـدون تـردید آسیب پذیرترین و در عین حال پر انرژى ترین و با ارزش ترین قشر از اقـشـار جـامعه ، جوانان هستند. جوانان به مثابه آینده سازان و گردانندگان آینده جامعه ، اصلى ترین سرمایه هر کشور محسوب مى شوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فـرایـنـد تـغییر در نگرش و رفتار جوانان در مقایسه با بزرگسالان راحت تر انجام مى پذیرد، چرا که بعد احساسى نگرش و بینش جوانان نسبت به افراد و پدیده هاى مختلف ، بسیار مهم و در عین حال سریع التغییر است ؛ در حالى که بزرگسالان پاى بند و مقاومت فـکـرى بـیـشـتـرى نـسـبـت بـه باورها، ارزشها و اعتقادات از خود نشان مى دهند. بنابراین بـسـیـار طـبـیـعـى و مـنـطـقـى بـه نـظـر مـى رسـد کـه مـخـاطـبان اصلى دشمنان فرهنگى ، نسل جوان جامعه باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بـراى مـصـونـیت بخشى جوانان از آسیب هاى فردى و اجتماعى و هدایت و راهنمایى آنان لازم اسـت کـه بـا جـوانـان ارتـبـاط مـؤ ثـر و مـفـیـد بـرقـرار کـنـیـم یـعـنـى در دل جوانان جایى براى خود باز و محبت آنان را جذب کنیم . بدون ارتباطات مؤ ثر اجتماعى جـوانـان نـمـى تـوانـند به رشد و شکوفایى مطلوب شخصیت برسند. اگر فرماندهان ، مـدیـران ، مـربـیـان و مـبـلغـان با راهبردهاى یارى بخش رفتار ارتباطى با جوان آشنایى کافى داشته باشند قطعا مى توانند با ارائه رفتار ارتباطى کار آمد، سازنده و مؤ ثر، مسائل جوانان را به نحو شایسته اى حل نمایند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. بررسى مفهومى &lt;br /&gt;روش ((Method)): مـجـمـوعـه شـیـوه هـا و تدابیرى که براى شناخت حقیقت و برکنارى از لغزش به کار برده مى شود.213 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روش شـناسى ((Methodlogy)): مطالعه منتظم و منطقى اصولى است که تفحص علمى را راهبرى مى کنند.214 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جوانان و جوانى : جوانى ، مرحله اى بى بدیل از عمر انسان است که پس از پایان دوره ى نـوجـوانـى ، یـعنى از 16 سالگى آغاز مى شود و بیش از دوره بزرگسالى در حدود 24 سالگى پایان مى یابد. شرایط و ویژگى هاى خاص دروه جوانى ، آن را از دیگر دوره ها جدا مى سازد.215 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چـیستى ارتباط: ارتباط عبارت است از ((فن انتقال اطلاعات ، افکار و رفتارهاى انسانى از یـک شـخـص بـه شـخـص دیـگـر))216 و یـا: ((جـسـت و جـو بـراى دسـت یـافـتـن به کلیه وسایل و امکانات موجود براى ترغیب و اقناع دیگران .))217 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کُلودْشِنِنْ در کتاب ((نظریه هاى ریاضى ارتباط)) مى نویسد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارتـبـاط عـبـارت اسـت از تـمـام روش هـایـى کـه از طـریق آن ممکن است ذهنى بر ذهن دیگرى تـاءثـیـر بـگذارد. این عمل نه تنها با نوشته یا صحبت کردن ، بلکه حتى با موسیقى ، هنرهاى تصویرى ((تئاتر)) و عملا تمام رفتارهاى انسانى عملى است .218 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس ارتباط پدیده اى است که باعث شکل گیرى نظام نگرشى ، فکرى ، عاطفى و رفتارى مى گردد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انـواع ارتـبـاط:219 بـه طـور کـلى پـیـام دهـنـدگـان مـى تـوانـنـد بـه چـهـار شکل با مخاطبان خود ارتباط برقرار نمایند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گـفـتـارى (کـلامـى ): در ایـن نـوع ارتـبـاط اطـلاعـات و افکار از طریق زبان و گفتار به دیگران منتقل مى شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شـنـیـدارى : ایـن نـوع ارتـبـاط بـیـشتر از روش گوش دادن به حرف دیگران صورت مى گیرد. از میان چهار راه ارتباطى (خواندن ، نوشتن ، حرف زدن و گوش دادن ) 75 ارتباطات افراد از طریق گفتارى و شنیدارى صورت مى گیرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نـوشـتـارى : ارتـبـاطـى اسـت که در آن ، اطلاعات از طریق قلم بر کاغذ نقش مى بندد و از طریق مطالعه ، به خواننده منتقل مى شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیدارى : ارتباطى است که اطلاعات میان افراد از طریق دیدن و خواندن صورت مى گیرد. جامعه شناسان ارتباطى معتقدند که 25 ارتباطات افراد از طریق نوشتن و خواندن صورت مى گیرد، یعنى 11 از راه نوشتن و 14 از راه خواندن .220 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. فرایند ارتباط با جوان &lt;br /&gt;1 ـ 2. پیام دهنده &lt;br /&gt;پیام دهنده فردى است که پیام خود را با استفاده از روش ها و ابزارهاى مشروع به مردم مى رسـانـد. هـر فـردى تـوانـایـى و صلاحیت ارتباط با جوانان را ندارد. جز اینکه داراى دو ویژگى مهم باشد که عبارتند از: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف . اعـتـبـار:&lt;br /&gt;اعـتـبـار بـه ایـن مـعـنـاسـت کـه چـقـدر جـوانـان پـیـام دهـنـده را قبول دارند و حرف او را مى پذیرند. اعتبار و محبوبیت پیام دهنده تحت تاءثیر عواملى است از جمله : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یـک . تـخـصـص : هـر چـقـدر پـیام دهنده ، در پیامى که مى دهد تخصص علمى داشته باشد، پیامش ‍ براى مخاطبان خود اعتبار بیشترى دارد و زمانى که پیام گیرندگان به تخصص و تبحر علمى فرد پیام دهنده اعتماد پیدا کردند، سخنان او را مى پذیرند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو. مهم بودن : به هر میزان شخصیت پیام دهنده براى پیام گیر مهم باشد، به همان میزان پـیـام دهـنـده را مـى پـذیـرد و وقـتـى او را بـپـذیـرد، حـرفـهـایـش نـیـز قابل قبول تر است . مهم بودن فرد پیام دهنده بستگى به پایگاه اجتماعى ، میزان نفوذ او در بـیـن مـردم و تـجـربـیـاتـش دارد. اصولا رهبران هر گروه در هر جامعه براى اعضاى آن گروه ، در شمار افراد مهم هستند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سـه . بى غرض بودن : پیام دهنده در صورتى در رساندن پیام و القاى آن به مخاطبان خـود مـوفـق اسـت کـه پیام خود را بدون هیچ غرض و نفع شخصى به پیام گیرنده ارائه نـمـایـد و اگـر ایـن اعـتـمـاد بـراى پـیـام گـیـرنـدگـان (جـوانـان ) حـاصـل شـود زمـیـنـه ارتـبـاطـات بـیـشـتـر را بـراى مـربـیـان بـا نسل جوان فراهم مى کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چـهـار. قـانـع سـازى به طور غیر مستقیم : اگر تلاش مبلغان و مربیان آموزشى و دینى ، رسـانـدن پـیـام خود به جوانان به طور مستقیم باشد و بخواهند آنان را بدین شیوه تحت قـرار دهـنـد در بـاورانـدن پـیـام خـود به جوان ، چندان موفق نخواهند بود، لکن اگر پیام دهـنـدگـان در تـبـلیـغ و پـیـام خـود به نسل جوان طورى وانمود کنند که قصد متقاعد کردن مـستقیم جوانان را ندارند و تنها براى آشنا کردن آنها به پیامهاى دین تلاش مى کنند، در ارتباطات خود موفق خواهند بود.221 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پـنـج . بـصـیـرت و آگـاهـى : روش بـیـنـى ، دانـایـى ، هـوشـمـنـدى ، عقل ، درایت و معرفت عمیق از مهم ترین ارکان شخصیت پیام دهندگان است . مربیان ، معلمان و مـبـلغـانـى کـه ایـن ویـژگـى هـا را نـدارنـد، نـبـایـد گـام در عرصه تبلیغ و ارتباط با نـسل جوان بنهند، زیرا اگر پیام دهنده ناآگاهى ، پیام گیرندگان متعددى را از روى بى بـصـیـرتـى و نـاآگـاهـى راهـنـمـایـى کـنـد، خـسارت جبران ناپذیرى به عمر و زندگى نـسـل جـوان وارد سـاخته است . فرجام اقدام کننده بى بصیرت در روایتى چنین ترسیم مى شود: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اَلْعـامـِلُ عـَلى غـَیـْرِ بـَصـیـرَةٍ کـَالسـّائِرِ عـَلى غَیْرِ الطَّریقِ، لایَزیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ اِلّا بُعْدا222 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عـمـل کـنـنده بى بصیرت چون رونده خارج از جاده است که سرعت راهپیمایى ، او را از مقصد دور مى کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شـش . خـیـرخـواهـى و خـلوص نیّت : به راستى مبلغان و مربیان ، به عنوان پیام دهندگان باید از اعماق قلب خویش ، خیرخواه نسل جوان بوده و از سر احسان و خلوص نیّت با آنان مـواجه شوند، چون خیرخواهى و خلوص نیت حقیقى پیام دهندگان براى جوانان اثر وضعى مـعجزه آسایى دارد. خیرخواهى و اخلاص مبلغان اکسیر گرانبهایى است که همه زحمات مبلغ و ارتـبـاط گـر را بـارور مـى سـازد و چنان تاءثیرى در گفتار و کردار او مى گذارد که نـسـل جـوان را شـیـفـتـه خـود مـى کـنـد و آنـان را بـه پـذیـرش پـیـام انـقـلاب و عمل به آن وا مى دارد. مقام معظم رهبرى در این باره مى فرماید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخلاص ، شرط اصلى تبلیغات است ، اگر از بالاترین سطوح تا پایین ترین سطوح ، ذرهّ اى اغـراض ‍ شـخـصـى بـه مـیـان آمـد تـبـلیـغـات خـراب مـى شـود. رکـن اوّل تـبـلیـغـات و سـرآغـاز آن به نام خدا و اتمام آن براى خداست والّا اگر بر خلاف این بـاشد دیگر تبلیغ نیست ... در صورتى مى توانیم کیفیت کار تبلیغاتى را بالا ببریم که تبلیغ واقعا براى خدا و در راه خدا باشد.223 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هـفـت . ایـمان به هدف و محتواى پیام : ایمان و باور قلبى به پیام و اهداف آن ، پشتوانه مـحـکـمى است که پیام دهنده و مبلغ را در امر رساندن پیام یارى مى رساند. از همین رو پیام دهـنده پیش از اقدام به ارتباط و رساندن پیام باید ایمان و باور خود را نسبت به پیام و اهـداف آن بـسـنـجـد و آنگاه که مطمئن گردید خود به محتوا و اهداف پیام باور قلبى دارد، بـه ارتـبـاط بـا جـوان و ابـلاغ پـیـام مـبـادرت ورزد. بـدیـهـى اسـت کـه ((سـخـنـى کـز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هـشـت . ایـمـان بـه تـوانـایـى هاى جوان : در کنار ایمان به هدف و پیام ، پیام دهنده باید ایـمـان قاطع و باور حقیقى به توانایى ها و شایستگى هاى جوان هم داشته باشد. باید بـه قـدرت انسانى جوان که توانایى ها و استعدادها و صلاحیت هاى فراوانى در او پدید مـى آیـد اعـتـراف کرد و به منزلت و شخصیت جوان ایمان و اذعان داشت . تا به جوان حرمت ننهیم و او را به رسمیت نشناسیم ، نمى توانیم با او ارتباط برقرار کنیم .224 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ده . شـنـاخـت زمـان و مکان : شناخت زمان و مکان یعنى موقع شناسى ، تشخیص وضع و مقام و محل در هر مکان و هر زمان به مقتضاى آن عمل کردن ، یکى از ویژگى هاى اصلى فرد پیام دهـنـده ، مـوفـق اسـت . شـنـاخـت عـامـل زمـان و مـکـان بـیـان مـطـالب را در پـذیـرش و استقبال فراوان مواجه مى کند. استاد مطهرى در این زمینه مى فرماید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عـلمـاى امـت اسـلامیه بر حسب وظیفه و مسئولیتى که دارند، عالم ترین مردم به زمان خویش خـواهند بود، زیرا تشخیص مقتضیات واقعى زمان از مقتضیات انحراف اخلاقى و انحطاطات روحـى انـسـانـهـا، بـدون آشـنـایـى بـا روح زمـان و عـوامـل دسـت انـدرکـار سـاخـتـمـان زمـان و جـهـت سـیـر آن عوامل ، امکان پذیر نمى باشد.225 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد در ادامه مى افزاید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بـدون شـک مهم ترین مسئله اى که ادیان به و بالاخص اسلام دراین عصر با آن مواجه است همین مسئله است . نسل جدید جز درباره تحول و دگرگونى و نوطلبى و درک مقتضیات زمان نمى اندیشد. در مواجهه با این نسل ، اولین سخنى که به گوش مى رسد همین است .226 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نـه . هـمـاهـنگى کردار و گفتار: پیام دهنده بیش از همه و پیش از آن که به تبلیغ و دعوت نـسـل جـوان قـیـام کـنـد، بـایـد بـه یـافـتـه هـاى خـویـش عـمـل کـنـد تـا نـسـل جـوان پیش از شنیدن گفتار و پیام او، کردار نیک او را مشاهده کنند. چنین کـارى کـه نتیجه ایمان پیام دهنده به پیام خود است ، از نظر روانى بر تاءثیر پیام مى افـزایـد و نـسل جوان با دیدن هماهنگى گفتار و کردار مبلغ ، بهتر به گفته هاى او ایمان مـى آورد و بـه درسـتـى آن مـطـمـئن مـى شـود. در فـرهـنـگ اسـلامـى پـیـام دهـنـده اى قـابـل تـقـدیـر و تـجلیل است که پیش از راهنمایى دیگران ، خود راه ایمان ، هدایت و انجام عمل صالح را بپیماید؛ که گفته اند: ((دو صد گفته چون نیم کردار نیست !)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ده . فروتنى و برخورد نیک : در فرایند پیام رسانى میان پیام دهنده و پیام گیر، ارتباط فـکـرى و عـاطـفـى یـک ضـرورت اسـت کـه بـایـد پـیـام دهـنـده ارتـبـاط خـود را بـا نـسـل جـوان در فـضایى صمیمى برقرار کند.لذا هر ارتباط موفقى میان پیام دهنده و پیام گـیـرنـده مـسـتـلزم فـروتـنـى و بـرخـورد خـوش ‍ پـیـام دهـنـده مـى بـاشـد. رسـول گـرامـى اسـلام مـدارا و خـوش بـرخـوردى بـا مـردم را یـک دسـتـور کلى براى همه پیامبران دانسته مى فرماید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اِنّا اُمِرْنا مَعاشِرَ اَلْانبِیاء بِمُداراةِ الناس 227 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما گروه پیامبران دستور یافته ایم که با مردم مدارا کنیم . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد مطهرى در این باره مى فرماید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کـسـى کـه مـى خـواهـد پـیـامـى را بـه مـردم بـرسـانـد، بـایـد در مـقـابـل مـردم ، در نـهایت درجه فروتن باشد، یعنى پرمدعایى نکند، اظهار انانیّت و منیّت نکند و مردم را تحقیر نکند.228 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فروتنى و برخورد نیک پیام دهنده با نسل جوان اثر مستقیم در عملکرد تبلیغاتى او دارد و ضـمـن خـوشبین کردن مخاطبان نسبت به پیام دهنده ، زمینه باور بیشتر پیام را براى جوان فراهم سازد. در منابع دینى براى تواضع پیام دهنده (مبلغ ) فواید و نتایجى بیان شده است از جمله محبت و دوستى ، رفعت و سربلندى ، گسترش خوبى ها...229 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب . جذابیت جسمانى و ظاهرى : &lt;br /&gt;آراسـتـگـى و زیـبـایـى را خـداونـد دوسـت دارد، زیـرا خـداوند خود زیباست و دین اسلام بر زیـبـایـى و پـاکـیـزگـى بـنا نهاده شده است . مردم نیز به صورت فطرى به پاکى و نـیـکـویـى و زیـبایى ظاهرى نیز گرایش دارند. پیامبر اسلام ، این برترین و بالاترین پـیـام رسـان عـالم هـسـتـى هـمـواره آراسـته و پاکیزه و معطر بود و همین صفات ، بر پیام رسانى ایشان تاءثیر فوق العاده داشت . از همین رو اولین گام براى موفقیت پیام دهنده ، آراستگى ، پیراستگى و جذابیت ظاهر است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بـنـابـراین فرمانده ، مدیر، مبلغ ، مربى و هر کس که مى خواهد با جوان ارتباط برقرار نـمـایـد بـایـسـتـى در اولیـن بـرخـورد خـود، با دلپذیرى نوع و رنگ پوشاک حتى نوع اصـلاح سـر و صـورت و طـرز حـرکـاتـش ، رخـنـه در دل جـوان نـوگـراى صـاحـب ذوق و داراى روح لطـیـف بـیـفـکـنـد و بـتـوانـد در هـمـان مواجهه اول جـوان را بـه خـود جلب و جذب کند. اگر پیام دهنده رعایت جاذبه هاى صورى را بکند، ناخودآگاه نسل جوان میل به برقرارى ارتباط با او را در خود احساس خواهد کرد. لذا پیام دهـنـدگـان بـراى آراسـتـگـى و جـذابـیـت ظـاهـرى بـایـد بـه پـاکـیـزگى بدن ، لباس ، مـحـل کـار و زنـدگـى ، رعـایت بهداشت دهان و دندان ، پیراستن و شانه کردن موهاى سر و صـورت ، پـوشـیـدن لبـاسـهـاى مـتناسب با شاءن و شخصیت خویش و به کاربردن عطر توجه خاصى نماید.230 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ 2. پیام &lt;br /&gt;پـیـام دومـیـن مـرحـله ارتـبـاطى است که باید از محتوا، جذابیت ، کارآیى و درک فرهنگ زمان برخوردار باشد. یک پیام بایسته و شایسته داراى ویژگى هاى زیر است : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یـک . کـارآیـى : گـسـتـره نـفـوذ مـعـنـوى پـیـام صـرف نـظـر از حـق بـودن ، جـامـع و کـامـل بـودن و عـقـلانى بودن مى تواند محک ارزشمندى در فرایند ارتباطى محسوب شود. بـه ایـن معنا که هر چه پیام از محتواى بهترى برخوردار باشد، کاربرد و نفوذ بیشترى خـواهـد داشـت . کـارآیـى سـریـع و عـمـیـق و گـسـتـرده هـر پیامى در دو بعد افقى و عمودى قابل بررسى و مطالعه است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مـنـظـور از کـاربـرد و کـارآیـى افـقـى پیام ، گستره نفوذ پیام در زمان و مکان است که در سطوح مختلف جوامع و اقشار گوناگون مردم ، جریان مى یابد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کـاربـردى و کـارآیـى عـمـومـى بـیـانـگـر مـیـزان نـفـود آن پـیـام در اعـمـاق فـکـر و دل انسانها و تاءثیر آن در اندیشه و عمل جوامع است که بدون شک ، پیام الهى در این بعد نـیـز مـقـام برتر را به خود اختصاص ‍ داده و عمیق ترین اثر را در جامعه بشرى بر جاى گذاشته است .231 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو. محرک عواطف بودن : پیام مبلغان در عین عقلانى و کارآیى و با نفوذ بودن ، باید محرّک عـواطـف و احـسـاسـات نـسـل جـوان بـاشـد. لذا ارتـبـاط مـؤ ثـر بـرقـرار کـردن بـا نسل جوان بدون شناخت کانون عواطف و احساسات او میسر نیست . بنابراین مربیان آموزشى در فـرایـند ارتباطى با جوان باید پیام خود را به صورت ساده و آسان و عاطفى مطرح نماید تا فرصت ارتباط نزدیک و صمیمى بیشتر ایجاد شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سـه . تـنـاسـب بـا نـیاز مخاطبان (نیاز سنجى ): پیام باید متناسب با قدرت فراگیرى ، طـرز تـفـکر، شایستگى ، فرهنگ و پرسشهاى اصلى مخاطبان تنظیم شود. نیاز سنجى در پـیـام بـه قـدرى مهم مى باشد که تمام پیامبران الهى در راه تبلیغ دین ماءموریت یافته اند که به این امر مهم توجه نشان دهند. پیامبراکرم (ص ) مى فرماید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اِنّا مَعاشرُ الْانبیاءُ اُمِرْنا اَنْ نُکَلّمَ النّاسَ على قَدر عُقُولِهِم .232 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما پیامبران ماءموریم که در سطح درک مردم سخن بگوییم . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد مطهرى مى فرماید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بـراى ایـن که محتواى یک پیام غنى باشد، باید با احساسات بشر انطباق داشته باشد. توافق با احساسات و تا حدى اشباع احساسات عالى بشر و هماهنگى با نیازهاى زندگى و نـیازهاى عملى و عینى بشر از دیگر شرایط غنى بودن محتواى یک پیام است . اگر پیام با نیازهاى طبیعى بشر ضدیت داشته باشد نمى تواند موفق باشد.233 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تـوجـه بـه نـکـاتى چون ، سن ، جنس ، سطح ، تحصیلات ، ویژگى هاى روحى و روانى مخاطبان و توجه به زمان و مکان ارائه پیام مى تواند پیام دهندگان را در شناسایى نیاز مخاطبان کمک شایانى نماید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چـهـار. روشـن و گـویا بودن : ویژگى دیگر پیام ، روشن و گویا بودن است . امروز از نـخـسـتـیـن واجـبـات بـراى مـربـیـان و مـبـلغـان بـراى ارتـبـاط مـؤ ثـر بـا نـسـل جـوان بـه کارگیرى ادبیات دلنشین و فراخور طبع و سطح جوان ، و به عبارتى ، اسـتـفـاده از ادبـیـات صـحـیـح و روشـن بـه جاى ادبیات مخلق و واژه هاى پیچیده است . همه پـیـامـبـران الهـى نـیـز مـاءمـور بـودنـد کـه پیام خود را صریح و روشن به گوش ‍ مردم برسانند. از على (ع ) نقل شده که مى فرماید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگـر پـیـامـى مـزین به اسلوب و بینش خاصى شود به گونه اى که همگان آن رابفهمند جزء برترین پیام ها و گفتار خواهد بود.234 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسـتـاد مـطـهـرى در شـمـار مـوفـق تـرین متفکرانى است که ساده گویى و ساده نویسى از مشخصات بارز او بود و تاءثیرى که در نسل جوان گذاشت ناشى از ارائه تفکر مکتبى و اسـلامـى بـه صـورت مـجـمـوعـه مـنـسـجـم ، واحـد، غـنـى ، روشـن و در عـیـن حال ، ساده و گویا بود. استاد مطهرى معتقد است : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن دعوت کننده اى در دعوت خودش به نتیجه مى رسد که بلاغش مبین باشد و بیانش در عین اینکه در اوج حقایق است ، ساده و روشن باشد.235 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پـنـج . کـاربـردى بـودن : اگـر پـیـامـى بـا عـبـارت سـاده ، کـوتـاه ، پـربـار و در عین حـال عـلمـى در قـالب ادبـیـات روز جـهـت گـره گـشـایـى بـه پـیـام گـیـرنـده مـنتقل شود، آن پیام کاربردى خواهد بود. در مسائل آموزشى و تربیتى براى تقریب ذهن و زدودن آثـار خـسـتـگـى مـخاطبان ، یکى از ابزارهاى کارآمد، استفاده از کلمات روان و ساده ، تمثیل است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پـیـام ـ بـه ویژه پیامها با بارى علمى ـ اگر به جا و مناسب و به طور روشن ، کوتاه و همراه باتمثیل و تشبیه بیان شود عمق مطلب را مجسم کرده ، تاریکى هاى آن را مى زداید و افق نگرش پیام گیرندگان را بازتر مى سازد.236 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شـش . هـمـاهـنـگـى بـا فـطرت : پیامى که هماهنگ با فطرت بشر باشد پیامى جاودانه و فـراگـیـر خـواهـد بـود و اسـلام در وضـع قـوانـیـن و مـقـررات خود رسما احترام فطرت و وابستگى خود را به قوانین فطرى اعلام نموده است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد مطهرى بر این باور بودند که : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگـر جـمال حقایق و معارف دین بر جان پاک و خرد سالم بشر عرضه شود و احساس نیاز انـسـانـهـا بـه دیـن زنـده شود، خود، به دین روى خواهند آورد... و وظیفه ما این است که این احساس احتیاج به دین (فطرت ) را در بشر بیدار کنیم و این امر مورد نیاز را به این بشر محتاج عرضه بداریم .237 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بـزرگـتـریـن پـشـتـوانـه پـایـدار در مـبـارزه حـق عـلیـه بـاطـل تـکـیه گاه فطرت است . رمز موفقیت امام حسین (ع ) به عنوان یک پیام دهنده دین این بـود کـه مردم را به توحید و عدالت دعوت کرد و چون این دعوت با فطرت آنها هماهنگى داشت ، توانست انسانهاى هدایت پذیرى چون حرّبن یزید ریاحى را جذب کند.238 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ 2. کانال ها و ابزارهاى ارتباطى &lt;br /&gt;ابزار ارتباطى یکى دیگر از ارکان پیام گزارى است که امر ارتباط بدون آن سامان نمى یابد و توجه بدان یکى از رمزهاى موفقیت مدیران ، مربیان و مبلغان دینى است . امروزه از جمله ضرورى ترین وظایف مدیران تبلیغاتى و ارتباطى ، شناخت انواع ابزارهاى تبلیغى کـاربـرى آنـهـا شـنـاخـت و نـحوه تاءثیر گذارى این ابزارها بر مخاطبان است . پیشرفت صـنعتى ، تخصصى شدن و تکامل روز افزون زندگى بشر و برخورد افکار و عقاید در جـوامـع مـخـتـلف ، بـه کـارگـیـرى ابـزارهـاى ارتـبـاطـى ، تـنـوع سـاخـتـارى و تـحـول روزمـرّه ابـزارهـا، هـمـگـى بیانگر این مطلب بسیار حیاتى است که پیام دهندگان بـایـسـتى هر چه بیشتر خود را به اطلاعات جدید در مورد ابزارهاى ارتباطى مجهز کنند و تـوانمندى خود را در به کارگیرى و استفاده مطلوب از آنها افزایش دهند. استاد مطهرى در زمینه به کارگیرى ابزار تبلیغاتى مناسب مى فرماید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دومـیـن شـرط بـراى کـسى که حامل یک پیام است این است که ... باید بداند چه ابزارى را مورد استفاده قرار بدهد و چه ابزارى را مورد استفاده قرار ندهد.239 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروزه ضرورت هدایت جامعه بویژه نسل جوان از اهم وظایف عالمان دینى است . اسلام براى رهـبـرى و هـدایـت نـسـل جـوان وسـیله و روش ثابتى معین نکرده است ، بلکه یافتن روشهاى رهـبـرى نـسـل جـوان مـى تـوانـد بـا توجه به عامل زمان و مکان ، فرهنگ ، شرایط و افراد دگـرگـون شـود. از سـوى دیـگـر نـیـک اسـت بـدانـیـم کـه وسـیـله هـدایـت ایـن نـسل با نسلهاى گذشته بسى متفاوت است . هر زمانى وسیله ارتباطى خاص آن زمان را مى طـلبـد. به طور حتم ، به کاربردن ابزار ارتباطى جدید، هم بر سرعت پیام رسانى مى افزاید و هم به دلیل آشنایى نسل جوان با آن ، بر تاءثیر محتواى پیام مى افزاید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مـتـاءسـفـانـه باید اذعان کرد که امروزه دشمن در بهره گیرى از ابزارهاى جدید و بسیار پیشرفته ارتباطى ، از مسلمانان جلوتر است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف . انواع ابزارهاى ارتباطى : &lt;br /&gt;یـک . ابـزارهـاى ارتباطى سنتى : ابزارهاى ارتباطى که بشر از گذشته هاى بسیار دور براى ارتباط با همنوعان خود به کار گرفته است عبارتند از: بلند کردن صدا، استفاده از جارچى ، طبل ، آتش ، دود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو. ابزارهاى ارتباطى پیشرفته : مهم ترین ابزارهاى ارتباطى پیشرفته و امروزى به قرار زیر است : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول . ابزارهاى گفتارى : ارتباط از طریق گفتار، مى تواند با صحبت رودرو، سخنرانى ، کنفرانس ‍ و مانند آن باشد اما در همه این موارد، گفتار باید ساده ، صمیمى و رسا باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تـلاش بـراى قـانـع کـردن جـوانـان و القـاى فـکـر و اندیشه خود به آنان نیازمند بیان فـصـیـح و بـلیـغ اسـت .در طول تاریخ ، متفکران ، سیاستمداران ، شعرا و... با فن سخن روان ، قـابـل فـهـم و رسـاى خـود قادر بوده اند ضمن جلب توجه و برانگیختن احساسات مردم ، عالى ترین پیام هاى آسمانى را به آنان برسانند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت على (ع ) به ویژگى هاى کلام نیکو اشاره کرده و مى فرماید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اَحْسَنُ الْکَلامِ ما لا تَمُجُّهُ الْاذانُ وَ لا یَتْعَبُ فَهْمَهُ الاَفهام 240 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهترین سخن آن است که بر گوشها ناهنجار نیاید و اذهان از درک آن خسته نشوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و یـکـى از دلایـل مـوفـقـیـت حـضـرت على (ع )، فصاحت ایشان بود که مقدارى از آن در نهج البلاغه منعکس شده است .241 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این زمینه کلام افلاطون درباره سخن سقراط شنیدنى است : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هـنـگـامـى کـه سخنان او را مى شنوم قلبم به شدت به تپش مى افتد و اشک از دیدگانم جارى مى شود و مى بینم که گروه کثیرى از مردمان نیز همان تاءثیرات را در خود حس مى کنند.242 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراین فرماندهان ، مدیران ، مربیان و مبلغان دینى باید با استفاده از سخن گفتن زیبا و بـه کـارگـیـرى بـه مـوقـع کـلام و مـفـاهـیـم مـنـاسـب بـا نـسـل جـوان روبـرو شوند و ضمن مجهز بودن به زبان زمان و لهجه عصر، پیام جوان را بشنوند و متناسب با نیازهایشان سخن بگویند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تعریف بلاغت نیز گفته اند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلاغت ، سخن فصیحى است که به مقتضاى حال مخاطب گفته شود.243 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کـلام بـلیـغ را گـویـنـده اى القـا مـى کـند که شرایط زمانى ، مکانى ، روحى فرهنگى ، جـسـمانى و... مخاطبان را درک کرده و از گذشته و آینده زندگى آنان آگاه باشد. آن گاه بـا زیـبـاتـریـن و پـرمـغـزتـریـن کلمات پیام خویش را به آنان ابلاغ نماید. به عبارت دیگر، سخن مبلغان و مربیان آموزشى و تربیتى باید ضمن استوارى ، روانى و زیبایى ، درجاى خود و متناسب با موقعیت و حال و هواى مجلس و مخاطبان بیان شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیغمبر اسلام (ص ) و امام على (ع ) این گونه بوده اند که در سخنان گوهربارشان همه کـسـانـى کـه در مجلس نشسته بودند، به اندازه ظرفیت خودشان از این سخنان استفاده مى کردند.244 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد مطهرى از جمله اندیشمندان اسلامى موفقى بود که از شرایط لازم براى آشنا ساختن نـسـل جـوان امـروز بـا اسـلام بـرخـوردار بـود، چـون زبـان نـسـل جـوان را خـوب مـى دانـسـت و مـى فـهـمـیـد و پـیـام ایـن نـسـل را مـى شـنـیـد و مـتـناسب با نیازهایشان کتاب مى نوشت و در عین ساده گویى و ساده نـویـسـى مـعـتـقـد بـه ((زبـان زمـان )) و ((لهـجـه عـصر)) بود. و براى ایجاد ارتباط با نسل جوان فراگرفتن منطق و زبان او را ضرورى مى دانست زیرا: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگـر عـالم دیـنـى زبـان و مـنـطـق نـسـل جـوان خـود را نـدانـد اولا نـمـى تواند آنچه را که نـسـل جـوان مـى گـویـد و مـى خواهد بفهمد و به سئوال و نیاز او پاسخ گوید ثانیا به خاطر همین ندانستن و نفهمیدن ممکن است که با او به مخاصمه برخیزد و او را تکفیر و طرد کند و در نتیجه نمى تواند او را رهبرى و هدایت نماید.245 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مـطـالعـه کـتـب ادبى قدیم و جدید، شنیدن سخنان سخنوران نامدار و حفظ آیات ، روایات ، سـخـنـان نـغـز و اشـعـار و استفاده به جا از آنها، بر بلاغت و فصاحت مبلغ و پیام دهنده مى افزاید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوم . ابـزارهـاى نـوشـتـارى : امـروزه بـیـشـتـر پـیـام هـا از طـریـق نـوشـتـه بـه دیـگـران مـنـتـقـل مـى شود. خواننده پیام مى تواند نوشته را همراه خود داشته باشد و در زمان مناسب بـارهـا آن را مـرور کـنـد. ایـن نـوشـتـه هـا مى تواند در قالب کتاب ، مقاله و نشریه و با وبلاگ ها در دسترس پیام گیران قرار گیرند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. کـتـاب : کتاب خوب هنوز هم ارزشمندترین و مهم ترین عنصر در عرصه علم و فرهنگ و از بـهـتـریـن ابـزارهـا بـراى پـیـام رسانى است . کتاب نقش برجسته ممتازى در پیدایش ، تـکـمـیـل ، تـصحیح و هدایت آگاهى هاى جوانان دارد؛ امروزه بیان و شرح عقاید و باورهاى دیـنـى ، مـوضـوعـات اخلاقى ، مفاهیم علمى و هر آنچه یک پیام رسان و پیام دهنده مسلمان در صـدد رسـانـدن آن بـه مـخـاطـب جـوان اسـت ، مـى تـوانـد از طـریـق کـتـاب ، منتقل شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. مـطـبـوعـات : بـه وسـیـله مـطـبـوعـات مـى تـوان مـسـائل اسـلامـى را بـه نـسـل جـوان آمـوخـت و مـطـابـق با نیازها و مناسبت ها، به تدریج آنان را با فرهنگ اسلام و انـقلاب آشنا نمود. ارتباط با نسل جوان به وسیله مطبوعات نسبت به ابزارهاى نوشتارى دیـگـر بـرتـر و آسـان تـر اسـت زیرا مطبوعات نسبت به کتاب ها، ظرفیت تنوع پذیرى بـیـشـتـرى دارند و ارزان تر، سریع تر و آسان تر در دسترس علاقه مندان و عموم مردم قـرار مـى گـیـرنـد. مـهـم آن اسـت ، این که مطالب ارائه شده در مطبوعات باید به زبان مـطـبـوعـات و گـونـه اى بـاشـد کـه جـوان آن را درک کـند و ضمن بهره مندى از آن هدایت و راهـنـمـایـى شـود. بـنـابـرایـن مـبـلغـان و مـربـیـان آمـوزشـى کـه بـه نـحـوى بـا نسل جوان سر و کار دارند مى توانند با ارائه مطالب منطقى و زیبا و نوآورى و ظرافت در ارائه پیام ، ارتباط خود را با جوان مستحکم تر و تنگ تر نمایند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3. وبـلاگ : شـایـد بـهـتـر بـاشد این بحث در بخش معرّفى اینترنت مطرح گردد، امّا به اختصار آن که : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وبـلاگ ، مـحـیطى است که به پیام رسان امکان انتشار ایده ها و پیام هاى خود را همانند یک روزنـامـه نـگـار مـى دهـد. عـامـل مـحـبـوبیّت و رشد سریع پدیده وبلاگ در میان کاربران ایـنـتـرنـت ، راحتى استفاده از این ابزار است . امروزه جوانان بسیارى از طریق اینترنت ، در اتـاق هـاى مـنـزل خـود بـه وبـلاگ هـایـى کـه آن سـوى دنـیـا نـوشته مى شود به راحتى دسترسى دارند و به همین دلیل مى توان آن را در زمره مهم ترین ابزارهاى پیام رسانى ، از نوع نوشتارى (در محیط دیجیتالى ) به شمار آورد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوم . ابزارهاى دیدارى و شنیدارى : از ابزارهاى مهم دیدارى و شنیدارى که قدرت بسیار زیادى در جذب مخاطبان خود دارند، موارد زیر را مى توان نام برد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. تصاویر: در میان تصویرها نقش فیلم از همه برجسته تر است زیرا دیدراى ـ شنیدارى اسـت و بـا جـذابـیت خود بیشترین تاءثیر را در بینندگان مى گذارد. استفاده هنرمندانه از این ابزار ارتباطى ، مى تواند پیام هاى دینى را از طریق تصویر و صدا، در ذهن جوانان جاى دهد و آن را ماندگار سازد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. رایـانه : رایانه ها در عصر حاضر که عصر انفجار اطلاعات است مى توانند نقش مهمى در تـبـلیـغ و تـبـیـیـن مـعـارف بـشـرى ایـفـا کـنـنـد. امـروزه بـه دلیل حجم گسترده اطلاعات ، کمبود فرصت ها و تهاجم فرهنگى استعمارگران باید پیام دهـنـدگـان دینى و مراکز فرهنگى ، خود را به سلاح پیشرفته رایانه مجهز کنند و از آن در راستاى نیاز جوانان بهره گیرند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3. ایـنـتـرنـت : ایـنـترنت شبکه اطلاع رسانى گسترده اى است که براى ایجاد ارتباط میان شـبـکـه هـاى دولتـى و خـصوصى در سطح جهان تاءسیس شده است .246 امروزه بر اثر گـسـتـرش عـلم و فـنـّاورى ، جـهـان به دهکده اى تبدیل شده که هر نقطه اى از آن از نقطه دیـگـر اثـر مـى پـذیـرد و بـا تـوجـه بـه ایـن ویـژگـى اسـت کـه صاحبان آراء و عقاید گوناگون با توسل به ابزارهاى ارتباطى پیشرفته از جمله اینترنت در صددند افکار جـهـانیان خصوصا نسل جوان را تسخیر کرده و به منافع خود دست یابند در چنین وضعیتى ضـرورت دارد کـه متولیان علم و فرهنگ اسلام و انقلاب نیز با استفاده از این ابزار پیام انقلاب و اسلام را به گوش جهانیان برسانند. از سوى دیگر تهاجم فرهنگى دشمن به نـسل جوان نیز ایجاب مى کند که پیام دهندگان از شگردها و شبهه هاى القا شده در سطح جهان آگاه باشند و در صدد مقابله و پاسخ گویى به آنها بر آیند.247 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4. مـاهـواره : رشـد و تـوسـعـه تـکـنـولوژى بـویـژه مـاهواره تحولى عمیق و گسترده ، در ارتباطات جهانى بوجود آورده است . امروزه ماهواره هاى پیشرفته چون ((لاکروس )) و ((ک . اچ . 11)) که یکى از ماهواره هاى فعال در جنگ خلیج فارس بود به ابر قدرت ها امکان مـى دهـد کـه با کسب اطلاعات دقیق و به موقع در مورد دشمن ، به موازات جنگ نظامى ، به یـک جـنـگ روانـى دسـت بـزنـند. به کارگیرى و استفاده صحیح و به موقع از این رسانه تاءثیر معجزه آسایى بر شنوندگان باقى مى گذارد و متولیان فرهنگى نظام اسلامى بـایـد خود را به سیستم ماهواره مجهز کرده ، صداى اسلام و انقلاب را به گوش ‍ جوانان جهان برسانند.248 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البـتـه در کـنـار ایـن وسـایـل ارتـبـاطـى دیـدارى و شـنـیـدارى ، ابـزارهایى چون رادیو و تـلویـزیـون ، سـیـنـمـا و ویـدئو مـى بـاشـد کـه بـه دلیل آشنایى مخاطبان با آنها و نیز اطاله کلام از تبیین آنها صرف نظر مى کنیم . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 ـ 2. پیام گیرندگان (مخاطبان ) &lt;br /&gt;یـکـى از ارکـان مهم و ارتباطى ، پیام گیرنده مى باشد که با نبود او پیام رسانى معنى پیدا نمى کند. به عبارت دیگر فرایند ارتباطى ، چرخه اى عملیاتى و فرایندى است که از پـیـام دهـندگان آغاز و به مخاطبان ختم مى گردد و پس از ارتباط با مخاطب از طریق یک بـازخـورد مـجـددا بـه پـیـام دهـنـده بـاز مـى گـردد. ارتـبـاط مـیـان پـیـام دهـندگان و پیام گـیـرنـدگـان همواره از راه فکر و اندیشه برقرار مى شود که عالى ترین نوع ارتباط انسانى بوده ، شناخت نسبى طرفین از یکدیگر، لازمه چنین ارتباطى است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مخاطب شناسى داراى چنان اهمیتى است که فرایند ارتباطى بدون آن نه تنها توجیه پذیر نـیـسـت بـلکـه سـبـب نـاکـامـى از مـوفـقـیـت قـطـعـى در ارتـبـاط بـا نسل جوان خواهد شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بـرقـرارى یـک ارتـبـاط صـحـیـح و مـؤ ثـر بـا جـوانـان و انتقال پیام به آنها توجه به عوامل زیر اجتناب ناپذیر و بسیار حیاتى است : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یـک . ویـژگـى هـا و نـیـازهاى مخاطبان : توجه به ویژگى ها و نیازهاى همه مخاطبان به طـور اعـم و نـیازهاى اساسى جوانان به طور اخص از اهم موضوعات روان شناسىِ ارتباط بـا جـوانان است . در برقرارى یک ارتباط قوى ، پایدار و سازنده ، شناخت ویژگى هاى زیـسـتـى ، ذهـنـى ، عـاطـفـى و اجـتماعى ، تمایلات ، انگیزها بازخوردها، نگرشها، سلسله نـیـازهـاى روانـى جـوانـان و نظام ارزشى حاکم بر اندیشه و افکار آنها اولین و اساسى ترین گام در جهت برقرارى ارتباط با نسل جوان است .249 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراین مبلغان و مربیان باید با جدا کردن و متمایز ساختن مخاطبان ، با آنان با زبان خودشان سخن بگویند و پیام مورد نیاز گروه را به آنان برسانند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو. آشـنـایـى بـا سـطـح آگـاهـى جـوان : پـیـام دهـنـدگـان قـبـل از هـر چـیـز بـایـد سـطـح علم و آگاهى جوانان را مورد توجه قرار دهند. اصولا اگر ارسـال پـیـام بر اساس معرفت و آگاهى جوانان صورت نگیرد تلاش پیام دهندگان بى ثمر خواهد ماند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سـه . تـوجـه به باورهاى جوان : دقت و توجه اساسى به باورهاى دینى مخطبان همواره بـایـد مـورد عـنـایـت پـیـام دهـنـدگـان قـرار گـیـرد، زیـرا این باور مذهبى جوانان است که شکل و کیفیت پیام مبلغان را مشخص مى سازد. در یک نگرش کلى مى توان مخاطبان خود را بر حسب باورها به سه گروه تقسیم نمود: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گـروه اول کسانى اند که ضمن پاى بندى به مبانى دینى ، خود از اطلاعات دینى کافى بـرخـوردارنـد و زمـیـنـه مـنـاسـبـى بـراى پـذیـرش پـیـام دارنـد. گـروه دوم کـه شـامـل بـیـشتر مخاطبان مى شود تا حد قابل قبولى به مبانى دینى پاى بند بوده ، ولى ایـمـان و عـمـل آنان عمق کافى ندارد و همواره نیازمند به راهنما هستند. و گروه سوم حاضر به شنیدن پیام نیستند.250 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بـنابراین گاه جوان براى پذیرش پیام تنها به یک جرقه نیاز دارد گاه به یک موج و تـلاطـم شـدیـد. گـاه نـیـز اصـلا آمـادگـى نـدارد و بـراى برقرارى ارتباط با او باید اول سنگلاخ ‌ها را هموار کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چـهـار. شـرایـط و مـوقعیت برقرارى ارتباط با جوان : انتخاب شرایط و موقعیت و فضاى مـنـاسـب و مـطـلوب بـراى برقرارى ارتباط آرام سالم و سازنده با جوان بسیار مهم است . بـرقـرارى یـک ارتباط مؤ ثر و پویا و کارآمد با جوانان مستلزم آن است که آنان از آرامش خـاطـر و آسـودگـى خـیال برخوردار باشند. بدیهى است که بهترین و مناسب ترین زمان بـراى بـرقـرارى یـک ارتـبـاط مـتـقابل و خوشایند با جوانان در جهت دستیابى به اهداف اخـلاقـى و تربیتى ، اصلاح رفتار و ایجاد انگیزه تلاش و تفکر متعالى و خلّاق ، اوقات فـراغـت اسـت . در ایـن زمـان جـوانـان بـه دور از فـشـارهـاى ذهـنـى و خـسـتـگـى جسمى ، با مـیـل و رغـبـت ، آگـاهـانـه و آزادانـه آمـادگـى روانى و اجتماعى لازم را براى برقرارى یک ارتباط سالم و گفت و شنودى صمیمانه با مربیان ، فرماندهان ، مدیران و مبلّغان دارد. در شـرایـطـى کـه هـیـجـان ، اضـطراب ، نگرانى و ترس بر وجود جوان ما حکم است و یا در مـوقـعـیـتى که گرسنگى ، تشنگى ، بى خوابى و خستگى جسمانى و روحى بر او غالب اسـت ، پـیـام دهـنـدگـان نمى توانند یک ارتباط مؤ ثر و سودمند برقرار کنند. بنابراین مـوقـعـیـت شـنـاسـى جـوانـان تـوسـط پـیـام دهـنـدگـان در بـرقـرارى ارتـبـاط و انتقال پیام به جوانان بسیار حائز اهمیّت است .251 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پـنج . جایگاه اجتماعى جوان : پایگاه و جایگاه اجتماعى جوانان برگرفته از موقعیت کلى آنـان در جـامعه مى باشد. جایگاه و پایگاه اجتماعى نشان دهنده اعتبار، ارزش و موقعیت فرد مـى بـاشـد و سـبـب مى شود که افراد در رده هاى گوناگون قرار گیرند. پیام دهندگان بـایـد بـدانـند که جوانان داراى جایگاهها و پایگاههاى متفاوت هستند و بر این اساس پیام آنها به مخاطب نشان باید با ابزارها، شیوه ها و روشهاى متفاوت انجام گیرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شـش . روش بـرقـرارى ارتـبـاط و انـتـقـال پیام به جوان : اتخاذ روش مناسب و مؤ ثر در بـرقـرارى ارتـبـاط بـا جـوان از مـهـم تـریـن عـوامل برقرارى و استمرار یک ارتباط مفید، سـازنـده و کـارآمـد بـا نـسـل جـوان اسـت . هـر قـدر روش ارتـباطى ما از گیرایى و جذابیت بـیـشـتـرى بـرخـوردار بـاشـد، زودتـر و سـهـل تـر مـى تـوانیم به اهداف ارتباطى خود نـائل آیـیـم . بـه عـبـارت دیـگـر مـؤ ثـرتـریـن روش ارتـبـاطـى و انـتـقـال پـیام به جوان روشى است که در آن به طور غیر مستقیم حوزه شناختى و احساسى جوان به صورت جدى متاءثر شود و باور و بینش تازه اى در او بارور گردد که نتیجه آن بالطبع تبلور رفتار مطلوب خواهد بود.252 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تـوجـه بـه نـقاط قوت ، نیازهاى عاطفى و انگیزه هاى روانى ، ایجاد شرایط مناسب براى مـخـاطـب ، کـسـب اطـلاعـات و مـعلومات پیرامون موضوع مورد علاقه جوان تعریف و تمجید و تـکـریـم ابـعـاد مـثـبـت شـخـصـیـت جوان 253، هم اندیشى با جوان ، رعایت ادب و نزاکت در ارتـبـاط254 و... مـؤ ثـرتـریـن روش براى آغاز برقرارى یک ارتباط سازنده ، پویا و موفق است . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشتها&lt;br /&gt;213. سـاروخـانـى ، بـاقـر، درآمـدى بـر دایرة المعارف علوم اجتماعى ، (تهران ، کیهان ، 1370) ص 446. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;214. همان ، ص 447. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;215. طهماسبى ، مهدى ، چگونگى انتقال مفاهیم دینى به جوانان ، (قم ، مرکز پژوهش هاى صدا و سیما، 1381)، ص 14. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;216. سـاروخـانـى ، بـاقـر، جامعه شناسى ارتباطات ، (تهران ، اطلاعات ، 1371)، ص 19. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;217. محسنییان راد، مهدى ، ارتباطشناسى ، ص 43. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;218. همان ، ص 43. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;219. ر.ک ، سـاروخـانـى بـاقـر، جـامـعـه شـناسى ارتباطات ، ص 29 تا 34؛ سید محمد دادگران ، مبانى ارتباطات جمعى ، ص 29 تا 32. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;220. مجله پیوند، ش 184، بهمن 1373، ص 45. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;221. آقـایـانـس جـواد، مـحـمـد، چگونه مى توان در مردم نفوذ کرد و باور و رفتارشان را تغییر داد، (تهران ، 1372) ص 35 تا 53. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;222. اصول کافى ، ج 1، ص 43. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;223. رزاقـى ، احـمـد، اهـمـیـّت و ضرورت تبلیغات ، تهران ، سازمان تبلیغات اسلامى ، 1370، ص 58. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;224. مجله مسجد، ش 52، 1379، ص 22. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;225. مطهرى ، مرتضى ، مجموعه آثار، ج 3، ص 195 ـ 196. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;226. همان ، ص 178. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;227. بحار الانوار، ج 75، ص 53. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;228. مطهرى ، مرتضى ، سیرى در سیره نبوى ، ص 203. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;229. ر.ک : ترجمه میزان الحکمة ، ج 14، ص 6854 ـ 6856. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;230. نگارش حمید و دیگران ، تبلیغ دین از منظر دین ، (قم ، پژوهشکده تحقیقات اسلامى )، ص 75 ـ 76. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;231. الهامى نیا، على اصغر، تبلیغ در قرآن ، ص 57 ـ 58. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;232. بحارالانوار، ج 1، ص 85. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;233. مطهرى ، مرتضى ، حماسه حسینى ، ج 1، ص 197. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;234. غررالحکم ، ج 1، ص 210. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;235. مطهرى ، مرتضى ، سیرى در سیره نبوى ، ص 197. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;236. باقى نصرآبادى ، على ، فروغ اندیشه ها، ص 10. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;237. باقى نصرآبادى ، على و حمید نگارش ، رمز موفقیت استاد مطهرى ، ص 120. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;238. ر.ک : بـاقـى نـصـر آبـادى ، عـلى ، ((عـوامل پایدارى و جاودانگى نهضت عاشورا))، فصلنامه حکومت اسلامى ، سال هشتم ، ش اوّل ، بهار 1382، ص 354. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;239. حماسه حسینى ، ج 1، ص 349 ـ 350. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;240. شرح غرر الحکم ، ج 2، ص 485. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;241. راونـدى مـرتـضـى ، تـاریـخ تـحولات اجتماعى ، (تهران ، شرکت سهامى کتابهاى جیبى ، چاپ دوم (بى تا))، ص 118. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;242. شـیـرازى ، محمّد، جنگ روانى و تبلیغات (تهران ، معاونت تبلیغات و انتشارات حوزه نمایندگى ولى فقیه در دافوس ، 1376)، ص 155. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;243. شرح المختصر، ص 11. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;244. مطهرى ، مرتضى ، سیرى در سیره نبوى ، ص 198. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;245. باقى نصرآبادى ، على و حمید نگارش ، رمز موفقیت استاد مطهرى ، ص 257. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;246. نشریه فرماندهى و ستاد، تهران ، زمستان 1379، ص 29. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;247. تبلیغ دین از منظر دین ، ص 201. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;248. شیرازى ، محمد، جنگ روانى و تبلیغات ، ص 173 ـ 174. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;249. مجله پیوند، ش 189 ـ 190 ـ 191، تابستان 1374، ص 16. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;250. تبلیغ دین از منظر دین ، ص 115 تا 118. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;251. مجله پیوند، ش 189 ـ 190 ـ 191، تابستان 1374، ص 18. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;252. همان ص 19. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;253. روزنامه همشهرى ، 6 / 11 / 1376. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;254. همان ، 7 / 11 / 1376. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;***پایگاه حوزه&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-5568328761627072696?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/5568328761627072696/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=5568328761627072696' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/5568328761627072696'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/5568328761627072696'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/06/blog-post_1806.html' title='روش شناسى ارتباط با جوان'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-863352607735588900</id><published>2010-06-19T06:22:00.000-07:00</published><updated>2010-06-19T06:24:43.367-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='25'/><title type='text'>امام علی (ع) و اصول سیاست</title><content type='html'>امام علی (ع) و اصول سیاست - آیت‌الله جعفر سبحانی&lt;br /&gt;تجربه حکومت علوی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام‌ امیر مؤ‌منان(ع) در روز 18 ذی‌الحجة‌ الحرام‌ سال‌ 35 هجری‌ قمری، زمام‌ امور را به‌ دست‌ گرفت‌ و در 21 رمضان‌ سال‌ 40 جام‌ شهادت‌ نوشید. مدت‌ حکومت‌ او چهار سال‌ و نه‌ ماه‌ و سه‌ روز بود و در این‌ مدت، کشور پهناور اسلامی‌ را که‌ از شرق‌ به‌ رودخانة‌ سند، از غرب‌ به‌ صحرای‌ افریقا، از شمال‌ به‌ سرزمین‌ قفقاز و از جنوب‌ به‌ خلیج‌ عدن‌ منتهی‌ می‌گشت‌ اداره‌ نمود، هرچند بر اثر شورشی‌ که‌ در کشور مصر پدید آمد این‌ بخش‌ از قلمرو حکومت‌ او جدا شد ولی‌ به‌ جز این‌ نقطه‌ و منطقه‌ شام‌ که‌ از روز نخست، فرزند ابی‌سفیان‌ پرچم‌ یاغیگری‌ را برافراشته‌ بود، تمام‌ سرزمین‌ پهناور اسلامی، قلمرو حکومت‌ او را تشکیل‌ می‌داد و کلیة‌ کارگزاران‌ و فرمانداران‌ و استانداران‌ به‌ وسیلة‌ او تعیین‌ می‌شدند و هزینة‌ کشور اعم‌ از عمران‌ و آبادی‌ و حقوق‌ مهاجر و انصار و سایر کارکنان‌ به‌ وسیلة‌ امام‌ پرداخت‌ می‌گردید.&lt;br /&gt;روزی‌ که‌ امام، زمام‌ امور را به‌ دست‌ گرفت‌ با مشکلات‌ انبوهی‌ روبه‌رو گردید و مقاومت‌ در برابر این‌دشواری‌ها نیازمند سیاست‌ و تدبیر حکیمانه‌ای‌ بود تا با پنجة‌ تدبیر، بر مشکلات‌ پیروز گردد.&lt;br /&gt;‌&lt;br /&gt;‌‌1. امام‌ و مشکل‌ استانداران‌ خلیفه&lt;br /&gt;گروهی‌ که‌ از ستمِ‌ کارگزاران‌ عثمان‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ بودند و کراراً‌ خلیفه‌ از بیدادگری‌ آنان‌ هشدار داده‌ و نتیجه‌ نگرفته‌ بودند، از مراکز حساس‌ اسلامی‌ حرکت‌ کردند و در مدینه‌ گرد آمدند و پس‌ از اتمام‌ حجت‌های‌ فراوان، سرانجام‌ به‌ خانة‌ خلیفة‌ هجوم‌ بردند و به‌ حیات‌ او خاتمه‌ دادند و پیش‌ از دفن‌ جنازة‌ او، همگی‌ از پیر و برنا به‌ خانة‌ علی(ع) رو آوردند و سیل‌ آسا به‌ درون‌ خانه‌ ریختند و گفتند: آمده‌ایم‌ تا با تو به‌ عنوان‌ خلیفة‌ مسلمین‌ بیعت‌ کنیم. این‌ نارضایتی، به‌ گروه‌ گرد آمده‌ در مدینه‌ منحصر نبود، بلکه‌ انقلابی‌های‌ مدینه، نمایندگان‌ توده‌های‌ ناراضی‌ کوفه‌ و بصره‌ و مصر بودند که‌ در این‌ نقاط‌ پرچم‌ مخالفت‌ بر ضد‌ خلیفه‌ و کارگزاران‌ او برافراشته‌ بودند. خلیفة‌ وقت، براثر سستیِ‌ عزم‌ و حکومت‌ روح‌ فامیل‌گرایی‌ بر او، کارهای‌ کلیدی‌ را به‌ بستگان‌ خود از بیت‌ اموی‌ سپرده‌ بود و با توجه‌ به‌ اسامی‌ استانداران‌ و مشاوران‌ خلیفه، روشن‌ می‌شود که‌ در مدت‌ سیزده‌ سالة‌ خلافت‌ عثمان، حکومت‌ اموی‌ سایة‌ خود را بر همة‌ قلمرو اسلامی‌ افکنده‌ بود و همگان‌ جز ثروت‌اندوزی‌ و گردآوری‌ طلا و نقره‌ به‌ فکر چیزی‌ نبودند، از این‌ جهت‌ یک‌ نوع‌ خیزش‌ در تمام‌ استان‌ها و ایالات‌ بر ضد خلیفه‌ پدید آمد و به‌ جای‌ اینکه‌ مفسدان‌ گرفتار شوند، خلیفه‌ قربانی‌ این‌ نارضایتی‌ها شد.&lt;br /&gt;امام‌ در برابر این‌ خواستة‌ عمومی‌ ناچار است‌ که‌ رضایت‌ عموم‌ را تامین‌ کند و از افراد صالح‌ بهره‌ بگیرد و حکومتی‌ را پی‌ ریزد که‌ رنگ‌ و بویی‌ از عصر رسالت‌ داشته‌ باشد و در غیر این‌ صورت‌ خود امام‌ در برابر گروه‌های‌ انقلابی‌ قرار می‌گرفت‌ و موضع‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ وی‌ دگرگون‌ می‌گشت. این‌ کار هر چند برای‌ امام‌ یک‌ وظیفة‌ الهی‌ و شرعی‌ بود ولی‌ در عین‌ حال‌ کار آسانی‌ نبود و امام‌ باید با سیاست‌ حکیمانه، موج‌ را مهار کند و آرامش‌ را به‌ کشور بازگرداند.&lt;br /&gt;‌‌&lt;br /&gt;2. امام‌ و ثروت‌های‌ بادآورده‌&lt;br /&gt;در دوران‌ خلافت‌ عثمان، مسلمانان‌ جان‌ به‌ کف‌ در نقاط‌ مرزی‌ کشور مشغول‌ جهاد بودند و حاصل‌ دسترنج‌ خود را به‌ مدینه‌ می‌فرستادند. ولی‌ متأسفانه‌ بر اثر بی‌انضباطی‌ گروهی‌ از اطرافیان‌ خلیفه، از این‌ غنایم، بی‌حساب‌ بهره‌ گرفته، از دست‌آوردهای‌ مجاهدان‌ کاخ‌ها ساخته‌ و دام‌های‌ فراوانی‌ فراهم‌ آورده‌ بودند و در طول‌ خلافت‌ 13 سالة‌ عثمان، گروهی‌ به‌ ثروت‌های‌ سرسام‌آوری‌ رسیده‌ بودند که‌ تنها فهرست‌ دارایی‌های‌ ثروت‌ آنان‌ انسان‌ را مبهوت‌ می‌سازد. به‌عنوان‌ نمونه‌ به‌ ثروت‌ دو صحابی‌ به‌ نام‌ زبیر و طلحه‌ اشاره‌ می‌کنم:&lt;br /&gt;محدثان‌ مانند بخاری‌ و غیره، ارثیة‌ نقدی‌ زبیر را 59 میلیون‌ و هشتصد هزار گزارش‌ کرده‌اند. درست‌ روشن‌ نیست‌ که‌ مقصود از این‌ رقم‌ درهم‌ است‌ یا دینار.&lt;br /&gt;او به‌ تنهایی‌ در مدینه‌ یازده‌ خانه‌ در بصره‌ دو خانه، در کوفه‌ یک‌ خانه‌ و در مصر یک‌ خانه‌ داشت. همچنان‌ که‌ برای‌ او مزارعی‌ در مصر، اسکندریه، کوفه‌ و بصره‌ بود.&lt;br /&gt;مسعودی‌ می‌گوید: او مالک‌ هزار اسب‌ و هزار بنده‌ و هزار کنیز بود و درآمد او از عراق، هر روز به‌ هزار دینار می‌رسید. درآمد طلحه‌ از مزارع‌ عراق‌ میان‌ چهار صد هزار الی‌ پانصد هزار دینار بود.&lt;br /&gt;زراندوزی‌ در انحصار این‌ دو نفر نبود، بلکه‌ حاشیه‌نشینان‌ خلافت‌ اسلامی‌ از اموی‌ها و قرشی‌ها همگی‌ ثروت‌های‌ کلانی‌ را برای‌ خود اختصاص‌ داده‌ بودند، مانند:&lt;br /&gt;1. عبدالرحمن‌بن‌ عوف‌ 2. سعدبن‌ ابی‌ وقاص‌ 3. یعلی‌بن‌ امیه‌ 4. زیدبن‌ ثابت‌ 5. ابوسفیان‌ 6. مروان‌بن‌ حکم.&lt;br /&gt;و بالاتر از همة‌ زراندوزان، خود خلیفه‌ بود. در حالی‌ که‌ گروهی‌ از صالحان، مانند: ابی‌ذر غفاری، عمار یاسر و عبدا بن‌ مسعود در کمال‌ عسرت‌ زندگی‌ کرده‌ و به‌ خاطر درگیری‌های‌ لفظی‌ با خلیفه‌ به‌ ضرب‌ و شتم‌ و یا تبعید محکوم‌ شدند. بیعت‌ کنندگان‌ با امام(ع) خواهان‌ تعدیل‌ ثروت‌ و بازگردانیدن‌ این‌ ثروت‌های‌ بادآورده‌ به‌ بیت‌المال‌ بودند. اکنون‌ امام‌ در مقابل‌ چنین‌ مشکل‌ بزرگ‌ قرار گرفته‌ بود؛ از طرفی‌ صاحبان‌ ثروت، از یاران‌ به‌ نام‌ پیامبر(ص) و در پوشش‌ صحابه‌ برای‌ خود قدرت‌ و مقامی‌ داشتند و از طرف‌ دیگر این‌ ثروت‌های‌ عمومی‌ که‌ بدون‌ جهت‌ در اختیار این‌ افراد قرار گرفته‌ است‌ باید به‌ بیت‌المال‌ برگردد - لذا - امام‌ در دومین‌ روز خلافت‌ خود رو به‌ مسلمانان‌ کرد و چنین‌ گفت:&lt;br /&gt;«وَ‌اِ‌ لَو‌ وَجَدتُهُ‌ قَد‌ تُزُوٍّجَ‌ بِهِ‌ النٍّسأُ، وَ‌ مُلِکَ‌ بِهِ‌ الا‌ ِمأُ‌ لَرَدَدتُهُ؛ فَاِنَّ‌ فِی‌ العَدلِ‌ سَعَةً، وَ‌ مَن‌ ضاقَ‌ عَلَیهِ‌ العَدلُ‌ فَالجَورُ‌ عَلَیهِ‌ اَضیَقُ!؛ به‌ خدا، اگر ببینم‌ که‌ بیت‌المال‌ به‌ مهر زنان‌ یا بهای‌ کنیزکان‌ رفته‌ باشد، آن‌ را باز می‌گردانم‌ که‌ در عدالت‌ گشایش‌ است‌ و آن‌ که‌ عدالت‌ برای‌ وی‌ سخت‌ باشد، ستم‌ برای‌ او سخت‌تر خواهد بود.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‌‌3. بدعت‌های‌ نوظهور در پیکر اسلام‌&lt;br /&gt;از رحلت‌ پیامبر(ص) تا روزی‌ که‌ امام(ع) به‌ قدرت‌ ظاهری‌ رسید، بدعت‌های‌ فراوانی‌ بر پیکر اسلام‌ بسته‌ شده‌ و حالت‌ عادی‌ به‌ خود گرفته‌ بود و امام‌ ناچار بود پیکر اسلام‌ را از این‌ بدعت‌ها پیراسته‌ سازد. برخی‌ از بدعت‌ها آنچنان‌ حال‌ و هوای‌ دینی‌ به‌ خود گرفته‌ بود که‌ آن‌ را «بدعت‌ حسنه» می‌خواندند. اینک‌ به‌ برخی‌ از این‌ بدعت‌ها اشاره‌ می‌کنیم:&lt;br /&gt;الف) پیامبر اسلام(ص) نمازهای‌ مستحبی‌ شب‌های‌ ماه‌ رمضان‌ را به‌ طور فرادی‌ می‌خواند و این‌ سنت‌ تا چند سال‌ بعد از خلافت‌ عمر ادامه‌ داشت‌ ولی‌ برخلاف‌ انتظار در نیمه‌های‌ خلافت‌ عمر به‌ صورت‌ جماعت‌ خوانده‌ شد، و هدفی‌ که‌ از نمازها منظور بود منتفی‌ گردید و هدف‌ این‌ بود که‌ مسلمانان‌ این‌ نوع‌ نمازها را در خانه‌های‌ خود در میان‌ زن‌ و فرزند خویش‌ به‌ جا بیاورند، در آنان‌ روح‌ عبادت‌ و پرستش‌ پدید آورند و سرانجام‌ به‌ محیط‌ خانه‌ نورانیت‌ بخشند.&lt;br /&gt;پیامبر گرامی(ص) فرمود:&lt;br /&gt;صلاة‌ المرء فی‌ بیته‌ أفضل‌ من‌ صلاته‌ فی‌ المسجد الا المکتوبه.‌‌ مستحب‌ است‌ نمازها در خانه‌ خوانده‌ شود جز فریضه‌ که‌ بهتر است‌ در مسجد باشد.&lt;br /&gt;ب) خلیفة‌ دوم، متعة‌ حج‌ و متعة‌ زنان‌ را تحریم‌ کرد و در عین‌ حال‌ معترف‌ بود که‌ در عصر رسول‌ خدا(ص) هر دو مشروع‌ بودند. به‌ مرور زمان، نهی‌ خلیفه‌ در متعة‌ حج‌ بی‌اثر گشت‌ و هم‌اکنون‌ حج‌ تمتع‌ در میان‌ همه‌ مسلمانان‌ برگزار می‌شود ولی‌ نهی‌ خلیفه‌ در متعة‌ نسا به‌ قوت‌ خود باقی‌ مانده‌ و امام‌ می‌بایست‌ پیکر اسلام‌ را از این‌ بدعت‌ شست‌ و شو دهد.&lt;br /&gt;ج) در تقسیم‌ ارثیه‌ طبق‌ نص‌ قرآنی، اولویت‌ از آن‌ طبقة‌ متقدم‌ است‌ و با وجود طبقة‌ نخست‌ مانند اولاد و پدر و مادر ارث‌ به‌ عمو نمی‌رسد چنان‌ که‌ می‌فرماید:&lt;br /&gt;«وَ‌ أُولُو الأ‌رحام‌ بَعضُهُم‌ أَولی‌ بِبَعضٍ‌ فی‌ کتابِ‌ا؛ (انفال/ 75) و خویشاوندان‌ نسبت‌ به‌ یکدیگر در کتاب‌ خدا سزاوارترند.»&lt;br /&gt;مفسران‌ می‌گویند ملاک‌ اولویت‌ نزدیکی‌ در خویشاوندی‌ است‌ ولی‌ متأسفانه‌ برخلاف‌ این‌ آیه‌ روی‌ عادات‌ جاهلی‌ مسأله‌ «عُصبه» پیش‌ آمد و علیرغم‌ وارث‌ نزدیکی‌ مانند دختر، عمو نیز شریک‌ دختر گشت.&lt;br /&gt;د) بدعت‌گذاری‌ در دین، در سایة‌ یک‌ رشته‌ مقیاس‌های‌ شخصی‌ و گمان‌های‌ فردی، موارد زیادی‌ را دربر گرفته‌ است. از جمله: روزة‌ در سفر، اتمام‌ نماز در سفر و غیره‌ که‌ برای‌ خود بحث‌ جداگانه‌ای‌ دارد.&lt;br /&gt;ه') در دوران‌ عمر در تقسیم‌ بیت‌المال‌ شیوه‌ای‌ به‌ کار رفت‌ که‌ پدید آورندة‌ اختلاف‌ طبقاتی‌ وسیعی‌ شد و امام(ع) ناچار بود این‌ شیوة‌ نوظهور را که‌ فاصلة‌ عظیمی‌ میان‌ صحابه‌ پدید آورده‌ بود، از میان‌ ببرد. بد نیست‌ که‌ به‌ صورت‌ فشرده‌ از این‌ شیوه‌ آگاه‌ شویم:&lt;br /&gt;در زمان‌ پیامبر اکرم(ص) و نیز در زمان‌ خلیفة‌ نخست‌ تا سال‌ پانزدهم‌ یا سال‌ بیستم، غنایم‌ و اموال‌ را ذخیره‌ نمی‌کردند بلکه‌ فوراً‌ آن‌ را میان‌ مسلمانان‌ به‌ طور مساوی‌ تقسیم‌ می‌کردند. اما خلیفة‌ دوم‌ دست‌ به‌ تأسیس‌ «بیت‌المال» زد و برای‌ اشخاص، به‌ حسب‌ مراتب‌ آنان، حقوق‌ تعیین‌ کرد و برای‌ این‌ کار دفتری‌ اختصاص‌ داد. ابن‌ ابی‌الحدید میزان‌ حقوق‌ گروهی‌ از مسلمانان‌ را چنین‌ می‌نویسد:&lt;br /&gt;«برای‌ عباس، عموی‌ پیامبر در هر سال‌ 12000، برای‌ هر یک‌ از زنان‌ پیامبر 10000 و در میان‌ آنان‌ برای‌ عایشه‌ 2000 بالاتر، برای‌ اصحاب‌ بدر از مهاجران‌ 5000 و از انصار 4000، برای‌ اصحاب‌ اُحد تا حدیبیه‌ 4000 و برای‌ اصحاب‌ بعد از حدیبیه‌ 3000 و برای‌ آنان‌ که‌ پس‌ از رحلت‌ پیامبر(ص) در جهاد شرکت‌ کرده‌ بودند 2500 و 2000 و 1500 و 200 با اختلاف‌ مراتب‌ تعیین‌ شده‌ بود.»&lt;br /&gt;عمر مدعی‌ بود که‌ از این‌ طریق‌ می‌خواهد اشراف‌ را به‌ اسلام‌ جلب‌ کند. ولی‌ در آخرین‌ سال‌ از عمر خو دمی‌ گفت‌ که‌ اگر زنده‌ بماند همان‌ طور که‌ پیامبر(ص) اموال‌ را به‌ طور مساوی‌ تقسیم‌ می‌کرد او نیز به‌ طور مساوی‌ تقسیم‌ خواهد کرد.&lt;br /&gt;این‌ کارِ‌ عمر، پایة‌ اختلاف‌ طبقاتی‌ در اسلام‌ شد و در دوران‌ عثمان‌ شکاف‌ عمیق‌تر و اختلاف‌ شدیدتر گردید. علی(ع) که‌ وارث‌ چنین‌ محیطی‌ بود و می‌خواست‌ مردم‌ را به‌ روش‌ و سنت‌ پیامبر(ص) بازگرداند و امتیاز طبقاتی‌ را بدون‌ ملاک‌ از میان‌ بردارد و غنایم‌ را بالسویه‌ تقسیم‌ کند، قهراً‌ با مشکلاتی‌ روبه‌رو بود و باید با سیاست‌ حکیمانه‌ به‌ رفع‌ آنها بپردازد. اینها یک‌ رشته‌ دشواری‌هایی‌ بود که‌ امام‌ در روزهای‌ نخست‌ خلافت‌ خود با آنها روبه‌رو بود. اکنون‌ ببینیم‌ امام‌ با چه‌ اصولی‌ به‌ پایه‌های‌ حکومت‌ خود استحکام‌ بخشید و چگونه‌ توانست‌ که‌ پرتوی‌ از عصر رسالت‌ بر حکومت‌ خود بتابد. اصول‌ سیاست‌های‌ امام‌ را از دو راه‌ می‌توان‌ به‌ دست‌ آورد:&lt;br /&gt;الف) از نامه‌هایی‌ که‌ به‌ والیان‌ و استانداران‌ نوشته‌ است‌ و بالاخص‌ نامة‌ مفصلی‌ که‌ به‌ مالک، آن‌ گاه‌ که‌ او را به‌ فرمانروایی‌ مصر معین‌ کرد، نوشت؛&lt;br /&gt;ب) کشف‌ اصول‌ سیاسی‌ امام‌ از سیرة‌ عملی‌ او، و این‌ خود راهی‌ است‌ که‌ کم‌تر به‌ آن‌ توجه‌ شده‌است. در حالی‌ که‌ راه‌ نخست، بیش‌تر مورد توجه‌ بود خصوصاً‌ نامة‌ امام‌ به‌ مالک‌ مورد نظر سیاستمداران‌ جهان‌ می‌باشد، ولی‌ ما از بررسی‌ زندگی‌ امام‌ بر یک‌ رشته‌ محورهایی‌ دست‌ یافتیم‌ که‌ می‌تواند مکمل‌ راه‌ نخست‌ باشد، اما در عین‌ حال، گاهی‌ نیز از نامة‌ امام‌ بهره‌ می‌گیریم:&lt;br /&gt;‌‌&lt;br /&gt;‌تفسیر سیاست&lt;br /&gt;سیاست‌ در لغت‌ به‌ معنی‌ «پاسداری‌ ملک»، «نگه‌داری‌ قدرت» و «حراست‌ از کشور» است. ولی‌ چیزی‌ که‌ مهم‌ است‌ آشنایی‌ با اصولی‌ می‌باشد که‌ تدبیر و پاسداری‌ بر آن‌ استوار است.&lt;br /&gt;اصولی‌ که‌ امام(ع) از آن‌ پیروی‌ می‌کرد همگی‌ تحت‌ پوشش‌ ارزش‌های‌ اخلاقی‌ و اصول‌ انسانی‌ قرار داشت‌ و بر اساس‌ عدل‌ و دادگری‌ استوار بود و، هر نوع‌ دگرگونی‌ در کشور از این‌ اصول‌ سرچشمه‌ می‌گرفت‌ و امام‌ کراراً‌ بر این‌ اصول‌ تأکید می‌کرد و هر نوع‌ ادارة‌ کشور را بر غیر این‌ اصول‌ نفی‌ می‌نمود؛ زیرا او به‌ آیندة‌ کشور فکر می‌کرد نه‌ به‌ بقای‌ قدرت‌ و سلطة‌ خویش.&lt;br /&gt;چه‌ بسا ممکن‌ است‌ سیاستمداری‌ از طریق‌ مکر و خدعه‌ و فریب‌ مردم، قلوب‌ و دل‌ها را متوجه‌ خود و در نتیجه‌ یک‌ نوع‌ آرامش‌ نسبی‌ بر کشور حکم‌فرما سازد، ولی‌ از آنجا که‌ ظاهرسازی‌ و تزویر اثر موقت‌ دارد و همیشه‌ نمی‌تواند کار ساز باشد، امیر مؤ‌منان(ع) از سیاست‌های‌ مزورانه‌ سیاسیکاران، پیوسته‌ نقد می‌کرد و می‌فرمود:&lt;br /&gt;«هیهات! لولا التقی‌ لکنت‌ أدهی‌ العرب؛ اگر پارسایی‌ نبود من‌ داهی‌ترین‌ و زیرک‌ترین‌ عرب‌ بودم.»&lt;br /&gt;در حدیث‌ دیگر، انگشت‌ روی‌ سیاست‌های‌ خادعانة‌ معاویه‌ می‌نهد و می‌گوید:&lt;br /&gt;«وِ‌اللهِ‌ ما مُعاویةُ‌ بِاَد‌هی‌ مِنی، وَلکِنَّهُ‌ یَغدِرُ‌ وَ‌ یَفجُرُ. وَ‌ لَو‌لا کَراهِیهُ‌ الغدرِ‌ لَکُنتُ‌ مِن‌ اَد‌هی‌ الناسِ، وَ‌ لکِن‌ کُلُّ‌ غَدرَةٍ‌ فَجرَةٌ، وَ‌ کُلُّ‌ فَجرَةٍ‌ کَفرَةٌ. «وَلِکُلٍّ‌ غادِرٍ‌ لِواٌ‌ یُعرَفُ‌ بِهِ‌ یَومَ‌ القیامةِ‌ واللهِ‌ مَا اُستَغفَلُ‌ بِالمَکیدَةِ، وَ‌ لا اُستَغمَزُ‌ بِالشَّدیدَةِ!؛ به‌ خدا سوگند معاویه‌ زیرک‌تر از من‌ نیست‌ لیکن‌ شیوة‌ او پیمان‌شکنی‌ و گنهکاری‌ است. اگر پیمان‌شکنی، ناخوشایند نبود کسی‌ از من‌ زیرک‌تر نبود. اما پیمان‌شکنی‌ انسان‌ را به‌ گناه‌ برمی‌انگیزد و هر چه‌ گناه‌ برانگیزد، دل‌ را تاریک‌ می‌سازد در رستاخیز برای‌ پیمان‌ شکن‌ درفشی‌ است‌ افراخته‌ و او بدین‌ درفش‌ شناخته‌ می‌شود به‌ خدا مرا با فریب‌ غافلگیر نتوانند کرد که‌ با سخت‌گیری‌ ناتوانم‌ نخواهند ساخت.»&lt;br /&gt;‌‌&lt;br /&gt;اصول‌ سیاست‌ در سیرة‌ علی(ع):&lt;br /&gt;‌&lt;br /&gt;‌1. صدق‌ محوری‌&lt;br /&gt;راستگویی‌ و درستگویی، یک‌ ارزش‌ اخلاقی‌ است‌ که‌ هیچ‌ گروهی‌ در اصالت‌ آن‌ تشکیک‌ نمی‌کند و راستگویی‌ از یک‌ سیاستمدار، مطلوب‌تر از هر چیزی‌ است.&lt;br /&gt;سیاست‌ علی(ع) را از دوران‌ جوانی‌ تا لحظة‌ شهادت، صدق‌ و صفا و درستگویی‌ و درست‌ گفتاری‌ تشکیل‌ می‌داد، و او لقب‌ «صدیق‌ اکبر» را از پیامبر(ص) دریافت‌ کرده‌ بود. پیامبر فرمود:&lt;br /&gt;«علی‌بن‌ ابی‌طالب(ع) نخستین‌ کسی‌ است‌ که‌ به‌ من‌ ایمان‌ آورد، و نخستین‌ کسی‌ است‌ که‌ در روز رستاخیز با من‌ دست‌ می‌دهد و او «صدیق‌ اکبر» است‌ و فاروق‌ امت، حق‌ و باطل‌ را از هم‌ جدا می‌سازد.»&lt;br /&gt;امام‌ این‌ اصل‌ را از نخستین‌ دوران‌ حیات‌ سیاسی‌ خود تا لحظة‌ شهادت‌ رعایت‌ می‌کرد و گاهی‌ به‌ قیمت‌ راستگویی، خلافت‌ ظاهری‌ را با مشکل‌ روبه‌رو می‌ساخت.&lt;br /&gt;کافی‌ است‌ که‌ بدانیم‌ پس‌ از مرگ‌ خلیفة‌ دوم، شورای‌ شش‌ نفری‌ که‌ اعضای‌ آن‌ را خلیفة‌ سابق‌ تعیین‌ کرده‌ بود، برای‌ تعیین‌ جانشین‌ تشکیل‌ شد که‌ اعضای‌ آن‌ عبارت‌ بودند از: علی‌بن‌ ابی‌طالب(ع)؛ عثمان‌بن‌ عفان؛ عبدالرحمن‌بن‌ عفان؛ سعدبن‌ ابی‌وقاص؛ زبیربن‌ عوام؛ طلحة‌بن‌ عبیدا.&lt;br /&gt;طلحه‌ به‌ نفع‌ عثمان، زبیر به‌ نفع‌ علی(ع) و سعد وقاص، به‌ نفع‌ عبدالرحمن‌ کنار رفتند و سرانجام‌ از اعضای‌ شورا سه‌ تن‌ باقی‌ ماندند که‌ هر کدام‌ دارای‌ دو رأی‌ بودند و پیروزی‌ از آن‌ کسی‌ بود که‌ یکی‌ از آن‌ سه‌ نفر، به‌ او تمایل‌ نشان‌ دهد. در این‌ هنگام‌ عبدالرحمن‌ رو به‌ علی(ع) و عثمان‌ کرد و گفت: کدام‌ یک‌ از شما حاضر است‌ حق‌ خود را به‌ دیگری‌ واگذار کند و به‌ نفع‌ او کنار رود؟ هر دو سکوت‌ کردند و چیزی‌ نگفتند. عبدالرحمن‌ ادامه‌ داد: شما را گواه‌ می‌گیرم‌ که‌ من‌ خود از صحنة‌ خلافت‌ بیرون‌ می‌روم‌ تا یکی‌ از شما را برگزینم. پس‌ رو به‌ علی(ع) کرد و گفت: با تو بیعت‌ می‌کنم‌ که‌ بر کتاب‌ خدا و سنت‌ پیامبر(ص) عمل‌ کنی‌ و از روش‌ شیخین‌ پیروی‌ نمایی. علی(ع) آخرین‌ شرط‌ او را نپذیرفت‌ و گفت: من‌ بیعت‌ تو را می‌پذیرم، مشروط‌ بر اینکه‌ به‌ کتاب‌ خدا و سنت‌ پیامبر(ص) و طبق‌ اجتهاد و آگاهی‌ خود عمل‌ کنم.&lt;br /&gt;چون‌ عبدالرحمن‌ از علی(ع) جواب‌ منفی‌ شنید، در خطاب‌ به‌ عثمان‌ همان‌ سخن‌ را تکرار کرد. عثمان‌ فوراً‌ گفت: آری، یعنی‌ پذیرفتم‌ و خلافت‌ به‌ نام‌ عثمان‌ تمام‌ شد.&lt;br /&gt;در اینجا کافی‌ بود علی(ع) به‌ صورت‌ صوری، شرط‌ یاد شده‌ را بپذیرد ولی‌ سپس‌ زیر پا نهد، همچنان‌ که‌ عثمان‌ چنین‌ کرد او هرگز به‌ سیرة‌ شیخین‌ رفتار ننمود و خویشاوندان‌ خود را بر مسلمانان‌ مسلط‌ کرد.&lt;br /&gt;بگذاریم‌ از اینکه‌ این‌ شرط‌ کاملاً‌ بی‌ارزش‌ بود و به‌ قول‌ یک‌ عالم‌ سنی، یعنی‌ حسن‌ فرحان‌ مالکی سیرة‌ شیخین‌ اگر مطابق‌ کتاب‌ و سنت‌ است‌ طبعاً‌ شرط‌ زاید خواهد بود و در غیر این‌ صورت‌ بی‌ارزش‌ است‌ ولی‌ در عین‌ حال‌ امام‌ به‌ قدری‌ به‌ گفتار خود پایبند بود که‌ حتی‌ در این‌ مورد نیز برخلاف‌ ارزش‌ (صدق‌ و درستکاری) گام‌ برنداشت؛&lt;br /&gt;‌&lt;br /&gt;‌2. قانون‌ محوری‌&lt;br /&gt;قانون‌ محوری‌ اساس‌ سیاست‌ کشور را تشکیل‌ می‌دهد. زیرا نظم‌ در جامعه‌ در سایة‌ ایمان‌ به‌ قانون‌ و عمل‌ به‌ آن‌ پدید می‌آید و اگر پاسدار قانون، خود قانون‌شکنی‌ کند، قانون‌شکنی‌ برای‌ همگان‌ آسان‌ می‌گردد. رجال‌ آسمانی، قوانین‌ الهی‌ را بی‌پروا و بدون‌ واهمه‌ اجرا می‌کردند و هرگز عواطف‌ انسانی‌ یا پیوند خویشاوندی‌ و منافع‌ زودگذر مادی، آنان‌ را تحت‌ تأثیر قرار نمی‌داد. پیامبر گرامی(ص)، خود پیشگامترین‌ فرد در اجرای‌ قوانین‌ اسلامی‌ بود و مصداق‌ بارز آیة‌ «وَ‌ لایَخافُونَ‌ فِی‌ ا لَومَةَ‌ لاِئَمٍ» (مائده‌ / 54) به‌ شمار می‌رفت. جملة‌ کوتاه‌ او دربارة‌ فاطمة‌ مخزومی، زن‌ سرشناس‌ که‌ دست‌ به‌ دزدی‌ زده‌ بود، روشنگر راه‌ و روش‌ او در «قانون‌ محوری» است. فاطمة‌ مخزومی، زن‌ سرشناسی‌ بود که‌ دزدی‌ او نزد پیامبر اکرم(ع) ثابت‌ گردید و قرار شد که‌ حکم‌ دادگاه‌ دربارة‌ او اجرا شود. گروهی‌ به‌ عنوان‌ «شفیع» و به‌ منظور جلوگیری‌ از اجرای‌ قانون، پادرمیانی‌ کردند و سرانجام‌ اُسامة‌بن‌ زید را نزد پیامبر(ص) فرستادند تا آن‌ حضرت‌ را از بریدن‌ دست‌ این‌ زن‌ سرشناس‌ باز دارد. رسول‌ اکرم(ص) از این‌ وساطت‌ ناراحت‌ شد و فرمود:&lt;br /&gt;بدبختی‌ امت‌های‌ پیشین‌ در این‌ بود که‌ اگر فرد بلند پایه‌ای‌ از آنان‌ دزدی‌ می‌کرد. او را می‌بخشیدند و دزدی‌ او را نادیده‌ می‌گرفتند. ولی‌ اگر فرد گمنامی‌ دزدی‌ می‌کرد فوراً‌ حکم‌ خدا را دربارة‌ او اجرا می‌کردند. به‌ خدا سوگند اگر دخترم‌ فاطمه‌ نیز چنین‌ کاری‌ کند حکم‌ خدا را دربارة‌ او اجرا می‌کنم‌ و در برابر قانون‌ خدا، فاطمة‌ مخزومی‌ با فاطمة‌ محمدی‌ یکسان‌ است.&lt;br /&gt;امیرمؤ‌منان(ع) شاگرد ممتاز مکتب‌ پیامبر(ص) است. در طول‌ زمامداری‌ خود یک‌ لحظه‌ از قانون‌گرایی‌ کنار نرفت. یکسان‌نگری‌ او به‌ قانون، زبان‌ زد همگان‌ بود:&lt;br /&gt;الف) «نجاشی» یکی‌ از سرایندگان‌ و شعرای‌ به‌ نام‌ عصر امام(ع) بود و پیوسته‌ با شعر خود علی(ع) را یاری‌ می‌کرد و به‌ سرودهای‌ شامیان‌ در انتقاد از علی(ع) پاسخ‌ می‌گفت: حماسه‌های‌ او در پیشرفت‌ سپاه‌ امام‌ مؤ‌ثر بود، ولی‌ متأسفانه‌ روزی‌ آلوده‌ به‌ گناه‌ شد و لب‌ به‌ شراب‌ زد و گناه‌ او پیش‌ علی(ع) ثابت‌ شد. علی‌ بدون‌ اینکه‌ مقام‌ و موقعیت‌ او را در نظر گیرد حد‌ شراب‌ بر او جاری‌ ساخت.&lt;br /&gt;اجرای‌ حد بر قبیلة‌ شاعر، گران‌ آمد و یکی‌ از بزرگان‌ آنان‌ به‌ نام‌ طارق‌ بر علی(ع) وارد شد و چنین‌ گفت: علی! با اجرای‌ حد بر شاعر قبیلة‌ ما، نجاشی، سینة‌ ما را مجروح‌ ساختی‌ و تفرقه‌ در میان‌ ما پدید آوردی. ما را بر پیمودن‌ راهی‌ وادار کردی‌ که‌ می‌دانیم‌ پایان‌ آن‌ آتش‌ است‌ (یعنی‌ جدایی‌ از تو و پیوستن‌ به‌ معاویه). امیر مؤ‌منان(ع) در پاسخ‌ او، مسأله‌ قانون‌گرایی‌ را یادآور شد و چنین‌ گفت:&lt;br /&gt;«و اًنها لکبیرة‌ اً‌لا‌ علی‌ الخاشعین، یا أخابنی‌ نهد، و هل‌ هواً‌لا‌ رجل‌ من‌ المسلمین‌ انتهکَ‌ حرمةَ‌ من‌ حرم‌ الله‌ فأقمنا علیه‌ حد‌ اکان‌ کفارته، اًن‌ ا تعالی‌ یقول: «لا یَجرِمنکم‌ شَنئان‌ قَوم‌ عَلی‌ ألا‌ تَعدِلُوا اً‌عدِلوا هُوَ‌ أقرَبُ‌ لِلتَّقوی؛ اجرای‌ حدود الهی‌ بر غیر خاشعان‌ و خاضعان‌ سنگین‌ است،ای‌ برادر بنی‌نهد نجاشی‌ فردی‌ است‌ از مسلمانان‌ که‌ پردة‌ حرمت‌ها پاره‌ کرد، حد را بر او اجرا کردیم‌ که‌ شاید کفارة‌ گناهان‌ او باشد، و قرآن‌ به‌ ما می‌گوید: دشمنی‌ گروهی‌ نباید سبب‌ شود که‌ عدالت‌ نکنید عدالت‌ کنید، آن‌ به‌ تقوا نزدیک‌تر است.»&lt;br /&gt;ب) فیروز ایرانی‌ به‌ نام‌ «ابولؤ‌لؤ»، برده‌ «مغیرة‌بن‌ شعبه» بود و ناچار بود هم‌ هزینة‌ زندگی‌ خویش‌ را فراهم‌ سازد و هم‌ روزی‌ دو درهم‌ به‌ مغیره‌ بپردازد. روزی‌ او چشمش‌ به‌ عمربن‌ خطاب‌ افتاد، از او دادخواهی‌ کرد و گفت: مغیره، مقرری‌ کمرشکنی‌ برای‌ من‌ تحمیل‌ کرده‌است. خلیفه‌ که‌ از کارآیی‌ او آگاه‌ بود پرسید: به‌ چه‌ کار آشنا هستی؟ گفت: به‌ نجاری‌ و نقاشی‌ و آهنگری. خلیفه‌ با کمال‌ بی‌اعتنایی‌ گفت: در برابر این‌ کاردانی‌ها این‌ مقرری‌ زیاد نیست. وانگهی‌ شنیده‌ام‌ که‌ تو می‌توانی‌ آسیابی‌ بسازی‌ که‌ با باد کار کند. آیا می‌توانی‌ چنین‌ آسیابی‌ برای‌ من‌ بسازی؟&lt;br /&gt;فیروز که‌ از سخنان‌ خلیفه‌ بسیار ناراحت‌ شده‌ بود، تلویحاً‌ او را به‌ قتل‌ تهدید کرد و در پاسخ‌ وی‌ گفت: آسیابی‌ برای‌ تو می‌سازم‌ که‌ در شرق‌ و غرب‌ نظیری‌ نداشته‌ باشد. خلیفه‌ از جسارت‌ کارگر ایرانی‌ ناراحت‌ شد و به‌ کسی‌ که‌ همراه‌ او بود گفت: این‌ غلام‌ ایرانی، مرا به‌ قتل‌ تهدید کرد.&lt;br /&gt;سرانجام‌ خلیفه‌ به‌ دست‌ این‌ کارگر ایرانی‌ از پای‌ درآمد. جای‌ گفتگو نیست‌ که‌ موضوع‌ قتل‌ خلیفه‌ باید از طریق‌ دستگاه‌ قضایی‌ اسلام‌ تحت‌ تعقیب‌ قرار گیرد و قاتل‌ و محرک‌ - اگر محرکی‌ داشته‌ باشد - محاکمه‌ شوند. اما متأسفانه‌ فرزند خلیفه‌ به‌نام‌ «عبیدا»، دو فرد بی‌گناه‌ را به‌نام‌های‌ «هرمزگان» و «جفینه» دختر ابولؤ‌لؤ‌ به‌ اتهام‌ اینکه‌ در قتل‌ پدر او دست‌ داشته‌اند، کشت‌ و اگر برخی‌ از یاران‌ پیامبر(ص) مانع‌ نمی‌شدند او می‌خواست‌ تمام‌ اسیرانی‌ را که‌ در مدینه‌ بودند از دم‌ تیغ‌ بگذراند.&lt;br /&gt;جنایت‌ «عبیدا» موجی‌از اعتراض‌برانگیخت‌ و همگان‌ از عثمان‌ خواستند که‌ قصاص‌ شود و بیش‌ از همه، امیر مؤ‌منان(ع) بر این‌ قصاص‌ اصرار می‌ورزید. او به‌ عثمان‌ چنین‌ گفت: «انتقام‌ کشتگان‌ بی‌گناه‌ را از عُبیدا بگیرد.» اما عثمان‌ در اجرای‌ حد کوتاهی‌ می‌ورزید. وقتی‌ امام(ع) از تصمیم‌ خلیفه‌ مأیوس‌ شد خطاب‌ به‌ عبیدا فرمود: «اگر روزی‌ بر تو دست‌ یابم‌ تو را به‌ قصاص‌ قتل‌ هرمزگان‌ می‌کشم.»&lt;br /&gt;هنگامی‌ که‌ امام(ع) زمام‌ امور را به‌ دست‌ گرفت، عبیدا در کوفه‌ بود. او از ترس‌ اجرای‌ حد، به‌ شام‌ گریخت‌ و امام‌ فرمود اگر امروز فرار کردی، روزی‌ به‌ دام‌ خواهی‌ افتاد. چیزی‌ نگذشت‌ که‌ در نبرد صفین‌ به‌ دست‌ علی(ع) یا مالک‌ اشتر کشته‌ شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‌‌‌3. انتقادپذیری&lt;br /&gt;والی، هر چه‌ هم‌ از صمیم‌ دل‌ و از طریق‌ اخلاص‌ به‌ حل‌ و فصل‌ امور بپردازد، بالاخره‌ از آنجا که‌ بشر محدود است‌ دچار اشتباه‌ خواهد بود و اگر عظمت‌ و موقعیت‌ والی‌ مانع‌ از انتقاد و بیان‌ اشتباهات‌ او گردد، مسلماً‌ چرخ‌ اصلاحات‌ به‌ کندی‌ پیش‌ برود و چه‌ بسا آگاهی‌ مردم‌ از اشتباهات‌ و ناتوانی‌ از بیان، عقده‌های‌ روحی‌ پدید آورد. از این‌ جهت‌ امام‌ در یکی‌ از سخنان‌ خود یادآور می‌شود که‌ نباید زمامدارِ‌ مسلمانان‌ را فوق‌ انتقاد انگاشت، بلکه‌ باید در مواردی‌ او را به‌ خطایش‌ آگاه‌ ساخت. حضرت(ع) می‌گوید:&lt;br /&gt;«فَ‌لا تَکُفُّوا عَن‌ مَقالَةٍ‌ بِحَق، اَو‌ مَشُورَةٍ‌ بِعَدلٍ، فَاِنی‌ لَستُ‌ فی‌ نَفسی‌ بَفوقِ‌ اَن‌ اُخِطیءَ، ولا آمَنُ‌ ذلِکَ‌ مِن‌ فِعلی‌ اِ‌لا‌ ان‌ یَکفِیَ‌ اللهُ‌ مِن‌ نَفسی‌ ما هُوَ‌ اَملَکُ‌ بِهِ‌ مِنی...؛ از گفتن‌ حق‌ یا رأی‌ زدن‌ در عدالت‌ باز نایستید که‌ من‌ نه‌ برتر از آنم‌ که‌ خطا کنم‌ و نه‌ در کار خویش‌ از خطا ایمنم، مگر اینکه‌ خدا مرا در کار نفس‌ کفایت‌ کند که‌ او از من‌ بر آن‌ تواناتر است.»&lt;br /&gt;مسلماً‌ امام(ع) به‌ حکم‌ آیة‌ تطهیر، از هر لغزشی‌ مصون‌ و معصوم‌ است‌ ولی‌ در عین‌ حال‌ در اینجا به‌ خطاپذیری‌ خود اشاره‌ می‌کند. اکنون‌ باید دید چگونه‌ می‌توان‌ این‌ دو را با هم‌ جمع‌ کرد.&lt;br /&gt;خطاپذیری‌ امام‌ مربوط‌ به‌ وجود امکانی‌ او است‌ و هر ممکن‌ بالذات‌ خطاپذیر است.&lt;br /&gt;ولی‌ مانع‌ از آن‌ نیست‌ که‌ در پرتو عنایات‌ الهی‌ از هر لغزشی‌ مصون‌ باشد و اتفاقاً‌ امام‌ در سخن‌ گذشته‌ خود به‌ این‌ نکته‌ اشارت‌ دارد و آن‌گاه‌ که‌ خطاپذیری‌ خود را یادآور می‌شود، یک‌ حالت‌ را استثنا می‌کند و آن‌ اینکه: «الا أن‌ یکفی‌ الله‌ من‌ نفسی‌ ماهو أملک‌ به‌ منی.»&lt;br /&gt;گذشته‌ بر این، هدف‌ امام(ع) از این‌ سخن‌ یک‌ نوع‌ فتح‌ مجال‌ برای‌ مسلمانان‌ در طول‌ زمان‌ است‌ که‌ افکار و اندیشه‌های‌ خود را دربارة‌ سیاست‌های‌ زمامداران‌ بازگو کنند تا عقدة‌ روحی‌ پدید نیاید و مسلماً‌ این‌ نوع‌ عقده‌گشایی‌ با یک‌ رشته‌ آثار سازنده‌ همراه‌ است.&lt;br /&gt;و به‌ تعبیر دیگر: این‌ نوع‌ پیام‌ها جنبه‌های‌ تعلیمی‌ و تربیتی‌ دارد.&lt;br /&gt;امام‌ در این‌ سخن، از سیرة‌ عملی‌ پیامبر(ص) پیروی‌ کرده‌است، چه‌ عظمت‌ پیامبر(ص) مانع‌ از آن‌ نبود که‌ انتقادپذیر باشد، هر چند انتقاد آنان‌ با پاسخ‌ قطعی‌ پیامبر(ص) همراه‌ بود.&lt;br /&gt;روزی‌ که‌ ابراهیم‌ فرزند پیامبر(ص) درگذشت، پیامبر(ص) بر او اشک‌ ریخت‌ و گریه‌ کرد.&lt;br /&gt;عبدالرحمن‌بن‌ عوف‌ به‌ انتقاد از کردار پیامبر(ص) پرداخت‌ و گفت: شما ما را از گریه‌ نهی‌ کردی‌ و چگونه‌ بر فراق‌ فرزندت‌ گریه‌ می‌کنی، پیامبر(ص) به‌ هدایت‌ او پرداخت‌ و گفت: من‌ از چنین‌ گریه‌ که‌ از عشق‌ و عاطفة‌ انسانی‌ برخیزد نهی‌ نکردم. گریة‌ من‌ رحمت‌ است‌ و آن‌ کسی‌ که‌ رحم‌ نکند مورد مرحمت‌ قرار نگیرد.&lt;br /&gt;آزادی‌ واقعی‌ همان‌ است‌ که‌ امام(ع) در حکومت‌ خود پدید آورد و از مردم‌ خواست‌ که‌ دربارة‌ او انتقاد کنند. در سایة‌ همین‌ انتقادپذیری، یکی‌ از ابتکارات‌ امام‌ «تأسیسِ‌ خانة‌ عدالت‌ خواهی» بود که‌ امروز از آن‌ به‌ «دیوان‌ عدالت‌داری» تعبیر می‌کنند. او خانه‌ای‌ را معین‌ کرد که‌ مردم‌ شکایت‌ خود را از نظام‌ و غیره‌ به‌ آنجا ببرند تا امام‌ از نزدیک‌ با درد مردم‌ آشنا شود.&lt;br /&gt;مسلماً‌ در این‌ نامه‌ها علاوه‌ بر انتقاد از کارگزاران، نکتة‌ دیگری‌ بود که‌ مردم‌ نیازهای‌ خود را نیز از طریق‌ نامه‌ به‌ امام‌ برسانند و چه‌ بسا سخن‌ گفتن‌ رو در رو، مایة‌ کوچکی‌ افراد شود و امام، بدین‌ نکته‌ چنین‌ اشاره‌ می‌کنند: «من‌ کانت‌ له‌ الی‌ منکم‌ حاجة‌ فلیرفعها فی‌ کتاب‌ لاصون‌ وجوهکم‌ فی‌ المسألة؛ هر کس‌ نیازی‌ به‌ من‌ دارد در نامه‌ای‌ بنویسد تا آبرو را از این‌ طریق‌ حفظ‌ کنند.»&lt;br /&gt;ابو هلال‌ عسکری‌ در تأسیس‌ چنین‌ خانه‌ای، امام‌ را پیشگام‌ می‌شمارد و می‌گوید حتی‌ برخی‌ دشمنان‌ که‌ منافع‌ آنان‌ به‌ خطر افتاده‌ بود در نامه‌هایی‌ فحش‌ می‌نوشتند و به‌ آن‌ خانه‌ می‌افکندند؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‌‌‌4. شایسته‌ محوری&lt;br /&gt;در سیاست‌ امام(ع) مناصب‌ در گروه‌ شایستگی‌ها بود و هیچ‌ نوع‌ رابطه‌ بر ضابطه‌ حکومت‌ نمی‌کرد. او پیوسته‌ می‌کوشید افراد نالایق‌ را از کارهای‌ کلیدی‌ بردارد، و افراد ایمن‌ و مخلص‌ را روی‌ کار بیاورد.&lt;br /&gt;یکی‌ از کارهای‌ نخستین‌ امام‌ آن‌گاه‌ که‌ به‌ زمامداری‌ رسید، عزل‌ تمام‌ استانداران‌ و کارگزاران‌ بزرگ‌ عثمان‌ بود. او همه‌ را با نامه‌ عزل‌ کرد و جای‌ آنان‌ افراد صالح‌ گمارد و فقط‌ ابوموسی‌ اشعری‌ را در مقام‌ خود تثبیت‌ نمود. چنین‌ شیوه‌ای‌ بر سیاستمداران‌ آن‌ روز، هر چند هم‌ به‌ علی(ع) اخلاص‌ می‌ورزیدند، سنگین‌ بود. آنان‌ گفتند همة‌ این‌ افراد را بر مقام‌های‌ خود تثبیت‌ کن‌ و آن‌ گاه‌ که‌ بر امور کشور مسلط‌ شدی، و سرزمین‌ پهناور اسلامی‌ در قبضه‌ قدرتت‌ قرار گرفت، همگان‌ را بر کنار کن.&lt;br /&gt;مسلماً‌ آنان‌ در این‌ پیشنهاد مخلص‌ بودند ولی‌ پیشنهاد آنان‌ با شیوه‌ و سیاست‌های‌ الهی‌ سازگار نبود، لذا امام‌ فرمود: این‌ پیشنهاد شما نوعی‌ مکر و حیله‌ و خدعه‌ است‌ من‌ از این‌ راه‌ وارد نمی‌شوم.&lt;br /&gt;پس‌ از زمامداری‌ علی(ع) معاویه‌ از بیعت‌ با ایشان‌ خودداری‌ کرد و به‌ امام‌ پیام‌ فرستاد که‌ اگر وی‌ موقعیت‌ او را نسبت‌ به‌ شام‌ و اطراف‌ آن‌ تثبیت‌ کند، آن‌ گاه‌ با حضرت(ع) بیعت‌ خواهد کرد.&lt;br /&gt;مغیرة‌بن‌ شعبه‌ از این‌ پیام‌ آگاه‌ شد و از طریق‌ صدق‌ و صفا، تثبیت‌ معاویه‌ را پیشنهاد کرد، و گفت: ای‌ امیر مؤ‌منان(ع) تو معاویه‌ را می‌شناسی. خلفای‌ پیشین، حکومت‌ شام‌ را از آن‌ وی‌ قرار دادند، تو هم‌چنین‌ کن. از همین‌ راه‌ وارد شو آن‌گاه‌ که‌ به‌ قدرت‌ رسیدی‌ او را عزل‌ کن.&lt;br /&gt;امام(ع) به‌ اصول‌ سیاسی‌ مردان‌ الهی‌ اشاره‌ کرد و گفت: مغیره! آیا تو ضمانت‌ می‌کنی‌ که‌ من‌ از لحظة‌ تثبیت‌ تا روزی‌ که‌ او را خلع‌ کنم‌ زنده‌ بمانم‌ گفت: نه، امام‌ این‌ آیه‌ را تلاوت‌ کرد:&lt;br /&gt;«و ما کنت‌ متخذ المضلین‌ عضداً؛ (کهف/ 51) من‌ هرگز گمراهان‌ را همکار خود نمی‌گیرم.»&lt;br /&gt;امام(ع) در عزل‌ ولاة، از فرمان‌ الهی‌ الهام‌ می‌گیرد و قرآن‌ اجازه‌ نمی‌دهد که‌ ظالمان‌ و ستمگران، یک‌ لحظه‌ بر مردم‌ حکومت‌ کنند. کسانی‌ که‌ حکومت‌ برای‌ آنان‌ هدف‌ است‌ نه‌ وسیله، همان‌ راه‌ را بر می‌گزینند که‌ مغیره‌ پیشنهاد کرد. ولی‌ امام(ع) و امثال‌ ایشان‌ که‌ حکومت‌ برای‌ آنان‌ وسیلة‌ اجرای‌ حق‌ است‌ راه‌ دوم‌ را بر می‌گزیند. هر چند عزل‌ معاویه‌ دشواری‌هایی‌ مانند جنگ‌ صفین‌ پدید آورد، اما این‌ دشواری‌ها، در مقابل‌ رضایت‌ خدا چندان‌ مهم‌ نیست.&lt;br /&gt;ابن‌ عباس‌ می‌گوید: در شرایط‌ خاصی‌ دیدم‌ امیر مؤ‌منان(ع) کفش‌ خود را پینه‌ می‌زند، به‌ او گفتم‌ این‌ کار را رها کنید که‌ ما با شما کارهای‌ لازم‌تری‌ داریم. امیر مؤ‌منان(ع) به‌ کار خود ادامه‌ داد، آن‌ گاه‌ هر دو لنگه‌ کفش‌ را در برابر من‌ نهاد گفت: ارزش‌ یک‌ جفت‌ کفش‌ در نظر من‌ محبوب‌تر از حکومت‌ است، مگر اینکه‌ من‌ در سایة‌ آن، حق‌ را زنده‌ و باطل‌ را بمیرانم. آن‌ کس‌ که‌ از این‌ دیده‌ به‌ حکومت‌ بنگرد، طبعاً‌ نمی‌تواند با عاملان‌ عثمان‌ که‌ سالیان‌ درازی‌ خون‌ مردم‌ را به‌ شیشه‌ گرفته‌ بودند مصالحه‌ کند؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‌‌5. مردم‌ سالاری‌&lt;br /&gt;حکومت‌ اسلامی‌ حکومت‌ مکتبی‌ است، یعنی‌ ترکیبی‌ است‌ از حکومت‌ قانون‌ الهی‌ و خواسته‌های‌ مردمی. در حکومت‌ اسلامی‌ خطوط‌ کلی‌ از جانب‌ وحی‌ معین‌ می‌شود و مردم‌ باید پیرو این‌ خطوط‌ کلی‌ باشند و هرگز با تأسیس‌ مجالسی‌ نمی‌توان‌ خراشی‌ در این‌ خطوط‌ پدید آورد.&lt;br /&gt;آری‌ لباس‌ این‌ خطوط‌ و کیفیت‌ پیاده‌ کردن‌ آن‌ در اختیار مردم‌ است، اینجاست‌ که‌ حکومت‌ اسلامی‌ هر دو عنصر خود را دارا می‌باشد؛ خطوط‌ کلی‌ از جانب‌ خداست‌ و شیوة‌ پیاده‌ کردن‌ از جانب‌ مردم‌ است.&lt;br /&gt;یکی‌ از اصول‌ سیاسی‌ امام(ع) این‌ است‌ که‌ به‌ رضایت‌ توده‌ها و نوع‌ مردم، عنایت‌ بیشتری‌ مبذول‌ می‌نمود و هرگاه‌ حاکم، میان‌ جلب‌ دو رضایت‌ قرار بگیرد (رضایت‌ توده‌ها و به‌ اصطلاح‌ مردم‌ سالاری‌ و رضایت‌ طبقة‌ معینی) حاکم‌ باید در صدد جلب‌ رضایت‌ همگان‌ باشد نه‌ یک‌ طبقة‌ خاص.&lt;br /&gt;در عزل‌ کارگزاران‌ عثمان، تودة‌ مردم‌ خواهان‌ چنین‌ عزلی‌ بوده‌اند و اصولاً‌ آنان‌ امام(ع) را بر این‌ کار برگزیده‌ بودند و اگر ایشان‌ به‌ خواستة‌ آنان‌ جامة‌ عمل‌ نمی‌پوشانید اصل‌ حکومت‌ امام‌ متزلزل‌ می‌گشت، از این‌ جهت‌ در نامة‌ خود به‌ مالک‌ چنین‌ می‌نویسد:&lt;br /&gt;«ولیکن‌ احب‌ الامور الیک‌ اوسطها فی‌ الحقَّ، و اعمها فی‌ العدل، واجمعها لرضی‌ الر‌عیةِ، فانَّ‌ سخطَ‌ العامةِ‌ یجحفُ‌ برضی‌ الخاصة، و انٍّ‌ سخطَ‌ الخاصةِ‌ یغتَفَرُ‌ مع‌ رضی‌ العامةِ. ولیس‌ احدٌ‌ منَ‌ الرَّ‌عیَّةِ‌ اَثقَلَ‌ عَلَی‌ الوالی‌ مَؤُونَةً‌ فی‌ الرَّخأِ، وَ‌ اَقَلَّ‌ مَعُونَةً‌ لَهُ‌ فَی‌ البَ‌لأِ، وَ‌ اَکرَهَ‌ لِ‌لا‌ ِنصافِ، وَ‌ اَساَلَ‌ بِالا‌ ِلحافِ، وَ‌ اَقَلَّ‌ شُکراً‌ عِندَ‌ الا‌ ِ‌عطأِ، وَ‌ اَبطَاَ‌ عُذراً‌ عِندَ‌ المَنعِ، وَ‌ اَضعَفَ‌ صَبرَ‌اً‌ عِندَ‌ مُلِماتِ‌ الدَّ‌هرِ‌ مِن‌ اَ‌هلِ‌ الخاصَّةِ. وَ‌ اِنَّما عِمادُ‌الدینِ، وَ‌ جَماعُ‌ المُسلِمینَ، وَ‌ العُدَّةُ‌ لِ‌لا‌ عدأِ، العامَّةُ‌ مِنَ‌ ألا‌ ُمَّةِ؛ فَلیَکُن‌ صَغوُکَ‌ لَهُم، وَ‌ مَیلُکَ‌ مَعَهُم!؛ و باید از کارها آن‌ را بیش‌تر دوست‌ بداری‌ که‌ نه‌ از حق‌ بگذرد و نه‌ فرو ماند، و عدالت‌ را فراگیر بود و رعیت‌ را دلپذیرتر که‌ ناخشنودی‌ همگان، خشنودی‌ نزدیکان‌ را بی‌اثر گرداند و خشم‌ نزدیکان، خشنودی‌ همگان‌ را زیانی‌ نرساند... و همانا آنان‌ که‌ دین‌ را پشتیبانند و موجب‌ انبوهی‌ مسلمانان، و آمادة‌ پیکار با دشمنان، عامة‌ مردمانند. پس‌ باید گرایش‌ تو به‌ آنان‌ بود و میلت‌ به‌سوی‌ ایشان.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‌‌6. انسان‌محوری‌&lt;br /&gt;انسان‌محوری‌ یکی‌ از اصول‌ سیاسی‌ امام(ع) است. در حالی‌ که‌ شرافت‌ و فضیلت‌ و نجات‌ اخروی‌ از نظر امام، از آنِ‌ انسانی‌ است‌ که‌ از آخرین‌ شریعت‌ پیروی‌ کند، ولی‌ در عین‌ حال‌ او برای‌ جان‌ و مال‌ دیگر انسان‌ها تحت‌ شرایطی‌ احترام‌ قایل‌ شده‌ است‌ و هرگز انسان‌ها را به‌ جرم‌ مسلمان‌ نبودن‌ فاقد احترام‌ نمی‌شمرد. در این‌ مورد داستانی‌ است‌ که‌ شیخ‌ حر عاملی‌ آن‌ از امام‌ امیر المؤ‌منان(ع) چنین‌ نقل‌ می‌کند:&lt;br /&gt;پیر مردی‌ نصرانی‌ بود که‌ عمری‌ کار کرده‌ و زحمت‌ کشیده‌ بود، اما در آخر عمر از طریق‌ گدایی‌ زندگی‌ می‌کرد. روزی‌ امیر مؤ‌منان(ع) در عبور گذرگاهی‌ با این‌ وضع‌ رقت‌بار، روبه‌رو شد و از احوال‌ این‌ پیرمرد جستجو نمود. سرانجام‌ روشن‌ شد که‌ این‌ مرد فاقد هر نوع‌ امکانات‌ زندگی‌ است‌ و جز گدایی‌ راه‌ دیگری‌ برای‌ زندگی‌ ندارد. کسانی‌ که‌ پیرمرد را می‌شناختند آمدند و شهادت‌ دادند که‌ این‌ پیرمرد نصرانی‌ است‌ و تا جوان‌ بود و چشم‌ داشت‌ کار می‌کرد. او اکنون‌ که‌ هم‌ جوانی‌ را از دست‌ داده‌ است‌ و هم‌ چشم‌ را، نمی‌تواند کار بکند و ذخیره‌ای‌ هم‌ ندارد و طبعاً‌ گدایی‌ می‌کند. علی(ع) فرمود:&lt;br /&gt;«عجب! تا وقتی‌که‌ توانایی‌ داشت‌ از او کار کشیدید و اکنون‌ او را به‌ حال‌ خود گذاشته‌اید؟ سوابق‌ این‌ مرد حکایت‌ می‌کند که‌ در مدتی‌ که‌ توانایی‌ داشته‌ کار کرده‌ و خدمت‌ انجام‌ داده‌ است، بنابراین‌ بر عهدة‌ حکومت‌ و اجتماع‌ است‌ که‌ تا زنده‌ است‌ او را تکفل‌ کند. بروید و از بیت‌المال‌ به‌ او مستمری‌ بدهید.»&lt;br /&gt;امام‌ در نامه‌ به‌ مالک‌ چنین‌ می‌نویسد:&lt;br /&gt;«و لا تکُونَنَّ‌ عَلَیهِم‌ سَبُعاً‌ ضارِیاً‌ تَغتَنِمُ‌ اَکلَهُم، فاِنَّهُم‌ صِنفانِ: اِمَّا اَخٌ‌ لَکَ‌ فی‌ الدٍّینِ، وَ‌ اِما نَظیرٌ‌ لَکَ‌ فی‌ الخَلقِ؛ همچون‌ جانوری‌ شکاری‌ نسبت‌ به‌ رعیت‌ نباش‌ که‌ خوردن‌ اموال‌ آنان‌ را غنیمت‌ بشماری، زیرا مردم‌ بر دو دسته‌اند: دسته‌ای‌ برادر دینی‌ تو، و دستة‌ دیگر در آفرینش‌ با تو همانند.»&lt;br /&gt;این‌ نه‌تنها شیوة‌ علی(ع) بود، بلکه‌ شیوة‌ فرزندان‌ او نیز چنین‌ بود. امام‌ صادق(ع) در مسیر خود در راه‌ مکه‌ به‌ مدینه، چشمش‌ به‌ مردی‌ افتاد که‌ خود را روی‌ تنة‌ درختی‌ انداخته‌ است. امام(ع) نزدیک‌ آمد و از او پرسید: تشنه‌ای. او در پاسخ‌ گفت: بلی. غلام‌ امام(ع) به‌ دستور ایشان، به‌ مرد آب‌ داد ولی‌ قیافه‌ مرد حاکی‌ بود که‌ او مسیحی‌ است‌ و مسلمان‌ نیست. یاران‌ امام(ع) در مورد نیکوکاری‌ به‌ غیرمسلمان‌ پرسیدند، و با جواب‌ مثبت‌ امام‌ روبه‌رو شدند؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‌‌7. تعهد به‌ اصول‌ اخلاقی‌ در اوج‌ قدرت‌&lt;br /&gt;یکی‌ از اصول‌ سیاست‌های‌ امام(ع) این‌ بود که‌ در اوج‌ قدرت، ارزش‌های‌ اخلاقی‌ را فراموش‌ نمی‌کرد و هرچند حس‌ انتقام‌گیری‌ از دشمن، او را بر نادیده‌ گرفتن‌ این‌ اصول‌ وادار می‌نمود، ولی‌ امام‌ فردی‌ نبود که‌ تسلیم‌ احساسات‌ دور از منطق‌ شود، ولو مالامال‌ از خشم‌ و غضب‌ به‌ دشمن‌ باشد.&lt;br /&gt;در جنگ‌ صفین، سپاه‌ معاویه‌ زودتر از سپاه‌ امام‌ به‌ سرزمین‌ صفین‌ رسید و با گماردن‌ هنگی‌ عظیم‌ از سپاه‌ خویش، مانع‌ از بهره‌گیری‌ سربازان‌ امام‌ از آب‌ فرات‌ گشت.&lt;br /&gt;امام‌ یکی‌ از خردمندترین‌ یاران‌ خود به‌نام‌ «صعصعه» را به‌عنوان‌ سفیر خویش‌ به‌ خیمة‌ معاویه‌ که‌ در قلب‌ لشکر قرار داشت‌ اعزام‌ نمود تا پیام‌ امام‌ را دربارة‌ باز گذاردن‌ راه‌ فرات‌ به‌ او رساند. شگفت‌ آنجاست‌ که‌ عمروعاص‌ عقل‌ منفصل‌ معاویه‌ و دیگر حاشیه‌نشینان‌ وی، بستن‌ آب‌ را به‌ روی‌ سربازان‌ امام‌ کار قبیح‌ و زشت‌ شمردند ولی‌ فرزند ابی‌سفیان‌ آن‌ را نوعی‌ برگ‌ برنده‌ برای‌ پیروزی‌ تلقی‌ می‌کرد.&lt;br /&gt;شکایت‌های‌ فراوان‌ از فرماندهان‌ و سربازان‌ به‌ امام‌ رسید. فشار عطش‌ از یک‌ طرف‌ و خطبة‌ مهیج‌ امام(ع) برای‌ تسخیر شریعة‌ فرات‌ از طرف‌ دیگر سبب‌ شد که‌ دو هنگ‌ از سواره‌ نظام‌ با یک‌ خیزش‌ و حملة‌ برق‌آسا دشمن‌ را از سر راه‌ بردارند و بر مسیر آب‌ تسلط‌ یابند. در این‌ موقع‌ گروهی‌ از فرماندهان‌ به‌ حضور امام‌ رسیدند و پیشنهاد کردند او نیز مقابلة‌ به‌ مثل‌ کند، ولی‌ وی‌ پس‌ از تسلط‌ بر شریعه، دست‌ دشمن‌ را در بهره‌برداری‌ از آب‌ فرات‌ باز گذاشت‌ و از این‌ طریق‌ ثابت‌ کرد در حال‌ نبرد با بدترین‌ دشمن، باید به‌ اصول‌ اخلاقی‌ ملتزم‌ شد و برخلاف‌ معاویه‌ هدف‌ را وسیلة‌ توجیه‌گری‌ ندانست. امروز سیاستمداران‌ جهان‌ از هر نوع‌ وسیلة‌ ضدانسانی‌ برای‌ پیروزی‌ در جنگ‌ بهره‌ می‌گیرند و معتقدند هدف‌ مقدس‌ (پیروزی‌ بر دشمن) هر نوع‌ وسیله‌ را توجیه‌ می‌کند.&lt;br /&gt;در سال‌ 1945 میلادی، مجلس‌ امریکا بمباران‌ اتمی‌ دو شهر از شهرهای‌ ژاپن‌ را تصویب‌ کرد، و ترومن، رئیس‌ جمهور وقت، مجری‌ این‌ مصوبه‌ گردید. در این‌ نبرد، 150 هزار انسان‌ بی‌گناه‌ جان‌ باخت‌ و آثار زیان‌باری‌ در منطقه‌ به‌جای‌ نهاد که‌ هنوز هم‌ ادامه‌ دارد. ترومن، در یک‌ مصاحبة‌ مطبوعاتی‌ گفت: ما این‌ طرح‌ را اجرا کردیم‌ تا جنگ‌ زودتر پایان‌ یابد! در غیر این‌ صورت‌ جنگ‌ طولانی‌تر می‌شد!&lt;br /&gt;ولی‌ در آن‌ مصاحبه‌ یک‌ فرد شجاع‌ نبود که‌ از او بپرسد شما چه‌ الزامی‌ به‌ اصل‌ جنگ‌ داشتید تا برای‌ خاتمه‌ دادن‌ آن، دست‌ به‌ چنین‌ کار ضد انسانی‌ زدید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‌‌8. احترام‌ به‌ آزادی‌های‌ معقول‌&lt;br /&gt;سیاست‌ «قرآن‌ بر سر نیزة» معاویه‌ و هم‌فکرش‌ عمروعاص، شکاف‌ عجیب‌ در میان‌ سپاه‌ امام(ع) پدید آورد و صمیمی‌ترین‌ دوستان‌ او را به‌صورت‌ انسان‌های‌ معترض‌ و احیاناً‌ برانداز درآورد. این‌ گروه‌ که‌ در تاریخ‌ از آنان‌ به‌نام‌ «خوارج» نام‌ می‌برند، خود از طرفداران‌ مسألة‌ «حکمیت» بودند و اصرار می‌ورزیدند که‌ نبرد متوقف‌ شود تا از طرفین‌ نفر انتخاب‌ گردد و دربارة‌ امام‌ و معاویه‌ با توجه‌ به‌ اصول‌ اسلام‌ و قرآن‌ قضاوت‌ کنند. امام‌ به‌ناچار بر این‌ حکمیت‌ تن‌ داد، درحالی‌ که‌ می‌دانست‌ که‌ این‌ حکمیت‌ نتایج‌ زیان‌باری‌ خواهد داشت، ولی‌ اصرار سپاه‌ و رو در رویی‌ آنان‌ با امام‌ او را تسلیم‌ این‌ اندیشه‌ کرد و صلح‌نامه‌ای‌ تنظیم‌ شد و طرفین‌ امضا نمودند.&lt;br /&gt;هنوز مرکب‌ حکمیت‌ بر روی‌ کاغذ خشک‌ نشده‌ بود که‌ همان‌ گروه‌ از کار خود نادم‌ و پشیمان‌ گشتند و این‌ بار اصرار ورزیدند که‌ امام(ع) تعهد خود را نادیده‌ بگیرد و بار دیگر نبرد را آغاز کند.&lt;br /&gt;امام‌به‌آنان‌ فرمود: شماحکمیت‌ را به‌من‌ تحمیل‌ کردید؛ ما میان‌ خود و آنان‌ پیمانی‌ امضا کردیم‌ و شروطی‌ را پذیرفتیم‌ و مواثیق‌ به‌ آنان‌ دادیم.&lt;br /&gt;خدا می‌فرماید:&lt;br /&gt;«وَ‌ اوفُوا بَعَهدا اِذا عاهدتم‌ و لا تنقضُوا الأ‌یمان‌ بعد توکیدها و قد جعلتم‌ ا علیکم‌ کفیلاً‌ ان‌ ا یعلم‌ ما تفعلون؛ (نحل/ 91) و چون‌ با خدا پیمان‌ بستید، به‌ پیمان‌ خود وفا کنید و سوگندهای‌ خود را پس‌ از استوار کردن‌ آنها مشکنید، با اینکه‌ خدا را بر خود ضامن‌ و گواه‌ قرار دادید، زیرا خدا آنچه‌ را انجام‌ می‌دهید می‌داند.»&lt;br /&gt;خوارج‌ با حضور در مسجد و عدم‌ شرکت‌ در نماز، مخالفت‌ خود را اظهار می‌داشتند و به‌ هنگام‌ اقامة‌ نماز به‌ دادن‌ شعارهای‌ تند می‌پرداختند.&lt;br /&gt;روزی‌ امام(ع) به‌ نماز ایستاده‌ بود. ابن‌ کو‌أ، از سران‌ خوارج، به‌عنوان‌ اعتراض‌ این‌ آیه‌ را تلاوت‌ کرد:&lt;br /&gt;«وَ‌ لَقد أُوحی‌ اًلیکَ‌ وَ‌ اًلی‌ الَّذین‌ مِن‌ قَبلِکَ‌ لَئِن‌ أَشرَکتَ‌ لَیَحبِطَنَّ‌ عَمَلُکَ‌ وَ‌ لَتَکُونَن‌ مِنَ‌ الخاسِرینَ؛ (زمر/ 65) به‌ تو و به‌ پیامبران‌ پیش‌ از تو وحی‌ کردیم‌ که‌ اگر شرک‌ ورزی، عمل‌ تو تباه‌ می‌شود و از زیانکاران‌ به‌شمار می‌آیی.»&lt;br /&gt;امام‌ با کمال‌ متانت‌ و به‌ حکم‌ این‌ آیة‌ قرآن‌ که‌ می‌فرماید: «وَ‌ اًذا قُرء القُرآن‌ فَاستَمَعُوا لَهُ‌ و أَنصِتُوا لَعَلَّکم‌ تُرحَمُون» (اعراف/ 204) سکوت‌ کرد تا ابن‌کو‌أ آیه‌ را تمام‌ کرد و سپس‌ به‌ نماز خود ادامه‌ داد. ولی‌ او مجدداً‌ آیه‌ را خواند و امام‌ نیز سکوت‌ کرد. ابن‌کوأ چند بار این‌ عمل‌ را تکرار کرد و امام(ع) با کمال‌ صبر و حوصله‌ سکوت‌ برگزید. سرانجام‌ امام(ع) با تلاوت‌ آیة‌ زیر، به‌ او پاسخ‌ گفت؛ به‌گونه‌ای‌ که‌ آسیبی‌ به‌ نماز او نرسید و هم‌ او را ساکت‌ و منکوب‌ کرد:&lt;br /&gt;«فاصبِر اًنَّ‌ وَ‌عدَ‌ ا حَق‌ وَ‌ لا یَستَخفنکَ‌ الَّذینَ‌ لا یُؤ‌مِنُونَ؛ (روم/ 60) صبر را پیشه‌ ساز و کارهای‌ افراد غیر مؤ‌من‌ تو را خشمگین‌ نسازد.»&lt;br /&gt;امام(ع) به‌ این‌ نوع‌ آزادی‌ها تن‌ می‌داد و تا روزی‌ که‌ خوارج‌ دست‌ به‌ جنایت‌ و ناامنی‌ نزده‌ و به‌ فکر براندازی‌ نبودند حتی‌ حقوق‌ آنان‌ را از بیت‌المال‌ قطع‌ نکرد. ولی‌ از لحظه‌ای‌ که‌ ناامنی‌ در کوفه‌ و اطراف‌ آن‌ پدید آوردند و خون‌ بی‌گناهان‌ را ریختند، امام(ع) نبرد با آنان‌ را فریضه‌ دانست‌ و زمین‌ را از لوث‌ وجود آنان‌ پاک‌ ساخت. تا اینجا ما به‌ همین‌ اصول‌ هشتگانه‌ از سیاست‌های‌ امام(ع) در سیرة‌ عملی‌ خود بسنده‌ می‌کنیم‌ و تبیین‌ اصول‌ دیگر از سیاست‌ آن‌ حضرت‌ را، چه‌ در قلمرو مسائل‌ فرهنگی‌ و چه‌ در قلمرو مسائل‌ اقتصادی، به‌ وقت‌ دیگر موکول‌ می‌کنیم‌ و از پیشگاه‌ ملکوتی‌ امام(ع) که‌ نتوانستیم‌ نیم‌رخ‌ روشنی‌ از برخی‌ از اصول‌ سیاسی‌ او را ترسیم‌ کنیم‌ پوزش‌ می‌طلبیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‌‌پی‌نوشت‌ها:&lt;br /&gt;. فتح‌ الباری، 6، ص‌ 233.&lt;br /&gt;. مروج‌ الذهب، ج‌ 2، ص‌ 350.&lt;br /&gt;. نهج‌البلاغه، خطبة‌ 15.&lt;br /&gt;. کتاب‌ الخلاف: کتاب‌ الصلاة، مسألة‌ 268.&lt;br /&gt;. شرح‌ نهج‌البلاغة، ابن‌ ابی‌الحدید، ج‌ 3، ص‌ 154.&lt;br /&gt;. همان: 2/143.&lt;br /&gt;. غررالحکم، شمارة‌ 10041؛ کافی، کلینی، ج8، ص‌ 24.&lt;br /&gt;. نهج‌البلاغه، الخطبة‌ 200؛ نابیع‌ المودة: ج‌ 1، ص‌ 454؛ المعیار و الموازنة، ص‌ 166.&lt;br /&gt;. شرح‌ نهج‌البلاغة، ابن‌ابی‌الحدید: ج‌ 3، 257؛ اسدالغابة، ج‌ 5، ص‌ 287.&lt;br /&gt;. در مصاحبه‌ خود با مجله... شماره...&lt;br /&gt;. الاستیعاب، ج‌ 4، ص‌ 374.&lt;br /&gt;. مناقب‌ ابن‌ شهر آشوب، ج‌ 2، ص‌ 147؛ بحارالانوار، ج‌ 41، ص‌ 29.&lt;br /&gt;. طبقات‌ ابن‌سعد، بیروت‌ ج‌ 5، ص‌ 17؛ انساب‌ بلاذری، ج‌ 5، ص‌ 24.&lt;br /&gt;. نهج‌البلاغه، خطبة‌ 216.&lt;br /&gt;. سیرة‌ حلبی، ج3، ص‌ 348.&lt;br /&gt;. العقد الفرید، ج‌ 1، ص‌ 203.&lt;br /&gt;. الاوائل، ص‌ 142.&lt;br /&gt;. سیره‌ حلبی، ج‌ 3، ص‌ 348.&lt;br /&gt;. نهج‌البلاغه، نامة‌ 53.&lt;br /&gt;. وسائل‌ الشیعه، ج‌ 2، ص‌ 425.&lt;br /&gt;. نهج‌البلاغه، نامة‌ 53.&lt;br /&gt;. وسائل‌ الشیعه، ج‌ 2، ص‌ 50.&lt;br /&gt;. تاریخ‌ طبری، ج‌ 4، ص‌ 54؛ شرح‌ نهج‌البلاغه، ج‌ 2، ص‌ 269.&lt;br /&gt;**برگرفته *http://www.porsojoo.com/fa/node/3338**&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-863352607735588900?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/863352607735588900/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=863352607735588900' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/863352607735588900'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/863352607735588900'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/06/blog-post_19.html' title='امام علی (ع) و اصول سیاست'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-888920733232961759</id><published>2010-06-09T08:07:00.000-07:00</published><updated>2010-06-09T08:14:31.591-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='51'/><title type='text'>جنگ نرم</title><content type='html'>جنگ نرم، نظریه قران، رفتار دشمنان، ابزارهای جنگ نرم&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;مقدمه ای بر جنگ نرم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از شیوه های جنگی، جنگ نرم است که جنگ روانی شاخه ای از آن به شمار می آید. در جنگ نرم، به جای ابزارهای جنگی متعارف چون توپ و تانک، از ابزارهای فرهنگی تاثیرگذار بر فکر واندیشه و عواطف و احساسات انسانی بهره گرفته می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با نگاهی به جریان شناسی جنگ نرم می توان گفت که این شیوه جنگی، از دیرباز مورد استفاده قرار گرفته و همواره از سوی انسان ها در جنگ ها به عنوان یک ساز و کار موثر مورد توجه بوده است. تنها تفاوتی که می توان در میان جنگ های نرم در دوران گذشته و عصر معاصر یافت، تفاوت در ابزارها و روشهای آن است و اصولا بهره گیری از هر نوع ابزاری در جنگ نرم بر این پایه و محور قرار می گیرد که بر اندیشه و احساسات مخاطب تاثیرگذاشته و او را مرعوب خود سازد و بی آن که واکنشی از خود نشان دهد، تسلیم دشمن شده و یا در مسیر خواسته های او گام بردارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براساس این فرضیه می توان به سراغ آموزه های قرآنی رفت و تحلیل قرآن را از جنگ نرم و مسایل و مباحث مربوط به آن را استخراج کرد. نویسنده در این مطلب با توجه به چنین پیش فرضی به سراغ آیات قرآنی رفته تا نگرش قرآن را در این موضوع ارائه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنگ نرم و حدود و مرزهای آن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دشمن در جنگ نرم تلاش دارد با استفاده از ابزارهای فرهنگی و ارتباطاتی پیشرفته و با شایعه و دروغ پراکنی و استفاده از برخی بهانه ها، میان آحادمردم تردید، بدبینی، و اختلاف ایجاد کند. (رهبر معظم انقلاب)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آموزه های قرآنی به جنگ نرم در حوزه دشمن شناسی و مقابله با دشمن، توجه داشته است. آیات بسیاری به این مسئله از دو زاویه دید مختلف نگریسته است. به این معنا که اگر دشمن برخی از سازوکارهای جنگ روانی را در جنگ نرم به کار می گیرد، جامعه اسلامی نیز در دفاع و مقابله با دشمن می بایست از همه امکانات بهره گیرد و در جنگ نرم، به حکم مقابله به مثل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم و اتقواالله و اعلموا ان الله مع المتقین» عمل نماید. (بقره، آیه 194)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته در این آیه و آیات دیگر بر این مهم توجه و تاکید شده است که مومنان به حکم تقوای الهی، از هرگونه رفتارهای ضد اخلاقی و عقلانی که هنجارها و ارزش های اساسی بشریت را تضعیف می کند و یا از میان برمی دارد باید پرهیز کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراین خطوط قرمزها و محدودیت هایی را برای این مقابله به مثل در همه حوزه ها از جمله جنگ نرم معین کرده است که مومنان نمی توانند از آن مرزها گذر کنند و همانند دشمنان خدا و دین، عمل نمایند؛ به عنوان نمونه قتل و غارت بی گناهان و زنان و کودکان در فرهنگ ضدبشری دشمنان اسلام صورت می گیرد ولی مومنان مجاز نیستند این گونه رفتار کنند. در جنگ نرم نیز دشمنان به شیوه های زشت و ناپاکی رو می آورند که حریم های انسانی و نیز قداست و کرامت بشری را می شکند و به تهمت و افتراهای ناموسی و همانند آن رو می آورند، در حالی که مومنان براساس آموزه های اسلامی و محوریت تقوای عقلانی و عقلایی و شرعی نمی تواند در جنگ نرم از آن ها بهره گیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روش شناسی و رفتارشناسی دشمنان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند در تحلیل روش شناسی و رفتارشناسی دشمنان اسلام و توحید، به این نکته توجه می دهد که دشمنان اسلام، به سبب همدلی و مشابهت و همانندی در فکر و اندیشه، یکسان و همانند هم عمل می کنند (بقره آیه 118) از این رو بخش زیادی از آیات قرآنی به گزارش های تاریخی از رفتارهای دشمنان و تحلیل علل، عوامل، اهداف و مانند آن اختصاص یافته است؛ زیرا با تحلیل آن امور به آسانی می توان رفتارهای دشمنان عصر حاضر را تحلیل و ارزیابی کرد و توصیه های مناسب برای مقابله و مواجهه با آن ارائه داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دشمنان اسلام و توحید هرچند که از نظر ظاهری و نژادی و قومیت ها متفاوت هستند، ولی همگی آنان از عنصر مشترک انسانیت سود می برند که می تواند رفتارها و شیوه های آنان را یکسان نماید. همین تشابه قلوب که در آیه مطرح شده است، به ما این امکان را می دهد تا بتوانیم از پیش، رفتارهای آنان را پیش بینی کنیم و براساس آن، سازوکارهای مقابله را فراهم آوریم و اجازه ندهیم تا دشمن به اهداف پست و پلید خود دست یابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابزارهای جنگ نرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنها اختلافی که میان جنگ های نرم در گذشته و حال می توان یافت، تفاوت در ابزارهای و روشهایی است که از سوی دشمنان مورد بهره برداری قرار می گیرد؛ زیرا انسان ها هر روزی به ابزارهای جدیدی دست می یابند که در گذشته غیرقابل دسترسی بود. فرهنگ و تمدن بشری همان گونه که به سوی کمال پیش می رود در ابزارها نیز کمال می یابد و نواقص و کمبودهای آن جبران می شود. دشمنان توحید و عدالت و اسلام نیز در مقابل، هر روز بیش از گذشته تلاش می کنند تا با استفاده از ابزارهای نوین، سد راه اهداف کمالی و عدالت خواهانه توده های مردم به ویژه مسلمانان و مومنان شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در گذشته ابزارهای جنگ نرم در داستان سرایی و شعر و مانند آن خلاصه می شد. اشعار هجوآمیز به ویژه در میدان های جنگی به عنوان رجز خوانده می شد تا روحیه مخاطبان را تضعیف کرده و شرایط روحی مبارزان را تغییر دهد. رجز و شعر دو کارکرد متضاد نسبت به دوست و دشمن داشت. اشعار به دوستان انگیزه مبارزه می بخشید و روحیه دشمنان را تضعیف می کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داستان سرایی و افسانه سازی از شخصیت های پهلوانی از دیگر ابزارهایی بود که در جنگ نرم میان تمدن ها و اقوام و ملل بسیار مورد بهره برداری بوده است. اقوام از طریق افسانه ها و اسطوره سازی، نه تنها موقعیت خویش را فراتر از اقوام موجود تثبیت می کردند و به مردم و ملت خویش انگیزه می بخشیدند، بلکه اقوام و ملل دیگر را تحقیر کرده و به سخریه می گرفتند تا جایی که شخص از انتساب به قوم و قبیله ای شرم می داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از مهم ترین اتهاماتی که همواره به پیامبران از سوی دشمنان ایشان زده می شد، عنوان شاعری بود. این اتهام از آن رو زده می شد که آموزه های آنان را در حد سخنانی برای تحریک عواطف و احساسات پایین آورند و به مردم بقبولانند که آموزه های آنان بیرون از دایره عقلانیت می باشد و نمی تواند عامل خوشبختی و سعادت ایشان و دستور درست زندگانی بشر باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دشمنان برای تحقیر و تمسخر پیامبران، خود از ابزار شعر بهره می بردند و این اشعار را به گونه ای می سرودندکه مخاطبان از انتساب خود به پیامبران و عنوان پیرو بودن شرم کنند (صافات آیه 36، طور آیه 30، انبیاء آیه 5 و حاقه آیه 41)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افسانه سرایی از دیگر روش هایی بود که دشمنان برای مقابله با پیامبران در جنگ نرم از آن استفاده بسیار می کردند که آیاتی چون آیه 25 سوره انعام و 31 سوره انفال و آیه 24 سوره نحل و 83 سوره مأمنون و 5 سوره فرقان و آیاتی دیگر بر آن دلالت می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جهان امروز، ابزارهایی که برای جنگ نرم مورد استفاده قرار می گیرد از تنوع و تعدد بسیاری برخوردار است. روزنامه ها، تلفن های همراه، ماهواره ها، رسانه های همگانی و اینترنت و شبکه جهانی آن، در کنار ابزارهای دیگر، مهم ترین ابزارهای جنگ نرم است که در بسیاری از کشورها و ملت ها تأثیرات مخرب خود را گذاشته و زمینه را برای تسلط جهانخواران و دشمنان مردم فراهم آورده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روش های جنگ نرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جنگ نرم در طول تاریخ از روش های همانندی استفاده شده است. از این رو می توان گفت بیشتر روش هایی که در گذشته مورد استفاده بوده، هنوز به همان قوت و شدت مورد استفاده دشمنان قرار می گیرد. در تمامی این روش ها تلاش بر آن است تا با بهره گیری از روان شناسی، عواطف و احساسات مخاطب تحت تأثیر قرار گیرد و با تغییر در آن ها، اندیشه ها و افکار شخص را نیز تغییر داده و بر وی چیره شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می دانیم که انسان مجموعه ای از بینش ها و نگرش هاست. نگرش ها، ارتباط تنگاتنگی با سه مألفه شناخت، عواطف و احساسات و رفتار دارد. از آن جایی که نمی توان در انسان میان این سه مألفه جدایی مطلق افکند، تغییر و دگرگونی در هر یک از آن ها می تواند در دو چیز دیگر نیز تغییر ایجاد کند. بسیار دیده شده است که شخص از نظر شناخت نسبت به موضوعی در مقام اطمینان و علم عرفی است و یا حتی در مقام قطعیت نشسته است ولی از آن جایی که عواطف و احساسات وی تحت تأثیر قرار گرفته و تغییر یافته، برخلاف شناخت قطعی و یا علم عادی خود عمل می کند. این که در برخی از روایات درباره جوانان به عنوان جاهلان در مقابل عاقلان سخن به میان آمده و ایشان را عاقل نمی شمارد و یا همین نسبت را درباره زنان نیز اطلاق می کند، از آن روست که اصولاً جوانان و زنان بیش از آن که از شناخت عقلانی و داده های آن متأثر باشند، متأثر از عواطف و احساسات هستند و آن چه رفتار و کردار آنان را مدیریت و کنترل می کند، عواطف و احساسات ایشان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته این مسأله خاص این دو گروه نیست بلکه همه انسان ها در چنین شرایطی قرار می گیرند. حتی در گزارش های قرآنی این معنا مورد توجه و اهتمام قرار گرفته است که برخی از خواص نیز که در مقام بصیرت نشسته اند، ممکن است تحت تأثیر عواطف و احساسات خود عمل کنند و آن چه از حقایق را که به دانش خدادادی و نوری کسب کرده اند، نادیده بگیرند و برخلاف آن رفتار نمایند. در قرآن این تغییرپذیری و متأثر شدن، درباره بلعم باعورا و سامری گزارش شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهم ترین روش هایی که در طول تاریخ جنگ نرم و جنگ روانی گزارش شده است، مجموعه ای از روش ها چون روش افک و افتراء، روش شخصیت سازی، روش تخریب شخصیت، روش شایعه سازی، روش افتراء، روش تهدید، روش تحریم و مانند آن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روش افک و افتراء، دشمنان تلاش می کنند تا جایگاه رهبران و مسئولان هر جامعه و نظامی را از مقام کاریزماتیک، شخصیت های کامل و سالم و الگوهای مهم دیگران پایین آورده و تنزل دهند. آنان می کوشند با افک و افترا، هاله نورانیتی که از شخصیت سالم و کامل ایشان در نزد پیروان و ملت پدید آمده، از میان بردارند و آنان را حتی از سطح شخصیتی توده مردم نیز فروتر و پایین تر بکشند. از اینرو ترور شخصیت به عنوان مهم ترین روش در جنگ نرم مورد توجه و تأکید قرار می گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این روش، تلاش می شود تا نخست خود شخص، ترور شخصیت شود و از جایگاه و مقام و منزلت خویش به زیر کشیده شود. هر آن چه که برای ملت و پیروان آن شخص، به عنوان ارزش و الگوی برای دیگران تلقی می شود، با انواع تهمت و بهتان تخریب می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طول تاریخ این گونه رفتارها از سوی دشمنان درباره پیامبران بسیار به کار رفته گزارش شده است. اتهام دزدی و بهره گیری از قدرت و ثروت برای مقاصد شخصی، بهره کشی از دیگران برای مقاصد پست دنیوی و هواهای نفسانی از جمله این امور است که همواره از سوی دشمنان استفاده شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مرحله دوم، اگر ترور شخصیت رهبران، شدنی نشد به سراغ خانواده و بستگان نزدیک وی می روند که ازجمله معروف ترین این وقایع می توان به ترور شخصیت پیامبر گرامی (ص) از طریق افک و بهتان به همسر وی اشاره کرد که در آیه 11 سوره نور گزارشی از آن آمده است. در داستان عیسی (ع) دشمنان یهودی آن حضرت (ع) چون نتوانستند آن حضرت را بی شخصیت کنند، با بهره گیری از افک و بهتان، کوشیدند تا دامن پاک دوشیزه ای چون حضرت مریم (س) را بیالایند و شخصیت کاریز ماتیک آن بزرگوار را هدف گیرند. (مریم آیه 82)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شخصیت سازی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دیگر روش های جنگ نرم می توان به شخصیت سازی اشاره کرد. دشمنان می کوشند تا رقیبانی از درون همان جامعه برای شخصیت های اصلی و رهبران جامعه ایجاد کنند. در این کار با گزینش کسانی که قابلیت هایی را در اختیار دارند، با روش جایگزین سازی می کوشند تا جا به جایی در سطوح رهبری را فراهم آورند و با کم ترین هزینه، بیش ترین سود را ببرند. در داستان حضرت موسی (ع) فرعون کوشید تا نخست با ساحران (اعراف آیات 511 تا 711 و نیز شعراء آیات 34 تا 54 و آیات دیگر) و سپس با بلعم باعورا (اعراف آیه 671) به اهداف خود برسد و جایگزینی برای آن حضرت (ع) بسازد که از نظر او همتراز شخصیتی موسی (ع) بودند. در زمان پیامبر (ص) نیز با معرفی دو نفر به عنوان همتراز ایشان تلاش شد با شخصیت سازی دیگران، جایگزینی برای آن حضرت معرفی کنند و قدرت را با انتقال به آنان مدیریت و مهار کنند. (زخرف آیه 13)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جهان معاصر نیز با اهدای جوایز بین المللی چون صلح نوبل و حقوق بشر و شخصیت سازی از طریق رسانه ها، همانند سازی و شخصیت سازی برای رهبران صورت می گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روش ارتداد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از روش های جنگ روانی، بازی با ارزش های جامعه با ایمان و ارتداد نسبت به آن است. برخی از دشمنان از کافران و منافقان، با بهره گیری از این شیوه می کوشند تا تردید و دودلی را در جامعه بیفکنند. از این رو گاه با ابزار ایمان و همدلی و همراهی ظاهری با مسئولان و مردم، و سپس اظهار کفر وبی ایمانی نسبت به آن می کوشند تا مردم را دچار تردید نسبت به آموزه ها و ارزش ها و باورهای خود کنند. همراهی با شخصیت های اجتماعی و رهبران و تایید مواضع آنان و سپس مخالفت با آنان، بسیاری از سست ایمان ها و بیماردلان را به تردید می افکند و زمینه اختلاف و تفرقه را فراهم می آورد. قرآن گزارش می کند که در دوره پیامبر (ص) دشمنان از این روش بسیار سود می بردند. (نساء آیات 731 و 831)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازی با ایمان از طریق ارتداد از مهم ترین روش هایی است که دشمنان برای تخریب روحیه مومنان از آن بهره می گیرند. درجهان امروز نیز این شیوه بارها از طریق دشمنان مورد استفاده قرار گرفته است. دشمنان حتی کوشیدند تا برای تاثیرگذاری بیش تر، مدت زمانی را در ظاهر ایمانی به سر برند و سپس با نفوذ در لایه های اجتماعی و وجیه المله شدن، توانستند با بازگشت و ارتداد خود ضربه های استواری به ایمان اشخاص سست ایمان بزنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شایعه سازی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روش شایعه سازی و شایعه پراکنی از دیگر روش هایی است که در جنگ نرم به شدت مورد توجه و کاربرد است. این روش حتی در میدان جنگ برای کاهش روحیه سربازان به کار می رود. در جنگ احد دشمنان با شایعه کشته شدن پیامبر (ص) تلاش کردند تا موجب اختلاف و فرار و از هم پاشیدگی ارتش اسلام شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قرآن گزارش های بسیاری درباره شایعه و نقش آن در تضعیف روحیه و حتی شکست ارتش ها بیان شده که می توان به آیه 38 سوره نساء 06 سوره احزاب و 471 و 571 سوره آل عمران اشاره کرد. در این آیات از نقش تخریبی شایعه و آثار آن در شکست ارتش ها سخن گفته شده و از مومنان خواسته شده تا در دام شایعه سازی دشمن قرار نگرفته و به عنوان عامل دشمن به شایعه پراکنی اقدام نکنند و در حقیقت آب به آسیاب دشمن نریزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روش تهدید و تحریم از دیگر روش هایی است که در جنگ نرم بسیار مورد توجه است. یکی از روش هایی که قرآن به مومنان پیشنهاد می دهد، بهره گیری از روش تهدید از طریق ترساندن و ارعاب است. فراهم آوری تمام قدرت های نظامی و غیرنظامی از نظر عده و عده می تواند موجب ترس وهراس دشمن شود و امکان هرگونه واکنش و عکس العمل درستی را از آنان سلب کنند. (انفال آیه 06)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مخاطبان جنگ نرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مخاطبان جنگ های نرم گروه های مختلف جامعه هستند ولی بیش ترین تاثیر را در میان افراد و اقشار جامعه، گروه هایی چون سست ایمان ها، دو چهرگان، خواص مغرور، بیماردلان و مانند ایشان می پذیرند. از این رو خداوند از مومنان می خواهد تا با تقویت توحید خویش، ربوبیت خداوندی را در همه چیز احساس کنند و دلگرم به حضور و قدرت الهی در هر کاری باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف از جنگ نرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تردید در شیوه زندگی و نظام سیاسی، ایجاد بدبینی نسبت به مسئولان، ایجاد اختلاف و تفرقه برای تسلط بر جامعه و منابع آن از جمله اهداف جنگ نرم می باشد. در این روش دشمن به سادگی و آسانی بی آن که حتی هزینه های سنگین نظامی و جانی و مالی را تحمل کند، با بهره گیری از احساسات و عواطف جامعه می کوشد تا مقاصد شوم خود را تحقق بخشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرآن و ضرورت آمادگی دائمی برای جنگ نرم و سخت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حفاظت از منافع مادی و معنوی فرد و اجتماع در آموزه های دستوری قرآن مورد توجه بوده و بر آن تاکید شده است. از آن میان می توان به آموزه های دستوری قرآن به جنگ های روانی و ترساندن دشمن از هرگونه تحرکات مخرب و ایجاد تنش در جامعه اشاره کرد. بسیاری از آیات قرآن که به شکل انذار وارد شده است نوعی جنگ روانی را مدنظر دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنان که گفته شد در آیه 06 سوره انفال، قرآن به مسئله جنگ روانی اشاره داشته و می فرماید: ترهبون به عدوالله و عدوکم؛ تا دشمنان خدا و خودتان را بترسانید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حقیقت قرآن آمادگی نظامی را که به دو شکل شمار کمی نظامیان آموزش دیده و آماده و تهیه تجهیزات نظامی پیشرفته صورت می گیرد، به عنوان عوامل موثر در حوزه جنگ روانی مورد ارزیابی و تحلیل قرار می دهد و به نقش بازدارنده آن اشاره می کند. روشن است که آمادگی در همه جهات می تواند دشمنان را از تجاوز به مرزهای جغرافیایی و معنوی مسلمانان باز دارد. در آیات قرآن با تاکید بر جنگ روانی این مسئله نمایانده می شود که انسان ها به طور طبیعی گرایش به روحیه تجاوزگری دارند و برای خاموش کردن و از میان بردن بسترهای مناسب آن باید همه امکانات پیشرفته و سلاح های بازدارنده فراهم آید. هدف از تهیه نفرات و تجهیزات آن است که به دشمن هشدار داده شود که هرگونه جنگ و دامن زدن به آن نه تنها برای او منافع اقتصادی و یا معنوی نخواهد داشت بلکه منافع مهم تری از دست خواهد داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حقیقت قرآن بیان می کند که آمادگی نظامی مسلمانان نه برای تهاجم و تجاوز بلکه برای دفاع از منافع امت است به گونه ای که رویارو نشدن دشمنان با چنین مسلمانان آماده ای به نفع دشمنان خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمادگی نظامی به گونه ای باید باشد که هم دشمنان ظاهر و آشکار از هرگونه تجاوز و جنگی پرهیز کنند و هم دشمنان پنهان و منافقان، هوس حمله و تجاوز به حقوق مسلمانان واقعی و همکاری با دشمنان را نکنند؛زیرا منافقان هرگاه مسلمانان را از نظر دفاعی و آمادگی، ناتوان ببینند هوس همکاری با دشمنان را در سر می پرورانند، ولی آمادگی مسلمانان، منافقان را وا می دارد تا برای منافع زودگذر خود هم شده از همکاری با دشمنان پرهیز کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراین هدف از آمادگی همیشگی، جلوگیری از تجاوز و حمله دشمنان شناخته شده و ناشناخته به حریم امت و جامعه اسلامی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابعاد آمادگی نظامی و جنگ روانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از مهم ترین ابزارهای بازدارنده از هرگونه تجاوز دشمنان، جنگ روانی است که با کم ترین هزینه بیشترین بهره و منافع به دست می آید. آیات قرآنی در همه مواردی که با دشمنان مشرک و منافق و کافر سخن می گوید از حربه جنگ روانی بهره می برد. در آخر این آیات ما با کلمات تند و انذار و هشدارهای سختی مواجه می شویم که روحیه دشمن را خرد می کند. خداوند پس از بیان هر مطلبی که درباره دشمنان اسلام است آنان را به عذاب سخت، بدبختی، بدفرجامی و آتش دوزخ و مانند آن مژده می دهد و بیان می کند که رفتار دشمنان نه تنها برای آنان نفعی نخواهد داشت بلکه موجبات بدبختی آنان را فراهم می آورد. تخطئه و درهم شکستن روحیه آنان، از اهداف این جنگ روانی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دشمن پیش از آن که واقعا با عذاب آخرتی مواجه شود، از هجوم بی وقفه آیات کوبنده، نابود و سست می گردد و روحیه تهاجمی و هدفمند خود را از دست می دهد. دشمن در می یابد که به جای آن که منفعتی از حمله به دست آورد، همه چیزش را از دست داده است. توهم و تخیل از دست دادن، وی را به کنجی می کشد و توان حرکت و تهاجم را از او سلب می کند. خرد کردن روحیه دشمن و ایجاد جنگ روانی، اصل راهبردی بسیاری از آیات قرآن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصل هراس انگیزی و بازدارندگی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای رسیدن به این هدف، قرآن به مسلمانان شیوه های دیگری می آموزد تا به کمک آن جنگ روانی را تشدید کنند و با متزلزل کردن روحیه دشمن، هرگونه تحرک تنش آفرین و خشونت باری را از آنان سلب نماید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آن میان می توان به ساخت هرگونه ابزار و ادوات جنگی و غیرجنگی که نقش دفاعی و بازدارندگی را دارند، اشاره کرد. در آیات قرآن به ویژه در آیه 06 سوره انفال به اصول کلی توجه شده و تنها برای بیان نمونه عصری، از برخی از مصادیق نام برده شده است. اصل کلی که قرآن به صورت آموزه ای دستوری به مسلمانان آموزش می دهد، فراهم آوری توان و نیرو است. توان شامل هرگونه ابزار و آلات بازدارنده و یا هجومی و یا دفاعی است. ازاین رو تنها به سلاح اشاره نشده است. تهیه هر چیزی که قدرت امت و دولت اسلامی را افزایش می دهد امری لازم و ضروری است و باتوجه به شرایط مکانی و زمانی تغییر می کند. ممکن است چیزی در زمانی ابزار جنگی مناسبی باشد ولی در عصر دیگری نه تنها مفید نباشد بلکه زیانبار به قدرت اسلام و مومنان باشد. در زمانه ما رسانه ها به عنوان یکی از ابزارهای جنگی قوی مطرح هستند، بنابراین بر امت است که از این توان نیز برخوردار گردند. چنان که فراهم آوری نفرات و نیروی انسانی زبده و کارآمد امری است که هرگز نباید آن را دست کم گرفت. در زمانی نیروی زبده کسی است که سوار بر اسب، تیراندازی می کند و در زمانی دیگر کسی است که در پس شبکه جهانی اینترنت و یا حوزه خبری و رسانه ها به جنگ روانی می پردازد. فراهم آوری و آموزش نیروی زبده به معنای آن است که در همه زمینه ها (توان و نیرو) از آمادگی لازم و بازدارنده برخوردار باشیم. در همه این ابزارها و نیروها آن چه مهم و اساسی است اصل هراس انگیزی و ایجاد بازدارندگی است. (نگاه کنید: مجمع البیان، ج 3 ص 211 و نیز جامع البیان مجلد 4 جلد 4 ص 722)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آگاهی از نقاط ضعف و قوت دشمن یا امور دفاعی، جزیی از این آمادگی است که مفسران در بیان این آیه آورده اند. آیات دیگری از قرآن بر این جنبه از آمادگی دفاعی تاکید دارند که از آن میان می توان به آیه49 سوره نساء اشاره کرد؛ زیرا از لوازم مصونیت یافتن از دشمن، شناخت دقیق موقعیت جغرافیایی و توان و قوت و قدرت دشمن است. چنانکه شناخت نقاط ضعف و اختلاف فکری و یا روشی نیزاز ابزارهای مهم است که در ایجاد قوه بازدارندگی نقش مهمی را ایفا می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رزمایش های مختلف در حوزه های موثر و کاربردی، از دیگر ابزارهای جنگ روانی است. افزون بر این که در این رزمایش ها، نیروهای نظامی با توان و امکانات خود به صورت علمی آشنا می شوند و مهارت آنان افزایش می یابد، تاثیر مهمی در روحیه دشمن نیز به جا می گذارد. نمایش قدرت و توان نظامی به معنای ایجاد رعب و هراس در دل دشمن است تا فکر تجاوز را به ذهن خود راه ندهد. برخی از مفسران در بیان شدت عملی که در آیه 321 سوره توبه آمده است گفته اند: مراد از آن ضرورت نمایش قدرت و روحیه جنگاوری سپاهیان اسلام است. (تفسیر نمونه ج 8 ص 791)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراین بر دولت و امت اسلامی است که به روش های جنگ نرم و جنگ روانی آشنا شوند و با به کارگیری شیوه های نوین، هر گونه تحرک را از دشمن سلب کنند. تحقق این هدف جز با آشنایی با ابزارهای عصری ممکن نیست. از این رو گفته شده است که باید فرزند زمان خویش بود و کسی که به زمانه خود آگاه است و ابزارهای آن را می شناسد هرگز دچار تردید نمی شود، در عمل درمانده نخواهد شد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-888920733232961759?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/888920733232961759/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=888920733232961759' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/888920733232961759'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/888920733232961759'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/06/blog-post_09.html' title='جنگ نرم'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-7839425413217864715</id><published>2010-06-06T06:12:00.000-07:00</published><updated>2010-06-06T06:15:50.283-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='15'/><title type='text'>تاثيرقرأن برعلوم انساني</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;آیا علم هر چیزی در قرآن آمده است؟&lt;br /&gt;● علوم قرآنی&lt;br /&gt;تردیدی نیست که قرآن در برانگیختن اندیشه ها به سمت تولید علم و دانش نقش به سزایی را ایفا کرده است. قرآن در جامعه ای نازل شد که اکثر قریب به اتفاق مردمانش از نعمت خواندن- که پایه علوم است - برخوردار نبودند.&lt;br /&gt;این کتاب آسمانی با امر به «خواندن» آغاز گشت و دیری نگذشت دانشمندانی را تربیت کرد که در بیشتر دانش ها و فنون عصر خویش سرآمد شدند و این امر ممکن نبود، مگر به مدد جنبش و نهضتی که قرآن و آموزه های وحیانی اش ایجاد کرد. اروپای قرون وسطا با مشعل دانشی که مسلمانان افروختند، توانستند به راه های روشنی در زندگی رهنمون شوند، اما صرف نظر از این نقش، برخی بر این تصور بوده و هستند که خود متن قرآن در بردارنده همه علوم است.&lt;br /&gt;امروزه آنچه که به نام علوم انسانی معروف است، بعد از رنسانس در کشور فرانسه زاده شد و از آنجا به کشورهای دیگر راه یافت. امروزه کسی نمی تواند اهمیت و نقش و اثرگذاری علوم انسانی را بر جامعه منکر شود. پژوهش ها نشان می دهد که حدود ۹۰ درصد از مغزهای متفکر دنیا - که برخی از آنها راه های سلطه بر جهان را به سیاست مداران کشورهای بزرگ می آموزند - از متخصصان علوم انسانی هستند.&lt;br /&gt;برخی گفته اند:&lt;br /&gt;«بیش از ۷۷ هزار علم در قرآن وجود دارد!» به همین جهت کوشیده اند تا اثبات کنند در قرآن کریم اشاره هایی به قوانین طبیعی وجود دارد و آنها را به عنوان وجوه اعجاز علمی قرآن برشمرده اند. قرآن می تواند پاسخ گوی سؤالات ما در همه زمینه ها، اعم از اجتماعی، اقتصادی و علمی باشد. قرآن به گفته خود: (تبیاناً لِکُلِّ شیء) است.&lt;br /&gt;برخی اشخاص فکر می کنند که مطابق این عبارت قرآنی باید بتوان جواب هر سؤالی را از قرآن کریم دریافت کرد. درحالی که خود قرآن تصریح کرده است که درباره برخی مسائل اصلاً سخن نگفته است؛ به طور مثال، در مورد نقل داستان پیامبران در قرآن می خوانیم:&lt;br /&gt;«و رسلاً قد قصصناهم علیک من قبل لم نقصصهم علیه»؛ و پیامبرانی را فرستادیم که داستان آنها را برای تو پیش تر گفته ایم و پیامبرانی که داستان آنان را برای تو نگفته ایم. (نساء/۱۶۴) همچنین خداوند در وصف کتاب موسی و الواحی که در کوه طور بر آن حضرت نازل گردید می فرماید: «و ثم آتینا موسی الکتاب تماماً علی الذی احسن و تفصیلا لکل شیء و هدی و رحمه لعلهم بلقاء ربهم یومنون»؛ سپس به موسی کتاب دادیم تا (نعمت را بر آن که نیکی کرده است تمام کنیم, و برای روشن کردن هر چیز و برای رهنمون و بخشایش؛ شاید آنان به لقای پروردگارشان ایمان آوردند. (انعام/۱۵۴) و نیز می فرماید: «و کتبنا له فی الالواح من کل شیء موعظه و تفصیلاً لکل شیء»؛ و برای او در الواح در هر زمینه، پندی و برای هر چیز، تفصیلی نوشتیم. (اعراف/۱۴۵)&lt;br /&gt;آیا می توان باور داشت که در الواح موسی نیز همه چیز بیان شده است. باید گفت همان طور که مفسران نیز یادآور شده اند، منظور از «هرچیز»، آن چیزی است که از تورات یا قرآن انتظار می رفته و می رود؛ به طور مثال، اگر کسی به میهمانش بگوید که ما همه چیز در خانه داریم, منظور او آن است که وجود میهمان برای او اسباب زحمت برای تهیه لوازم میهمانی نیست و خوراکی هایی را که معمولاً برای برگزاری یک میهمانی لازم می شود در خانه او حاضر است. بنابراین استدلال به جمله (تبیاناً لکل شیء) برای اثبات این فرضیه که قرآن حاوی همه علوم و فنون است، استدلال نابجا و ناشی از سوء فهم است.&lt;br /&gt;● تأثیر قرآن بر علوم انسانی&lt;br /&gt;امروزه آنچه که به نام علوم انسانی معروف است، بعد از رنسانس در کشور فرانسه زاده شد و از آنجا به کشورهای دیگر راه یافت. امروزه کسی نمی تواند اهمیت و نقش و اثرگذاری علوم انسانی را بر جامعه منکر شود. پژوهش ها نشان می دهد که حدود ۹۰ درصد از مغزهای متفکر دنیا - که برخی از آنها راه های سلطه بر جهان را به سیاست مداران کشورهای بزرگ می آموزند - از متخصصان علوم انسانی هستند.&lt;br /&gt;از این رو، ضعف و بیماری در ساختار این علوم، خواه ناخواه به پیکر اجتماع نیز سرایت می کند. در مورد تعامل علوم انسانی با دین و آموزه های دینی نظریات مختلفی مطرح است. عده ای بر این باورند که اساساً این علوم، علومی وارداتی اند و بر پیش فرض ها و اصولی بنا نهاده شده اند که با فرهنگ و تمدن اسلامی و دینی سازگار نیستند. بنابراین ما باید براساس آموزه های قرآن و اسلام، علوم انسانی نوینی را از پایه بنا نهیم، اما به نظر من چنین تفکری قرین صواب نیست، یعنی این طور نیست که همه میراثی که به عنوان علوم انسانی در اختیار داریم متأثر از شرایط خاص حاکم بر جوامع غیردینی باشد، بلکه بسیاری از یافته های این علوم حاصل برخورد اندیشه با واقعیت های حاکم بر انسان و جوامع انسانی است، از این رو برای همه جوامع انسانی مفید خواهد بود.&lt;br /&gt;البته نباید منکر تعامل علوم انسانی با ویژگی ها و خصوصیات هر یک از جوامع و از جمله جوامع اسلامی باشیم. این مسأله, طبیعی و حتی بدیهی است. این امر در مورد جابه جایی انواع طبیعت، همچون درختان هم صادق است، تا چه رسد به علوم انسانی؛ برای مثال، وقتی گلی یا نهالی را از جایی به جایی دیگر منتقل می کنند، آب و خاک و هوای منطقه جدید بر آن اثر گذاشته، رنگ و بوی آن گل یا طعم و کیفیت میوه آن نهال را تغییر می دهند، اما چیزی که مهم است آن است که بدانیم بذر آن گل یا نهال آن درخت میوه دار، صرف نظر از محیط و فضایی که در آن می رویند، دارای اصالت اند. علوم انسانی نیز صرف نظر از تعامل با جوامع و فرهنگ ها و تمدن های گوناگون دارای اصالت اند، از این رو این علوم در تعامل با اسلام و قرآن می تواند رشد و توسعه ای متناسب با جامعه اسلامی و قرآنی داشته باشد.&lt;br /&gt;بی هیچ تردیدی، قرآن بر زبان و ادبیات و فرهنگ و تمدن انسانی اثر گذاشته و به آن رنگ و محتوایی دیگر بخشیده است. این همان چیزی است که تمدن اسلامی را رقم زده است. در این زمینه می توان نحوه تعامل آموزه های قرآنی با فرد و جامعه و آنچه مربوط به آن دو است را در تاریخ مورد بررسی قرار داد و نقاط ضعف و قوت این تعامل را دریافت و در جهت توسعه روند های مثبت این تعامل مورد استفاده قرار داد.&lt;br /&gt;به طور مثال، آموزش قرآن و تلاوت این کتاب آسمانی بر رفتارهای مسلمانان تأثیری غیرقابل انکار داشته است، ما می توانیم با بررسی چگونگی این تأثیر بر نقش و جایگاه قرآن و قرائت قرآن در رفتارهای مسلمانان بیفزاییم؛ هم چنین می توان از آنچه مفسران قرآن کریم و نیز ادیبان، متکلمان، فیلسوفان، عارفان، فقیهان و دیگران از قرآن کریم برداشت کرده اند در جهت توسعه و رشد علوم انسانی مربوطه مورد استفاده قرار دهیم.&lt;br /&gt;برخی اشخاص فکر می کنند که مطابق این عبارت قرآنی باید بتوان جواب هر سؤالی را از قرآن کریم دریافت کرد. درحالی که خود قرآن تصریح کرده است که درباره برخی مسائل اصلاً سخن نگفته است؛&lt;br /&gt;معتقدم می توان در کلیه رشته های علوم انسانی که به نحوی توانایی استفاده از آموزه های قرآنی و علوم مربوط به آن را دارند واحدهای درسی گنجاند؛ به طور مثال، دقت نظرهایی که در ترجمه قرآن کریم به دیگر زبان ها به کار رفته است، می تواند برای دانش پژوهان رشته های مترجمی کاربرد مفیدی داشته باشد و برعکس، آنها نیز می توانند در رشد و غنا بخشیدن به ترجمه های جدید قرآن مفید و مؤثر واقع شوند.&lt;br /&gt;خلاصه آنکه رشته های علمی براساس تعامل ذهن انسان با رفتارهای انسانی و پدیده های خارجی و رفتارهای جوامع بشری، شکل می گیرد و رشد و بالندگی می یابد. به طور قطع قرآن و علوم و معارف قرآنی می تواند بر این علوم و توسعه آنها مؤثر باشد.&lt;br /&gt;● علوم قرآنی&lt;br /&gt;از همان اوایل پیدایش اسلام اصطلاحاً علوم قرآنی رواج یافت و تألیفات مستقل و موسعی با عنوان «علوم القرآن» توسط دانشمندان اسلامی به نگارش درآمد. منظور از علوم قرآن در این تألیفات اعم است از موضوعاتی که در قرآن در مورد آنها سخن رفته است؛ مانند: محکم و متشابه، امثال قرآن، سوگند های قرآن و.... یا مطالبی که درباره قرآن بیان شده است؛ مانند: جمع آوری قرآن، تاریخ قرآن، خط قرآن و.... سال هاست که عنوان «علوم قرآن» در دانشگاه ها به عنوان یک رشته تحصیلی درآمده و دانشوران و دانش پژوهانی با این عنوان تحصیلات آکادمیک خود را شروع کرده و به پایان رسانده اند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;..........منع:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افتاب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-7839425413217864715?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/7839425413217864715/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=7839425413217864715' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/7839425413217864715'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/7839425413217864715'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/06/blog-post_06.html' title='تاثيرقرأن برعلوم انساني'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-9057205624574470918</id><published>2010-06-06T05:59:00.000-07:00</published><updated>2010-06-06T06:07:49.811-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='14'/><title type='text'>نقش قران درزندگی انسان</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#3366ff;"&gt;&lt;strong&gt;قرآن چیزی جز کتاب هدایت در زندگی نیست: "هدی للمتقین". قرآن کتابی است برای انتخاب بهترین زندگی که سعادت جاودانه در پرتو آن تحقق می‌یابد. آیا قرآن در مورد چگونه زیستن است و چگونگی رفتار را با خداوند و انسان‌هایی دیگر به خوبی تبیین نموده است.زندگی حقیقی و حیات طیبه در پرتو علم به دستورها و رهنمودهای قرآن شکل می‌گیرد: "ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اجابت کنید خدا و رسولش را هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که مایه حیات شما است"(1) نیز فرمود: "هر کس کار شایسته انجام دهد، مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن باشد، پس او را حیات و زندگی پاکیزه بخشیم".(2)چون قرآن روش درست زیستن را به انسان می‌آموزد و برنامه‌ای را که در بر گیرنده تمام ابعاد زندگی انسان و تضمین کننده سعادت فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی اوست، ارائه می‌دهد، به میزانی که انسان آموزه‌ها و دستورهای قرآن را در زندگی به کار بندد، موفقیت کسب خواهد کرد اما هر اندازه از قرآن فاصله بگیرد، دچار خسارت و ضرر خواهد شد.زندگی قرآنی بر اساس رعایت مقررات و عدالت و احسان و صفا و صمیمیت است و مردمی که این گونه زندگی کنند، دارای اطمینان خاطر و آسایش خواهند بود و سعادت ابدی و جاودانه را در آغوش خواهند گرفت؛ البته آگاهی کامل نسبت به این موضوع نیازمند بحث و بررسی گسترده و تأمل در آیاتی از قرآن است که چگونگی رفتار مسلمان را تبیین می‌کند. جهت اطلاع بیشتر با استفاده از فهرست موضوعی تفسیر نمونه موضوع "رفتار یک مسلمان و چگونگی جامعه اسلامی" را ملاحظه فرمایید&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;.(3)------------------------------------------------------------------------------------------------پی‌نوشت‌ها:1. انفال (8) آیه 24.2. نحل (16) آیه 97.3. فهرست موضوعی تفسیر نمونه، ص 315.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-9057205624574470918?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/9057205624574470918/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=9057205624574470918' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/9057205624574470918'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/9057205624574470918'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title='نقش قران درزندگی انسان'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-7050948217248834932</id><published>2009-12-03T01:26:00.000-08:00</published><updated>2009-12-03T01:30:51.596-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='24'/><title type='text'>عید مبارک</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:Trebuchet MS;color:#33ff33;"&gt;سلام خوانند گان محترم عید امامت وولایت را اولا به محضرمبارک آقا ومولاصاحب زمان (عج)وهمه مسلمانان جهان وشما تبریک می گویم .احمدی&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-7050948217248834932?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/7050948217248834932/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=7050948217248834932' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/7050948217248834932'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/7050948217248834932'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2009/12/blog-post_1428.html' title='عید مبارک'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-5212332036743836345</id><published>2009-12-03T01:22:00.000-08:00</published><updated>2009-12-03T01:24:27.168-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='23'/><title type='text'>راهِ شناختن معروف و منكر</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;همانطور كه در نهادِ انسان ميل به ترقّى و نيكوكارى و اعمال صالحه مانند: پرستش خدا و راستى و وفا و شكر منعم و ترحّم و عدالت و اعانت فقرا و اجتناب از كارهاى زشت و اعمال سيئه مانند كفر نعمت و نادرستى و دروغ و بىوفايى و ستم و حق كشى آفريده شده، در وجود او قوه ديگرى است كه با آن خوبى را از بدى و صلاح را از فساد و خير را از شر و حق را از باطل تميز مى دهد. اما ضعف و ناتمامى و محدوديت انسان كه همه قواى او را احاطه كرده اين قوه را نيز بى نصيب نگذارده و دايره ادراكات بشر را تنگ و محدود نموده است و او را با تمام معلوماتى كه تحصيل كرده و يا بعداً تحصيل مى نمايد، در برابر مجهولات بيشمارى كه تصور بسيارى از آنها هم براى او محال است، قرار داده است. انسان بايد براى كم كردن اين مجهولات قدمهاى بزرگ بردارد و تا آنجايى كه فكر و حواس او به او اجازه مى دهد سعى و كوشش نمايد و در عين حال معترف باشد كه او بسيار حقير و كوچك، و جهان خلقت بسيار عظيم و بزرگ است و معلومات او هر چقدر هم باشد، متناهى و مطالب مجهول نامتناهى است. خداوند متعال در قرآن مجيد مى فرمايد:&lt;br /&gt;«وَلَوْ اَنَّ ما فِى الاْرضِ مِنْ شَجَرَة اَقْلامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعدِهِ سَبْعَةُ اَبْحُر مّا نَفِدَتْ كَلِماتُ اللهِ»(&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-3.htm#1"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;)&lt;br /&gt;يعنى: «اگر هر درختى از درختهاى روى زمين قلمها شود و درياى محيط، مركب گردد و هفت دريا بر آن افزوده شود كه كلمات و مخلوقات خدا نوشته شود كلمات الهيه تمام نگردد».&lt;br /&gt;انسان هر چند فكرش عالى باشد، از عهده تنظيم يك برنامه عملى صحيح و عادلانه و تشريع تعاليم جامع و مفيدى كه از هر جهت عالم بشريت را اداره نمايد بر نخواهد آمد، و نخواهد توانست تنها به كمك خرد و انديشه خود، نيكيها را از بديها و معروف را از منكر تشخيص دهد، مصالح و مفاسد همه امور را ادراك نمايد. بشر هر چه در قوه فهم و ادراك، كامل و برجسته شود از فهم بسيارى از حقايق اظهار عجز مى كند. از حضرت باقر العلوم ـ عليه السلام ـ مروى است كه فرمود:&lt;br /&gt;«يَابْنَ آدَمَ! لَوْ اَكَلَ قَلْبَكَ طائرٌ يُشْبِعْهُ وَبَصَرُكَ لَوْ وُضِعَ عَلَيْهِ خَرْقُ اِبْرَة لَغَطّاهُ تُريدُ أنْ تَعْرِفَ بِهِما مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَالاْرْضِ»(&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-3.htm#2"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;2&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt; );&lt;br /&gt;يعنى: «اى پسر آدم! هرگاه مرغى دل تو را بخورد او را سير نمى سازد و اگر سرِ سوزنى در چشم تو گذارده شود مى پوشاند او را و كور مى شوى، با اين چشم و دل مى خواهى ملكوت آسمانها و زمين را بشناسى».&lt;br /&gt;زمين در جنب اين نه طاق خضرا *** چو خشخاشى بود بر روى دري&lt;br /&gt;تو خود بنگر از اين خشخاش چندى *** سزد گر بر بروت خود بخندى&lt;br /&gt;چه بسا از مسائلى كه مدارك انسان از فهم آنها قاصر، و چه بسار مطالبى كه اصلا قوّه فهم آن به او داده نشده است كه:&lt;br /&gt;«وَما اُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلاّ قَليلا».(&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-3.htm#3"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;3&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;)&lt;br /&gt;امروزه كه دنياى علم اينهمه ترقى نموده و نيروى دانش و فكر بشر اين همه مجهولات را معلوم ساخته است، باز هم مسلم است كه معلومات انسان اگرچه ميليونها سال ديگر از عمر او بگذرد در مقابل مجهولاتش حقير و ناچيز است. و اگر ما به غير از اين حواس و راههاى ارتباطى كه با اين عالم داريم حواس ديگرى مى داشتيم محققاً بر اسرار بيشترى اطلاع پيدا مى كرديم. لذا قرآن مجيد نسبت به شخص اول عالم يعنى پيغمبر اسلام ـ صلّى الله عليه وآله ـ خطاب مى فرمايد كه:&lt;br /&gt;«وَقُلْ رَبِّ زِدْنى عِلْماً»(&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-3.htm#4"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;4&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;)&lt;br /&gt;از اين مطالب هم كه بگذريم بيشتر افراد بواسطه نظريات و مقاصد شخصى كه دارند و در اثر آنكه تحت تأثير عوامل بسيارى مانند خواهشهاى نفسانى و تربيت خانوادگى و محيط قرار گرفته اند، در بسيارى از نظريات و آرايى كه اظهار مى دارند متّهمند. پس نمى توان ميزان تميز خير و شرّ، حقّ و باطل و خوب و بد را بطور كلى «عقل» دانست. خصوصاً كه افراد در درجات استعداد و فهم و شعور و ادراك متفاوتند و بسيار اتفاق مى افتد كه چيزى را كه يك عقل آن را خوب و معروف تشخيص داده، عقل ديگر در خوبى آن ترديد مى كند، بلكه يك نفر در يك موقع يك عملى را خوب تشخيص مى دهد در حالى كه در موقع ديگر آن را بد و منكر شناخته بود. حكومت ما راجع به اعمال و رفتار ديگران با حكومتى كه در كردار و روش خود و كسان خود مى نماييم يكسان نيست.&lt;br /&gt;در اينجاست كه به يك نكته از نكات و حكمتى از حكم بعث رسول و انزال كتب بر مى خوريم و كمال احتياج جامعه انسانيت را به معلمين الهى و راهبران آسمانى كه در روشنايى وحى و الهام مصالح و مفاسد هر چيزى را مى بيند و منكر را از معروف جدا مى كنند احساس مى كنيم و مى فهميم كه همانطور كه چشم ظاهر انسان در رؤيت اجسام و ديدن مبصرات به كمك يك نور خارجى مانند نور چراغ يا نور آفتاب محتاج است، چشم باطن يعنى عقل و هوش هم در درك مصالح و مفاسد بسيارى از امور به يك نور و روشنايى خارجى احتياج دارد.&lt;br /&gt;و اينجاست كه به درجه تأثير دعوت پيغمبران ـ عليهم السّلام ـ در اصلاح امور و نشان دادن مصالح و مفاسد اعمال و كارها و تميز حقّ از باطل آشنا مى شويم. قوانين موضوعهِ و آداب و مقرراتى كه ساخته فكر ناقص بشر است هرگز اين نتيجه را نخواهند داشت. مراجعه به اكام و تعاليم دين مقدس اسلام و تكاليف واجبه، محرمه، مكروهه و مستحبه و خلاصه همه وظايفى كه براى يك نفر مسلمان معين شده ما را از تقديم هر توضيحى در اين خصوص بى نياز مى سازد، زيرا هر باانصافى پس از دقت در تعاليم اسلامى شهادت مى دهد كه ميزان تشخيص معروف از منكر و حق از باطل، فقط دين اسلام است كه به تمام نيكيها امر و از همه بديها نهى نموده است. از حضرت رسول اكرم ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ روايت شده است كه فرمود:&lt;br /&gt;«ما مِنْ شَىء يُقرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَيُباعِدُكُمْ مِنَ النّارِ إلاّ وَقَدْ اَمَرْتُكُم بِهِ وَما مِنْ شَىء يُقَرِّبُكُم مِنَ النّارِ وَيُباعِدُكُم مِنَ الْجَنّةِ إلاّ وَقَد نَهَيتُكُم عَنْهُ»(&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-3.htm#5"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;5&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;)&lt;br /&gt;«چيزى نيست كه شما را به بهشت نزديك كند و از دوزخ دور كند مگر اين كه شما را به انجام آن فرمان داده ام و چيزى نيست كه شما را به دوزخ نزديك كند و از بهشت دور كند مگر اين كه شما را از انجام آن بر حذر داشته ام».&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="1"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;-سوره لقمان، آيه 27.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="2"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;2&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;- کافي، ج 1، ص73، ح8(باب النهي عن کلام في الکيفية)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="3"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;3&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;- سوره اسراء، آيه 85&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="4"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;4&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;- سوره طه، آيه 114&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="5"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;5&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;- کافي، ج2، ص74( باب الطاعة و التقوي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-5212332036743836345?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/5212332036743836345/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=5212332036743836345' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/5212332036743836345'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/5212332036743836345'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2009/12/blog-post_9032.html' title='راهِ شناختن معروف و منكر'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-1940641787673904292</id><published>2009-12-03T01:19:00.000-08:00</published><updated>2009-12-03T01:21:46.230-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='22'/><title type='text'>ضررهاى ترك امر به معروف و نهى از منكر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;حكومتِ عدالت در هر قوم و حصول نعمت امنيت و آسايش، و بالأخره سعادت افراد و اقوام، به ميزان احترام آنها از حقّ و مواظبت آنان در حق گذارى است. اگر اين صفت در ميان مردم قوى و زنده باشد و همه قولا و عملا از حقّ طرفدارى و حمايت كنند، نه حقّ كسى پايمال مى گردد، و نه از كسى كارى بر خلاف حقّ صادر مى شود، و حق بر همه چيز و همه كس مقدّم مى گردد.&lt;br /&gt;در اين جهت دين اسلام از آنچه لازمه تأكيد است دريغ نفرموده و به مسلمانان دستور داده است كه حق را بالاتر از هر چيز بدانند و در رعايت آن و حق گذارى و طرفدارى از حقّ خدا را در نظر گرفته حتّى ملاحظه سود و زيان شخصى خود را هم ننمايند.&lt;br /&gt;خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:&lt;br /&gt;«قُلْ اِنْ كانَ آبائُكُمْ وَأَبْنائُكُمْ وَاِخْوانُكُمْ وَاَزْواجُكُمْ وَعَشيرَتُكُمْ وَاَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَونَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها اَحَبَّ اِلَيْكُمْ مَنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجَهاد فى سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى يَأْتِىَ اللهُ بِاَمْرِهِ وَاللهُ لايَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقينَ».(&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-2.htm#1"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;)&lt;br /&gt;يعنى: «بگو اگر شما پدران، فرزندان، برادران، زنان، عشيره، دودمان و مالهايى كه جمع و ذخيره نموده ايد، و تجارتى كه از كساد آن مى ترسيد و خانه هايى كه اختيار كرده ايد، آنها را بيشتر دوست داريد از خدا و پيغمبر او و جهاد در راه او، پس منتظر فرمان خدا، يعنى عذاب او باشيد; و خداوند مردم فاسق را هدايت نمى كند».&lt;br /&gt;در اين آيه شريفه خداوند نسبت به كسانى كه راجع به امور اجتماعى و اداى تكليف و تحصيل خوشنودى خدا و پيغمبر، بى قيد و سهل انگارى مى كنند و منافع شخصى دنيوى را بر مصالح نوعى و اخروى ترجيح مى دهند، شديدترين تهديدات را فرموده است.&lt;br /&gt;مراقبت در اداى وظيفه امر به معروف هم مربوط به همين حس احترام از حق و پشتيبانى از حق گذاران است. اگر حاكم بر قلوب و نفوس مردم «حق» باشد، نسبت به امر به معروف و نهى از منكر توجه و اعتنا خواهند داشت. و اگر از حاكميت و نفوذ آن در قلوب جامعه كاسته شود، به همان حدّ به شأن امر به معروف بى اعتنايى مى شود. و هرگاه حق و عدالت در ميان قومى مورد رعايت نباشد، از تمام فوايدى كه در امر به معروف و نهى از منكر است بى نصيب و به ضدّ آن مبتلا شده، عوض حقّ، باطل، و به جاى راستى و امانت، دروغ و خيانت، و عوض علم و معرفت، نادانى و جهالت، و به جاى عدل و داد، ستم و بيدادگرى، و عوض طهارت و عفّت و تقوا، ناپاكى و فسق و فجور رواج خواهد يافت.&lt;br /&gt;اهل فساد و ستمكارى، گستاخ و بى شرم گرديده، همّتها پست و رغبتها در تحصيل علوم كمالات و اعمال حسنه از ميان مى رود.&lt;br /&gt;اهل خير و نيكوكارى كم مى شوند و در عوض، اشرار و ستمكاران بسيار مى گردند و ـ همانطور كه در اخبار وعده داده شده، اشخاص نالايق و بَدمنش بر جامعه مسلط مى شوند ـ و درهاى بركتهاى آسمان و زمين مسدود و از معاشرتها و كسبها و عبادات و طاعات و مواعظ و پندها و كوششها، خير و بركت برداشته خواهد شد.&lt;br /&gt;بر چنين مردمى هر دشمنى غالب و به آسانى آنان را استعباد و استثمار نموده، حيثيت و قوميت آنها را پايمال هوس و منفعت خود مى كند. چنين قومى به جاى آنكه ديگران را استخدام كنند، مستخدم بيگانگان مى شوند.&lt;br /&gt;شايد بعضى گمان كنندكه اگر در ميان اهل معاصى خود را حفظ كنند، يا از حقوق خود دفاع نمايند، كفايت مى كند و بيش از اين مسئوليتى ندارند، و حال اينكه اين اشخاص شرعاً و عقلا مسئولند.&lt;br /&gt;در كتب اخبار به اين مضمون رسيده است كه خداوند به حضرت شعيب وحى فرمود: «از قوم تو صدهزار نفر را هلالك مى كنم; چهل هزار از بَدان و اشرار ايشان و شصت هزار نفر از نيكان و اخيار آنها. عرض كرد: خدايا اشرار بجاى خود عذاب مى بينند، ولى اخيار به چه سبب هلاك مى گردند؟ خطاب شد براى آنكه مداهنه نمودند با گناهكاران و براى غضب من غضب نكردند».&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="1"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;- سوره توبه، آيه 24&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-1940641787673904292?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/1940641787673904292/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=1940641787673904292' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/1940641787673904292'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/1940641787673904292'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2009/12/blog-post_5390.html' title='ضررهاى ترك امر به معروف و نهى از منكر'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-6660440359687466100</id><published>2009-12-03T01:17:00.000-08:00</published><updated>2009-12-03T01:19:44.795-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='21'/><title type='text'>لزوم همكارى در امر به معروف و نهى از منكر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;امر به معروف و نهى از منكر يكى از تكاليف اجتماعى است كه در بعض موارد با همت و اقدام يك نفر انجام مى پذيرد و در بعض مواقع، موقوف به قيام چند نفر، بلكه محتاج به اقدام و همكارى يك جمعيت و امّت است. پس نمى توان اقدام يك نفر را در همه موارد كافى شمرد و از ديگران تكليف را ساقط دانست; زيرا اوّلا: همكارى و همصدا شدن ديگران با آن كس كه امر به معروف و نهى از منكر مى كند، باعث كمال تأثير و حصول مقصود است. اگر هزار نفر در يك موضوع موافق يكديگر اظهارنظر كنند از حيث اثر با نظرى كه يك نفر اظهار نمايد يكسان نيست.&lt;br /&gt;و ثانياً: بيانات اشخاص و طرز اداى مطالب و سليقه هايى كه در اين موارد اعمال مى شود در تأثير، تفاوت دارد. بسيار اتفاق افتاده كه شخصى از مواعظ و نصايح طولانى يك نفر متنبّه نشده، ولى با يك كلمه كه از ديگرى شنيده فوراً متنبّه و بيدار گرديده است.&lt;br /&gt;و ثالثاً: در مورد بعضى از منكرات كه ميان جامعه رايج مى شود يا بعضى از فرايض و واجباتى كه ترك آن متداول مى گردد و همچنين نسبت به بعض اشخاص كه بايد امر به معروف و نهى از منكر شوند، جز با كمك و همكارى افراد و همصدا شدن جمعيت بسيار، موفقيت حاصل نمى شود، لذا حضرت موسى ـ عليه السّلام ـ وقتى مأمور به دعوت فرعون گرديد از خدا درخواست نمود كه برادرش را در كار رسالت و پيغمبرى با او شريك سازد و خداوند درخواست او را پذيرفت و به خطاب «قَدْ اُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى»(&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-12.htm#1"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;1&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;) مشرفش ساخت.&lt;br /&gt;و همچنين حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ براى كمك و يارى دو نفرى كه براى تبليغ به انطاكيه فرستاده بود و تكذيبشان كردند، شخص ديگرى را روانه ساخت چنانچه در قرآن كريم مى فرمايد: «فَعَزّزنا بِثالِث»(&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-12.htm#2"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;2&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;)&lt;br /&gt;مخصوصاً همراهى و همكارى كسانى كه در ميان جامعه داراى شخصيت و وزن علمى و مقام و نفوذ هستند در پيشرفت مقصد مشروع آمر به معروف و ناهى از منكر دخالت بسيار دارد; زيرا مرتكبين معاصى وقتى ببينند جامعه به آنها با ديده تنفّر نگاه مى كند و كار آنها را زشت و خلاف شرافت و انسانيت تشخيص مى دهد، يا كسانى كه داراى مقامات و يا اطلاعات و معلوماتى هستند عمل او را تقبيح مى نمايند، بيشتر راه منحرفى را كه در پيش گرفته اند ترك مى كنند.&lt;br /&gt;تاريخ پيغمبران و اولياء و رجال مصلح به ما نشان مى دهد كه هر چه همكار و هم آواز آنها بيشتر مى شد، موفقيت آنها در كار تبليغ و رساندن احكام و هدايت و ارشاد سريعتر مى گرديد.&lt;br /&gt;شايد علت آنكه در آيه شريفه از امر كنندگان به معروف و نهى كنندگان از منكر و دعوت كننده به سوى خير، تعبير به امّت شده است: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى الْخَيْرِ»(&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-12.htm#3"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;3&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;) اشاره به همين نكته باشد; زيرا مراد از امت، قومى هستند كه براى يك كار اجتماع داشته باشند و داراى يك هدف و يك منظور خاصى بوده، بعض آنها به بعض ديگر اقتدا نمايند، برخلاف لفظ قوم كه اين معنى از آن استفاده نمى شود و شايد وجه تعبير به امّت در آيه كريمه: «وَمِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ»(&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-12.htm#4"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;4&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;) هم همين باشد.&lt;br /&gt;پس تأثير امر به معروف و نهى از منكر، غالباً محتاج به همكارى و تعاون است. اگر چنانچه آمرين به معروف را تنها گذارند، موفقيت لازم به دست نخواهد آمد.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a name="1"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;1&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;- سوره طه،آيه 36&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a name="2"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;2&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;- سوره يس، آيه 14&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a name="3"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;3&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;- سوره آل عمران، آيه 104&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a name="4"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;4&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#33ccff;"&gt;&lt;strong&gt;- سوره اعراف، آيه 181&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-6660440359687466100?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/6660440359687466100/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=6660440359687466100' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/6660440359687466100'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/6660440359687466100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2009/12/blog-post_03.html' title='لزوم همكارى در امر به معروف و نهى از منكر'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-8899762006072154123</id><published>2009-12-03T01:11:00.000-08:00</published><updated>2009-12-03T01:16:52.086-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='10'/><title type='text'>ضرورت امر به معروف و نهى از منكر</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;انسان مخلوق تك بعدى نيست تا تنها به يك چيز و يك كار و يك جا و يك نقطه متوجه باشد; زيرا وجودش مركّب از رقايق و غرايز و اجزاى چندى است كه هر يك از آن غرائز او را به سويى مى خوانند; مثلا در انسان، هم غريزه ميل به غذا هست و هم ميل به رياست و هم ميل به راحتى و آسايش و هم ميل به نيكوكارى و عبادت، و هم تمايلات ديگر. همين اختلاف خواهشها و غرائز است. كه بشر را با اشكالات بسيار روبرو نموده و حوايج او را نامحدود ساخته است و همينها هستند كه او را وادار به كار و كوشش و تحصيل كمال و رفع حوايج مى كند. اگر انسان اينها را نمى داشت انسان نمى بود و اگر اين غرايز مختلفه نبود اين عزّت و امتياز و آقايى در ميان مخلوقات، نصيب او نمى شد.&lt;br /&gt;حقيقت آدمى و گوهر ذات او را خداوند از رقايق مختلفه آفريده و اين اختلاف ميل و خواهشهاى ما، راجع به همان اختلاف مواد حقيقت انسانيت است. خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:&lt;br /&gt;«اِنّا خَلَقْنا الإنْسانَ مِنْ نُطْفَة اَمْشاج نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً»(&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-2.htm#1"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;1&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;)&lt;br /&gt;يعنى: «ما او را از آب نطفه مختلط خلق كرديم. و او را داراى دو چشم و گوش گردانيديم».&lt;br /&gt;و در عين حال روش هماهنگ ساختن اين قوا و تنظيم و تعديل و راه حفظ اعتدال و استفاده از آنها را هم به ما آموخته است كه:&lt;br /&gt;«اِنّا هَدَيْناه السَّبيلَ اِمّا شاكِراً وَاِمّا كَفُوراً»(&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-2.htm#2"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;2&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;)&lt;br /&gt;يعنى: «ما به حقيقت راه را به انسان نموديم، حال كه خواهد شكر اين نعمت گويد و خواهد كفران كند».&lt;br /&gt;در باطل بشر تا به مرحله كاملى از رشد و نبوغ نرسيده باشد قواى ملكوتى و عقلانى با قواى شهوى و غضبيه پيوسته در جنگ و پيكارند. جنود عقل هميشه در برابر سپاه جهل و شيطنت، ايستادگى و صف آرايى مى كنند و هر يك مى خواهند متصرف در وجود او شوند و احساسات گوناگون او را همواره تحريك و تهييج مى نمايند. انسان وقتى سعادتمند خواهد بود و از اين اضطرابات درونى راحت مى شود كه بتواند اين عواطف را مرتب و هماهنگ نموده و هر يك را در جا و محل خود صرف نمايد.&lt;br /&gt;ايمان به خدا بهترين وسيله اى است كه مى تواند جلو جنبشهاى نفس انسان بايستد و او را از افراط و تفريط نجات دهد. ايمان به خدا انسان را شاد و خوشحال نموده و از سرگردانى و تحيّر رهايى داده، طمأنينه قلب به او مى بخشد. چنانچه در قرآن مجيد مى فرمايد:&lt;br /&gt;«ألا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».(&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-2.htm#3"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;3&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;)&lt;br /&gt;هيچ وسيله ديگر نمى تواند در اين نتيجه، جاى ايمان قرار بگيرد. قدرت ايمان در خاموش كردن آتش شهوت و غضب و جلوگيرى از مفاسد و جرايم و جنايات، بيش از تمام وسايلى است كه بشر براى اين منظور به آنها متوسّل شده است. اگر ايمان به خدا نباشد، بيشتر مردم به شرّ و فساد مايل شده و از رعايت آداب و حدود، سرباز مى زنند.&lt;br /&gt;روح ايمان در باطن هر مخلوقى هست و هر آفريده در ذات خود تسليم خدا و متوجه به درگاه اوست. انسان هم فطرتاً داراى اين توجه است و مى فهمد كه خودش، خودش را نيافريده و به ان عالم نياورده و به جز فقر و احتياج ذاتى، داراى چيزى نيست، نه تنها خودش اين طور است، پدر و مادر و اجداد و خويشانش و همه افراد بشر از شاه و گدا و بالأخره تمام مخلوقات از كرات عظيمه; خورشيد و ستارگان، تا ذرات كوچك به همين حالند. نه خودشان از خود، هستى و وجودى دارند و نه مى توانند به ديگرى وجود و هستى بدهند. آفريننده و خالق و نگهدارنده همه خداست كه وجود همه موجودات از اوست و همه را او آفريده و مالك و صاحب اختيار همه است، دانا و تواناست; زيرا به مخلوقات، دانايى و توانايى داده و جامعه جميع صفات كماليه است و از هر عيب و نقص مبرّا است. پس آدمى بالفطره با مبدأ آفرينش و عالم غيب آشنا و مربوط است، ولى بايد اين آشنايى را كامل كرد و اين التفات و شعور را تقويت نمود. بايد به بشر فهماند كه خدا همواره حاضر و ناظر اعمال و رفتار اوست و هيچ عمل خير و شرّى از دايره علم و دانايى او پنهان نيست. و همان خداست كه بهترين راه و روش زندگى را به انسان ياد داده و به هر كار نيكى هدايت فرموده است. و چون همه افراد از حيث ايمان در يك درجه و مرتبه نيستند و ميزان تأثير و تسلط آن بر نفوس يكسان نيست، بايد هر كس مراقب و مواظب خود باشد و با ملاحظه، قدم بردارد و هواى نفس را كوچك و حقير نشمارد.&lt;br /&gt;با تمام اين مطالب كمتر كسى است كه بتواند طورى زندگى كند كه لغزش و خطايى از او صادر نشود. غالب مردم بواسطه ضعف ايمان و اينكه نتوانسته اند كاملا بر خويش تسلط يابند از معصيت و خطا مصون نمى مانند; زيرا نقاط ضعف در انسان زياد و نواقص او بسيار است، لذا بايد بوسيله امر به معروف و نهى از منكر اينگونه افراد را ملتفت معايب اعمالشان ساخت تا متنبه و پشيمان شوند و خط سير خود را عوض كنند.&lt;br /&gt;پاره اى ديگر هم يا اصلا بى ايمانند و فطرت پاك انسانيت را از دست داده اند، و يا آنقدر ايمان آنها بى ثمر است كه به رعايت آداب و قوانين، مقيد نيستند و ملاحظه و حسابى در كارها ندارند. اين طايفه را هم توسط امر به معروف و نهى از منكر بايد محدود نمود و وادارشان ساخت كه از آداب و حدود و قواعد، تبعيت و احترام نمايند.&lt;br /&gt;اگر از امر به معروف و نهى از منكر خوددارى شود رفته رفته دامنه گناهان و معاصى توسعه پيدا كرده، رشته زندگى اجتماعى بشر از هم گسيخته خواهد شد و مفاسد و معايب بزرگ توليد مى گردد.&lt;br /&gt;همانطور كه اگر يكى از اعضاى پيكر فرد از انجام كار خود باز ماند، ساير اعضا نيز در انجام وظيفه در رنج و تعب مى افتند و اگر عضو مريض معالجه نشود، بسا همان يك عضو، تمام پيكر را از پاى در مى آورد، فردى هم كه براى جامعه به منزله يك عضو است، اگر فاسد شد و وظيفه خود را انجام نداد براى تمام جامعه خطرناك خواهد بود و تمام افراد جامعه حق دارند به او اعتراض كنند و اصلاح او را بخواهند.&lt;br /&gt;چنانچه در روايتى از پيغمبر اكرم ـ صلّى الله عليه وآله ـ منقول است كه جامعه را مَثَل به طايفه اى زد كه سوار كشتى شوند و براى هر يك از آنها جا و مكانى معين كنند و يكى از آنها با تبرى جاى خود را سوراخ سازد و ديگران او را از اين كار باز دارند و او در جواب گويد: من در جاى خود تصرف مى كنم و آن را سوراخ مى سازم، به شمار كارى نيست! اگر ديگران اين عذر را از او بپذيرند و بگذارند تا كشتى را سوراخ كند، آب در آن وارد شود و همه غرق شوند، و اگر عذر او را بپذيرفتند و او را از اين كار منع نمودند، هم خودشان و هم آن شخص نجات يابد.&lt;br /&gt;«انّ قوماً ركبوا سفينةً فاقتسموا فصار لكلّ رجل منهم موضع فنقر رجل منهم موضعه بفأس فقالوا له ما تصنع قال هو مكانى اصنع فيه ما شئت فان اخذوا على يده نجا و نجوا وأن تركوا هلك وهلكوا».(&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.saafi.org/index.asp?ec=47&amp;amp;f=ch-2.htm#4"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;4&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;)&lt;br /&gt;امر به معروف و نهى از منكر محيط را براى تربيت افراد صحيح و لايق، مساعد مى كند و مادام كه بشر به وجود افراد صالح محتاج است، به امر به معروف و نهى از منكر هم محتاج است. همچنين زمينه هاى فساد را از ميان مى برد و كانونهاى فحشا و منكرات را ريشه كن مى سازد. پس انسان تا در اين جهان طبيعت زندگى مى كند هيچگاه از امر به معروف و نهى از منكر بى نياز نيست.&lt;br /&gt;بشر با آنكه توانسته است اسرارى را از عالم طبيعت كشف كند و اين همه قواى عظيمه را تسخير اراده خود سازد و توانسته است اين همه در ناحيه ظاهر و ماديات پيش برود و هر روز هم با استعداد خدادادى به كشف قوّه مجهوله ديگر موفق مى شود، نمى تواند خود را از تعليمات آسمانى و امر به معروف و نهى از منكر و دعاة اصلاح و رجال روحانى و مواعظ و نصايح، بى نياز شمارد و هر چه دانايى و توانايى او روزافزون شود، احتياج او به اين مطالب بيشتر خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a name="1"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;1&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;-سوره انسان، آيه 2.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a name="2"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;2&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;- سوره انسان، آيه 3&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a name="3"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;3&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;-سوره رعد، آيه 28&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a name="4"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;4&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;color:#cc66cc;"&gt;&lt;strong&gt;- صحيح بخاري، ج3، ص164. مسند احمد، ج 4، ص 270&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-8899762006072154123?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/8899762006072154123/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=8899762006072154123' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8899762006072154123'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8899762006072154123'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='ضرورت امر به معروف و نهى از منكر'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-4083894125262169347</id><published>2009-11-25T01:38:00.000-08:00</published><updated>2010-06-09T08:04:49.280-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='121'/><title type='text'>آذادی بیان درقرآن.</title><content type='html'>&lt;font color="#33ff33"&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;font face="trebuchet ms" color="#33ff33"&gt;مقدمه&lt;br /&gt;مقوله ى آزادى و آزادى خواهى از اساسى ترين آرمان ها و آرزوهاى ديرين بشر بوده است «اهميت اين ويژگى در بافت وجودى انسان، تا بدان پايه است كه برخى آن را منبع ارزش ها و فصل مقوّم انسان مى شمارند».[1] و اساس شخصيت انسان را در آزادى او مى دانند.&lt;br /&gt;براساس بينش توحيدى، تكليف و مسؤوليت پذيرى انسان، زشتى و زيبايى اخلاق و رفتار او، و نيز ثواب و عقاب مطرح شده در مبانى انديشه ى توحيدى، در پرتو اصل آزادى و اختيار، معنى پيدا مى كند و همين ويژگى آزادى و اختيار، ملاك برترى انسان، نسبت به ساير موجودات شده و زمينه رشد و تكامل فردى و اجتماعى، مادى و معنوى و حاكميت ارزش هاى الهى و انسانى را فراهم مى سازد.&lt;br /&gt;گرچه مقوله ى آزادى مثل ساير مقوله هاى انسانى ـ اجتماعى، در طول تاريخ از سوى جريان هاى فكرى و سياسى، مورد سوء استفاده و بهره بردارى نامشروع قرار گرفته است، ولى همان گونه كه سوءاستفاده از دانش و تعقل و... در گذشته و حال، موجب طرد آنها نشده است، سوءاستفاده از اصل آزادى و آزادى خواهى نيز از ارزش و اهميت آن، نمى كاهد و به جايگاه بلند آن، آسيبى نمى رساند. چرا كه نعمت آزادى خواهى، موهبت الهى و در سرشت انسان به وديعت گذاشته است «تا به واسطه آن به حيات اصيل و معقول خويش در حوزه ى تكامل انسانى گام نهد»[2] «و خود را از قيدهاى درونى و بيرونى برهاند»[3] و از بندگى نفس به بندگى حق كه عالى ترى درجه آزادى است، نائل گرداند.&lt;br /&gt;واژه آزادى:&lt;br /&gt;اهل لغت، معانى متعددى را براى واژه آزادى، ذكر كرده اند از جمله آن را به «رهايى ضد بندگى»[4]، «استقلال در عمل»[5]، «رها شدن از آميختگى»[6] و «قدرت انتخاب» معنا كرده اند. در اصطلاح نيز معانى بسيارى براى آزادى ارائه شده است، برخى آزادى را به فقدان موانع در راه تحقق آرزوهاى انسان دانسته اند،[7] برخى گفته اند آزادى عبارت است از سلب مانع ترقى و تكامل[8] و مصون ماندن از اراده ى مستبدانه ديگران[9] و بعضى گفته اند آزادى عبارت است از داشتن حق انجام هر عملى تا حدّى كه قانون اجازه مى دهد و صلاح او در آن است.[10]&lt;br /&gt;همان گونه كه اصل آزادى امر روشن است، مفهوم آزادى نيز آشكار و ارزشمند بودن آن مورد اتفاق مى باشد. اگر هم در باب آزادى، اختلاف نظر وجود دارد، از اين لحاظ نيست كه كسى آگاهى از معنى و مفهوم آن نداشته باشد و يا نداند كه آزادى بهتر است يا استبداد؟ منشأ اختلاف، شناخت و معرفتى است كه عده اى آن را نسبى و گروهى آن را مطلق و ثابت مى دانند. ديد برخى نسبت به جهان، مادّى و گروهى ديگر فرامادى و نيز نگرش گروهى به انسان خوش بينانه و برخى ديگر بدبينانه بوده است.[11] لذا، دست يابى به معانى دقيق آزادى و انواع و اقسام آن، با توجه به قيدها و متعلقات آن، به مبناى هستى شناسى، انسان شناسى، معرفت شناسى و جامعه شناسى انسان بستگى دارد و در غير اين صورت، ارائه معنايى فراگير، متقن و در عين حال دقيق، امر ناشدنى خواهد بود.&lt;br /&gt;آزادى بيان:&lt;br /&gt;بحث از آزادى با توجه به قيود و متعلقات آن، به حوزه ها و شاخه هاى گوناگون و مختلفى، تقسيم و دسته بندى مى شود كه هر يك از اين حوزه ها و شعبه ها، مباحث و مطالب خاص خودش را مى طلبد. در اين نوشتار، همان گونه كه از عنوان آن پيداست، سعى مى شود يكى از مصاديق مهم و اساسى آزادى، يعنى آزادى بيان با استناد به آيات قرآن كريم، تبيين و تفسير شده و تصويرى از آن، ارائه شود.&lt;br /&gt;با ديدن و شنيدن دو واژه ى آزادى و بيان كه قرين هم قرار گرفته و تركيب شده است، اولين سؤالى كه در ذهن و ضمير انسان، مطرح مى گردد اين است كه آزادى بيان چيست؟ و حدود و قلمرو آن تا كجا امتداد دارد؟&lt;br /&gt;قدر جامع و مشترك اكثر تعاريف كه براى آزادى بيان شده است را مى توان اين گونه ارائه داد كه: آزادى بيان عبارت است از رفتار سياسى مردم و تأثيرگذارى آنان به وسيله اظهار ديدگاههاى خود بر تصميمات و عملكردهاى دولتمردان، كه اين رفتار در قالب هاى آزادى قلم و مطبوعات، آزادى رسانه هاى ديدارى و شنيدارى در قلمرو قانون، تجلى پيدا مى كند.&lt;br /&gt;وجود اين نوع آزادى، موجب رشد افكار افراد جامعه و شكوفايى استعدادها و رواج صداقت و نيكى و كاهش پليدى و دشمنى مى شود و سلب آن، ركود فكرى، رواج نفاق و دورويى و مختل شدن حركت تكاملى انسان ها را در پى خواهد داشت.&lt;br /&gt;آزادى بيان از سركوب شدن شخصيت بخشى از افراد جامعه كه در نهايت انفجار اجتماعى را در پى دارد و سطحى شدن افكار و انديشه هاى حاكم در جامعه كه نتيجه اش آسيب پذيرى در برابر انديشه هاى فريبنده و انحرافى است و نيز از رواج تكفيرها و برخوردهاى خشن و تعصب آميز، جلوگيرى مى كند. لذا برخى آزادى بيان را گل سرسبد[12] تمامى آزادى هاى مدنى به شمار آورده اند. زيرا بيان تبلور خارجى يا منظر بيرونى عقايد و قضاوت هاى ذهنى و عقلانى انسان ها به شمار مى رود و آزادى عقيده و داورى به هيچ وجه نمى تواند از آزادى بيان، مستقل و جدا باشد.[13]&lt;br /&gt;آزادى بيان در قرآن كريم:&lt;br /&gt;در آيات كلام الله مجيد از آزادى بيان به عنوان قانون الهى و سفارش اولياء، به شكل هاى گوناگون و مختلفى تعبير شده است:&lt;br /&gt;در سوره مباركه زمر/ 17 و 18 اين گونه مى خوانيم: آنان كه از طاغوت دورى جستند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشتند، آنان را مژده باد، پس به بندگان من كه به سخن، گوش فرا مى دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند، بشارت ده آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و آن ها خردمندانند.[14]&lt;br /&gt;در اين آيه شريفه، قرآن كريم، برخوردارى از هدايت را در گوش دادن به بيان هاى گوناگون، موافق و مخالف، و برگزيدن و انتخاب نيكوترين آن ها، مى داند. چرا كه بيان و سخن، مَركَبى براى انتقال انديشه هاست، فرمان الهى چنين است كه به سخن و يا انديشه ديگران گوش دهيم نه اينكه بيان و انديشه را در گلو و نطفه خفه كرده و نابود سازيم. اصولاً بدون آزادى بيان امكان ندارد ما انديشه ى ديگران را در ذهن و ضميرشان بخوانيم و آنگاه بهترين اين سخنان ذهنى را انتخاب كرده و از آن تبعيت كنيم. بنابراين، انتخاب و تبعيت از قول احسن، متوقف بر ابراز و اظهار قول احسن است ابراز و اظهار قول حسن هم زمانى ممكن است كه آزادى بيان وجود داشته باشد.&lt;br /&gt;در آيه ى ديگرى خداى متعال از پيامبرش مى خواهد كه در برخورد با مخالفان، ضمن دعوت آنان با حكمت و اندرز نيكو، زمينه را براى آزادى بيان و انتخاب آزادانه ى آنان فراهم آورد.[15]&lt;br /&gt;در اين آيه ى شريفه، نخستين گام براى دعوت به حق، هدايت و راهنمايى مخالفين به سوى سعادت، استفاده از منطق صحيح و استدلال حساب شده يعنى «حكمت» معرفى شده است و حكمت هم به معناى علم و دانش و منطق و استدلال است. دومين گام در طريق دعوت به حق، پند و اندرز نيكو ذكر شده است، مقيد ساختن «موعظه» به «حسنه» شايد اشاره به اين نكته داشته باشد كه، پند و اندرز در صورتى مؤثر مى افتد كه خالى از هر گونه خشونت، استبداد، برترى جويى و تحقير طرف مقابل باشد. سومين گام در طريق هدايت را آيه شريفه در مجادله و مناظره مى داند. در مجادله و مناظره مسلماً دو طرف قرار داد و مجادله و منظره احسن هم زمانى امكان پذير است كه دو طرف قضيه، با منطق و استدلال نظريات خودشان را بيان كرده و از همديگر را استماع بنمايند. بدون توهين و تحقيرى، و چنين امرى ممكن نيست جز در سايه ى آزادى بيان و انديشه.[16]&lt;br /&gt;در آيه ديگرى خداوند به پيامبرش دستور مى دهد و مى گويد: اگر با تو به گفتگو و مجادله برخيزند، تو به آنان بگو كه من و پيروانم در برابر خداوند و فرمان او، تسليم شده ايم و به آن ها كه اهل كتاب هستند و بيسوادان، بگو آيا شما هم تسليم شده ايد؟ اگر در برابر فرمان و منطق حق ـ تسليم شوند، هدايت مى يابند و اگر سرپيچى كنند «نگران مباش زيرا» بر تو ابلاغ «رسالت) است و خدا نسبت به «اعمال و عقايد» بندگان بينا است.[17]&lt;br /&gt;آيه نمى گويد از بحث و گفتگو با اهل كتاب خوددارى كن بلكه دستور مى دهد. بعد از بحث و گفتگو و بيان مطالب، براى قطع مخاصمه آنان، بهترين راه اين است كه به آن ها گفته شود: ما تسليم فرمان خداى متعال هستيم و اگر آنان هم تسليم خدا و پيرو حقند بايد در برابر منطق و استدلال، تسليم شوند و اگر با روشن شدن حقايق، باز هم دست از مجادله و مخاصمه برنداشتند در اين صورت ادامه گفتگو و مجادله، حاصلى ندارد و بايد قطع شود.&lt;br /&gt;از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه روش پيامبر(ص) هرگز تحميل فكر و عقيده و استبداد رأى نبوده است بلكه كوشش و مجاهدت داشته است كه حقايق بر مردم روشن شود و سپس آنان را به حال خود وامى گذاشته كه خودشان تصميم لازم را در پيروى او حق بگيرند.[18]&lt;br /&gt;در آيه ى ديگرى باز هم از سوره ى آل عمران، پيامبر اسلام(ص) موظف مى شود كه در صورت اصرار مخالفان بر عدم پذيرش حق، بعد از اطلاع و آگاهى نسبت به آن، بدون هيچ گونه تهديد و ارعابى، با آنان به مباهله برخيزد[19] و اين عمل، بزرگ ترين سند و دليل بر وجود آزادى در جامعه ى اسلامى است.&lt;br /&gt;خلاصه ى كلام از مجموع آيات مطرح شده و نيز آيات ديگرى كه هر كدام به نحوى ضرورت آزادى بيان را گوش زد مى كند[20] و نيز سيره ى عملى پيامبر(ص) و الياء الهى و مواجهه صريح همراه با استدلال و منطق آنان با مخالفان، جايگاه و اهميت آزادى بيان از نظر مكتب اسلام، به خوبى روشن و مبرهن مى گردد.&lt;br /&gt;حضرت على(ع) راجع به ايجاد شرائط كه در آن، عامه ى مردم، بدون دلهره و نگرانى، درددل و مشكلات شان را با حاكمان و دولتمردان در ميان بگذراند، به مالك اشتر اين گونه توصيه مى نمايد: «... بخشى از وقت خود را به كسانى اختصاص ده كه به تو نياز دارند تا مشخصاً به امور آنان رسيدگى كنى، و در مجلسى عمومى با آنان بنشين و در برابر خدايى كه تو را آفريده فروتن باش و سربازان و ياران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور كن تا سخنگوى آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو كند.»[21]&lt;br /&gt;حضرت على(ع) در جاى ديگرى مردم را مخاطب قرار داده اين گونه مى فرمايد: «با من چنان كه با پادشاهان سركش، سخن مى گويند حرف نزنيد و چنان كه از آدم هاى خشمگين كناره مى گيرند، دورى نجوييد و با ظاهرسازى با من رفتار نكنيد، گمان مبريد اگر حقى به من پيشنهاد دهيد بر من گران آيد يا در پى بزرگ نشان دادن خويشم، زيرا كسى كه شنيدن حق يا عرضه شدن عدالت بر او مشكل باشد، عمل كردن به آن براى او دشوارتر خواهد بود.»[22]&lt;br /&gt;در كجاى دنيا سراغ داريم كه پادشاه، حاكم و رئيس جمهور آن، اين گونه با ملت و مردم خويش، با نرمى، ملايمت و مهربانى صحبت كند، و فضاى باز سياسى را عملاً به گونه اى فرام سازد كه مردم عادى و عامى كوچه و بازار، بدون دلهره و نگرانى، آراء و عقايد و نظرياتشان را ابراز نمايند و اگر شكايتى از عمال دولت داشته باشند، با خيال آسوده مطرح كرده و اطمينان داشته باشند كه به آن رسيدگى خواهد شد.&lt;br /&gt;حدود آزادى بيان در قرآن:&lt;br /&gt;در اين كه آزادى بيان، حد و مرزى دارد يا نه؟ و در صورتى كه جواب مثبت باشد، خطوط آن كدام است؟ در جواب بايد گفت: آزادى بيان اگر به معناى آزادى بيان انديشه و عقيده باشد، محدوديتى ندارد، ولى در صورتى كه به معناى رهايى مطلق باشد، به گونه اى كه هر كسى هر چه دلش خواست بگويد و بنويسد، بدون اين كه سود و زيان آن را بسنجد. قطعاً داراى قلمرو خاص خواهد بود. به عبارت ديگر، آزادى بيان اگر موجب اظلال و گمراهى انسان ها شده و در زندگى فردى و اجتماعى او اختلال به وجود آورد و با اشاعه ى فساد و بى بند و بارى ، كرامت و شرافت انسانى را لكه دار و متزلزل سازد، حتماً محدود خواهد شد، خطوط كلى كه قرآن كريم براى آزادى بيان تعيين كرده است عبارت است از:&lt;br /&gt;1. عدم مخالفت با حكم خدا و پيامبرش حتى در امور مربوط به خودشان لذا در قرآن كريم مى خوانيم: «هيچ مرد و زن با ايمان حق ندارد، هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى «در برابر فرمان خدا» داشته باشد و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند به گمراهى آشكارى گرفتار شده است»[23]&lt;br /&gt;اين آيه به صراحت بر لزوم اطاعت و پيروى از خداوند و پيامبر اسلام(ص) تأكيد مى كند و بيانگر آن است كه مؤمنان حق سرپيچى از اطاعت خدا و رسول را ندارند و چنين است كه حكم كسانى كه خدا به آنان ولايت داده است.[24]&lt;br /&gt;2. نياميختن حق با باطل و عدم كتمان حقايق دينى: «حق را با باطل نياميزيد و حقيقت را با اينكه مى دانيد كتمان نكنيد.»&lt;br /&gt;3. عدم بدعت گزارى در دين و اظهار نظرهاى خلافت واقع: «بخاطر دروغى كه بر زبانتان جارى مى شود، نگوييد: «اين حلال است و آن حرام» تا بر خدا افترا ببنديد، به يقين كسانى كه به خدا دروغ مى بندند، رستگار نخواهد شد.[25] يعنى انسان نبايد به بهانه ى آزادى بيان، از آن سوء استفاده كند و حقايق دينى را وارونه جلوه دهد و با افكار، اعتقادات و ارزش هاى اخلاقى جامعه و مردم بازى كرده و بر آن ها حمله نمايد.&lt;br /&gt;4. پرهيز از اهانت به مقدسات افراد، اقوام و ملت ها: «و آن هايى را كه مشركان به جاى خدا مى خوانند، دشنام ندهيد.»[26] در واقع، برخورد ملايم، مستدل و منطقى با مخالفين، خود زمينه ى آزادى بيان را فراهم مى سازد، ولى در صورتى كه در برخوردها، آداب معاشرت اسلامى و انسانى، رعايت نشود، جاى استدلال، منطق و ملايمت را دشنام، توهين و تحقير و خشونت بگيرد. مسلماً فضاى جامعه نيز آلوده و مسموم خواهد شد، كه نتيجه اى جز خصومت و دشمنى نخواهد داشت. چنان چه در آيه ى ديگرى مى خوانيم: «خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد»[27] زيرا به زندگى اجتماعى و فردى و همچنين كرامت انسانى، آسيب مى زند.[28]&lt;br /&gt;5. پرهيز از تمسخر، عيب جويى، به كار بردن القاب ناشايست، بدگويى و غيبت، تجسس و پرسش هاى بى مورد از امور زندگى ديگران، «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند... و نه زنانى زنان ديگر را... يكديگر را مورد طعن و عيب جويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد... هرگز «در كار ديگران» تجسس نكنيد و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند»[29]&lt;br /&gt;6. گفتار نيكو با انسان ها: «با مردم به نيكويى صحبت كنيد»[30] يعنى افراد جامعه، بايد قدر فضاى باز سياسى و آزادى بيان را درك كرده و در گفت و شنود ضمن اين كه عدالت را رعايت مى كنند[31] با زبان ملايم و صميمى با همديگر صحبت كنند، نه اين كه انسان از فضاى باز سياسى، و آزادى بيان، سوء استفاده كرده و هرچه دلش خواست بگويد و بنويسد، انسان چنين اجازه اى را ندارد»[32]&lt;br /&gt;در دنياى امروز، براى خوب فروش رفتن اشياى ناچيز، مبلّع كارشناسى و اهل فن و خبره لازم است، ولى راجع به مسائل اعتقادى و دينى كه از حساس ترين و دقيق ترين امور زندگى انسان ها، به حساب مى آيد، با كمال تأسف هر كس و ناكسى، با قيد حتميت، اظهارنظر مى نمايد، بدون اين كه عوارض را سنجيده باشد.&lt;br /&gt;7. پرهيز از گفتار مبتنى بر گمان و سوءظن به ديگران: «كسانى كه آن را دروغ بزرگ ـ اتهام كار زشت به يكى از زنان پيامبر ـ را ]ساخته و[ آورده اند دسته اى از شمايند... براى هر مردى از آنان ]كه در اين كار دست داشتند [همان گناهى است كه مرتكب شده و آن كس از آنان كه قسمت عمده ى آن را به گردن گرفته، عذابى سخت خواهد داشت چرا آن گاه كه آن ]بهتان[ را شنيديد مردان و زنان مؤمن گمان نيك به خود نبردند و نگفتند: اين بهتان آشكار است».[33]&lt;br /&gt;در آيه ى ديگرى مى خوانيم: «كسانى كه زنان پاكدامن را متهم مى كنند سپس چهار شاهد و گواه نمى آورند، هشتاد تازيانه به آن ها بزنيد و هرگز گواهى آنها را نپذيريد.»[34]&lt;br /&gt;8. ممنوعيت خريد و فروش سخنان و نوشته هايى كه مخالف حق و ضروريات دين باشند و انسان ها را از مسير حق منحرف سازند: «برخى از مردم كسانى اند كه سخن بيهوده را مى خرند تا ]مردم را[ بى ]هيچ[ دانشى از راه خدا گمراه سازند ]را خدا[ را به ريشخند گيرند. براى آنان عذابى خواركننده خواهد بود.»[35]&lt;br /&gt;آيات مطرح شده از جمله مواردى است كه حدود و قلمرو آزادى بيان را روشن و مشخص مى نمايند و خطوط كلى و اصلى آن را نشان مى دهد، لذا افراد، اقوام و جوامعى كه در محدوده و قلمرو تعيين شده حركت كنند، با خيال آسوده و راحت، مى توانند اظهار نظر نموده و اعتقادات شان را صادقانه مطرح نمايند.&lt;br /&gt;ولى اگر به بهانه اى آزادى بيان، راه گناه و معصيت را در پيش گيرند، دروغ و تهمت و شايعه پراكنى راه بيندازند، افكار، اعتقادات و ارزش هاى دينى و مذهبى مردم را مضحكه قرار دهند. و با اشاعه ى فساد، بى بند و بارى و منكرات، ارزش هاى اخلاقى و انسانى را متزلزل سازند... از نظر قرآن و پيامبران الهى و ائمه اين گونه اعمال و رفتار، نه تنها سر سازش با آزادى بيان و انواع ديگر آزادى، ندارد بلكه خود مخلّ آزادى خواهد بود و جامعه را به سوى بى نظمى و ناامنى و استبداد، سوق داده و زمينه سقوط آن را فراهم خواهد ساخت.&lt;br /&gt;[1] ـ خدا انسان در فلسفه يا سپرس، ص 34، عبدالله نصرى، مؤسسه فرهنگى انديشه، 1375 ش.&lt;br /&gt;[2] ـ فلسفه حقوق بشر، ص 197، عبدالله جوادى آملى، چاپ دوم، نشر اسراء، 1371 ش.&lt;br /&gt;[3] ـ ولايت فقيه، ص 30، عبدالله جوادى آملى، تهران، مركز نشر رجاء، 1372 ش.&lt;br /&gt;[4] ـ لغت نامه دهخدا، ج 1، ص 77، «آزادى»، على اكبر دهخدا ـ تهران ـ دانشگاه تهران ـ 1373 ش.&lt;br /&gt;[5]. The Coricisi Oxford Dictionary.&lt;br /&gt;[6] ـ مفردات راغب، ص 224، ذيل واژه حرّ، چاپ اول، دمشق، دارالقلم، 1412 ق.&lt;br /&gt;[7] ـ چهار مقاله درباره آزادى، ص 236، آيزيابرلين، ترجمه محمدعلى موحد، تهران، خوارزمى، چاپ اول، 1368 ش.&lt;br /&gt;[8] ـ يادداشت هاى شهيد مطهرى، ج 1، ص 131، چاپ اول، قم ـ صدرا، 1378 ش.&lt;br /&gt;[9] ـ فرهنگ علوم سياسى، ص 164، على آقابخشى و مينو افشارى راد، چاپ سوم ـ تهران ـ مركز مطالعات علمى ايران، 1376 ش.&lt;br /&gt;[10] ـ روح القوانين، ج 1، ص 392، منتسكيو، ترجمه على اكبر مهتدى، تهران ـ انتشارات اميركبير.&lt;br /&gt;[11] ـ قرآن كريم: نساء/ 6 و مجادله/ 58 و مائده/ 5 و 89.&lt;br /&gt;[12] ـ مبانى فلسفه، ص 344، آصفه آصفى، تهران ـ مؤسسه انتشارات آگاه، چاپ چهارم، 1370 ش.&lt;br /&gt;[13] ـ مجله كيان، شماره 24، ص 44.&lt;br /&gt;[14] ـ قرآن كريم: زمر/ 17 ـ 18: «والَّذينَ اجتَنَبُوا الطّـغوتَ اَن يَعبُدوها واَنابوا اِلَى اللّهِ لَهُمُ البُشرى فَبَشِّر عِباد * اَلَّذينَ يَستَمِعونَ القَولَ فَيَتَّبِعونَ اَحسَنَهُ اُولئك الَّذينَ هَدئهُمُ اللّهُ واُولئكَ هُم اولوا الاَلبـب»&lt;br /&gt;[15] ـ قرآن كريم: نحل/ 125:«اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ والمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وجـدِلهُم بِالَّتى هِىَ اَحسَن»&lt;br /&gt;[16] ـ مراجعه شود به تفسير نمونه، ج 11، ذيل آيه.&lt;br /&gt;[17] ـ قرآن كريم: آل عمران/ 20: «فَاِن حاجُّوكَ فَقُل اَسلَمتُ وجهِىَ لِلّهِ ومَنِ اتَّبَعَنِ وقُل لِلَّذينَ اوتوا الكِتـبَ والاُمِّيِّينَ ءَاَسلَمتُم فَاِن اَسلَموا فَقَدِ اهتَدَوا واِن تَوَلَّوا فَاِنَّما عَلَيكَ البَلـغُ واللّهُ بَصيرٌ بِالعِبَاد»&lt;br /&gt;[18] ـ مراجعه شود به تفسير نمونه، ج 2، ذيل آيه.&lt;br /&gt;[19] ـ آل عمران/ 61.&lt;br /&gt;[20] ـ به آيات سوره توبه/ 71، شورى/ 38 و بقره/ 42 مراجعه شود.&lt;br /&gt;[21] ـ نهج البلاغه، نامه 53: واجعل لِذَوِى الحاجاتِ مِنك قسماً تُفَرِّغُ لَهُم فيه شخصك و تَجلِسُ لهم مجَلِساً عامًّا فَتَتَوا فيه لله الذى خَلَقَك و تُقْعِدَ عنهم جُندَك و اَعوَانَكَ مِن اَحْراسِك و لشُرَطِكَ حتى يُكَلِّمَكَ مُتَكَّلِمُهم غيرَ مُتَتَمتع»&lt;br /&gt;[22] ـ نهج البلاغه، خطبه216: «... فلاتُكَلِّموُنِى بما تُكلَّمُ به الجَبابِرَةُ و لاتَتَحَفَّظُوا مِنّى بما يَتَحَفَّظهُ به عند اهل البادِرَةِ و لاتخالِطُونى بالمصانَعَةِ و لاتَظُنُّوا بِىَ استثقالاً فى حقّ قيل لى و لا ألمماسَ اِعظامَ لِنَفْسى فانّه من استثقل الحقّ اَن يقال له اَوِ العدل اَنْ يُعرَضَ عليه كان العمل بهما اثقَلَ عليه...»&lt;br /&gt;[23] ـ قرآن كريم: احزاب/ 36: «و ما كانَ لِمُؤمِن ولا مُؤمِنَة اِذا قَضَى اللّهُ ورَسولُهُ اَمرًا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم ومَن يَعصِ اللّهَ ورَسولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلـلاً مُبينـا».&lt;br /&gt;[24] ـ الميزان، ج 10، ص 372.&lt;br /&gt;[25] ـ قرآن كريم: نحل/ 116: «ولا تَقولوا لِما تَصِفُ اَلسِنَتُكُمُ الكَذِبَ هـذا حَلـلٌ وهـذا حَرامٌ لِتَفتَروا عَلَى اللّهِ الكَذِبَ اِنَّ الَّذينَ يَفتَرونَ عَلَى اللّهِ الكَذِب ...»&lt;br /&gt;[26] ـ قرآن كريم: انعام/ 108: «ولا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدعونَ مِن دونِ اللّه».&lt;br /&gt;[27] ـ قرآن كريم: نساء/ 148: «لاَ يُحِبُّ اللّهُ الجَهرَ بِالسّوءِ مِنَ القَول».&lt;br /&gt;[28] ـ من وحى القرآن، ج 7، ص 524.&lt;br /&gt;[29] ـ قرآن كريم: حجرات/ 11 ـ 12: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا يَسخَر قَومٌ من قوم... ولا نِساءٌ مِن نِساء... ولا تَلمِزُوا اَنفُسَكُم ولا تَنابَزُوا بِالاَلقـبِ... ولا يَغتَب بَّعضُكُم بَعضـًا...ولا تَجَسَّسوا».&lt;br /&gt;[30] ـ قرآن كريم: بقره/ 83: «وقولوا لِلنّاسِ حُسنـًا»&lt;br /&gt;[31] ـ قرآن كريم: انعام/ 152:«...واِذا قُلتُم فاعدِلوا»&lt;br /&gt;[32] ـ قرآن كريم: اسراء/ 36: «ولا تَقفُ ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلم»&lt;br /&gt;[33] ـ قرآن كريم: نور/ 11 و 12: «اِنَّ الَّذينَ جاءو بِالاِفكِ عُصبَةٌ مِنكُم... لِكُلِّ امرِى مِنهُم مَا اكتَسَبَ مِنَ الاِثمِ والَّذى تَوَلّى كِبرَهُ مِنهُم لَهُ عَذابٌ عَظيم * لَولا اِذ سَمِعتُموهُ ظَنَّ المُؤمِنونَ والمُؤمِنـتُ بِاَنفُسِهِم خَيرًا وقالوا هـذا اِفكٌ مُبين»&lt;br /&gt;[34] ـ قرآن كريم: نور/ 4: «والَّذينَ يَرمونَ المُحصَنـتِ ثُمَّ لَم يَأتوا بِاَربَعَةِ شُهَداءَ فَاجلِدوهُم ثَمـنينَ جَلدَةً...»&lt;br /&gt;[35] ـ قرآن كريم: لقمان/ 6:«ومِنَ النّاسِ مَن يَشتَرى لَهوَ الحَديثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللّهِ بِغَيرِ عِلم ويَتَّخِذَها هُزُوًا اُولئكَ لَهُم عَذابٌ مُهين&lt;/font&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-4083894125262169347?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/4083894125262169347/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=4083894125262169347' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/4083894125262169347'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/4083894125262169347'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='آذادی بیان درقرآن.'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-8534484700590294573</id><published>2009-08-24T23:57:00.000-07:00</published><updated>2009-08-25T00:16:49.021-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='11'/><title type='text'>بررسی آثارروانی و...روزه</title><content type='html'>&lt;span style="color:#33ff33;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;بررسي آثار رواني و اجتماعي روزه داري؛عبادتي براي تقويت وجدان اجتماعي&lt;br /&gt; اين روزها همه چيز رنگ و بوي ديگري دارد، مدتي است كه خالق هستي بندگان خود را به ضيافت آسماني فراخوانده است. در اين ميهماني مؤمنان با بهره بردن از معارف الهي، دل و جانشان را صفا مي دهند و زنگار كينه و كدورت را از دلهايشان مي زدايند و همدل و هم جهت به سوي تكامل خود و جامعه گام بر مي دارند. * * *يكي از مهمترين اهداف دين اسلام، تهذيب دروني انسان و همنوايي بيروني او با ارزشها، هنجارها و قوانين اجتماعي است. در اين راستا روزه به عنوان يكي از اركان دين تأثير بسيار زيادي را در سازندگي انسان و پيوند و همبستگي افراد جامعه ايفا مي كند. در اين گزارش، براي بررسي آثار روحي و رواني روزه بر افراد روزه دار و ارزيابي جايگاه اين فريضه ديني در بهبود روابط افراد جامعه و كاهش آسيبهاي اجتماعي، با صاحب نظران مختلف گفتگو كرده ايم: ...&lt;br /&gt;روزه راهي به سوي آرامشاگرچه تاكنون در زمينه تأثير روزه داري برسلامت جسم تحقيقات فراواني انجام شده، اما ارزيابي علمي تأثير اين فريضه در بهسازي رواني، مسأله اي است كه نبايد فراموش كرد. پژوهشهايي كه در زمينه ارتباط بهداشت روان و روزه داري در ايران انجام شده، نشان دهنده كاهش ميزان اضطراب، افسردگي، خودكشي و... در اين ماه است. همچنين، در يك پژوهش آزمايشي در سال 76، تعداد  75مرد (در گروه سني 9 تا57 سال) به كمك پرسشنامه از نظر سلامت رواني در سه مرحله آغاز و پايان ماه رمضان و يك ماه پس از آن مورد بررسي قرار گرفتند. ميانگين نمرات اين آزمايش نشان دهنده كاهش وسواس، اضطراب، افسردگي، ترس و پرخاشگري در پايان رمضان بود. محققان اروپايي درباره تأثير روزه بر روان افراد روزه دار تحقيقات جامعي انجام داده اند. به عنوان مثال، «كلار» و همكارانش در سال 1964 روي دو گروه روزه دار و غير روزه دار كه از هر لحاظ يكسان بودند با آزمايشهاي مستمر، تحقيقاتي را انجام دادند كه پس از پايان آزمايش دريافتند گروه روزه دار از صلح، صفا، آرامش و شادابي بيشتري برخوردارند و اضطراب، پرتحركي و پرخاشگري در آنان ديده نمي شود. همچنين، روان شناس ديگري به نام «كيس» در سال  1950  چنين تحقيقي را انجام داد و متوجه شد افرادي كه روزه دارند، شدت شنوايي شان افزايش يافته و در مسايل دقت بيشتري دارند. براساس تحقيقات روان شناسي به نام «كارول رهن»، تمركز و توجه افراد روزه دار نسبت به مسايل ريز بيشتر است. از سوي ديگر، روان شناسان اروپايي در تحقيقات خود دريافته اند كه بر اثر روزه داري نوعي از چاقي عصبي و رواني كاملاً بهبود مي يابد. حال دليل اين تغييرات روحي و رواني در افراد روزه دار چيست؟دكتر اقليما، رئيس انجمن مددكاران كشور، مهمترين تأثير روزه را ايجاد آرامش و امنيت رواني در افراد روزه دار مي داند و مي گويد: انسان به طور فطري چيزي را والاترين قدرت مي داند و به آن متوسل مي شود و در غير اين صورت احساس بي پناهي مي كند. بنابراين، در ماه مبارك رمضان با قوي تر شدن اعتقادات مذهبي مردم، آرامش و امنيت رواني آنان هم افزايش مي يابد؛ زيرا هميشه پشتيبان و حامي قوي را همراه خود مي بينند و در امور زندگيشان تنها از او ياري مي جويند. دكتر دولتيار باستاني، روان شناس و استاد دانشگاه هم در اين زمينه اظهار مي دارد: به طور كلي روزه يك سيستم كنترل كننده است كه به افراد چگونگي به تعويق انداختن نيازهايشان را مي آموزد تا در هنگام هيجان و احساس شديد نياز، تفكرات خود را كنترل كنند و رفتاري باطمأنينه و آرامش داشته باشند. اين استاد دانشگاه روزه را در تربيت نوجوانان بسيار مؤثر مي داند و مي افزايد: روزه بهترين وسيله اي است كه به نوجوانان مي آموزد چگونه هيجانهاي شديد روحي خود را كنترل كنند. وي مي گويد: يكي از تأثيرهاي مهم روزه بر شخصيت افراد افزايش روحيه صبر و استقامت آنان است؛ زيرا وقتي انسان بتواند 30روز در برابر گرسنگي و نيز گناهاني مثل غيبت، دروغ و... ايستادگي كند، بديهي است كه در تمام سال هم ترك گناهان برايش آسان تر خواهد بود. دكتر فتوت، روان شناس و دكتر فتوت روانشناس و استاد دانشگاه علامه طباطبايي تهران نيز مي گويد: بسياري از محققان و دانشمندان غيرمسلمان، افراد را به روزه داري تشويق مي كنند، چون از تأثيرهاي روحي آن غافل نيستند. به عنوان مثال، دانشمندان كشور كمونيستي روسيه به مردم توصيه مي كنند كه حداقل 6 روز در ماه چيزي نخورند. اين روان شناس روزه را مهمترين عامل رساندن انسان به خودشناسي مي داند و مي گويد: يك ماه روزه داري، فرد را متوجه حقايقي مي كند كه شايد تاكنون از آنها غافل بوده است. به عبارت ديگر، در ماه رمضان جنبه هاي غيرمادي وجود انسان بيش از پيش برايش آشكار مي شود و به نيازهاي ديگري به جز نيازهاي جسماني متوجه مي گردد. بدين وسيله، راحت تر مي تواند از نيازهاي مادي اش چشم پوشي كند. به هرحال، انساني كه نيازهاي مادي و جسماني برايش در اولويت نباشد سخاوتمند، با گذشت و قابل اطمينان خواهد بود. وي اضافه مي كند: يكي ديگر از نتايج بالا رفتن شناخت و خودشناسي افراد روزه دار، افزايش اعتماد به نفس و اراده؛ به ويژه در كساني است كه در تصميم گيري ها خيلي زود سرخورده مي شوند؛ زيرا وقتي فرد در اين ماه به توانايي خود در مقابل گرسنگي، گناه و وسوسه هاي شيطاني پي مي برد، اعتماد به نفسش بالا مي رود و در مي يابد كه در ماه هاي بعد نيز توانايي چنين كاري را دارد. اين استاد دانشگاه خاطرنشان مي كند: درواقع گرسنگي رفتاري نمادين است براي اينكه تواناييها و قابليتهاي دروني انسان در ناخودآگاهش ثبت شود و در عيد فطر كه عيد فطرت و شناخت درون است، به عيدي و پاداش خود؛ يعني تزكيه نفس دست يابد. اثرات اجتماعي روزهتحقيقات علمي نشان مي دهد كه فريضه عبادي روزه در كنار جنبه هاي مثبت روحي و معنوي آن، آثار و كاركردهاي اجتماعي زيادي نيز دارد. دكتر مهاجري، جامعه شناس و عضو هيأت علمي دانشگاه تهران در همين زمينه مي گويد: براساس آمارهاي پژوهشگران، روزه آثار اجتماعي آشكار و پنهان زيادي دارد. اولين تأثير اجتماعي روزه، بازسازي روابط افراد جامعه و كاهش آسيبها و انحرافهاي اجتماعي است. وي مي افزايد: براساس يافته هاي پژوهشي و همچنين آخرين گزارشهاي نيروي انتظامي، در ماه مبارك رمضان به دليل روزه دار بودن افراد جامعه انحرافهاي اجتماعي مانند سرقت، قتل و... كاهش يافته و فضاي جامعه بسيار مطبوع تر مي شود. اين جامعه شناس اظهار مي دارد: رمضان فرصت مناسبي است كه از سويي گروههاي مختلف اجتماعي را به هم نزديك كرده و به انسجام اجتماعي مي رساند و از سوي ديگر همفكري و انسجام اجتماعي را در سازمانهاي ديني از قبيل مساجد افزايش مي دهد. وي تصريح مي كند: همچنين، رمضان بستري را فراهم مي كند تا شاخصهاي راستگويي، صداقت و سلامت اجتماعي افزايش يابد. اين موضوع موجب پويايي جامعه و تقويت اعتماد اجتماعي در ميان اعضاي خانواده و ديگر نهادهاي اجتماعي مي شود. دكتر مهاجري مي افزايد: تأثير اجتماعي ديگر رمضان، تقويت و بالندگي هنجارها و ارزشهاي اجتماعي است، به طوري كه در بهار رمضان بسياري از هنجارهاي ديني مطلوب كه به فراموشي سپرده شده بود، آرام آرام شادابي مي يابد و رويش دوباره پيدا مي كنند. وي تأكيد مي كند: مهمترين و زيباترين تأثير رمضان، ايجاد فضاهاي جمعي و در نتيجه تقويت وجدان اجتماعي است؛ زيرا در ماه رمضان، فضايي جديد در جامعه شكل مي گيرد كه در آن فضا، روابط افراد بهبود مي يابد. دكتر مهاجري در پاسخ به اين سؤال كه چگونه مي توان كاركردهاي مثبت روزه را به ماه هاي ديگر سال تعميم داد، مي گويد: من جايگاه متوليان امور فرهنگي جامعه را در اين زمينه بسيار مؤثر مي دانم، اما بسياري از افراد فرهيخته در عرصه فرهنگي كشور حضور ندارند و صورت گرايي جاي محتواگرايي را گرفته است. وي با انتقاد از نحوه عمل برخي متوليان فرهنگي كشور اظهار مي دارد: برخي از مسؤولان با وجود برخورداري از بودجه سازمان آموزش و برنامه ريزي كشور، توانايي عملياتي كردن آن را ندارند و نمي توانند از فرهنگ غني اسلام و آيينهاي عبادي اجتماعي آن (مانند روزه) براي بهسازي فرهنگ جامعه استفاده كنند. اين استاد دانشگاه با بيان اينكه جامعه ما از سرمايه فرهنگي بسيار ارزشمندي برخوردار است؛ به ويژه فرهنگ شيعي يكي از بركاتي است كه براحتي به دست نيامده است، مي گويد: اگر افراد فرهيخته در عرصه فرهنگ كشور حضور يابند و به پژوهش مستمر درباره اين فرهنگ غني بپردازند، مي توان به جاي ميلياردها ريال هزينه، از آيين عبادي روزه براي رفع تبعيضها، نابرابريها و تقويت عدالت و انسجام اجتماعي استفاده كرد و با ايجاد فرهنگي با نشاط و پايدار، كل جامعه را از بركات ماه مبارك رمضان برخوردار نمود و كشور را در مسير توسعه و بالندگي اجتماعي قرارداد. تقويت عدالت اجتماعيدكتر احمد احمدي، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي و عضو كميسيون فرهنگي مجلس  شوراي  اسلامي، با بيان اين كه روزه عامل تقواست، مي گويد: اگر كسي با نيت خالص براي خدا روزه بگيرد، از بسياري كارهاي خلاف نيز خودداري مي كند. وي مي افزايد: افراد روزه دار در ماه مبارك رمضان از انجام جرايم اخلاقي و حقوقي اجتناب مي ورزند و سطح تخلفات و جرايم اجتماعي در اين ماه كاهش چشمگيري مي يابد. تأثيرهاي اجتماعي اين ماه در كنار تأثيرهاي فردي آن كه نشان دهنده روح اسلام است، به فراواني ديده مي شود. وي اضافه مي كند: در اين ماه نه تنها تخلفات اخلاقي بلكه جرايمي كه مربوط به مسايل حقوقي است، كاهش مي يابد. دكتر احمدي تصريح مي كند: ماه رمضان علاوه بر اينكه در رابطه افراد جامعه با يكديگر تأثيرگذار است، در رفتارهاي خانواده مانند رابطه والدين با فرزندان و زن و شوهر با يكديگر نيز تأثيرگذار است.وي مي افزايد: ماه رمضان علاوه بر تأثيرهاي اجتماعي، تأثيرهاي فردي فراواني نيز دارد كه شايد بسيار فراتر از تأثيرهاي اجتماعي آن باشد، زيرا تأثير اجتماعي حاكي از روح آرام، محبت و عشق به همنوع است.دكتر سيدمحمد ميرسندسي، جامعه شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبايي تهران، نيز با بيان اينكه روزه پلي به سوي تجربه مشترك ديني در افراد جامعه است، مي گويد: درواقع، تجربه ديني اساس دينداري است و نه تنها زمينه ساز تغيير نگرش در فرد مي شود، بلكه در بهبود روابط اجتماعي او نيز مؤثر است. وي مي افزايد: يكي از مهمترين ابعاد اجتماعي روزه تقويت عدالت اجتماعي است؛ زيرا در ماه رمضان، افراد جامعه از هر طبقه و قشري كه باشند، در ساعتهاي مشخصي از روز به يك اندازه طعم محروميت را مي چشند كه اين مسأله افراد ثروتمند را به ياد نيازمندان جامعه - كه مجبورند در تمام طول سال گرسنگي را تحمل كنند- مي اندازد و بدين ترتيب حس نوعدوستي و همگرايي اجتماعي تقويت مي شود. دكتر ميرسندسي اضافه مي كند: همچنين روزه با افزايش صبر و تحمل افراد جامعه، زمينه ساز ارتباط صميمانه و تفاهم بيشتر آنان با يكديگر مي شود. وي يكي ديگر از آثار مثبت روزه را كنترل انحرافهاي اجتماعي مي داند و اظهار مي دارد: عموماً افرادي كه داراي نفسي سركش و عصيانگرند، توان كنترل خود را ندارند و به همين دليل پيوسته مرتكب جرايم مختلف مي شوند، اما روزه مانع اين سركشي مي شود و فرد را از ارتكاب اعمال ناشايست باز مي دارد. بديهي است در صورت اصلاح تك تك افراد جامعه، مدينه فاضله اي به وجود مي آيد كه افراد آن حتي فكر تجاوز به حقوق ديگران را به ذهنشان راه نمي دهند. اين استاد دانشگاه با اشاره به اينكه ما در جامعه اي دينمدار زندگي مي كنيم كه بسياري از هنجارها و ارزشهاي اجتماعي آن براساس تعاليم اسلام برنامه ريزي شده است، مي گويد: تجديد ديني روزه از سويي موجب نهادينه شدن اين ارزشها در ذهن كودكان و نوجوانان و از سوي ديگر باعث جهت دهي فعاليتهاي اجتماعي آنان مي شود. وي مي افزايد: البته نبايد از نقش خانواده در انتقال اين تجربه ديني به كودكان و نوجوانان غفلت نمود. دكتر ميرسندسي مي گويد: يكي ديگر از آثار اجتماعي فريضه روزه بر نوجوانان و جوانان، برقراري ارتباط و پيوند آنان با نسل قبل از خود است؛ زيرا در ماه مبارك رمضان دو نسل با وجود فاصله زماني، عمل عبادي واحدي را انجام مي دهند و در پايان رمضان همه با هم در مراسم عيد فطر شركت مي كنند؛ بنابراين همدلي و وفاق اجتماعي آنان با يكديگر در ماه رمضان افزايش مي يابد. روزه، عامل انسجام اجتماعيدكتر عباس اسلامي، جامعه شناس و استاد دانشگاه امام حسين(ع) نيز با بيان اينكه روزه داري نوعي از رفتار مبتني بر مجموعه اي از نگرشهاست كه ريشه در يك نظام ارزشي و هنجاري خاص دارد، مي گويد: فرد روزه دار به عنوان يك انسان مذهبي خود را مقيد به رعايت بيشتر و بهتر هنجارهاي مذهبي و اجتماعي مي داند كه اين هنجارها نتيجه كنشهاي اجتماعي شخص روزه دار است. وي اضافه مي كند: كنشهاي اجتماعي را مي توان به دو گروه پيوسته و گسسته تقسيم كرد. كنشهاي گسسته رفتارهايي مانند ستيزه جويي، رقابت و.. را دربر مي گيرند و كنشهاي پيوسته شامل رفتارهاي پسنديده اي مانند تعاون، همدلي و همراهي هستند. دكتر اسلامي مي افزايد: با روزه داري معمولاً كنشهاي پيوسته اجتماعي توسعه مي يابد، زيرا روزه داري مبتني بر مجموعه اي از نگرشها، كنشها، ارزشها و هنجارهاست كه اگر فرد براساس اين نگرشها و كنشها رفتار خود را تنظيم و كنشهاي پيوسته را انجام دهد، معمولاً زمينه براي بروز كنشهاي گسسته بعدي كاهش مي يابد. به عنوان مثال، وقتي فردي از اعمال ناهنجار اخلاقي مانند دروغ و غيبت خودداري كند، زمينه براي بسياري از اعمال ناهنجار بعدي او مسدود مي شود و مجموعه اين كنشهاي پيوسته فضاي كلي اجتماع را تلطيف مي كند و تحت تأثير اين فضا در ماه مبارك رمضان فضاي اجتماع سالم تر مي شود و كنشهاي فردي بيشتر به سوي هنجارهاي مطلوب گرايش مي يابند. بنابراين، شاهد كاهش انواع آسيبها و رفتارهاي ناهنجار اخلاقي هستيم. اين جامعه شناس روزه را عامل انسجام و همبستگي اجتماعي مي داند؛ زيرا از يك سو باعث ايجاد همدلي و مشاركت بين افراد جامعه و از سوي ديگر باعث افزايش انسجام اجتماعي مي شود. چون همه با پرداختن به يك ارزش واحد، اعمالي يكسان را به جا مي آورند كه در نهايت موجب نوعي همدلي و همگرايي اجتماعي مي شود. وي با اشاره به اينكه در ماه رمضان افزايش فعاليتهاي جمعي مانند شركت در مراسم افطاري و مراسم مذهبي ديگر، حلقه هاي اجتماعي را تقويت مي كند، مي گويد: اين مسأله به افزايش انسجام اجتماعي منجر مي شود كه مراسم عيد فطر اوج اين همبستگي است. وي ادامه مي دهد: ما در عيد فطر شاهد تجلي روح جمعي هستيم؛ زيرا افراد جامعه پس از يك دوره عبادت جمعي در فضايي مشترك گردهم مي آيند و پيروزي خود را جشن مي گيرند. درواقع، عيد فطر جشن موفقيت جامعه در به جا آوردن اين فريضه عبادي است. اين استاد دانشگاه با اشاره به بحران معنويت در غرب، مي گويد: جوامع صنعتي با وجود پيشرفتهاي مادي در برخي از موارد احساس خلا و كمبود مي كنند و حتي انديشمندان آنها به نقش سازنده دين معترفند، به عنوان مثال «آگوست كنت» جامعه شناس فرانسوي معتقد است كه «بنيان نظم و وحدت اجتماعي در دين نهفته است». وي مي افزايد: نقش دين به عنوان عامل وحدت بخش اجتماعي در فريضه عبادي روزه كاملاً مشهود است، به طوري كه در ماه رمضان همبستگي اجتماعي به بالاترين حد خود مي رسد. دكتر اسلامي خاطرنشان مي كند: از چشم انداز آسيب شناسي اجتماعي نيز اگر برخي از تئوريها را در چارچوب ماه رمضان قرار دهيم، نتايج بسيار مهمي به دست مي آيد. به عنوان مثال «دوركيم» در تئوري خودكشي به ايجاد ارتباط بين همبستگي اجتماعي و ميزان خودكشي مي پردازد و معتقد است كه هراندازه همبستگي و وحدت افراد جامعه بالاتر باشد از ميزان خودكشي كاسته خواهد شد. بنابراين از آنجا كه همبستگي اجتماعي در ماه رمضان به بالاترين حد خود مي رسد، مطمئناً ميزان خودكشي نيز كاهش مي يابد. دكتر اقليما نيز درخصوص جايگاه روزه در ايجاد آرامش و امنيت اجتماعي اظهار مي دارد: با روزه مي توان به آرامش اجتماعي رسيد؛ زيرا يكي از اثرهاي روزه به وجود آوردن صلح و صفا در روح انسان است كه اين مسأله آثار مطلوب اجتماعي به همراه دارد. وقتي فردي به آرامش دروني برسد، اين احساس خود را به جامعه نيز انتقال مي دهد و با خانواده و همكارانش احساس همدردي و برخورد بهتري دارد. در پايان، دكتر فتوت تأكيد مي كند: با توجه به تأثير روزه در بهبود روابط اجتماعي، بايد صلح، صفا، صميميت و عبادت را به بقيه ماه هاي سال هم تعميم داد؛ البته اين مسأله به فرهنگ سازي نياز دارد و رسانه هاي جمعي در اين زمينه نقش مهمي را ايفا مي كنند&lt;/span&gt;. &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-8534484700590294573?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/8534484700590294573/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=8534484700590294573' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8534484700590294573'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8534484700590294573'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='بررسی آثارروانی و...روزه'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-3792936277508998038</id><published>2009-03-12T00:20:00.000-07:00</published><updated>2009-03-12T00:21:46.818-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='33'/><title type='text'>گزارشی از آداب و رسوم کشورهای خاورمیانه در "نوروز"</title><content type='html'>هر ساله برخی از کشورهای خاورمیانه با آداب و رسوم ویژه خود مانند آنچه در ایران می گذرد، به استقبال "نوروز" یا "سال ‏نو" می روند&lt;br /&gt;منبع خبر: &lt;a href="http://www.shabestannews.com/"&gt;www.shabestannews.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;هر ساله برخی از کشورهای خاورمیانه با آداب و رسوم ویژه خود مانند آنچه در ایران می گذرد، به استقبال "نوروز" یا "سال ‏نو" می روند.‏&lt;br /&gt;به گزارش خبرگزاری شبستان، نوروز جشنی است که آغاز آن با پیشواز جشنی موسوم به "چهارشنبه سوری" و با بدرقه جشنی دیگری ‏با نام "سیزده به در" پایان می پذیرد و این جشن ها با وجود رسمی نبودن، هر ساله با آداب و رسوم خاصي در برخی از کشورهای عربی و ‏اسلامی نظیر افغانستان، پاکستان، مصر، ترکیه ، عراق، سوریه و سایر کشورها برگزار می شود.‏&lt;br /&gt;•نوروز در افغانستان&lt;br /&gt;جشن باستانی نوروز در سرزمین افغانستان در هر مقطع تاریخی به تناسب شرایط به روش ها و شیوه های خاصی برگزار می شود. مردم ‏افغانستان با خانه تکانی و پاک کردن جسم و جان خود از آلودگی ها و همچنین با چهره هایی شاد و خندان به پیشواز نوروز می روند.‏&lt;br /&gt;پیش از سال تحویل، زنان افغانی سفره های خود را با هفت سین یا هفت شین یا هفت میوه رنگین تزیین می کنند و سبزی، ماهی و ‏شیرینی را نیز در سفره ها می گذارند و تمامی اعضای خانواده در انتظار ورود سال نو گرد هم جمع می شوند.‏&lt;br /&gt;در هنگام حلول سال نو، بزرگ خانواده برای شکرگذاری از نعمت های خداوند دعا می کند و سایر اعضای خانواده آمین می گویند تا سال ‏نو برای آنها سال صلح و امنیت، آسایش، آرامش و خیر و برکت باشد و پس از ختم دعا، کوچکترها دست های بزرگان را می بوسند.‏&lt;br /&gt;در روز نوروز، زنان و مردان و به خصوص کودکان افغان لباس های نو و رنگارنگ می پوشند و برای سبزه لگد کردن به بیرون از خانه می ‏روند و سپس به "میله جاها" یا تفرجگاه ها می روند.‏&lt;br /&gt;در این روز تمامی افغان ها به جایگاه های خاصی موسوم به "میله نوروز" و"میله روز دهقان" که در اطراف زیارتگاه ها است، می روند تا ‏در این میله ها بازی های اسب های سواری، نیزه بازی و شتر دوانی برگزار کنند و کودکان نیز بازی های چون اسب های چرخکی چوبی، ‏ملاقی و سایر بازی ها را انجام می دهند.‏&lt;br /&gt;در روز نوروز صدای ساز و آواز از هر سو به گوش می رسد و خویشاوندان، دوستان و آشنایان به منزل یکدیگر می روند و سال نو را به ‏همدیگر شاد باش و تبریک می گویند و کلوچه نوروزی، هفت میوه، چای و شیرینی می خورند.‏&lt;br /&gt;همچنین برخی از مردم افغان مراسم سال را در کنار درگذشتگان خود یا اماکن مذهبی چون زیارتگاه ها و مساجد نو می کنند و سپس ‏برای برخی از مراسم خاص خود به طبیعت می روند.‏&lt;br /&gt;مردم شهرهای بلخ و مزارشریف، نوروز را هنوز با همان شکوه پیشین خود برگزار می کنند.‏&lt;br /&gt;در اولین روز عید در مراسم خاصی موسوم به "بلند کردن جنده (بیرق) زیارت سخی" پرچم امام علی(ع) را در اولین ساعت های صبح ‏برفراشته می کنند و با به اهتزار درآمدن آن، جشن نوروز به رسمی آغاز می شود و تا چهل شبانه روز ادامه می یابد.‏&lt;br /&gt;آنها معتقدند که اگر بیرق به سهولت و آرامی و بدون توقف از زمين بلند شود، سال جديد، سال خوب و پر برکت خواهد بود و اگر بیرق با ‏سختی بلند شود، آن سال شگون خوبی ندارد.‏&lt;br /&gt;در این شهرها مراسم های خاصی دیگری همچون مراسم بالا بردن توغ (علم) مندوی در کابل و جشن میله گل سرخ در مزار شریف که ‏هزاران نفر از اطراف افغانستان برای برپایی این جشن با شکوه به این شهر می آیند، برگزار می شود.‏&lt;br /&gt;•نوروز در پاکستان&lt;br /&gt;نوروز یا "عالم افروز" در پاکستان مصادف با 21 تا 23 مارس است و این جشن معمولا سه روز طول می کشد.‏&lt;br /&gt;مردم این کشور هنگام تحویل سال لباس های پاکیزه می پوشند و دعاهای و مناجات های وارد شده در این روز را می خوانند، زیرا آنها ‏معتقدند در لحظه تحویل خورشید، درهای اجابت باز است. همچنین در ايام نوروز آنها از گفتار نامناسب پرهيز مي کنند و با يکديگر با ‏احترام و محبت رفتار می کنند.‏&lt;br /&gt;زنان خانه دار سفره های نوروز خود را با هفت نوع سبزی و هفت نوع میوه تازه و هفت نوع آجیل همراه با تخم مرغ رنگ شده و بادبزن ‏دستی تزیین می کنند و انواع شيريني ها همچون "لدو"، "گلاب حامن"، "رس ملایي"، "کيک برفي"، "شکرپاره"، "کريم رول" و ‏‏"سوهان حلوا" را نیز برای پذیرایی از مهمانان آماده می کنند.‏&lt;br /&gt;نوروز در پاکستان بیشتر جنبه دینی و مذهبی دارد، به طوری که مردم پس از تحویل سال به یکدیگر تبریک می گویند و نمازی را که در ‏روز نوروز وارد شده است، می خوانند. همچنین شیعیان این کشور معتقدند که نوروز، روز اعلام خلافت امیرمومنان حضرت علی(ع) است.‏&lt;br /&gt;مردم این کشور در منزل ها یا مکان های چراغانی و تزیین شده گردهم جمع می شوند و محفل قصیده خوانی برگزار می کنند و اغلب ‏این قصیده ها در وصف و منقبت حضرت علی(ع) خوانده می شود.‏&lt;br /&gt;همچنین جشن "میله گل سرخ" به مناسبت ایام نوروز و فصل شکفتن گل های سرخ و اعتدال هوا برپا می شود و در این جشن شعری در ‏منقبت مولای متقیان(ع) می خوانند و سپس بیرقی را به نام حضرت علی(ع) برپا می کنند و تمامی حاضران آن را به خاطر تبرک لمس ‏می کنند و تکان می دهند و مدت چهل روز این بیرق در اهتزاز است.‏&lt;br /&gt;در ايام نوروز مردم پاکستان از گفتار نامناسب پرهيز مي کنند و با نواختن و نوازش يکديگر با احترام و اخلاص يکديگر را نام مي‌‌برند.‏&lt;br /&gt;در بخش غربی پاکستان، زنان خانه دار سفره حضرت علی(ع) را که شامل هفت نوع میوه خشک، سبزی، یک نوع شیرینی به نام کلوچه، ‏پلو با گوشت سفید و تخم مرغ های رنگی است، را پهن می کنند.‏&lt;br /&gt;همچنین زنان در این روز بنا بر یک سنت و شیوه قدیمی با تفنگ از خانه خارج می شوند و در دشت ها، کوه ها و جنگل ها به شکار ‏پرندگان می پردازند.‏&lt;br /&gt;مردم پاکستان پس از سال تحویل از خانه بیرون می آیند و با پای برهنه در دشت ها و چمنزارها راه می روند و مراسم "سبزه لگد کردن" ‏را برپا می کنند.‏&lt;br /&gt;از آداب و رسوم عيد نوروز در ميان مردم پاکستان مي‌توان به خانه تکاني و يا به عبارتي پاکيزه کردن خانه و کاشانه و پوشيدن لباس و ‏تهيه کردن انواع شيريني ها، پختن غذاهاي معروف اين ايام و عيدي دادن و عیدی گرفتن و ديد و بازديد دوستان و خویشاوندان اشاره ‏کرد.‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;•نوروز در کردستان عراق&lt;br /&gt;کردها پیش از ظهور اسلام نخستین روز بهار و 13 روز پس از آن را بر اساس آداب و رسوم خود جشن می گرفتند.‏&lt;br /&gt;مردم کردستان در شب چهارشنبه سوری و عید نوروز مراسمی موسوم به "هه تره" یا "مه تره" را برپا می کنند و در این روز به جشن و ‏سرور می پردازند.‏&lt;br /&gt;یکی از جشن های دیگرکه تا به امروز در این سرزمین برگزار می شود، "جشن نوروز" یا "جشن کردی" است که در حقیقت یادگار ‏شورش فریدون علیه ضحاک ستمگر به شمار می آید.‏&lt;br /&gt;مردم کردستان در این جشن فردی را به عنوان "شاه هرج و مرج" یا "میر نوروزی" تعیین می کنند و این فرمانروا به طور موقت بسیاری ‏از آداب و سلوک ها را واژگونه می کند و تا جشن دیگر، همچنان عنوان پادشاهی را دارد.‏&lt;br /&gt;‏" رنگ سیاسی" جشن نوروز به دو دلیل در این سرزمین برجسته تر از سایر آداب و رسوم دینی، اخلاقی و نمایشی است. یکی دلیل ‏تاریخی آن است که استمرار داستان مبارزه فریدون و کاوه آهنگر با ضحاک ظالم است و دیگری شرایط و وضعیت مردم کردستان؛ که ‏همیشه زیر ستم حکومت های جبار و مستبد زندگی می کردند و مردم تنها در این آیین ها و جشن های ملی می توانستند احساسات ‏خود را بروز دهند.‏&lt;br /&gt;هر ساله مردم کردستان در شب نوروز آتش هایی را در کوهستان برپا می کنند و به جشن و پایکوبی می پردازند. همچنین زمامداران ‏عراق به جرم برپایی این جشن ها بسیاری از کردها را به زندان یا تبعیدگاه می فرستند.‏&lt;br /&gt;علاوه بر رنگ سیاسی این جشن، مردم کردستان آیین ها و مراسم نوروزی متنوعی را همچون مراسم "میر میرن" یا "میر نوروزی" یا ‏‏"امیر بهاری" برگزار می کنند.‏&lt;br /&gt;‏"تعویض اثاثیه منزل"، "خانه تکانی یا تطهیر منازل از اهریمنان"، "شال اندازی" یا "هلاوه هلاوه"، آتش بازی، ایجاد نوروزنامه، تخم مرغ ‏بازی، نمایش داستان کاوه آهنگر و "آیین ویژه سیزده به در" و ده ها مراسم دیگر از جمله آیین های باستانی مناطق کردنشین عراق ‏است.‏&lt;br /&gt;•نوروز در ترکيه&lt;br /&gt;نوروز تا نخستين سال‌هاي تشکيل جمهوري ترکيه در ميان ترکان ترکيه پايدار ماند و سپس رفته رفته اهميت پيشين خود را از دست داد ‏و فقط در مناطق کردنشين و در پاره‌اي از مناطق شمال، آيين رسوم اين جشن موجوديت خود را حفظ کرده است.‏&lt;br /&gt;مردم ترکيه عيد نوروز را به عنوان يکي از معدود ايام جشن مي‌‌گرفتند. در اين روز حکيم باشي معجون مخصوصي به نام "نوروزيه" را ‏براي پادشاهان و درباريان تهيه مي‌ کرد. گفته می شود اين معجون از چهل نوع ماده مخصوص تهيه ‌می شد و شفابخش بسياري از ‏بيماري‌ها و دردها و باعث افزايش قدرت بدني مي‌‌شده است.‏&lt;br /&gt;مردم اين سرزمين نوروز را آغاز بهار طبيعت و شروع تجديد حيات و طراوت در جهان و برخي روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت ‏و برخي عامل اتحاد و همبستگي و حتي آن را زادروز امام علي(ع) و تعيين ايشان به خلافت و سالروز ازدواج ايشان با حضرت فاطمه(س) ‏دانسته اند.‏&lt;br /&gt;کردهاي ترکيه سال‌ها براي به رسميت شناخته شدن نوروز در اين کشور تلاش کردند و اکنون نوروز در ترکيه تعطيل رسمي است.‏&lt;br /&gt;•نوروز در مصر&lt;br /&gt;نوروز یکی از مشهورترین اعیاد مصر است که به نوروز قبطی" معروف است . این عید با آداب و رسوم ایرانی در مصر برگزار می شود ولی ‏از لحاظ زمانی متفاوت است.‏&lt;br /&gt;مردم مصر هر سال با آغاز فصل زراعی و زمانی که رود نیل طغیان کرده است و زمین های اطراف خود را سیراب می سازد، یعنی دهم یا ‏یازدهم سپتامبر مطابق با روز اول ماه توت، یکی از ماه های مصر باستان عید نوروز اعلام می کنند.‏&lt;br /&gt;مردم مصر با آغاز ماه توت جشن می گیرند و آتش روشن می کنند و بر روی یکدیگر آب می پاشند.‏&lt;br /&gt;عید نوروز که از زمان حکومت فاطمیان جزو اعیاد رسمی مصر محسوب شده، با آیین ها و مراسم خاصی در این کشور برگزار می شود و ‏مردم لباس های نو و پاکیزه خود را می پوشند و طبق عادت هر ساله به دید و بازدید یکدیگر می روند و به همدیگر عیدی می دهند.‏&lt;br /&gt;همچنین مردم مصر در اوایل بهار یعنی زمان سیزده به در در ایران، از شهر بیرون می روند و مراسمی شبیه ایرانیان را که موسوم به ‏‏"شیم النسیم" است، برگزار می کنند.‏&lt;br /&gt;برخی از تاریخ نگاران معتقدند نوروز يادگاري از دوره تسلط هخامنشيان بر مصر است، ولی قبطيان آن را مربوط به مصر باستان مي‌دانند.‏&lt;br /&gt;•نوروز در شبه جزیره عربستان&lt;br /&gt;نوروز و مهرگان در روزگار پیش از اسلام در میان مردم جزیره العرب به عنوان دو جشن بزرگ به شمار می آمد ولی امروزه این آداب و ‏رسوم در این کشور کم رنگ شده است.‏&lt;br /&gt;در گذشته های دور، پادشاهان این سرزمین با کشورهایی چون صنعا که آداب و سنن ایرانی در آنجا رواج کامل یافته بود، ارتباط داشتند و ‏تاجران و جهانگردان جشن نوروز و آیین های ایرانی را به عربستان منتقل کردند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-3792936277508998038?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/3792936277508998038/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=3792936277508998038' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/3792936277508998038'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/3792936277508998038'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2009/03/blog-post_51.html' title='گزارشی از آداب و رسوم کشورهای خاورمیانه در &quot;نوروز&quot;'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-6567237780501784372</id><published>2009-03-12T00:17:00.000-07:00</published><updated>2009-03-12T00:19:16.375-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='13'/><title type='text'>نوروز در افغانستان ؛ توانی برای وحدت کشورهای فارسی زبان</title><content type='html'>نوروز در افغانستان ؛ توانی برای وحدت کشورهای فارسی زبان&lt;br /&gt; بسیاری از کارشناسان علوم سیاسی و امور بین‌الملل معتقدند قرن بيست و يک قرن اتحاديه‌ها و سازمان‌هاى فراملى «هويتى» است؛ به این معنا که مرز‌ها از این پس بیش از آن که مرزبندهای ملی باشند، به تعبیر ساموئل هانتینگتون در گسل‌هایی شکل می‌گیرند که فرهنگ‌ها را از هم جدا می‌کنند.اتحاديه اروپا به عنوان نماد و پيشقراول چنين اتحاديه‌هايى مطرح است؛ زيرا همان گونه که «ژان مونه» از فعالان اصلى ايجاد اتحاديه اروپاى واحد، پيشقراول همگرايى اروپايى و پدر اروپاى واحد گفته است وحدت اروپا نه فقط براى اروپاييان، بلکه به عنوان الگويى براى ديگران ارزشمند است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتحاديه اروپا در واقع الگويى براى بسيارى از سازمان‌هاى جديدى شد که توانستند براى انسجام هويت فراملى به همکارى نزديک تر روى آورند و در چارچوب يک سازمان تشکل يابند. جامعه عرب، «آسه‌آن» و اتحاديه آفريقا را نیز شاید بتوان از اين جمله دانست. از سوی دیگر فرهنگ برخلاف مرزهای ملی گستره‌ای نیست که به سهولت قابل تمییز و تشخیص باشد و این مساله در کنار وجود «زیر فرهنگ‌ها» و سلسله‌وار بودن زیر مجموعه‌های فرهنگ فضایی پدید می‌آورد که در آن زمینه برای تشکیل انواع اتحادیه‌ها در اندازه‌ها و گستره‌های گوناگون میسر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; به بیان دیگر در جهان نوینی که اتحادیه منشا اثری به مراتب نیرومندتر و موثرتر به شمار می‌رود تنها یافتن عاملی فرهنگی برای تشکیل چنین اتحادیه‌هایی کافیست. در این بین نادیده گرفتن وجود پتانسیل‌های بومی ارزشمندی مانند نوروز که چون رشته‌ای ایران را از یک سو به آسیای مرکزی، از سوی دیگر به شبه‌قاره، و از طرفی دیگر به قفقاز و آسیای صغیر و حتی بین‌النحرین و تعدادی از شیخ‌نشین‌های حاشیه جنوبی خلیج فارس پیوند داده است نیاز به سهل‌انگاری تعمدی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این بین اشتراک زبانی بین ایران، افغانستان، و تاجیکستان و قرابت به مراتب بیشتر فرهنگی زمینه مساعدتری برای چنین همکاری‌های فرهنگی و در نهایت سیاسی و دیپلماتیک فراهم آورده است. آشنایی جزئی با این فرهنگ‌ها و به ویژه چگونگی و کیفیت برگزاری نوروز در این فرهنگ‌ها و به خصوص افغانستان که موضوع این مقاله است در این راه بی‌فایده نخواهند بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوروز افغانستان، متفاوت اما به یک بهانه و یک نام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افغانی‌ها برخلاف ایرانی‌ها لحظه تحویل سال را بیرون از خانه می‌گذرانند اما مانند ایرانی‌ها به شادی به استقبال سال نو می‌روند و هر چند سفره هفت سین نمی‌چینند اما سینی هفت میوه در معابر و محل تجمع مردم می‌گردانند. در یک کلام نوروز افغانستان با همه تفاوت‌هایش نوروزی آشنا برای ایرانی‌هاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مراسم نوروز در شهرهای مختلف افغانستان به شیوه‌های گوناگونی برگزار می‌شود که به تایید منابع متعدد با شکوه‌ترین آن‌ها در شهر مذهبی «مزار شریف» مرکز استان بلخ است. مزارشريف صاحب زيارتگاهی است که در فرهنگ عامه به حضرت علی منسوب می‌شود اما در اصل جایگاه آتش&amp;shy;کده نوبهار بلخ و گفته می‌شود آرام&amp;shy;گاه اشوزرتشت، پیامبر زرتشتیان بوده که پس از چیرگی نیروهای «خالد بن ولید» بر این سرزمین، آن را ویران کرده و به جای آن مسجدی بنا کرده‌اند. پس از چندی، با به خاک سپرده شدن علی بن ابیطالب بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی&amp;shy;طالب در محل کنونی «روضه سخی» این مکان که به اعتقاد مردم مکانی مقدس بود، مرکز برپایی جشن&amp;shy;های نوروزی شد. از این رو مزار شریف هر ساله در ایام نوروز شاهد برگزاری جشنی است که به آن «جشن گل سرخ»‌گفته می‌شود و همه‌ساله با برافراشتن علم مبارک زيارت «سخى شاه اوليا» آغاز می&amp;shy;شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم افغانستان اعتقاد دارند که برپایی جشن باستانى گل&amp;shy;سرخ به درازای تاریخ بلخ باستان قدمت دارد و همین مساله نشان می‌دهد که تقدس مزارشریف به دوران پیش از اسلام بازمی‌گردد. مردم افغانستان این جشن را«ميله گل&amp;shy;سرخ» نیز می‌نامند که در آن وجه تسمیه گل سرخ دشت&amp;shy;های بلخ و حتی سر دیوار و بام‌های خانه‌های مزار شریف است که در این فصل غرق گل&amp;shy;سرخ شقایق مى‌شوند.&lt;br /&gt;گفته می‌شود که همه ساله، هزاران نفر از زايران زيارتگاه مزار شریف و علاقه منداننوروز از نواحی مختلف کشور، حتی از کشورهای ايران و تاجيکستان و ديگر کشورهای آسيایميانه برای شرکت به شهر مزارشريف می روند..از جمله سنتهای جشنهای نوروزی و آغاز سال نو که تقریباً در سراسر افغانستان و البته در مزار شریف برگزار می‌شوند راه اندازیميله سمنک (سمنو) درشب اول نوروز همراه با سرور و شادمانی و همچنين تهيه و توزيع آبهفت ميوه (هفت نوع آجيل که در افغانستان به نام ميوه خشک معروف است). تهيه هفت سينهم در برخی نقاط افغانستان متداول است.در روايات تاريخی آمده است که يک تن ازاميران ازبکهای ماورألنهر بنام اميرعبدالله ديگ بزرگی را که از فلزات هفت جوش درشهر سمرقند ساخته شده بود، در سال ۱۰۵۰ هجری قمری به بلخ انتقال داد، در آن ديگ آبهفت ميوه گرفته می شد و در روز نوروز برای مردم توزيع می شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر افراشتن «ژنده سخی» یکی دیگر از سنتهای مردم افغانستان در ایام نوروز، به ويژه در شهر شمالی مزار شريف و نيز در کابل پايتخت است. «ژنده» در واقع علمی است پوشيده از پارچه های سبزرنگ که البته به آن ژنده سخی نیز می‌گویند. برافراشتن اين علم، از وجوه مذهبی جشن نوروز در افغانستان به شمار می‌رود. بر اساس يکروايت تاريخی، درسال ۱۲۸۸ هجری که نايب محمدعلم خان در اطراف حرم (منسوب به حضرت علی در مزارشريف) ملحقات و خانه‌هايی ساخت رسم برپایی چنین علم‌هایی را بنیان گذاشت و خود چوب راست و محکمی را از جنگلهایماورألنهر خواست تا از آن علم مبارکی بسازد. افغانی‌ها معتقدند علم ژنده سخی امروز همان چوب قدیمی است که از ماوراء النهر آورده شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مناسک این روز که با بلند کردن علم به اوج خود می‌رسد از شب قبل آغاز می‌شود. مردم شب را در پارک روضه زیارت کنار هم به سحر می‌رسانند. علم (که به خاطر تصور وجود آرامگاه حضرت علی در این شهر به آن علم شاه اولیاء نیز گفته می‌شود) ساعت 9 صبح اولین روز سال بلند می‌شود در حالى که با تکه‌های پارچه سبز رنگ پوشانده شده‌ است‌. مراسم بلند کردن علم رسمى و در عین حال با شور و هیجان زیاد است. مردم اين سرزمين بر اين باورند که اگربه هنگام بر افراشتن ،علم به آرامى و بدون لرزش و توقف از زمين بلند شود سالى که در پيش است نيکو و ميمون خواهد بود. با بلند شدن بيرق‌، موزيک احترام نواخته می&amp;shy;شود و توپ&amp;shy;هايى به رسم احترام شليک مى‌شود. هزاران نفر از بیماران و سالخوردگان به امید شفا یافتن طی این مراسم می‌کشوند خود را به پای علم برسانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاهى ریيس دولت یا یکی از مقام&amp;shy;های بلندپایه حکومت یا استاندار بلخ در مراسم حاضر می&amp;shy;شوند. پس از سخنرانی و منقبت خوانی و دعای شکر، مسابقه سنتی «بزکشى» در دشت شاديان برگزار مى‌شود و تيم برنده در مراسمی جام قهرمانى می‌گیرد. با برافراشته شدن علم مزار سخى در روز نوروز، جشن گل&amp;shy;سرخ تا چهل روز ادامه مى‌يابد و در روز چهلم، علم پايين آورده مى‌شود.گفته می شود که پیش از روی کار آمدن حکومت طالبان، هنرمندان سرشناس افغانستان مانند زنده&amp;shy;یادان استاد غلام&amp;shy;حسين‌، استاد سرآهنگ‌، استاد نتو، احمدظاهر، استاد صابر، استاد رحيم‌بخش و ديگر استادان موسيقى در جشن گل‌سرخ شرکت می‌کرده و به اجرای موسیقی می&amp;shy;پرداختند. « بیا که بریم به مزار ملا مامد جان  سیر گل لاله زار واوا دلبر جان» از جمله ترانه‌های فولکلوری است که در این جشن خوانده شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دیگر آيين‌ها و رسوم نوروزى در سرزمين بلخ مى‌توان به چیزی شبیه «خانه‌تکانی» ایرانی اشاره کرد که شامل شستشوى فرش‌هاى خانه و زدودن گرد و غبار پيش از آمدن نوروز می‌شود. گذشته از مسابقات بزکشی، برگزاری رقابت‌های مختلف ورزشی نظیر شتر جنگى، شتر سوارى، قوچ جنگى و کشتى خاص اين منطقه در ایام نوروز است.&lt;br /&gt;نوروز در کابل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم شهر کابل و حومه آن، در روز نوروز، عمدتاً در زيارت سخی، شهدای صالحين، عاشقان وعارفان، خواجه صفا، باغ بابر شاه و زيارت ملابزرگ جمع می شوند. زيارت سخی ژنده يا علم پوشانده از پارچه‌های رنگارنگ و توغ يا علم ديگر در مندوی (بازار غله و حبوبات کابل) نیز مانند مزار شریف مرسوم است. در کابل نیز مانند مزار شریف شب پيش از نوروز در زيارتگاه سخی مراسم دعا خوانی بر پا می شود و صبح همان روز علم توسط معتقدان و ارادتمندان در ميان شور و هلهله و فريادهای «یا علی» مردم بر افراشته می شود.&lt;br /&gt;مردم در اين مراسم برای صلح و امنيت کشورشان و خير و برکت، سلامتی و سعادت هموطنانشان دعا می کنند.&lt;br /&gt;مراسم رسمی نوروز در ورزشگاه شهر کابل با حضور مقامات عالی رتبه دولتی نيز، بخش ديگر از مراسم نوروزی است که با رژه ورزشکاران و نمايشهای محلی همراه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوروز در هرات&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم هرات، افزون بر روز اول سال (نوروز)، چهارشنبه اول سال و سيزده نوروز را هم به تفريح در دامن طبيعت می پردازند. خانه تکانی، تهيه لباس نو، پختن کلوچه، تهيه هفته ميوه (هفت نوع آجيل) و سبزه، از سنتهای مردم هرات در نوروز است.&lt;br /&gt;آماده کردن هفت سين، در ميان شيعيان هراتی رايج است. هراتی ها معتقدند که غذای شب سال نو، بايد حتماً سبزی داشته باشد و ميوه، به خصوص انار، از ملزومات سفره شب سال نو است.&lt;br /&gt;زوجهای جوان در روز اول سال، برای همديگر هدايای نوروزی می برند. لباس نو، عطر، شيرينی، ميوه، جبلی (زولبيا) و ماهی، از اجزای ثابت اين هدايا است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهیه و مصرف خوراکيهای شيرين در نوروز سنتی است که در سراسر افغانستان جریان دارد. يکی از سنتهای فراگير در ميان همه افغان‌ها، تهيه هفت ميوه در نوروز است. برای تهيه هفت ميوه، هفت نوع ميوه خشک (آجيل) را در آب می گذارند که در نهايت شربتی خوش طعم و خوشمزه از آن درست می شود. تهيه سمنو از ديگر سنتهای نوروزی افغانها است.&lt;br /&gt;سمنک معمولاً توسط زنان و دختران دم بخت تهيه می شود و هر کس نذر و نيازی دارد، در پختن سمنو مشارکت می کند.&lt;br /&gt;زنان و دختران، شب پيش از نوروز، به طور دسته جمعی به پختن سمنمک می پردازند و در اطراف ديگ شادمانی می کنند و ترانه ای می خوانند که مطلع آن اين شعر است: «سمنک در جوش ما کفچه زنيم   ديگران در خواب، ما دفچه زني&lt;br /&gt;دولتهای افغانستان در دورانهای مختلف، به طور رسمی در برگزاری جشن نوروزشرکت می‌کردند، اما در سالهای حاکميت طالبان هر گونه مراسمی که با نوروز و رسومباستانی آن پيوند داشت ممنوع و کفرآميز خوانده می شد. طالبان حتی تقويم هجری شمسیرا که نخستين روز سال در آن نوروز است، باطل اعلام کرده و سال قمری را جایگزین آن کرده بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-6567237780501784372?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/6567237780501784372/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=6567237780501784372' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/6567237780501784372'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/6567237780501784372'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2009/03/blog-post_12.html' title='نوروز در افغانستان ؛ توانی برای وحدت کشورهای فارسی زبان'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-8137797019483298538</id><published>2009-03-11T23:49:00.000-07:00</published><updated>2009-03-12T00:16:31.746-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='12'/><title type='text'>بازگشت چهارشنبه سوری به افغانستان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;بازگشت چهارشنبه سوری به افغانستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنگ جشنهای باستانی را کم رنگ کرد&lt;br /&gt;واپسین سه شنبه سال خورشیدی به نام چهارشنبه سوری یاد می شود. در اين شب، جوانان آتش می افروزند، از روی آن می پرند و در اطرافش شادمانی می کنند و این مراسم، تا پاسی از شب ادامه دارد.&lt;br /&gt;مردم برخی از مناطق افغانستان، به ويژه ولايات غربی اين کشور، در گذشته ها چهارشنبه سوری را گرامی می داشتند، اما اين سنت با گذشت زمان در اين کشور کم رنگ شد.&lt;br /&gt;چهارشنبه سوری از آريانا تا افغانستان&lt;br /&gt;اگرچه نام چهارشنبه سوری و مراسمی که در شب پيش از آن برگزار می شود، زياد برای مردم افغانستان کنونی آشنا نيست، اما شواهد تاريخی زيادی وجود دارد که اين سنت باستانی، همچون جشن نوروز و شب يلدا، پيش از آنکه باشندگان آريانای کهن با مرزهای سياسی امروزی از هم جدا شوند، در ميان مردم افغانستان نيز تجليل می شده است.&lt;br /&gt;عبدالغنی نيکسير، نويسنده و پژوهشگر افغان، می گويد که چهارشنبه سوری هم، همانند ديگر مراسم نوروزی، از آريانای کهن (گستره ايران، افغانستان و تاجيکستان) به افغانستان کنونی رسيده است.&lt;br /&gt;او می گويد: "در افغانستان قديم، رسم و رواجهای نوروزی هميشه وجود داشته و مردم با سرور و شادمانی از نوروز و جوانب خوشايند آن، مانند چهارشنبه سوری، با برگزاری مراسمی، تجليل می کردند".&lt;br /&gt;آقای نيکسير می گويد: "پيش از آنکه به تاريخ برگرديم و نشانه های اين سنت را در لابلای اسناد تاريخی جستجو کنيم، خود او به ياد می آورد که دهها سال پيش، مردم مناطق غربی افغانستان به ويژه هرات، چنين مراسمی را در شب واپسين چهارشنبه سال، برگزار می کردند."&lt;br /&gt;شادمانی دختران دم بخت در چهارشنبه سوری&lt;br /&gt;آقای نيکسير معتقد است که جشن شبانه چهارشنبه سوری، بيشتر در ميان زنان و دختران دم بخت رايج بوده و هست.&lt;br /&gt;او می گويد: " معمولاً دختران و زنان، در شب آخرين چهارشنبه سال، آتش می افروختند، از روی آتش می پريدند و با گفتن جمله سرخی تو از من، زردی من از تو، بدبختی را به آتش حواله می کردند و سرخ رويی آتش را به خود جلب می کردند."&lt;br /&gt;آقای نيکسير می افزايد: " همچنين دختران دم بخت که در آرزوی ازدواج بودند، در کنار آتش بازی، کوزه آبی را از بام به کوچه می انداختند، تا با اين کار، مشکلات و بدختيهای سال گذشته را از وجود خود دور کنند و سال خوشايندی را آغاز کنند".&lt;br /&gt;جنگ جشنهای باستانی را کم رنگ کرد&lt;br /&gt;در سالهای جنگ که بزرگترین اندیشه افغانها، نگهداری جان و رسیدن به حاشیه ای امن بود، یادبود خوشیهای پیشین و سنتهای باستانی مانند مراسم چهارشنبه سوری هم، کم کم از ذهن این مردم جنگزده رخت بربست و منحصر شد به مناطق هم مرز با ایران، به ویژه هرات.&lt;br /&gt;طالبان که شش تا هفت سال در افغانستان حکومت می کردند، با هرگونه مراسمی که به باور آنها "غیراسلامی بود"، از جمله سنتهای نوروز و پیرامون آن، مخالفت می کردند.&lt;br /&gt;"جشن آتش پرستان"&lt;br /&gt;بنیادگرایان این گروه، سنتهای نوروزی را، آداب و رسومی از آن زرتشتیان (به گفته آنها: آتش پرستان) می دانستند و باور داشتند که هرکس در نوروز، لباس نو بپوشد یا به کسی شادباش بگوید، از دایره اسلام بیرون است و کافر می شود.&lt;br /&gt;آنها سالنمای هجری قمری را در افغانستان جایگزین سالنمای خورشیدی کردند تا دیگر نوروز و ماه حمل (فروردین باستانی) آغاز سال نباشد.&lt;br /&gt;در چنین جوی که حتی تبریک گفتن سال نو هم کفر محسوب می شد، دیگر هیچ کس به خود جرات نمی داد، به گونه پنهانی هم که شده، آتش بیفروزد و به بهانه چهارشنبه سوری شادمانی کند.&lt;br /&gt;آهسته آهسته، این رسم، در هرات هم به فراموشی سپرده شد و در پشت مرزهای غربی کشور، باقی ماند.&lt;br /&gt;بهانه ای برای شادمانی&lt;br /&gt;اکنون، چند سالی است که سنت چهارشنبه سوری در میان جوانان افغان، به ویژه کسانی که سالهای جنگ را در ایران به سر برده اند، در حال زنده شدن است.&lt;br /&gt;به باور برخی از جوانان افغان که در جنگ و آوارگی بزرگ شده اند، چهارشنبه سوری و هر مناسبت شاد ديگر، حتی اگر مربوط به گذشته ها باشد، می تواند بهانه ای باشد برای شاد بودن و فراموش کردن سالهای دود و باروت.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-8137797019483298538?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/8137797019483298538/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=8137797019483298538' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8137797019483298538'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8137797019483298538'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2009/03/blog-post_11.html' title='بازگشت چهارشنبه سوری به افغانستان'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-8835091583781166722</id><published>2009-03-04T04:10:00.000-08:00</published><updated>2009-03-04T04:13:08.659-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='1234'/><title type='text'>سیاست وحکومت درقرآن</title><content type='html'>سياست و حكومت در قرآندر گفت و گو با آيه الله محمد هادى معرفت ضمن تشكر, همان طور كه مستحضريد, اين شماره فصلنامه علوم سياسى به مباحث ((سياست در قرآن)) اختصاص يافته است. راجع به اين موضوع سوالات بسيارى مطرح است. نخستين سوال اين است كه قرآن تا چه ميزان براى سياست اهميت قائل شده و به آن پرداخته است؟O بسم الله الرحمن الرحيم. بنده بارها اين مطلب را در جلسات مختلف و در برخى از نوشته هايم مطرح كرده ام كه اساسا قرآن كتاب هدايت است و بيشتر به ساختار جامعه توجه دارد. خيلى عنايت داشته كه ساختار جامعه, ساختارى سالم و سعادت بخش باشد. اين كه ساختار جامعه چگونه بايد باشد, قرآن به آن خيلى اهميت داده است. اگر بگوييم كه همه مسائل مطرح شده در قرآن درباره مسائل اجتماعى و جامعه سالم است به گزاف نگفته ايم; لذا تقريبا به مسائل عبادى و معاملى كمتر پرداخته و بخش اعظم آن به مسائل اجتماعى كه مهم ترين آن مسائل سياسى است اختصاص يافته است. من مى توانم روى آيات, تعبيرات و مفاهيمى كه بار سياسى دارد, انگشت بگذارم.همان طورى كه اشاره فرموديد, قرآن اهميت زيادى به مسائل اجتماعى داده است و در موارد متعددى به حكومت هاى منحرف پرداخته و ويژه گى هاى حكومت هاى عادل را تبيين كرده است; اگر ممكن است به نمونه هايى اشاره بفرماييد؟O خداوند در آيه اى به موسى و هارون مى فرمايد: ((ولاتتبعان سبيل الذين لايعلمون)),1 يعنى مواظب باشيد مبادا به راه و روش نادانان (لايعلمون) گرفتار شويد. اين سفارشى براى همه سياست مداران بزرگ است, چون هميشه اين گونه است كه عده اى چاپلوس دور اين سياست مداران و بزرگان هستند كه درصددند تا با استفاده از موقعيت و مقام آنها منافع خودشان را تإمين كنند, لذا گزافه گويى ها و ارائه طريق هايى مى كنند تا به بهره هاى شخصى خود برسند. قرآن سفارش مى كند چشمتان باز باشد مبادا اين نادانان دردسر برايتان ايجاد كنند, يعنى اطراف سياست مداران بايد كسانى باشند كه داراى دانش و بينش باشند.از اين گونه آيات دقيق و ظريف در قرآن زياد است. سياست يعنى تدبير و از اين رو ((سائس)) مرادف كلمه ((قائد)) است; در مورد ائمه داريم: ((وساسه العباد)). البته تدبير دوگونه است: تدبير صالح و تدبير غير صالح. در عرف سياست مداران چنين است كه بايد به گونه اى تدبير كرد كه آن اهداف مورد نظر سياست مداران پياده شود, پس بايد تمهيداتى براى اجراى آن اهداف فراهم شود; حالا قرآن اصرار دارد كه آن تمهيدات از طريق صحيح باشد, مبادا از طريق غير صحيح به هدف صحيح برسيد كه اين منطق را قرآن قبول ندارد, يعنى از ديدگاه قرآن, سياست, تدبير صالح است. اين معنا (تدبيرصالح) مورد نظر اين آيه است: ((ما كان لمومن و لامومنه اذا قضى الله و رسوله إمرا إن يكون لهم الخيره من إمرهم))2 كه در اين صورت, اين آيه بار سياسى عظيمى دارد و مى خواهد بگويد كه اگر كسانى كه مسووليت اداره كشور را عهده دارند و مردم به آنها اطمينان دارند, اگر براى تدبير امور تصميمى گرفتند, اگر اين تصميم از روى موازين صحيح اجرا شد كه اين موازين صحيح در اختيار اولوالامر است, مردمى كه اطلاع كافى ندارند طبيعتا حق اظهار نظر ندارند; البته منظور مردم عادى است; براى مثال خيابانى كه با عرض و طول مشخصى ساخته مى شود, اگر اولياى امور تصميم گيرى كردند و با كارشناسان مشورت كردند و تصويب شد و به مصالح خود مردم هست, آن كسانى كه به اولياى امور كمك مى كنند همين مردم هستند, اما اگر فردى راضى نشد كه مغازه اش خراب شود, دراين صورت خواسته هاى شخصى او در برابر مصالح عمومى كه دولت اتخاذ مى كند, بايد ناديده گرفته شود. اين آيه دستور كلى مى دهد كه بايد مردم عادى در مقابل تصميماتى كه نظام و مسوولان مى گيرند كه به مصلحت امت است و مردم نيز به اين مسوولان اطمينان دارند, مطيع باشند, چون ((اذا قضى)) كه در اول آيه آمده گويا در مورد حكم حكومتى است و احكام تشريعى را بگويد يعنى اولياى امورى كه به فرمان خداوند كار مى كنند آن حكمى است كه از خداست. اگر مسائل اجتماعى و سياسى كه در قرآن است را به عنوان آيات الاحكام استخراج كنيم, چون منظور از آيات الاحكام, آياتى است كه يك حكم شرعى را در بر دارد و موضوعى را واجب يا حرام مى كند و احكام اجتماعى و سياسى نيز از احكام محسوب مى شوند اگر اينها را بگيريم بمعنى الاخص دو آيه است و اعم آن همه قرآن است.تفاسيرى كه تا كنون نوشته شده هر يك ويژگى خاصى دارند, به نظر حضرت عالى كدام يك بيشتر به مسائل سياسى ـ اجتماعى پرداخته است؟ O آغازگر چنين تفاسيرى محمد عبده است. افراد ديگرى چون سيد احمد هندى نيز آغازگر اين روش بودند ولى صلاحيت نداشتند; اما عبده كه عالم, اسلام شناس, دانشمند, اديب و مورد اعتماد بود در تفسير المنار چنين تفسيرى را ارائه كرد. قرآن را از ديدگاه مسائل اجتماعى تفسير كرده است; البته او در اين تفسير در مسائل اجتماعى تمركز كرده و نه اين كه برايش يك گرايش قائل شويم, چون بين روش و گرايش تفاوت هست. روش يعنى كه اين تفسير ـ به طور مثال ـ ادبى است يا فلسفى يا فقهى, اما گرايش به اين معناست كه مفسر هدفى دارد كه غرضش از تفسير, تحقق بخشيدن آن هدف است. عبده واقع نگرانه به سراغ قرآن رفته و مسائل را به اين صورت ديده, نه اين كه هدفش تحقق اين كار بوده است, چون در اين صورت تحميل به قرآن بود. هر كسى گرايشى دارد براى تحقق آن خواه ناخواه مى خواهد هدفش را به آيه مورد تفسير تحميل كند; اما ايشان اين گونه نيست و با ديدى باز سراغ قرآن رفته و محيط اجتماعى مكه و مدينه و اهدافى را كه پيامبر9 دنبال مى كرده و رسالتى را كه قرآن در آن مقطع در مكه و مدينه دنبال مى كرده در نظر گرفته و خودش را جاى صحابه اوليه پيامبر9 گذاشته كه در مكه و مدينه بودند, اين كه صحابه از قرآن چه مى فهميدند, همان را از قرآن فهميده است. تفاسير مصرى بعد از ايشان مطلقا اين گونه است, از جمله تفسير قاسمى و تفسير مراغى كه همين روش عبده را دارند و از او تبعيت كرده اند. البته تفسير محمدعبده كامل نيست و تا سوره يوسف است; اما مراغى كه شاگرد اوست تا آخر قرآن را تفسير كرده است. تفسير آقاى سيدمحمدحسين فضل الله نيز به همين روش نگاشته شده است. به طور كلى تفاسيرى كه در آن مقطع در كشورهاى اسلامى نوشته مى شد به اين جنبه توجه داشتند. مفسران شيعى نيز تفاسير خوبى دارند, مانند تفسيرالميزان, تفسير نمونه و پيام قرآن. اين تفاسير تا حدودى به اين جهات توجه كرده اند; اما به عقيده من اينها كمى كوتاه آمده اند; البته نمى خواهم از اين تفاسير انتقاد كنم, چون اين تفاسير خود از تفسير المنار گلايه دارند كه چرا قرآن را به يك جهت سوق داده و از نظر اينها, قرآن ابعاد مختلفى دارد كه بايد جامع و كامل بحث شود. نظر اين مفسران حتى علامه طباطبايى اين است كه تفسير المنار مجذوب و مرعوب مسائل سياسى زمانه در جهان اسلام شده و بعضى از مسائلى كه مطرح كرده خطرناك است. آيه الله جوادى آملى نيز به من گفت كه جلو اين موارد شبهه ناكى كه در تفسير است بايد گرفته شود و پاسخ اين شبهات داده شود. اينان با ديد خاصى كه دارند اين روش را روش صحيحى نمى دانند; اما من فكر مى كنم كه اينان نبايد همچو گمانى را درباره اين تفاسير (تفسير المنار و تابعانش) داشته باشند. به عقيده من عبده و تابعانش درست فهميده اند و نخواسته اند قرآن را به آن طرف سوق بدهند, بلكه اينها با ديدى واقع بين به تفسيرقرآن پرداخته اند و ديده اند كه قرآن خود به ابعاد سياسى و اجتماعى اهميت زيادى داده است. البته قرآن گاهى از نماز و روزه بحث كرده, اما راجع به روزه فقط آيه ((كتب عليكم الصيام))3 را گفته است يا راجع به حج هم چند آيه دارد و يا راجع به نماز هم چند آيه آمده مانند ((اقم الصلوه لدلوك الشمس الى غسق الليل...)).4ولى مى بينيم درباره اين مسائلى كه چگونه با سياست مداران برخورد كنيد, چگونه با مستكبران برخورد كنيد, چگونه با مستضعفان برخورد كنيد, حتى راجع به بيعت كه يكى از مسائل سياسى است, خيلى شرح داده يا به خوبى نحوه اداره كشور را در آيه ((و إمرهم شورى بينهم)) بيان كرده است. در اين آيه, ((امر)) به ((هم)) اضافه شده يعنى امرى كه مربوط به همه مسلمانان است. چرا مفسران قديم به اين جنبه توجه كمترى داشته اند؟ به نظر حضرتعالى تفاسير ما به لحاظ تاريخى و محتوايى چه فرآيندى را گذرانده اند؟ و نيز علت گرايش هاى متفاوت در تفاسير قديم و جديد چه مسائلى است؟O به نظر من ((سياست)) واژه اى است كه متفكران و مفسران از روز اول از آن گريزان بودند, چون آنچه از سياست متبادر به اذهان عمومى است همان سياست باطل است, يعنى توطئه, نقشه ريزى و اين كه هدف وسيله را توجيه مى كند; از طرف ديگر, اينها مى دانستند كه منطق اسلام با اين موضوع مخالف است و از نظر اسلام هدف وسيله را توجيه نمى كند, در نتيجه مى گفتند كه اگر سياست اين گونه است, قرآن با سياست كارى ندارد; اما اگر از روز اول ((سياست)) به معناى حقيقى آن مطرح مى شد و مى گفتيم كه پيامبر اسلام خودش هم يك سياست مدار ورزيده بوده است, در اين صورت چنين نگاهى به سياست نمى شد و مفسران به اين بعد هم توجه مى كردند.نكته ديگر آن كه تفاسيرى كه در صدر اسلام ارائه مى شد تفسير نظرى بود, يعنى زمان پيامبر9 و صحابه و تابعان وقتى از صحابى درباره آيه اى مى پرسيدند, نظر خودش را كه اجتهادى بود بيان مى كرد. اين را مى توان دوره اول ناميد.اما در دوره بعد, حالت اجتهادى تفسير به تفسير نقلى تبديل شد, يعنى نظريه هاى تفسيرى پيامبر يا صحابه يا تابعان را نقل مى كردند, لذا اولين تفاسير مدون ما نقلى است, مثل تفسير طبرى, كه در قرن سوم نوشته شده و از مهم ترين تفسيرهاست, تفسير كلبى, مقاتل بن سليمان و تفسير فرإ. اين شيوه نقلى در تفسير تا مدتى رايج بود كه از تفاسير اهل سنت مى توان به تفسير طبرى و سيوطى اشاره كرد و از شيعه به تفسير عياشى و تفسير على بن ابراهيم, كه در اين تفاسير متإسفانه فقط اعتماد به نقل شده مانند تفسير عياشى و على بن ابراهيم كه هيچ نظر و اجتهادى در آنها نيست. بعدها, مفسرانى چون فخر رازى و ابومسلم اصفهانى كه در تفسير خود به ارائه نظر و اجتهاد پرداختند در زمان خودشان مورد اعتراض واقع شدند, اما پس از قرون پنجم و ششم تفسير اجتهادى جايگاه مناسب خودش را پيدا كرد و تفسير نقلى از رونق افتاده و تبديل به مجموعه احاديث مربوط به قرآن شد كه مفسر مانند يك منبع, به عنوان ابزار از آنها استفاده مى كرد, يعنى ديگر تفسير نبودند; البته من تفسير طبرى را با همه معايبى كه دارد, تحسين مى كنم, چون مانند تفسير سيوطى و تفسير نورالثقلين صرف نقل نيست, ابتدا ايشان آيه را ذكر كرده و آن را تفسير مى كند, سپس در مورد يكى از عبارات آيه يا تعابير آن كه مورد نزاع است مى گويد: ((فيه وجوه)) و آن وقت قائلان به اين وجوه را ذكر مى كند و يك دسته بندى جالبى مىآورد و در نهايت اين اقوال را به چالش كشانده و صحت و سقم آنها را بيان مى كند و سرانجام نظر خودش را به صورت گسترده و مفصل و عالى تبيين مى كند, لذا تفسير طبرى, تفسيرى نقلى توام با اعمال نظر است و نشان مى دهد كه نويسنده خيلى مسلط است, در حالى كه سيوطى آيه اى را نقل مى كند و حديث مربوط به آن را مىآورد كه اين جور يا آن جور تعبير كرده اند, ولى نظر خودش را در خصوص آيه بيان نمى كند. در اين راستا تفسير فخر رازى و تفسير ابوالفتوح رازى, تفاسير اجتهادىاند و آن رويه نقلى را تغيير داده اند.از قرون دوازدهم و سيزدهم به بعد, جهان اسلام با واقعيت جديدى رو به رو شد. تا اين زمان انديشمندان در تنگناى ناشى از استبداد حكومت هاى اموى و عباسى و... قرار داشتند كه هيچ آزادى براى آنان نبود; اما از قرون دوازدهم و سيزدهم به بعد دانشمندان اسلامى احساس آزادى كردند و در اين بستر مناسب و آزاد, اولين نكته اى كه به ذهن دانشمند مسلمان رسيد اين بود كه قرآن مجموعه كامل است, يعنى نازل شده تا تمام مشكلات جامعه را در نظر گرفته و براى آنها راه حل ارائه دهد. او وقتى با اين فكر به قرآن نگاه مى كند, ابتدا سراغ مشكلات مى رود; از اين روست كه عبده مى گويد مشكلات زمان ماچيست, و آنها را دسته بندى مى كند, سپس سراغ قرآن مى رود كه قرآن چه راه حل هايى براى اين مشكلات ارائه كرده است; علماى اسلامى در قرون اخير با اين فكر به سوى قرآن رفتند, زيرا معتقد بودند كه اسلام دين جاودان است, يعنى براى مشكلات زمانه ما و همه زمان ها راه حل دارد.اما بايد به سراغ قرآن رفت و اين راه حل ها را تحصيل كرد. اين ديدگاه علامه فضل الله است. وى معتقد است تفسير موضوعى دو نوع است: در نوع اول فرد سراغ قرآن مى رود تا ببيند چه موضوعاتى در آن مطرح شده است و سپس آنها را استخراج مى كند; براى مثال قرآن مسإله هدايت, رجعت و عصمت را مطرح كرده است.نوع دوم, اين كه ما سراغ مشكلات جامعه مى رويم كه چه مشكلات سياسى, اجتماعى و اخلاقى وجود دارد, آن گاه سراغ قرآن مى رويم تاببينيم آيا راه حلى هست, كه قرآن قطعا راه حلى دارد; لذا حضرت على7 مى فرمايد: ((ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق)),5 يعنى اگر بنشينى تا قرآن برايت سخن بگويد اين امر محالى است, تو قرآن را به سخن بياور, يعنى سوال كن تا جواب بشنوى, منتظر نباش كه قرآن چه مى گويد, برو سراغش و بپرس تا مشكلاتت را حل كند.لذا امروزه علماى ما با نگاه نوع دوم به سراغ قرآن مى روند, يعنى در مشكلات دقت مى كنند كه مثلا سياسى اند يا اخلاقى, آن گاه براى حل اين مشكلات سراغ قرآن مى روند و روشن است كه ـ به اعتقاد ما ـ پاسخ اين مشكلات در قرآن هست; البته بايد هنر استخراج اين راه حل ها را از قرآن داشته باشيم.در اين راستا, اين اصل را داريم كه ((فهم السوال نصف الجواب)) كه متإسفانه ما اساسا مشكلات جامعه را نفهميده ايم, وقتى مشكلات را نتوانسته ايم مشخص كنيم راه به جايى نمى بريم. پس شرط اول, پى بردن به مشكلات است. يعنى با توجه ودقت, همه مشكلات جامعه را ببينيم و آنها را خوب بشناسيم و معناى دقيق حديث ((من إصبح و لايهتم بإمور مسلمين فليس بمسلم))6 نيز همين است, يعنى روزانه قبل از هر چيز, مسلمان بايد راجع به مسائل اجتماعى فكر كند. پس اولين گام, تشخيص مشكلات عمومى و اجتماعى است, آن وقت بايد سراغ قرآن رفت كه آيا در قرآن راه حل اين مشكلات هست يا نه. بايد شخص حضور ذهن اجمالى از آيات قرآن داشته باشد تا با تشخيص مشكلى به سرعت آيات مربوط به آن را پيدا كند يا دست كم با آنها آشنايى داشته باشد.از سويى به قول علامه طباطبايى قرآن يك ويژگى خاصى دارد كه اگر كسى سراغ آن برود, براى او مطالبى پيدا مى شود; امروز كه سراغ آيه خاصى مى رويد يك معنا بر داشت مى كنيد, فردا معنايى عميق تر به دست مىآوريد; براى مثال آيه شريفه اى راجع به حضرت موسى است; حضرت موسى آدم عجيبى است, خيلى با قابليت و فرزانه است, وقتى كه جوان, قدرتمند, قد بلند, چهار شانه, قوى هيكل بود, خداوند به او علم و حكمت عطا كرد كه اين هم نيروى معنوى براى او بود, زمانى موسى حس كرد كه همه نعمت هاى بزرگ الهى او را در برگرفته, لذا مى خواهد شكر كند مى گويد: ((رب بما إنعمت على فلن إكون ظهيرا للمجرمين))7; خدايا, اين همه نعمت كه به من دادى, حالا من هم به شكرانه آن, تعهدى به تو مى دهم, تعهد من اين است كه هيچ گاه كمكى براى تبهكاران نباشم. اين دعا بار سياسى, اخلاقى و اجتماعى گسترده اى دارد. در مواردى فردى كه از دانش بر خوردار است, دانش او در خدمت تبهكاران قرار مى گيرد, بمب هاى اتمى كه امريكا در هيروشيما فرو ريخت, حاصل دانش يك دانشمند بود; دانشمندى كه به فضل خدا توانست هسته را بشكافد و اين علم را دريافت كند, ولى ثمره آن در خدمت جنايت كاران قرار گرفت.بنابراين يك انديشمند بايد مشكلات را به خوبى تشخيص بدهد, آن گاه كه سراغ قرآن مى رود راه حل ها يك به يك هويدا مى شود. سابقه اين موضوع به چه زمانى بر مى گردد؟ آيا اخبارى بودن يا اصولى بودن و به تعبير ديگر عقل گرايى يا نقل گرايى در برداشت هاى سياسى از قرآن تإثير دارد؟O اين موضوع بين اخبارىها و اصولى ها و به طور كلى در مكتب عقل گرايى و ظاهر گرايى, از اول مطرح بود, يعنى از اواخر قرن اول, تا به حال اين مسائل مطرح بوده و پديده تازه اى نيست. من اين پيشنهاد را مى كنم و حاضرم كمك كنم تا آياتى كه بار سياسى دارد دسته بندى شود; براى مثال راجع به بيعت هفت يا هشت آيه است, چگونگى آن و تعهداتى كه مى شود, الزام آور بودن يا عدم آن, همه خصوصيات آن در قرآن است. هم اكنون در مورد آيات و روايات اقتصادى چنين دسته بندى انجام شده, كه سه جلدش را ديده ام; اگر چنين كارى در آيات سياسى انجام شود كار بسيار بزرگى خواهد شد; براى مثال بحث نفاق, مسإله اقليت و اكثريت, مسإله شورا و اين كه رإى اكثريت در آن متبع است و آيا شخصى كه مإمور به مشورت است بايد بشنود يا خير, نحوه مشورت و اين كه اكثريت چه موضعى دارند, اينها از خود آيات فهميده مى شود.در مورد اكثريت, علامه فضل الله, معتقد است قرآن اكثريت را مرادف با باطل مى داند, اما بنده اين مطلب را رد كرده ام. در غرب هم ويل دورانت همين نظر را داشت, يعنى معتقد بود كه اكثريت, پايمال كردن واقعيت است, چون اكثريت, هوا و هوس است. در كتاب جامعه مدنى اين ديدگاه مورد مناقشه قرار داده ام.شيخ انصارى كلام خوبى دارد, مى گويد بعضى ها متوجه نيستند حرف كسى را نقل مى كنند و مى گويند بطلان آن واضح است. اين هتك است و تعبير درستى نيست. مى شود گفت نظر آنها اين است و اين نظر قابل خدشه است. آخرين سوال اين كه چه تفاوتى بين آيات مكى و مدنى از لحاظ پرداختن به موضوع سياست, وجود دارد؟O آيات مكى بيشتر به الوهيت و توحيد و معاد پرداخته و بنيان هاى جامعه را مورد توجه قرار داده است, ولى تفاصيل و جزئيات آن در آيات مدنى است. اساسا مطرح كردن توحيد خودش پايه سياست اسلامى و آغازگر آن است, چون سياست, كه تدبير صحيح است, همه اينها را شامل مى شود, هم بنيان و هم تفاصيل و جزئيات را.با تشكر از حضرت عالى كه با حوصله, به سوالات ما پاسخ داديد.1يونس (10) آيه 89.2احزاب (33) آيه 36.3بقره (2) آيه 183.4اسرإ (17) آيه 78.5محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ج31, ص 546.6محمد بن يعقوب كلينى, كافى, ج2, ص 163.7قصص (28) آيه 17.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-8835091583781166722?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/8835091583781166722/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=8835091583781166722' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8835091583781166722'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/8835091583781166722'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='سیاست وحکومت درقرآن'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-4113992678371849086</id><published>2009-02-16T23:18:00.000-08:00</published><updated>2009-02-16T23:47:31.451-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='122'/><title type='text'>ازدواج ؟؟</title><content type='html'>ازدواج &lt;br /&gt;ازدواج تنها راه مشروع و سالم تشکیل خانواده است. همه مکاتب و ادیان الهی به ویژه دین مبین اسلام، ازدواج و تشکیل خانواده را توصیه نموده اند. ازدواج به زن و مرد آرامش می بخشد و آنان را از انحراف و رفتارهای جنسی پرخطر و غیر اخلاقی باز می دارد.&lt;br /&gt;در چه سنی باید ازدواج نمود؟&lt;br /&gt;برای ازدواج علاوه بر نیاز به رشد جسمی و جنسی ، رشد روانی و اجتماعی نیز مورد نیاز است. در اواخر دوره نوجوانی رشد جنسی تقریبا کامل می شود و فرد توانایی تولید مثل پیدا می کند. در اواخر سنین نوجوانی اغلب دختران به فکر ازدواج می افتند، در حالیکه پسران در این سنین خواهان ازدواج نیستند. گرچه ازدواج تنها راه مشروع و سالم تأمین نیازهای جسمی و روانی  نوجوانان است، ولی برای یک ازدواج موفق، آمادگی زیستی، روانی، مادی و اجتماعی لازم است. به همین جهت، متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران 18 تا 24 سال و برای پسران 24 تا 28 سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن 2 تا 6 سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود.&lt;br /&gt;در صورت داشتن ازدواج زودهنگام، بهتر است داشتن فرزند تا پس از 20 سالگی به تعویق بیفتد. برای این منظور لازم است که زوجین با &lt;a class="content" href="http://www.javanesalem.ir/information-contraception-fa.html"&gt;روشهای صحیح تنظیم خانواده &lt;/a&gt;آشنا باشند.&lt;br /&gt;چه معیارهایی را برای یک ازدواج موفق می بایستی در نظر داشت؟&lt;br /&gt;انتخاب همسر از مهمترین تصمیمات فرد در زندگی است، زیرا می تواند آینده فرد را رقم بزند. تشکیل خانواده سالم، متعادل و پایدار مانند هر امر مهم دیگری به تفکر منطقی و تلاش و کوشش نیازمند است. جوان می بایستی بر اساس معیارهای اصولی، منطقی همسر آینده خود را شناسایی و انتخاب نماید و آنگاه به انجام پیوند زناشویی اقدام کند. بصورت کلی اصالت خانوادگی به عنوان اساسی ترین معیار انتخاب همسر شناخته می شود. ایمان، اخلاق نیکو و روان سالم، و تناسب زوجین در ویژگیهای ظاهری، سنی، تحصیلی، فرهنگی، تربیتی و اعتقادی از موارد اساسی در انتخاب همسر است. &lt;a href="http://javanesalem.ir/information-marriage-fa.html#top"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در زیر به چند عامل برای یک ازدواج موفق اشاره می شود:&lt;br /&gt;سلامت جسمی و روانی&lt;br /&gt;انسان سالم، خانواده سالم ایجاد می کند. برخی از بیماریها ممکن است تهدیدی جدی برای سلامت انسان و همسر آینده او باشد. در این زمینه مراجعه به مراکز درمانی برای تشخیص و درمان زودرس  و مشاوره قبل از ازدواج در مراکز مشاوره وزارت بهداشت توصیه می گردد.&lt;br /&gt; داشتن منبع درآمد و شغل مناسب&lt;br /&gt;برای یک ازدواج موفق و زندگی سعادتمند، مسأله شغل می بایستی جدی گرفته شود. با داشتن کار و شغل، عشق و محبت زوجین در منزل رونق و تداوم می یابد.&lt;br /&gt;با وجودیکه داشتن شغل و درآمد لازمه خوشبختی خانواده است، باید توجه داشت که امکانات مالی  به تنهایی نمی تواند حل کننده همه مشکلات یک خانواده  و متضمن خوشبختی باشد و اهمیت آن تنها بایستی در کنار سایر عوامل ارزیابی شود.&lt;br /&gt;داشتن نیت و اراده آگاهانه برای تشکیل خانواده  &lt;br /&gt;هر یک از زوجین باید با دید باز و با رضایت خود اقدام به تشکیل خانواده نمایند. ازدواج نباید به عنوان راه حلی برای دوری از مشکلات خانوادگی جوان در خانواده در نظر گرفته شود، بلکه ازدواج زمانی موفق خواهد بود که با هدف تشکیل خانواده و تعالی روحی زوجین درنظر گرفته شود. با وجودیکه والدین در راهنمایی جوانان در انتخاب همسر نقش تعیین کننده ای دارند، این نقش باید به صورت مشاوره ای باشد و نباید بصورت تحمیلی و سلب اختیار جوان در تعیین شریک زندگی آینده اش باشد.&lt;br /&gt; داشتن سن و اختلاف سنی مناسب برای ازدواج&lt;br /&gt;همانگونه که گفته شد، برای موفقیت در ازدواج، رعایت سن مناسب ازدواج بسیار مهم است.  متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران 18 تا 24 سال و برای پسران 24 تا 28 سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن 2 تا 6 سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود.   &lt;br /&gt;مسئولیت پذیری و پاسخ به نیازهای جسمی، روحی و عاطفی همسر&lt;br /&gt;زوجین باید متوجه باشند که با تشکیل خانواده، نقشهای جدیدی برای آنان بوجود می آید که می بایستی در مقابل آن مسئولیت پذیر باشند. زن و مرد متأهل نسبت به یکدیگر متعهد هستند و می بایستی با تمام وجود سعی در ایفای وظایف نمایند. یکی از اساسی ترین پایه های موفقیت یک زندگی زناشویی، شناخت دقیق نیازهای  جسمی ، روحی و عاطفی همسر و تلاش مستمر و دائم در پاسخ به این نیازهاست . زوجین می بایستی در این جهت به یکدیگر کمک رسانند و مشوق و همکار یکدیگر باشند. همچنین لازم است تا از توقعات خارج از توانایی همسر اجتناب گردد. به عبارت دیگر زوجین باید تلاش کنند تا در کنار یکدیگر باشند و نه در مقابل هم. &lt;br /&gt;علاوه بر این، هر یک از زوجین می بایستی مسئولیت تنظیم خانواده را بپذیرند و تعداد فرزندان و فاصله مناسب تولد آنان را رعایت نمایند.&lt;br /&gt;یک عشق، یک همسر&lt;br /&gt;این اصل متضمن دوام و خوشبختی یک خانواده است. وفاداری به همسر، وفاداری به عشق را به ارمغان می آورد. &lt;br /&gt;احترام به همسر و گذشت&lt;br /&gt;زوجین می بایستی در همه حال و در هر شرایطی به همسر خود احترام بگذارند. نزدیکی  زوجین هیچگاه حق توهین و تحقیر یکدیگر را به آنان نمی دهد. با اولین توهین به همسر، اولین گام برای فروریختن بنای خانواده برداشته شده است و اصالت خانواده زیر سؤال می رود. هیچ خطایی از طرف همسر، شما را محق به توهین به او نمی کند. گذشت لازمه هر رابطه طولانی مدت است. انسان در طول زندگی مرتکب خطاهایی می گردد و گذشت  و راهنمایی دوستانه همسر، زمینه پیشگیری از وقوع مجدد آن خطا را فراهم می کند، احساس صمیمیت را تقویت می کند و زندگی را به کام زوجین شیرین می سازد.  &lt;br /&gt;معنویات&lt;br /&gt;دین داری ، تقویت معنویات و توجه به دستورات مذهبی که به زیبایی در دین مبین اسلام و سایر ادیان الهی به آن پرداخته شده است، همچون چراغی روشن در راه تعالی بشریت است. زوجین باید به تقویت معنویات در یکدیگر یاری رسانند و در این صورت است که عطر و طراوت ایمان، فضای خانوادگیشان را صفا می بخشد.&lt;br /&gt;آشنایی با بهداشت باروری و تنظیم خانواده&lt;br /&gt;آشنایی با بهداشت ازدواج، بدن شناسی، چگونگی داشتن فرزند سالم و تلاش در جهت حفظ و نگهداری سلامت خانواده لازمه یک ازدواج موفق و پایدار است.&lt;br /&gt;این پایگاه اینترنتی اطلاعاتی در زمینه شناخت &lt;a class="content" href="http://www.javanesalem.ir/information-male-fa.html"&gt;دستگاه تولیدمثل مرد&lt;/a&gt;، &lt;a class="content" href="http://www.javanesalem.ir/information-female-fa.html"&gt;دستگاه تولیدمثل زن&lt;/a&gt; و &lt;a class="content" href="http://www.javanesalem.ir/information-contraception-fa.html"&gt;روشهای جلوگیری از بارداری ناخواسته&lt;/a&gt; ارائه می دهد.&lt;br /&gt;توجه داشته باشید که از نظر جسمانی، روانی، اجتماعی و اقتصادی صلاح نیست که یک زوج بلافاصله پس از ازدواج بچه دار شوند و حداقل در دو سال اول زندگی می بایستی از یک &lt;a class="content" href="http://www.javanesalem.ir/information-contraception-fa.html"&gt;روش مطمئن برای جلوگیری از بارداری &lt;/a&gt;استفاده نمود. بهترین سن حاملگی برای زن بین 20 تا 30 سالگی است. حاملگی پیش یا پس از این سنین، احتمال خطرات برای سلامتی جنین و مادر را می افزاید. همچنین فاصله کمتر از 3 سال بین دو زایمان برای مادر و کودک، هر دو، خطرناک است. امروزه به دلایل متعددی بیش از دو حاملگی توصیه نمی شود. &lt;a href="http://javanesalem.ir/information-marriage-fa.html#top"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; با بهره گیری از «کتابچه خودآموز بهداشت نوجوانان»، انجمن تنظیم خانواده جمهوری اسلامی ایران و کتابچه «9 عامل برای یک ازدواج موفق»، مرکز بهداشت استان یزد، گروه بهداشت مدارس و جوانان.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5285809591194604446-4113992678371849086?l=shr7788.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://shr7788.blogspot.com/feeds/4113992678371849086/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5285809591194604446&amp;postID=4113992678371849086' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/4113992678371849086'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5285809591194604446/posts/default/4113992678371849086'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://shr7788.blogspot.com/2009/02/blog-post_8957.html' title='ازدواج ؟؟'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06376709065022747608</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5285809591194604446.post-4814121701793708194</id><published>2009-02-16T23:04:00.000-08:00</published><updated>2009-02-16T23:17:06.741-08:00</updated><title type='text'>مسخره کردن دیگران ازمنظرقرآن</title><content type='html'>بررسي يك ناه
