آنگاه که سخن از سياست به ميان مي آيد، دروغ، مکر و نيرنگ در افکار برخي از مردم تداعي مي شود. عده اي از مردم هستند که سياست را با دروغ و فريبکاري مي شناسند. شايد هم سخن آنها تا حدودي درست باشد چرا که امروزه کمتر کسي را مي توانيم پيدا کنيم که به ضرر خود سخن بگويد و اين موضوع در عالم سياست جاي خود را دارد؛ در عالم سياست به عقيده بعضي از کوته نظران سياسي آنچه را كه منافع ايجاب ميکند، بايد گفت، هر چند که دروغ باشد. اما در همين عالم سياست، بزرگمردي نيز پيدا ميشود که در حادترين شرايط سياسي، حاضر نميشود دروغ بگويد و پايبندي به اصول اخلاقي را بر منافع سياسي و معاملات دنياي سياست ترجيج مي دهد.
سياست در منظر علي (ع) تعريفي ديگري دارد، سياست علي (ع) عين ديانتش و ديانت او عين سياستش است. در اين نوشتار برآنيم تا به سياست از منظر علي (ع) بنگريم .
سياست توحيدي امام علي (ع): در سياست توحيدي امام، حيله و نيرنگ راه ندارد. آن حضرت تحت هيچ شرايطي حاضر نيست دست به مکر، نيرنگ و فريبکاري بزند هر چند اين عمل به مصلحت خود و مردم جامعه اسلامي باشد. در سياست توحيدي آن حضرت، سياست دماگوژي (عوام فريبي) راه ندارد؛ يعني ايشان هرگز حاضر نيستند براي رسيدن به اهداف خود، خود را طرفدار مردم جلوه دهند و فريبکاري کنند. کلام حضرت در اين خصوص شنيدني است:« سوگند به خدا! معاويه از من سياستمدارتر نيست، اما معاويه حيله گر و جنايتکار است، اگر نيرنگ ناپسند نبود من زيرکترين افراد بودم، ولي هر نيرنگي گناه، و هر گناهي نوعي کفر و انکار است.«روز رستاخيز در دست هر حيلهگري پرچمي است که با آن شناخته ميشود.» به خدا سوگند! من با فريبکاري غافلگير نميشوم، و با سختگيري ناتوان نخواهم شد.»(1)
سياست توحيدي مولي علي (ع) به گونهاي است که پرهيز از حيله و نيرنگ را موجب ميگردد؛ خطبهاي که آن حضرت پس از جنگ صفين در سال 37 هجري در کوفه ايراد ميفرمايند، بسيار شيرين و آموزنده است، ايشان ميفرمايند:« اي مردم! وفا همراه راستي است، که سپري محکمتر و نگهدارندهتر از آن سراغ ندارم. آن کس که از بازگشت خود به قيامت آگاه باشد خيانت و نيرنگ ندارد. اما امروز در محيط و زمانهاي زندگي ميکنيم که بيشتر مردم حيله و نيرنگ را، زيرکي ميپندارند، و افراد جاهل آنان را اهل تدبير ميخوانند. چگونه فکر ميکنند؟ خدا بکشد آنها را! چه بسا شخصي تمام پيش آمدهاي آينده را ميداند، و راههاي مکر و حيله را ميشناسد ولي امر و نهي پروردگار مانع اوست، و با اينکه قدرت انجام آن را دارد آن را به روشني رها ميسازد، اما آن کس که از گناه و مخالفت با دين پروا ندارد از فرصتها براي نيرنگ بازي، استفاده ميکند.»(2)
در سياست توحيدي امام علي (ع) هدف وسيله را توجيه نميکند. در واقع سياست توحيدي آن حضرت، تفکر ماکياوليسم را که مي گويند، هدف وسيله را توجيه مي کند، را طرد مي کند.
پس از وفات پيامبر (ص) عده اي به امام مي گويند که : مردم به دنيا دل بستهاند، معاويه با هدايا و پولهاي فراوان آنها را جذب ميکند شما هم از اموال عمومي به اشراف عرب و بزرگان قريش ببخش و از تقسيم مساوي بيت المال دست بردار، تا به تو گرايش پيدا کنند.
حضرت در جواب چنين ميفرمايند: «آيا به من دستور ميدهيد براي پيروزي خود، از جور و ستم درباره امت اسلامي که بر آنها ولايت دارم،استفاده کنم؟ به خدا سوگند! تا عمر دارم، و شب و روز برقرار است، و ستارگان از پي هم طلوع و غروب ميکنند هرگز چنين کاري نخواهم کرد! اگر اين اموال از خودم بود به گونهاي مساوي در ميان مردم تقسيم ميکردم تا چه رسد که جزو اموال خداست! آگاه باشيد! بخشيدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زياده روي واسراف است، ممکن است در دنيا مقام بخشنده آن را بالا برد، اما در آخرت پست خواهد کرد. در ميان مردم ممکن است گرامياش بدارند، اما در پيشگاه خدا خوار و ذليل است. کسي مالش را در راهي که خدا اجاز نفرمود مصرف نکرد و به غير اهل آن نپرداخت جز آن که خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستي آنها را متوجه ديگري ساخت. پس اگر روزي بلغزد و محتاج کمک آنان گردد، بدترين رفيق و سرزنش کننده ترين دوست خواهند بود.»(3)
سياست اقتصادي امام علي (ع):سياست اقتصادي امام علي (ع) چنان قاطع و شفاف است که در آن کوچکترين بي عدالتي شکل نميگيرد. سياست اقتصادي آن حضرت، حرکتهاي رفورميست و فورماليسم (ظاهر پرستي و ظاهرسازي) که تنها به ظاهرسازي و رياکاري توجه دارند، را نفي مي کند. در واقع مي توان گفت که سياست اقتصادي امام علي (ع) اجراي عدالت به معناي واقعي کلمه است.
ابن عباس مي گويد: روز دوم خلافت در سال 35 هجري، امام علي (ع) درباره اموال فراوان بيت المال که عثمان به بعضي از خويشاوندان خود بخشيده بود، اين سخنراني را ايراد فرمودند:« به خدا سوگند! بيت المال تاراج شده را هر کجا که بيابم به صاحبان اصلي آن باز ميگردانم، گر چه با آن ازدواج کرده، يا کنيزاني خريده باشند؛ زيرا در عدالت گشايش براي عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آيد، تحمل ستم براي او سخت است»(4)
سياست امام علي (ع) در برخورد با مردم:سياست حضرت در برخورد با مردم به گونهاي است که در آن نژادپرستي راه ندارد، به خودبرتربيني و نخبهگرايي توجهي نميشود. بلکه سياست حضرت در برخورد با مردم، برابري و برادري امت مسلمان است. در واقع آن حضرت تفکرات راسيزم و آپارتايد (نژادپرستي) را نفي مي کند و در سياست آن حضرت اليتيسم (خودبرتربيني و نخبه گرايي) نفي مي شود و انترناسيوناليسم و کاسموپوليتانيسم که بر برادري و برابري امت اشاره دارد، تاييد ميشود و حکومت آبسولوتيسم ( حکومت هاي مطلقه و استبدادي) نفي ميشود. براي درک بهتر موضوع بهتر آن است که به نامهاي که حضرت به مالک اشتر، در سال 38 هجري هنگامي که او را به فرمانداري مصر برگزيدند، اشارهاي داشته باشيم. در قسمتي از اين نامه، حضرت به مالک اشتر، فرماندار مصر چنين توصيه ميفرمايند:« مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شکاري باشي که خوردن آنان را غنيمت داني؛ زيرا مردم دو دستهاند: دستهاي برادر ديني تو و دسته ديگر همانند تو در آفرينش ميباشند. اگر گناهي از آنان سر ميزند يا علتهايي بر آنان عارض ميشود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهي مرتکب ميگردند، آنان را ببخشاي و بر آنان آسان گير، آن گونه که دوست داري خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداري مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسيله آزمودن تو قرار داده است. هرگز با خدا مستيز، که تو را از کيفر او نجاتي نيست، و از بخشش و رحمت او بي نياز نخواهي بود. بر بخشش ديگران پشيمان مباش، و از کيفر کردن شادي مکن، و از خشمي که تواني از آن رها گردي شتاب نداشته باش. به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نيز فرمان ميدهم، پس بايد اطاعت شود؛ که اين گونه خود بزرگبيني، دل را فاسد، و دين را پژمرده، و موجب زوال نعمتهاست. و اگر با مقام و قدرتي که داري، دچار تکبر يا خود بزرگبيني شدي، به بزرگي حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشي نجات ميدهد، و تندروي تو را فرو مينشاند، و عقل و انديشهات را به جايگاه اصلي باز ميگرداند.»(5)
سياست امام علي (ع) در برخورد با خويشاوندان: قبل از اينکه در اين خصوص بحث شود لازم است که به يک نکته مهم اشارهاي داشته باشيم و آن اين است که در يك کشور وقتي مي توان اعتماد مردم را به نظام سياسي آن جامعه کسب کرد که در آن خويشاوندان مسئولين سياسي و اجرايي تنها بر اساس نسبت خويشاوندي در مناصب اجرايي و سياسي قرار نگرفته باشند و هرگاه چنين اتفاقي بيافتد آن روز، روز جدايي مردم و بي اعتمادي آنان از نظام سياسي کشور خواهد بود.
اما سياست امام علي (ع) در اين خصوص چگونه است؟ آيا آن حضرت به خود اجازه ميدهد که خويشاوندي را تنها بر اساس اينکه نسبت خويشاوندي با وي دارد در مناصب اجرايي و سياسي کشور بگمارد و يا نه آن حضرت به شدت با اين امر مقابله مي کند؟ درست است سياست امام علي (ع) در برخورد با خويشاوندان به گونهاي است که تفکر اگوستانتريسم (خودمداري و خودمحوري) را نفي ميکند يعني به خود اجاز نميدهد که خويشاوندي را تنها به خاطر اينکه نسبت خويشاوندي با حضرت دارد، امتيازي دهد تا خود را در نظر آنان محبوب گرداند و خويشاوندان را از خود راضي نگه دارد. براي درك كلام به توصيههايي كه حضرت به مالك اشتر، فرمانرواي مصر ، در اين خصوص داشتهاند اشارهاي ميكنيم: « همانا زمامداران را خواص و نزديکاني است که خودخواه و چپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند.ريشه ستمکاريشان را با بريدن اسباب آن بخشکان، و به هيچ کدام از اطرافيان و خويشاوندانت زمين را واگذار مکن، و به گونهاي با آن رفتار کن که قرار دادي به سودشان منعقد نگردد که به مردم زيان رساند، مانند آبياري مزارع، يا زراعت مشترک؛ که هزينههاي آن را بر ديگران تحميل کنند، در آن صورت سودش براي آنان، و عيب و ننگش در دنيا و آخرت براي تو خواهد ماند. حق را به صاحب حق، هر کس که باشد، نزديک يا دور، بپرداز، و در اين کار شکيبا باش، و اين شکيبايي را به حساب خدا بگذار، گر چه اجراي حق مشکلاتي براي نزديکانت فراهم آورد، تحمل سنگيني آن را به ياد قيامت بر خود هموار ساز، زيرا تحمل آن پسنديده است. و هر گاه رعيت بر تو بدگمان گردد، عذر خويش را آشکارا با آنان در ميان بگذار، و با اين کار از بدگماني نجاتشان ده، که اين کار رياضتي براي خودسازي تو، و مهرباني کردن نسبت به رعيت است، و اين پوزش خواهي تو آنان را به حق وا مي دارد.» (6)
سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن: عدهاي از صاحبنظران سياسي بر اين عقيدهاند كه سياست عبارت از «هنر صلح كردن» است؛ يعني زماني كه موقعيتي پيش ميآيد كه احتمال جنگ در آن بيشتر است يك سياستمدار مقتدر بايد بتواند آن احتمال را به شرايط «صلح» تبديل كند. حال سئوال اين است كه آيا سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن، «صلح كردن» است يا نه؟ در پاسخ به اين سئوال بايد گفت كه حضرت از صلح و پيشنهاد صلح استقبال ميكند و صلح را تاييد ميكند، اما اين به معناي آن نيست كه حضرت جهاد مقدس را نفي كند، بلكه امام علي (ع) در برخورد با دشمن، بسته به موقعيت و مصلحت نظام سياسي و جامعه اسلامي، سياست «صلح» و يا «جهاد مقدس» را انتخاب ميكند.
نكته دوم كه در سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن مطرح ميشود اين است كه حضرت تحت هيچ شرايطي و حتي در صورت از دست دادن قدرت و حكومت نيز با دشمن خود نقض پيمان نميكند و در واقع پايبندي به عهد و پيمان خود دارد. مثال بارز اين نكته بعد از جنگ صفين و تحميل حكميت بر حضرت و در ادامه حيله معاويه، رخ ميدهد. گروهي بعد از اينكه نيرنگ و فريبكاري را در جريان حكميت مشاهده ميكنند در پي نقض پيمان ميآيند، ولي حضرت قبول نميكنند و خطاب به آنان ميفرمايند:«واي بر شما، آيا پس از اعلام رضايت و عهد و پيمان برگردم؟ مگر نه اين كه خداوند مي فرمايد: «چون عهدي بستيد بدان وفا كنيد و هرگز سوگند و پيماني را كه موكد و استوار كرديد نشكنيد، زيرا خدا را بر خود ناظر و گواه گرفتهايد و خدا به هر چه ميكنيد آگاه است.»
نكته ديگر در باب سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن، سياست «عفو و بخشش» است. كلام گوهربار آن حضرت در اين خصوص شنيدني است؛ ايشان ميفرمايند:« اگر بر دشمنت دست يافتي، بخشيدن او را شکرانه پيروزي قرار ده»(7)
آنچه را كه در باب سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن گفتيم، ميتوان به طور اجمال در توصيههاي آن حضرت به مالك اشتر فرماندار مصر مشاهده كنيم. امام علي (ع) در اين باب توصيههاي حكيمانهاي براي مالك اشتر بيان مي فرمايند:« هرگز پيشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودي خدا در آن است رد مکن، که آسايش رزمندگان، و آرامش فکري تو و امنيت کشور در صلح تامين ميگردد. لکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتي کردن، زيرا گاهي دشمن نزديک ميشود، تا غافلگير کند، پس دورانديش باش، و حسن ظن خود را متهم کن (به دشمن سوء ظن داشته باش). حال اگر پيماني بين تو و دشمن منعقد گرديد، يا در پناه خود او را امان دادي، به عهد خويش وفادار باش، و بر آنچه بر عهده گرفتي امانت دار باش، و جان خود را سپر پيمان خود گردان، زيرا هيچ از واجبات الهي همانند وفاي به عهد نيست، که همه مردم جهان با تمام اختلافاتي که در افکار و تمايلات دارند، در آن اتفاق نظر داشته باشند. تا آنجا که مشرکين زمان جاهليت به عهد و پيماني که با مسلمانان داشتند وفادار بودند، زيرا که آينده ناگوار پيمان شکني را آزمودند. پس هرگز پيمان شکن مباش، و در عهد خود خيانت مکن، و دشمن را فريب مده، زيرا کسي جز نادان بدکار، بر خدا گستاخي روا نميدارد. خداوند عهد و پيماني که با نام او شکل ميگيرد با رحمت خود مايه آسايش بندگان، و با پناهگاه امني براي پناه آورندگان قرار داده است، تا همگان به حريم امن آن روي بياورند. پس فساد، خيانت، فريب، در عهد و پيمان راه ندارد. مبادا قراردادي را امضاء کني که در آن براي دغل کاري و فريب راههايي وجود دارد، و پس از محکم کاري و دقت در قراردادنامه، دست از بهانهجويي بردار، مبادا مشکلاتي پيماني که بر عهدهات قرار گرفته، و خدا آن را بر گردنت نهاده، تو را به پيمان شکني وا دارد، زيرا شکيبايي تو در مشکلات پيمانها که اميد پيروزي در آينده را به همراه دارد، بهتر از پيمان شکني است که از کيفر آن مي ترسي، و در دنيا و آخرت نمي تواني پاسخ گوي پيمان شکني باشي.»(8)
پاورقي:
1- نهج البلاغه، خطبه 200
2- نهج البلاغه، خطبه 41
3- نهج البلاغه، خطبه 126
4- نهج البلاغه، خطبه 15
5 و6 - نهج البلاغه، نامه 53
7- نهج البلاغه، حكمت 11
8- نهج البلاغه، نامه 53
سياست در منظر علي (ع) تعريفي ديگري دارد، سياست علي (ع) عين ديانتش و ديانت او عين سياستش است. در اين نوشتار برآنيم تا به سياست از منظر علي (ع) بنگريم .
سياست توحيدي امام علي (ع): در سياست توحيدي امام، حيله و نيرنگ راه ندارد. آن حضرت تحت هيچ شرايطي حاضر نيست دست به مکر، نيرنگ و فريبکاري بزند هر چند اين عمل به مصلحت خود و مردم جامعه اسلامي باشد. در سياست توحيدي آن حضرت، سياست دماگوژي (عوام فريبي) راه ندارد؛ يعني ايشان هرگز حاضر نيستند براي رسيدن به اهداف خود، خود را طرفدار مردم جلوه دهند و فريبکاري کنند. کلام حضرت در اين خصوص شنيدني است:« سوگند به خدا! معاويه از من سياستمدارتر نيست، اما معاويه حيله گر و جنايتکار است، اگر نيرنگ ناپسند نبود من زيرکترين افراد بودم، ولي هر نيرنگي گناه، و هر گناهي نوعي کفر و انکار است.«روز رستاخيز در دست هر حيلهگري پرچمي است که با آن شناخته ميشود.» به خدا سوگند! من با فريبکاري غافلگير نميشوم، و با سختگيري ناتوان نخواهم شد.»(1)
سياست توحيدي مولي علي (ع) به گونهاي است که پرهيز از حيله و نيرنگ را موجب ميگردد؛ خطبهاي که آن حضرت پس از جنگ صفين در سال 37 هجري در کوفه ايراد ميفرمايند، بسيار شيرين و آموزنده است، ايشان ميفرمايند:« اي مردم! وفا همراه راستي است، که سپري محکمتر و نگهدارندهتر از آن سراغ ندارم. آن کس که از بازگشت خود به قيامت آگاه باشد خيانت و نيرنگ ندارد. اما امروز در محيط و زمانهاي زندگي ميکنيم که بيشتر مردم حيله و نيرنگ را، زيرکي ميپندارند، و افراد جاهل آنان را اهل تدبير ميخوانند. چگونه فکر ميکنند؟ خدا بکشد آنها را! چه بسا شخصي تمام پيش آمدهاي آينده را ميداند، و راههاي مکر و حيله را ميشناسد ولي امر و نهي پروردگار مانع اوست، و با اينکه قدرت انجام آن را دارد آن را به روشني رها ميسازد، اما آن کس که از گناه و مخالفت با دين پروا ندارد از فرصتها براي نيرنگ بازي، استفاده ميکند.»(2)
در سياست توحيدي امام علي (ع) هدف وسيله را توجيه نميکند. در واقع سياست توحيدي آن حضرت، تفکر ماکياوليسم را که مي گويند، هدف وسيله را توجيه مي کند، را طرد مي کند.
پس از وفات پيامبر (ص) عده اي به امام مي گويند که : مردم به دنيا دل بستهاند، معاويه با هدايا و پولهاي فراوان آنها را جذب ميکند شما هم از اموال عمومي به اشراف عرب و بزرگان قريش ببخش و از تقسيم مساوي بيت المال دست بردار، تا به تو گرايش پيدا کنند.
حضرت در جواب چنين ميفرمايند: «آيا به من دستور ميدهيد براي پيروزي خود، از جور و ستم درباره امت اسلامي که بر آنها ولايت دارم،استفاده کنم؟ به خدا سوگند! تا عمر دارم، و شب و روز برقرار است، و ستارگان از پي هم طلوع و غروب ميکنند هرگز چنين کاري نخواهم کرد! اگر اين اموال از خودم بود به گونهاي مساوي در ميان مردم تقسيم ميکردم تا چه رسد که جزو اموال خداست! آگاه باشيد! بخشيدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زياده روي واسراف است، ممکن است در دنيا مقام بخشنده آن را بالا برد، اما در آخرت پست خواهد کرد. در ميان مردم ممکن است گرامياش بدارند، اما در پيشگاه خدا خوار و ذليل است. کسي مالش را در راهي که خدا اجاز نفرمود مصرف نکرد و به غير اهل آن نپرداخت جز آن که خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستي آنها را متوجه ديگري ساخت. پس اگر روزي بلغزد و محتاج کمک آنان گردد، بدترين رفيق و سرزنش کننده ترين دوست خواهند بود.»(3)
سياست اقتصادي امام علي (ع):سياست اقتصادي امام علي (ع) چنان قاطع و شفاف است که در آن کوچکترين بي عدالتي شکل نميگيرد. سياست اقتصادي آن حضرت، حرکتهاي رفورميست و فورماليسم (ظاهر پرستي و ظاهرسازي) که تنها به ظاهرسازي و رياکاري توجه دارند، را نفي مي کند. در واقع مي توان گفت که سياست اقتصادي امام علي (ع) اجراي عدالت به معناي واقعي کلمه است.
ابن عباس مي گويد: روز دوم خلافت در سال 35 هجري، امام علي (ع) درباره اموال فراوان بيت المال که عثمان به بعضي از خويشاوندان خود بخشيده بود، اين سخنراني را ايراد فرمودند:« به خدا سوگند! بيت المال تاراج شده را هر کجا که بيابم به صاحبان اصلي آن باز ميگردانم، گر چه با آن ازدواج کرده، يا کنيزاني خريده باشند؛ زيرا در عدالت گشايش براي عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آيد، تحمل ستم براي او سخت است»(4)
سياست امام علي (ع) در برخورد با مردم:سياست حضرت در برخورد با مردم به گونهاي است که در آن نژادپرستي راه ندارد، به خودبرتربيني و نخبهگرايي توجهي نميشود. بلکه سياست حضرت در برخورد با مردم، برابري و برادري امت مسلمان است. در واقع آن حضرت تفکرات راسيزم و آپارتايد (نژادپرستي) را نفي مي کند و در سياست آن حضرت اليتيسم (خودبرتربيني و نخبه گرايي) نفي مي شود و انترناسيوناليسم و کاسموپوليتانيسم که بر برادري و برابري امت اشاره دارد، تاييد ميشود و حکومت آبسولوتيسم ( حکومت هاي مطلقه و استبدادي) نفي ميشود. براي درک بهتر موضوع بهتر آن است که به نامهاي که حضرت به مالک اشتر، در سال 38 هجري هنگامي که او را به فرمانداري مصر برگزيدند، اشارهاي داشته باشيم. در قسمتي از اين نامه، حضرت به مالک اشتر، فرماندار مصر چنين توصيه ميفرمايند:« مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شکاري باشي که خوردن آنان را غنيمت داني؛ زيرا مردم دو دستهاند: دستهاي برادر ديني تو و دسته ديگر همانند تو در آفرينش ميباشند. اگر گناهي از آنان سر ميزند يا علتهايي بر آنان عارض ميشود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهي مرتکب ميگردند، آنان را ببخشاي و بر آنان آسان گير، آن گونه که دوست داري خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداري مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسيله آزمودن تو قرار داده است. هرگز با خدا مستيز، که تو را از کيفر او نجاتي نيست، و از بخشش و رحمت او بي نياز نخواهي بود. بر بخشش ديگران پشيمان مباش، و از کيفر کردن شادي مکن، و از خشمي که تواني از آن رها گردي شتاب نداشته باش. به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نيز فرمان ميدهم، پس بايد اطاعت شود؛ که اين گونه خود بزرگبيني، دل را فاسد، و دين را پژمرده، و موجب زوال نعمتهاست. و اگر با مقام و قدرتي که داري، دچار تکبر يا خود بزرگبيني شدي، به بزرگي حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشي نجات ميدهد، و تندروي تو را فرو مينشاند، و عقل و انديشهات را به جايگاه اصلي باز ميگرداند.»(5)
سياست امام علي (ع) در برخورد با خويشاوندان: قبل از اينکه در اين خصوص بحث شود لازم است که به يک نکته مهم اشارهاي داشته باشيم و آن اين است که در يك کشور وقتي مي توان اعتماد مردم را به نظام سياسي آن جامعه کسب کرد که در آن خويشاوندان مسئولين سياسي و اجرايي تنها بر اساس نسبت خويشاوندي در مناصب اجرايي و سياسي قرار نگرفته باشند و هرگاه چنين اتفاقي بيافتد آن روز، روز جدايي مردم و بي اعتمادي آنان از نظام سياسي کشور خواهد بود.
اما سياست امام علي (ع) در اين خصوص چگونه است؟ آيا آن حضرت به خود اجازه ميدهد که خويشاوندي را تنها بر اساس اينکه نسبت خويشاوندي با وي دارد در مناصب اجرايي و سياسي کشور بگمارد و يا نه آن حضرت به شدت با اين امر مقابله مي کند؟ درست است سياست امام علي (ع) در برخورد با خويشاوندان به گونهاي است که تفکر اگوستانتريسم (خودمداري و خودمحوري) را نفي ميکند يعني به خود اجاز نميدهد که خويشاوندي را تنها به خاطر اينکه نسبت خويشاوندي با حضرت دارد، امتيازي دهد تا خود را در نظر آنان محبوب گرداند و خويشاوندان را از خود راضي نگه دارد. براي درك كلام به توصيههايي كه حضرت به مالك اشتر، فرمانرواي مصر ، در اين خصوص داشتهاند اشارهاي ميكنيم: « همانا زمامداران را خواص و نزديکاني است که خودخواه و چپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند.ريشه ستمکاريشان را با بريدن اسباب آن بخشکان، و به هيچ کدام از اطرافيان و خويشاوندانت زمين را واگذار مکن، و به گونهاي با آن رفتار کن که قرار دادي به سودشان منعقد نگردد که به مردم زيان رساند، مانند آبياري مزارع، يا زراعت مشترک؛ که هزينههاي آن را بر ديگران تحميل کنند، در آن صورت سودش براي آنان، و عيب و ننگش در دنيا و آخرت براي تو خواهد ماند. حق را به صاحب حق، هر کس که باشد، نزديک يا دور، بپرداز، و در اين کار شکيبا باش، و اين شکيبايي را به حساب خدا بگذار، گر چه اجراي حق مشکلاتي براي نزديکانت فراهم آورد، تحمل سنگيني آن را به ياد قيامت بر خود هموار ساز، زيرا تحمل آن پسنديده است. و هر گاه رعيت بر تو بدگمان گردد، عذر خويش را آشکارا با آنان در ميان بگذار، و با اين کار از بدگماني نجاتشان ده، که اين کار رياضتي براي خودسازي تو، و مهرباني کردن نسبت به رعيت است، و اين پوزش خواهي تو آنان را به حق وا مي دارد.» (6)
سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن: عدهاي از صاحبنظران سياسي بر اين عقيدهاند كه سياست عبارت از «هنر صلح كردن» است؛ يعني زماني كه موقعيتي پيش ميآيد كه احتمال جنگ در آن بيشتر است يك سياستمدار مقتدر بايد بتواند آن احتمال را به شرايط «صلح» تبديل كند. حال سئوال اين است كه آيا سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن، «صلح كردن» است يا نه؟ در پاسخ به اين سئوال بايد گفت كه حضرت از صلح و پيشنهاد صلح استقبال ميكند و صلح را تاييد ميكند، اما اين به معناي آن نيست كه حضرت جهاد مقدس را نفي كند، بلكه امام علي (ع) در برخورد با دشمن، بسته به موقعيت و مصلحت نظام سياسي و جامعه اسلامي، سياست «صلح» و يا «جهاد مقدس» را انتخاب ميكند.
نكته دوم كه در سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن مطرح ميشود اين است كه حضرت تحت هيچ شرايطي و حتي در صورت از دست دادن قدرت و حكومت نيز با دشمن خود نقض پيمان نميكند و در واقع پايبندي به عهد و پيمان خود دارد. مثال بارز اين نكته بعد از جنگ صفين و تحميل حكميت بر حضرت و در ادامه حيله معاويه، رخ ميدهد. گروهي بعد از اينكه نيرنگ و فريبكاري را در جريان حكميت مشاهده ميكنند در پي نقض پيمان ميآيند، ولي حضرت قبول نميكنند و خطاب به آنان ميفرمايند:«واي بر شما، آيا پس از اعلام رضايت و عهد و پيمان برگردم؟ مگر نه اين كه خداوند مي فرمايد: «چون عهدي بستيد بدان وفا كنيد و هرگز سوگند و پيماني را كه موكد و استوار كرديد نشكنيد، زيرا خدا را بر خود ناظر و گواه گرفتهايد و خدا به هر چه ميكنيد آگاه است.»
نكته ديگر در باب سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن، سياست «عفو و بخشش» است. كلام گوهربار آن حضرت در اين خصوص شنيدني است؛ ايشان ميفرمايند:« اگر بر دشمنت دست يافتي، بخشيدن او را شکرانه پيروزي قرار ده»(7)
آنچه را كه در باب سياست امام علي (ع) در برخورد با دشمن گفتيم، ميتوان به طور اجمال در توصيههاي آن حضرت به مالك اشتر فرماندار مصر مشاهده كنيم. امام علي (ع) در اين باب توصيههاي حكيمانهاي براي مالك اشتر بيان مي فرمايند:« هرگز پيشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودي خدا در آن است رد مکن، که آسايش رزمندگان، و آرامش فکري تو و امنيت کشور در صلح تامين ميگردد. لکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتي کردن، زيرا گاهي دشمن نزديک ميشود، تا غافلگير کند، پس دورانديش باش، و حسن ظن خود را متهم کن (به دشمن سوء ظن داشته باش). حال اگر پيماني بين تو و دشمن منعقد گرديد، يا در پناه خود او را امان دادي، به عهد خويش وفادار باش، و بر آنچه بر عهده گرفتي امانت دار باش، و جان خود را سپر پيمان خود گردان، زيرا هيچ از واجبات الهي همانند وفاي به عهد نيست، که همه مردم جهان با تمام اختلافاتي که در افکار و تمايلات دارند، در آن اتفاق نظر داشته باشند. تا آنجا که مشرکين زمان جاهليت به عهد و پيماني که با مسلمانان داشتند وفادار بودند، زيرا که آينده ناگوار پيمان شکني را آزمودند. پس هرگز پيمان شکن مباش، و در عهد خود خيانت مکن، و دشمن را فريب مده، زيرا کسي جز نادان بدکار، بر خدا گستاخي روا نميدارد. خداوند عهد و پيماني که با نام او شکل ميگيرد با رحمت خود مايه آسايش بندگان، و با پناهگاه امني براي پناه آورندگان قرار داده است، تا همگان به حريم امن آن روي بياورند. پس فساد، خيانت، فريب، در عهد و پيمان راه ندارد. مبادا قراردادي را امضاء کني که در آن براي دغل کاري و فريب راههايي وجود دارد، و پس از محکم کاري و دقت در قراردادنامه، دست از بهانهجويي بردار، مبادا مشکلاتي پيماني که بر عهدهات قرار گرفته، و خدا آن را بر گردنت نهاده، تو را به پيمان شکني وا دارد، زيرا شکيبايي تو در مشکلات پيمانها که اميد پيروزي در آينده را به همراه دارد، بهتر از پيمان شکني است که از کيفر آن مي ترسي، و در دنيا و آخرت نمي تواني پاسخ گوي پيمان شکني باشي.»(8)
پاورقي:
1- نهج البلاغه، خطبه 200
2- نهج البلاغه، خطبه 41
3- نهج البلاغه، خطبه 126
4- نهج البلاغه، خطبه 15
5 و6 - نهج البلاغه، نامه 53
7- نهج البلاغه، حكمت 11
8- نهج البلاغه، نامه 53
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر