۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

ضرورت امر به معروف و نهى از منكر


انسان مخلوق تك بعدى نيست تا تنها به يك چيز و يك كار و يك جا و يك نقطه متوجه باشد; زيرا وجودش مركّب از رقايق و غرايز و اجزاى چندى است كه هر يك از آن غرائز او را به سويى مى خوانند; مثلا در انسان، هم غريزه ميل به غذا هست و هم ميل به رياست و هم ميل به راحتى و آسايش و هم ميل به نيكوكارى و عبادت، و هم تمايلات ديگر. همين اختلاف خواهشها و غرائز است. كه بشر را با اشكالات بسيار روبرو نموده و حوايج او را نامحدود ساخته است و همينها هستند كه او را وادار به كار و كوشش و تحصيل كمال و رفع حوايج مى كند. اگر انسان اينها را نمى داشت انسان نمى بود و اگر اين غرايز مختلفه نبود اين عزّت و امتياز و آقايى در ميان مخلوقات، نصيب او نمى شد.
حقيقت آدمى و گوهر ذات او را خداوند از رقايق مختلفه آفريده و اين اختلاف ميل و خواهشهاى ما، راجع به همان اختلاف مواد حقيقت انسانيت است. خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:
«اِنّا خَلَقْنا الإنْسانَ مِنْ نُطْفَة اَمْشاج نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً»(
1)
يعنى: «ما او را از آب نطفه مختلط خلق كرديم. و او را داراى دو چشم و گوش گردانيديم».
و در عين حال روش هماهنگ ساختن اين قوا و تنظيم و تعديل و راه حفظ اعتدال و استفاده از آنها را هم به ما آموخته است كه:
«اِنّا هَدَيْناه السَّبيلَ اِمّا شاكِراً وَاِمّا كَفُوراً»(
2)
يعنى: «ما به حقيقت راه را به انسان نموديم، حال كه خواهد شكر اين نعمت گويد و خواهد كفران كند».
در باطل بشر تا به مرحله كاملى از رشد و نبوغ نرسيده باشد قواى ملكوتى و عقلانى با قواى شهوى و غضبيه پيوسته در جنگ و پيكارند. جنود عقل هميشه در برابر سپاه جهل و شيطنت، ايستادگى و صف آرايى مى كنند و هر يك مى خواهند متصرف در وجود او شوند و احساسات گوناگون او را همواره تحريك و تهييج مى نمايند. انسان وقتى سعادتمند خواهد بود و از اين اضطرابات درونى راحت مى شود كه بتواند اين عواطف را مرتب و هماهنگ نموده و هر يك را در جا و محل خود صرف نمايد.
ايمان به خدا بهترين وسيله اى است كه مى تواند جلو جنبشهاى نفس انسان بايستد و او را از افراط و تفريط نجات دهد. ايمان به خدا انسان را شاد و خوشحال نموده و از سرگردانى و تحيّر رهايى داده، طمأنينه قلب به او مى بخشد. چنانچه در قرآن مجيد مى فرمايد:
«ألا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».(
3)
هيچ وسيله ديگر نمى تواند در اين نتيجه، جاى ايمان قرار بگيرد. قدرت ايمان در خاموش كردن آتش شهوت و غضب و جلوگيرى از مفاسد و جرايم و جنايات، بيش از تمام وسايلى است كه بشر براى اين منظور به آنها متوسّل شده است. اگر ايمان به خدا نباشد، بيشتر مردم به شرّ و فساد مايل شده و از رعايت آداب و حدود، سرباز مى زنند.
روح ايمان در باطن هر مخلوقى هست و هر آفريده در ذات خود تسليم خدا و متوجه به درگاه اوست. انسان هم فطرتاً داراى اين توجه است و مى فهمد كه خودش، خودش را نيافريده و به ان عالم نياورده و به جز فقر و احتياج ذاتى، داراى چيزى نيست، نه تنها خودش اين طور است، پدر و مادر و اجداد و خويشانش و همه افراد بشر از شاه و گدا و بالأخره تمام مخلوقات از كرات عظيمه; خورشيد و ستارگان، تا ذرات كوچك به همين حالند. نه خودشان از خود، هستى و وجودى دارند و نه مى توانند به ديگرى وجود و هستى بدهند. آفريننده و خالق و نگهدارنده همه خداست كه وجود همه موجودات از اوست و همه را او آفريده و مالك و صاحب اختيار همه است، دانا و تواناست; زيرا به مخلوقات، دانايى و توانايى داده و جامعه جميع صفات كماليه است و از هر عيب و نقص مبرّا است. پس آدمى بالفطره با مبدأ آفرينش و عالم غيب آشنا و مربوط است، ولى بايد اين آشنايى را كامل كرد و اين التفات و شعور را تقويت نمود. بايد به بشر فهماند كه خدا همواره حاضر و ناظر اعمال و رفتار اوست و هيچ عمل خير و شرّى از دايره علم و دانايى او پنهان نيست. و همان خداست كه بهترين راه و روش زندگى را به انسان ياد داده و به هر كار نيكى هدايت فرموده است. و چون همه افراد از حيث ايمان در يك درجه و مرتبه نيستند و ميزان تأثير و تسلط آن بر نفوس يكسان نيست، بايد هر كس مراقب و مواظب خود باشد و با ملاحظه، قدم بردارد و هواى نفس را كوچك و حقير نشمارد.
با تمام اين مطالب كمتر كسى است كه بتواند طورى زندگى كند كه لغزش و خطايى از او صادر نشود. غالب مردم بواسطه ضعف ايمان و اينكه نتوانسته اند كاملا بر خويش تسلط يابند از معصيت و خطا مصون نمى مانند; زيرا نقاط ضعف در انسان زياد و نواقص او بسيار است، لذا بايد بوسيله امر به معروف و نهى از منكر اينگونه افراد را ملتفت معايب اعمالشان ساخت تا متنبه و پشيمان شوند و خط سير خود را عوض كنند.
پاره اى ديگر هم يا اصلا بى ايمانند و فطرت پاك انسانيت را از دست داده اند، و يا آنقدر ايمان آنها بى ثمر است كه به رعايت آداب و قوانين، مقيد نيستند و ملاحظه و حسابى در كارها ندارند. اين طايفه را هم توسط امر به معروف و نهى از منكر بايد محدود نمود و وادارشان ساخت كه از آداب و حدود و قواعد، تبعيت و احترام نمايند.
اگر از امر به معروف و نهى از منكر خوددارى شود رفته رفته دامنه گناهان و معاصى توسعه پيدا كرده، رشته زندگى اجتماعى بشر از هم گسيخته خواهد شد و مفاسد و معايب بزرگ توليد مى گردد.
همانطور كه اگر يكى از اعضاى پيكر فرد از انجام كار خود باز ماند، ساير اعضا نيز در انجام وظيفه در رنج و تعب مى افتند و اگر عضو مريض معالجه نشود، بسا همان يك عضو، تمام پيكر را از پاى در مى آورد، فردى هم كه براى جامعه به منزله يك عضو است، اگر فاسد شد و وظيفه خود را انجام نداد براى تمام جامعه خطرناك خواهد بود و تمام افراد جامعه حق دارند به او اعتراض كنند و اصلاح او را بخواهند.
چنانچه در روايتى از پيغمبر اكرم ـ صلّى الله عليه وآله ـ منقول است كه جامعه را مَثَل به طايفه اى زد كه سوار كشتى شوند و براى هر يك از آنها جا و مكانى معين كنند و يكى از آنها با تبرى جاى خود را سوراخ سازد و ديگران او را از اين كار باز دارند و او در جواب گويد: من در جاى خود تصرف مى كنم و آن را سوراخ مى سازم، به شمار كارى نيست! اگر ديگران اين عذر را از او بپذيرند و بگذارند تا كشتى را سوراخ كند، آب در آن وارد شود و همه غرق شوند، و اگر عذر او را بپذيرفتند و او را از اين كار منع نمودند، هم خودشان و هم آن شخص نجات يابد.
«انّ قوماً ركبوا سفينةً فاقتسموا فصار لكلّ رجل منهم موضع فنقر رجل منهم موضعه بفأس فقالوا له ما تصنع قال هو مكانى اصنع فيه ما شئت فان اخذوا على يده نجا و نجوا وأن تركوا هلك وهلكوا».(
4)
امر به معروف و نهى از منكر محيط را براى تربيت افراد صحيح و لايق، مساعد مى كند و مادام كه بشر به وجود افراد صالح محتاج است، به امر به معروف و نهى از منكر هم محتاج است. همچنين زمينه هاى فساد را از ميان مى برد و كانونهاى فحشا و منكرات را ريشه كن مى سازد. پس انسان تا در اين جهان طبيعت زندگى مى كند هيچگاه از امر به معروف و نهى از منكر بى نياز نيست.
بشر با آنكه توانسته است اسرارى را از عالم طبيعت كشف كند و اين همه قواى عظيمه را تسخير اراده خود سازد و توانسته است اين همه در ناحيه ظاهر و ماديات پيش برود و هر روز هم با استعداد خدادادى به كشف قوّه مجهوله ديگر موفق مى شود، نمى تواند خود را از تعليمات آسمانى و امر به معروف و نهى از منكر و دعاة اصلاح و رجال روحانى و مواعظ و نصايح، بى نياز شمارد و هر چه دانايى و توانايى او روزافزون شود، احتياج او به اين مطالب بيشتر خواهد شد.
1-سوره انسان، آيه 2.
2- سوره انسان، آيه 3
3-سوره رعد، آيه 28
4- صحيح بخاري، ج3، ص164. مسند احمد، ج 4، ص 270

هیچ نظری موجود نیست: