هر ساله برخی از کشورهای خاورمیانه با آداب و رسوم ویژه خود مانند آنچه در ایران می گذرد، به استقبال "نوروز" یا "سال نو" می روند
منبع خبر: www.shabestannews.com
هر ساله برخی از کشورهای خاورمیانه با آداب و رسوم ویژه خود مانند آنچه در ایران می گذرد، به استقبال "نوروز" یا "سال نو" می روند.
به گزارش خبرگزاری شبستان، نوروز جشنی است که آغاز آن با پیشواز جشنی موسوم به "چهارشنبه سوری" و با بدرقه جشنی دیگری با نام "سیزده به در" پایان می پذیرد و این جشن ها با وجود رسمی نبودن، هر ساله با آداب و رسوم خاصي در برخی از کشورهای عربی و اسلامی نظیر افغانستان، پاکستان، مصر، ترکیه ، عراق، سوریه و سایر کشورها برگزار می شود.
•نوروز در افغانستان
جشن باستانی نوروز در سرزمین افغانستان در هر مقطع تاریخی به تناسب شرایط به روش ها و شیوه های خاصی برگزار می شود. مردم افغانستان با خانه تکانی و پاک کردن جسم و جان خود از آلودگی ها و همچنین با چهره هایی شاد و خندان به پیشواز نوروز می روند.
پیش از سال تحویل، زنان افغانی سفره های خود را با هفت سین یا هفت شین یا هفت میوه رنگین تزیین می کنند و سبزی، ماهی و شیرینی را نیز در سفره ها می گذارند و تمامی اعضای خانواده در انتظار ورود سال نو گرد هم جمع می شوند.
در هنگام حلول سال نو، بزرگ خانواده برای شکرگذاری از نعمت های خداوند دعا می کند و سایر اعضای خانواده آمین می گویند تا سال نو برای آنها سال صلح و امنیت، آسایش، آرامش و خیر و برکت باشد و پس از ختم دعا، کوچکترها دست های بزرگان را می بوسند.
در روز نوروز، زنان و مردان و به خصوص کودکان افغان لباس های نو و رنگارنگ می پوشند و برای سبزه لگد کردن به بیرون از خانه می روند و سپس به "میله جاها" یا تفرجگاه ها می روند.
در این روز تمامی افغان ها به جایگاه های خاصی موسوم به "میله نوروز" و"میله روز دهقان" که در اطراف زیارتگاه ها است، می روند تا در این میله ها بازی های اسب های سواری، نیزه بازی و شتر دوانی برگزار کنند و کودکان نیز بازی های چون اسب های چرخکی چوبی، ملاقی و سایر بازی ها را انجام می دهند.
در روز نوروز صدای ساز و آواز از هر سو به گوش می رسد و خویشاوندان، دوستان و آشنایان به منزل یکدیگر می روند و سال نو را به همدیگر شاد باش و تبریک می گویند و کلوچه نوروزی، هفت میوه، چای و شیرینی می خورند.
همچنین برخی از مردم افغان مراسم سال را در کنار درگذشتگان خود یا اماکن مذهبی چون زیارتگاه ها و مساجد نو می کنند و سپس برای برخی از مراسم خاص خود به طبیعت می روند.
مردم شهرهای بلخ و مزارشریف، نوروز را هنوز با همان شکوه پیشین خود برگزار می کنند.
در اولین روز عید در مراسم خاصی موسوم به "بلند کردن جنده (بیرق) زیارت سخی" پرچم امام علی(ع) را در اولین ساعت های صبح برفراشته می کنند و با به اهتزار درآمدن آن، جشن نوروز به رسمی آغاز می شود و تا چهل شبانه روز ادامه می یابد.
آنها معتقدند که اگر بیرق به سهولت و آرامی و بدون توقف از زمين بلند شود، سال جديد، سال خوب و پر برکت خواهد بود و اگر بیرق با سختی بلند شود، آن سال شگون خوبی ندارد.
در این شهرها مراسم های خاصی دیگری همچون مراسم بالا بردن توغ (علم) مندوی در کابل و جشن میله گل سرخ در مزار شریف که هزاران نفر از اطراف افغانستان برای برپایی این جشن با شکوه به این شهر می آیند، برگزار می شود.
•نوروز در پاکستان
نوروز یا "عالم افروز" در پاکستان مصادف با 21 تا 23 مارس است و این جشن معمولا سه روز طول می کشد.
مردم این کشور هنگام تحویل سال لباس های پاکیزه می پوشند و دعاهای و مناجات های وارد شده در این روز را می خوانند، زیرا آنها معتقدند در لحظه تحویل خورشید، درهای اجابت باز است. همچنین در ايام نوروز آنها از گفتار نامناسب پرهيز مي کنند و با يکديگر با احترام و محبت رفتار می کنند.
زنان خانه دار سفره های نوروز خود را با هفت نوع سبزی و هفت نوع میوه تازه و هفت نوع آجیل همراه با تخم مرغ رنگ شده و بادبزن دستی تزیین می کنند و انواع شيريني ها همچون "لدو"، "گلاب حامن"، "رس ملایي"، "کيک برفي"، "شکرپاره"، "کريم رول" و "سوهان حلوا" را نیز برای پذیرایی از مهمانان آماده می کنند.
نوروز در پاکستان بیشتر جنبه دینی و مذهبی دارد، به طوری که مردم پس از تحویل سال به یکدیگر تبریک می گویند و نمازی را که در روز نوروز وارد شده است، می خوانند. همچنین شیعیان این کشور معتقدند که نوروز، روز اعلام خلافت امیرمومنان حضرت علی(ع) است.
مردم این کشور در منزل ها یا مکان های چراغانی و تزیین شده گردهم جمع می شوند و محفل قصیده خوانی برگزار می کنند و اغلب این قصیده ها در وصف و منقبت حضرت علی(ع) خوانده می شود.
همچنین جشن "میله گل سرخ" به مناسبت ایام نوروز و فصل شکفتن گل های سرخ و اعتدال هوا برپا می شود و در این جشن شعری در منقبت مولای متقیان(ع) می خوانند و سپس بیرقی را به نام حضرت علی(ع) برپا می کنند و تمامی حاضران آن را به خاطر تبرک لمس می کنند و تکان می دهند و مدت چهل روز این بیرق در اهتزاز است.
در ايام نوروز مردم پاکستان از گفتار نامناسب پرهيز مي کنند و با نواختن و نوازش يکديگر با احترام و اخلاص يکديگر را نام ميبرند.
در بخش غربی پاکستان، زنان خانه دار سفره حضرت علی(ع) را که شامل هفت نوع میوه خشک، سبزی، یک نوع شیرینی به نام کلوچه، پلو با گوشت سفید و تخم مرغ های رنگی است، را پهن می کنند.
همچنین زنان در این روز بنا بر یک سنت و شیوه قدیمی با تفنگ از خانه خارج می شوند و در دشت ها، کوه ها و جنگل ها به شکار پرندگان می پردازند.
مردم پاکستان پس از سال تحویل از خانه بیرون می آیند و با پای برهنه در دشت ها و چمنزارها راه می روند و مراسم "سبزه لگد کردن" را برپا می کنند.
از آداب و رسوم عيد نوروز در ميان مردم پاکستان ميتوان به خانه تکاني و يا به عبارتي پاکيزه کردن خانه و کاشانه و پوشيدن لباس و تهيه کردن انواع شيريني ها، پختن غذاهاي معروف اين ايام و عيدي دادن و عیدی گرفتن و ديد و بازديد دوستان و خویشاوندان اشاره کرد.
•نوروز در کردستان عراق
کردها پیش از ظهور اسلام نخستین روز بهار و 13 روز پس از آن را بر اساس آداب و رسوم خود جشن می گرفتند.
مردم کردستان در شب چهارشنبه سوری و عید نوروز مراسمی موسوم به "هه تره" یا "مه تره" را برپا می کنند و در این روز به جشن و سرور می پردازند.
یکی از جشن های دیگرکه تا به امروز در این سرزمین برگزار می شود، "جشن نوروز" یا "جشن کردی" است که در حقیقت یادگار شورش فریدون علیه ضحاک ستمگر به شمار می آید.
مردم کردستان در این جشن فردی را به عنوان "شاه هرج و مرج" یا "میر نوروزی" تعیین می کنند و این فرمانروا به طور موقت بسیاری از آداب و سلوک ها را واژگونه می کند و تا جشن دیگر، همچنان عنوان پادشاهی را دارد.
" رنگ سیاسی" جشن نوروز به دو دلیل در این سرزمین برجسته تر از سایر آداب و رسوم دینی، اخلاقی و نمایشی است. یکی دلیل تاریخی آن است که استمرار داستان مبارزه فریدون و کاوه آهنگر با ضحاک ظالم است و دیگری شرایط و وضعیت مردم کردستان؛ که همیشه زیر ستم حکومت های جبار و مستبد زندگی می کردند و مردم تنها در این آیین ها و جشن های ملی می توانستند احساسات خود را بروز دهند.
هر ساله مردم کردستان در شب نوروز آتش هایی را در کوهستان برپا می کنند و به جشن و پایکوبی می پردازند. همچنین زمامداران عراق به جرم برپایی این جشن ها بسیاری از کردها را به زندان یا تبعیدگاه می فرستند.
علاوه بر رنگ سیاسی این جشن، مردم کردستان آیین ها و مراسم نوروزی متنوعی را همچون مراسم "میر میرن" یا "میر نوروزی" یا "امیر بهاری" برگزار می کنند.
"تعویض اثاثیه منزل"، "خانه تکانی یا تطهیر منازل از اهریمنان"، "شال اندازی" یا "هلاوه هلاوه"، آتش بازی، ایجاد نوروزنامه، تخم مرغ بازی، نمایش داستان کاوه آهنگر و "آیین ویژه سیزده به در" و ده ها مراسم دیگر از جمله آیین های باستانی مناطق کردنشین عراق است.
•نوروز در ترکيه
نوروز تا نخستين سالهاي تشکيل جمهوري ترکيه در ميان ترکان ترکيه پايدار ماند و سپس رفته رفته اهميت پيشين خود را از دست داد و فقط در مناطق کردنشين و در پارهاي از مناطق شمال، آيين رسوم اين جشن موجوديت خود را حفظ کرده است.
مردم ترکيه عيد نوروز را به عنوان يکي از معدود ايام جشن ميگرفتند. در اين روز حکيم باشي معجون مخصوصي به نام "نوروزيه" را براي پادشاهان و درباريان تهيه مي کرد. گفته می شود اين معجون از چهل نوع ماده مخصوص تهيه می شد و شفابخش بسياري از بيماريها و دردها و باعث افزايش قدرت بدني ميشده است.
مردم اين سرزمين نوروز را آغاز بهار طبيعت و شروع تجديد حيات و طراوت در جهان و برخي روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت و برخي عامل اتحاد و همبستگي و حتي آن را زادروز امام علي(ع) و تعيين ايشان به خلافت و سالروز ازدواج ايشان با حضرت فاطمه(س) دانسته اند.
کردهاي ترکيه سالها براي به رسميت شناخته شدن نوروز در اين کشور تلاش کردند و اکنون نوروز در ترکيه تعطيل رسمي است.
•نوروز در مصر
نوروز یکی از مشهورترین اعیاد مصر است که به نوروز قبطی" معروف است . این عید با آداب و رسوم ایرانی در مصر برگزار می شود ولی از لحاظ زمانی متفاوت است.
مردم مصر هر سال با آغاز فصل زراعی و زمانی که رود نیل طغیان کرده است و زمین های اطراف خود را سیراب می سازد، یعنی دهم یا یازدهم سپتامبر مطابق با روز اول ماه توت، یکی از ماه های مصر باستان عید نوروز اعلام می کنند.
مردم مصر با آغاز ماه توت جشن می گیرند و آتش روشن می کنند و بر روی یکدیگر آب می پاشند.
عید نوروز که از زمان حکومت فاطمیان جزو اعیاد رسمی مصر محسوب شده، با آیین ها و مراسم خاصی در این کشور برگزار می شود و مردم لباس های نو و پاکیزه خود را می پوشند و طبق عادت هر ساله به دید و بازدید یکدیگر می روند و به همدیگر عیدی می دهند.
همچنین مردم مصر در اوایل بهار یعنی زمان سیزده به در در ایران، از شهر بیرون می روند و مراسمی شبیه ایرانیان را که موسوم به "شیم النسیم" است، برگزار می کنند.
برخی از تاریخ نگاران معتقدند نوروز يادگاري از دوره تسلط هخامنشيان بر مصر است، ولی قبطيان آن را مربوط به مصر باستان ميدانند.
•نوروز در شبه جزیره عربستان
نوروز و مهرگان در روزگار پیش از اسلام در میان مردم جزیره العرب به عنوان دو جشن بزرگ به شمار می آمد ولی امروزه این آداب و رسوم در این کشور کم رنگ شده است.
در گذشته های دور، پادشاهان این سرزمین با کشورهایی چون صنعا که آداب و سنن ایرانی در آنجا رواج کامل یافته بود، ارتباط داشتند و تاجران و جهانگردان جشن نوروز و آیین های ایرانی را به عربستان منتقل کردند
سحروبلاگ است آذاد بامطلب متنوع وخواندنی ازمنابع قرآنی واحادیث وعلوم اسلامی :خدمت برای دوستان وخوانندگان محترم_ازمطالب خواندنی ومتنوع.شخصی و... mahmadi93@yahoo.com- 0098-9357728846
۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه
نوروز در افغانستان ؛ توانی برای وحدت کشورهای فارسی زبان
نوروز در افغانستان ؛ توانی برای وحدت کشورهای فارسی زبان
بسیاری از کارشناسان علوم سیاسی و امور بینالملل معتقدند قرن بيست و يک قرن اتحاديهها و سازمانهاى فراملى «هويتى» است؛ به این معنا که مرزها از این پس بیش از آن که مرزبندهای ملی باشند، به تعبیر ساموئل هانتینگتون در گسلهایی شکل میگیرند که فرهنگها را از هم جدا میکنند.اتحاديه اروپا به عنوان نماد و پيشقراول چنين اتحاديههايى مطرح است؛ زيرا همان گونه که «ژان مونه» از فعالان اصلى ايجاد اتحاديه اروپاى واحد، پيشقراول همگرايى اروپايى و پدر اروپاى واحد گفته است وحدت اروپا نه فقط براى اروپاييان، بلکه به عنوان الگويى براى ديگران ارزشمند است.
اتحاديه اروپا در واقع الگويى براى بسيارى از سازمانهاى جديدى شد که توانستند براى انسجام هويت فراملى به همکارى نزديک تر روى آورند و در چارچوب يک سازمان تشکل يابند. جامعه عرب، «آسهآن» و اتحاديه آفريقا را نیز شاید بتوان از اين جمله دانست. از سوی دیگر فرهنگ برخلاف مرزهای ملی گسترهای نیست که به سهولت قابل تمییز و تشخیص باشد و این مساله در کنار وجود «زیر فرهنگها» و سلسلهوار بودن زیر مجموعههای فرهنگ فضایی پدید میآورد که در آن زمینه برای تشکیل انواع اتحادیهها در اندازهها و گسترههای گوناگون میسر است.
به بیان دیگر در جهان نوینی که اتحادیه منشا اثری به مراتب نیرومندتر و موثرتر به شمار میرود تنها یافتن عاملی فرهنگی برای تشکیل چنین اتحادیههایی کافیست. در این بین نادیده گرفتن وجود پتانسیلهای بومی ارزشمندی مانند نوروز که چون رشتهای ایران را از یک سو به آسیای مرکزی، از سوی دیگر به شبهقاره، و از طرفی دیگر به قفقاز و آسیای صغیر و حتی بینالنحرین و تعدادی از شیخنشینهای حاشیه جنوبی خلیج فارس پیوند داده است نیاز به سهلانگاری تعمدی دارد.
در این بین اشتراک زبانی بین ایران، افغانستان، و تاجیکستان و قرابت به مراتب بیشتر فرهنگی زمینه مساعدتری برای چنین همکاریهای فرهنگی و در نهایت سیاسی و دیپلماتیک فراهم آورده است. آشنایی جزئی با این فرهنگها و به ویژه چگونگی و کیفیت برگزاری نوروز در این فرهنگها و به خصوص افغانستان که موضوع این مقاله است در این راه بیفایده نخواهند بود.
نوروز افغانستان، متفاوت اما به یک بهانه و یک نام
افغانیها برخلاف ایرانیها لحظه تحویل سال را بیرون از خانه میگذرانند اما مانند ایرانیها به شادی به استقبال سال نو میروند و هر چند سفره هفت سین نمیچینند اما سینی هفت میوه در معابر و محل تجمع مردم میگردانند. در یک کلام نوروز افغانستان با همه تفاوتهایش نوروزی آشنا برای ایرانیهاست.
مراسم نوروز در شهرهای مختلف افغانستان به شیوههای گوناگونی برگزار میشود که به تایید منابع متعدد با شکوهترین آنها در شهر مذهبی «مزار شریف» مرکز استان بلخ است. مزارشريف صاحب زيارتگاهی است که در فرهنگ عامه به حضرت علی منسوب میشود اما در اصل جایگاه آتشکده نوبهار بلخ و گفته میشود آرامگاه اشوزرتشت، پیامبر زرتشتیان بوده که پس از چیرگی نیروهای «خالد بن ولید» بر این سرزمین، آن را ویران کرده و به جای آن مسجدی بنا کردهاند. پس از چندی، با به خاک سپرده شدن علی بن ابیطالب بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب در محل کنونی «روضه سخی» این مکان که به اعتقاد مردم مکانی مقدس بود، مرکز برپایی جشنهای نوروزی شد. از این رو مزار شریف هر ساله در ایام نوروز شاهد برگزاری جشنی است که به آن «جشن گل سرخ»گفته میشود و همهساله با برافراشتن علم مبارک زيارت «سخى شاه اوليا» آغاز میشود.
مردم افغانستان اعتقاد دارند که برپایی جشن باستانى گلسرخ به درازای تاریخ بلخ باستان قدمت دارد و همین مساله نشان میدهد که تقدس مزارشریف به دوران پیش از اسلام بازمیگردد. مردم افغانستان این جشن را«ميله گلسرخ» نیز مینامند که در آن وجه تسمیه گل سرخ دشتهای بلخ و حتی سر دیوار و بامهای خانههای مزار شریف است که در این فصل غرق گلسرخ شقایق مىشوند.
گفته میشود که همه ساله، هزاران نفر از زايران زيارتگاه مزار شریف و علاقه منداننوروز از نواحی مختلف کشور، حتی از کشورهای ايران و تاجيکستان و ديگر کشورهای آسيایميانه برای شرکت به شهر مزارشريف می روند..از جمله سنتهای جشنهای نوروزی و آغاز سال نو که تقریباً در سراسر افغانستان و البته در مزار شریف برگزار میشوند راه اندازیميله سمنک (سمنو) درشب اول نوروز همراه با سرور و شادمانی و همچنين تهيه و توزيع آبهفت ميوه (هفت نوع آجيل که در افغانستان به نام ميوه خشک معروف است). تهيه هفت سينهم در برخی نقاط افغانستان متداول است.در روايات تاريخی آمده است که يک تن ازاميران ازبکهای ماورألنهر بنام اميرعبدالله ديگ بزرگی را که از فلزات هفت جوش درشهر سمرقند ساخته شده بود، در سال ۱۰۵۰ هجری قمری به بلخ انتقال داد، در آن ديگ آبهفت ميوه گرفته می شد و در روز نوروز برای مردم توزيع می شد.
بر افراشتن «ژنده سخی» یکی دیگر از سنتهای مردم افغانستان در ایام نوروز، به ويژه در شهر شمالی مزار شريف و نيز در کابل پايتخت است. «ژنده» در واقع علمی است پوشيده از پارچه های سبزرنگ که البته به آن ژنده سخی نیز میگویند. برافراشتن اين علم، از وجوه مذهبی جشن نوروز در افغانستان به شمار میرود. بر اساس يکروايت تاريخی، درسال ۱۲۸۸ هجری که نايب محمدعلم خان در اطراف حرم (منسوب به حضرت علی در مزارشريف) ملحقات و خانههايی ساخت رسم برپایی چنین علمهایی را بنیان گذاشت و خود چوب راست و محکمی را از جنگلهایماورألنهر خواست تا از آن علم مبارکی بسازد. افغانیها معتقدند علم ژنده سخی امروز همان چوب قدیمی است که از ماوراء النهر آورده شده است.
مناسک این روز که با بلند کردن علم به اوج خود میرسد از شب قبل آغاز میشود. مردم شب را در پارک روضه زیارت کنار هم به سحر میرسانند. علم (که به خاطر تصور وجود آرامگاه حضرت علی در این شهر به آن علم شاه اولیاء نیز گفته میشود) ساعت 9 صبح اولین روز سال بلند میشود در حالى که با تکههای پارچه سبز رنگ پوشانده شده است. مراسم بلند کردن علم رسمى و در عین حال با شور و هیجان زیاد است. مردم اين سرزمين بر اين باورند که اگربه هنگام بر افراشتن ،علم به آرامى و بدون لرزش و توقف از زمين بلند شود سالى که در پيش است نيکو و ميمون خواهد بود. با بلند شدن بيرق، موزيک احترام نواخته میشود و توپهايى به رسم احترام شليک مىشود. هزاران نفر از بیماران و سالخوردگان به امید شفا یافتن طی این مراسم میکشوند خود را به پای علم برسانند.
گاهى ریيس دولت یا یکی از مقامهای بلندپایه حکومت یا استاندار بلخ در مراسم حاضر میشوند. پس از سخنرانی و منقبت خوانی و دعای شکر، مسابقه سنتی «بزکشى» در دشت شاديان برگزار مىشود و تيم برنده در مراسمی جام قهرمانى میگیرد. با برافراشته شدن علم مزار سخى در روز نوروز، جشن گلسرخ تا چهل روز ادامه مىيابد و در روز چهلم، علم پايين آورده مىشود.گفته می شود که پیش از روی کار آمدن حکومت طالبان، هنرمندان سرشناس افغانستان مانند زندهیادان استاد غلامحسين، استاد سرآهنگ، استاد نتو، احمدظاهر، استاد صابر، استاد رحيمبخش و ديگر استادان موسيقى در جشن گلسرخ شرکت میکرده و به اجرای موسیقی میپرداختند. « بیا که بریم به مزار ملا مامد جان سیر گل لاله زار واوا دلبر جان» از جمله ترانههای فولکلوری است که در این جشن خوانده شده است.
از دیگر آيينها و رسوم نوروزى در سرزمين بلخ مىتوان به چیزی شبیه «خانهتکانی» ایرانی اشاره کرد که شامل شستشوى فرشهاى خانه و زدودن گرد و غبار پيش از آمدن نوروز میشود. گذشته از مسابقات بزکشی، برگزاری رقابتهای مختلف ورزشی نظیر شتر جنگى، شتر سوارى، قوچ جنگى و کشتى خاص اين منطقه در ایام نوروز است.
نوروز در کابل
مردم شهر کابل و حومه آن، در روز نوروز، عمدتاً در زيارت سخی، شهدای صالحين، عاشقان وعارفان، خواجه صفا، باغ بابر شاه و زيارت ملابزرگ جمع می شوند. زيارت سخی ژنده يا علم پوشانده از پارچههای رنگارنگ و توغ يا علم ديگر در مندوی (بازار غله و حبوبات کابل) نیز مانند مزار شریف مرسوم است. در کابل نیز مانند مزار شریف شب پيش از نوروز در زيارتگاه سخی مراسم دعا خوانی بر پا می شود و صبح همان روز علم توسط معتقدان و ارادتمندان در ميان شور و هلهله و فريادهای «یا علی» مردم بر افراشته می شود.
مردم در اين مراسم برای صلح و امنيت کشورشان و خير و برکت، سلامتی و سعادت هموطنانشان دعا می کنند.
مراسم رسمی نوروز در ورزشگاه شهر کابل با حضور مقامات عالی رتبه دولتی نيز، بخش ديگر از مراسم نوروزی است که با رژه ورزشکاران و نمايشهای محلی همراه است.
نوروز در هرات
مردم هرات، افزون بر روز اول سال (نوروز)، چهارشنبه اول سال و سيزده نوروز را هم به تفريح در دامن طبيعت می پردازند. خانه تکانی، تهيه لباس نو، پختن کلوچه، تهيه هفته ميوه (هفت نوع آجيل) و سبزه، از سنتهای مردم هرات در نوروز است.
آماده کردن هفت سين، در ميان شيعيان هراتی رايج است. هراتی ها معتقدند که غذای شب سال نو، بايد حتماً سبزی داشته باشد و ميوه، به خصوص انار، از ملزومات سفره شب سال نو است.
زوجهای جوان در روز اول سال، برای همديگر هدايای نوروزی می برند. لباس نو، عطر، شيرينی، ميوه، جبلی (زولبيا) و ماهی، از اجزای ثابت اين هدايا است.
تهیه و مصرف خوراکيهای شيرين در نوروز سنتی است که در سراسر افغانستان جریان دارد. يکی از سنتهای فراگير در ميان همه افغانها، تهيه هفت ميوه در نوروز است. برای تهيه هفت ميوه، هفت نوع ميوه خشک (آجيل) را در آب می گذارند که در نهايت شربتی خوش طعم و خوشمزه از آن درست می شود. تهيه سمنو از ديگر سنتهای نوروزی افغانها است.
سمنک معمولاً توسط زنان و دختران دم بخت تهيه می شود و هر کس نذر و نيازی دارد، در پختن سمنو مشارکت می کند.
زنان و دختران، شب پيش از نوروز، به طور دسته جمعی به پختن سمنمک می پردازند و در اطراف ديگ شادمانی می کنند و ترانه ای می خوانند که مطلع آن اين شعر است: «سمنک در جوش ما کفچه زنيم ديگران در خواب، ما دفچه زني
دولتهای افغانستان در دورانهای مختلف، به طور رسمی در برگزاری جشن نوروزشرکت میکردند، اما در سالهای حاکميت طالبان هر گونه مراسمی که با نوروز و رسومباستانی آن پيوند داشت ممنوع و کفرآميز خوانده می شد. طالبان حتی تقويم هجری شمسیرا که نخستين روز سال در آن نوروز است، باطل اعلام کرده و سال قمری را جایگزین آن کرده بود.
بسیاری از کارشناسان علوم سیاسی و امور بینالملل معتقدند قرن بيست و يک قرن اتحاديهها و سازمانهاى فراملى «هويتى» است؛ به این معنا که مرزها از این پس بیش از آن که مرزبندهای ملی باشند، به تعبیر ساموئل هانتینگتون در گسلهایی شکل میگیرند که فرهنگها را از هم جدا میکنند.اتحاديه اروپا به عنوان نماد و پيشقراول چنين اتحاديههايى مطرح است؛ زيرا همان گونه که «ژان مونه» از فعالان اصلى ايجاد اتحاديه اروپاى واحد، پيشقراول همگرايى اروپايى و پدر اروپاى واحد گفته است وحدت اروپا نه فقط براى اروپاييان، بلکه به عنوان الگويى براى ديگران ارزشمند است.
اتحاديه اروپا در واقع الگويى براى بسيارى از سازمانهاى جديدى شد که توانستند براى انسجام هويت فراملى به همکارى نزديک تر روى آورند و در چارچوب يک سازمان تشکل يابند. جامعه عرب، «آسهآن» و اتحاديه آفريقا را نیز شاید بتوان از اين جمله دانست. از سوی دیگر فرهنگ برخلاف مرزهای ملی گسترهای نیست که به سهولت قابل تمییز و تشخیص باشد و این مساله در کنار وجود «زیر فرهنگها» و سلسلهوار بودن زیر مجموعههای فرهنگ فضایی پدید میآورد که در آن زمینه برای تشکیل انواع اتحادیهها در اندازهها و گسترههای گوناگون میسر است.
به بیان دیگر در جهان نوینی که اتحادیه منشا اثری به مراتب نیرومندتر و موثرتر به شمار میرود تنها یافتن عاملی فرهنگی برای تشکیل چنین اتحادیههایی کافیست. در این بین نادیده گرفتن وجود پتانسیلهای بومی ارزشمندی مانند نوروز که چون رشتهای ایران را از یک سو به آسیای مرکزی، از سوی دیگر به شبهقاره، و از طرفی دیگر به قفقاز و آسیای صغیر و حتی بینالنحرین و تعدادی از شیخنشینهای حاشیه جنوبی خلیج فارس پیوند داده است نیاز به سهلانگاری تعمدی دارد.
در این بین اشتراک زبانی بین ایران، افغانستان، و تاجیکستان و قرابت به مراتب بیشتر فرهنگی زمینه مساعدتری برای چنین همکاریهای فرهنگی و در نهایت سیاسی و دیپلماتیک فراهم آورده است. آشنایی جزئی با این فرهنگها و به ویژه چگونگی و کیفیت برگزاری نوروز در این فرهنگها و به خصوص افغانستان که موضوع این مقاله است در این راه بیفایده نخواهند بود.
نوروز افغانستان، متفاوت اما به یک بهانه و یک نام
افغانیها برخلاف ایرانیها لحظه تحویل سال را بیرون از خانه میگذرانند اما مانند ایرانیها به شادی به استقبال سال نو میروند و هر چند سفره هفت سین نمیچینند اما سینی هفت میوه در معابر و محل تجمع مردم میگردانند. در یک کلام نوروز افغانستان با همه تفاوتهایش نوروزی آشنا برای ایرانیهاست.
مراسم نوروز در شهرهای مختلف افغانستان به شیوههای گوناگونی برگزار میشود که به تایید منابع متعدد با شکوهترین آنها در شهر مذهبی «مزار شریف» مرکز استان بلخ است. مزارشريف صاحب زيارتگاهی است که در فرهنگ عامه به حضرت علی منسوب میشود اما در اصل جایگاه آتشکده نوبهار بلخ و گفته میشود آرامگاه اشوزرتشت، پیامبر زرتشتیان بوده که پس از چیرگی نیروهای «خالد بن ولید» بر این سرزمین، آن را ویران کرده و به جای آن مسجدی بنا کردهاند. پس از چندی، با به خاک سپرده شدن علی بن ابیطالب بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب در محل کنونی «روضه سخی» این مکان که به اعتقاد مردم مکانی مقدس بود، مرکز برپایی جشنهای نوروزی شد. از این رو مزار شریف هر ساله در ایام نوروز شاهد برگزاری جشنی است که به آن «جشن گل سرخ»گفته میشود و همهساله با برافراشتن علم مبارک زيارت «سخى شاه اوليا» آغاز میشود.
مردم افغانستان اعتقاد دارند که برپایی جشن باستانى گلسرخ به درازای تاریخ بلخ باستان قدمت دارد و همین مساله نشان میدهد که تقدس مزارشریف به دوران پیش از اسلام بازمیگردد. مردم افغانستان این جشن را«ميله گلسرخ» نیز مینامند که در آن وجه تسمیه گل سرخ دشتهای بلخ و حتی سر دیوار و بامهای خانههای مزار شریف است که در این فصل غرق گلسرخ شقایق مىشوند.
گفته میشود که همه ساله، هزاران نفر از زايران زيارتگاه مزار شریف و علاقه منداننوروز از نواحی مختلف کشور، حتی از کشورهای ايران و تاجيکستان و ديگر کشورهای آسيایميانه برای شرکت به شهر مزارشريف می روند..از جمله سنتهای جشنهای نوروزی و آغاز سال نو که تقریباً در سراسر افغانستان و البته در مزار شریف برگزار میشوند راه اندازیميله سمنک (سمنو) درشب اول نوروز همراه با سرور و شادمانی و همچنين تهيه و توزيع آبهفت ميوه (هفت نوع آجيل که در افغانستان به نام ميوه خشک معروف است). تهيه هفت سينهم در برخی نقاط افغانستان متداول است.در روايات تاريخی آمده است که يک تن ازاميران ازبکهای ماورألنهر بنام اميرعبدالله ديگ بزرگی را که از فلزات هفت جوش درشهر سمرقند ساخته شده بود، در سال ۱۰۵۰ هجری قمری به بلخ انتقال داد، در آن ديگ آبهفت ميوه گرفته می شد و در روز نوروز برای مردم توزيع می شد.
بر افراشتن «ژنده سخی» یکی دیگر از سنتهای مردم افغانستان در ایام نوروز، به ويژه در شهر شمالی مزار شريف و نيز در کابل پايتخت است. «ژنده» در واقع علمی است پوشيده از پارچه های سبزرنگ که البته به آن ژنده سخی نیز میگویند. برافراشتن اين علم، از وجوه مذهبی جشن نوروز در افغانستان به شمار میرود. بر اساس يکروايت تاريخی، درسال ۱۲۸۸ هجری که نايب محمدعلم خان در اطراف حرم (منسوب به حضرت علی در مزارشريف) ملحقات و خانههايی ساخت رسم برپایی چنین علمهایی را بنیان گذاشت و خود چوب راست و محکمی را از جنگلهایماورألنهر خواست تا از آن علم مبارکی بسازد. افغانیها معتقدند علم ژنده سخی امروز همان چوب قدیمی است که از ماوراء النهر آورده شده است.
مناسک این روز که با بلند کردن علم به اوج خود میرسد از شب قبل آغاز میشود. مردم شب را در پارک روضه زیارت کنار هم به سحر میرسانند. علم (که به خاطر تصور وجود آرامگاه حضرت علی در این شهر به آن علم شاه اولیاء نیز گفته میشود) ساعت 9 صبح اولین روز سال بلند میشود در حالى که با تکههای پارچه سبز رنگ پوشانده شده است. مراسم بلند کردن علم رسمى و در عین حال با شور و هیجان زیاد است. مردم اين سرزمين بر اين باورند که اگربه هنگام بر افراشتن ،علم به آرامى و بدون لرزش و توقف از زمين بلند شود سالى که در پيش است نيکو و ميمون خواهد بود. با بلند شدن بيرق، موزيک احترام نواخته میشود و توپهايى به رسم احترام شليک مىشود. هزاران نفر از بیماران و سالخوردگان به امید شفا یافتن طی این مراسم میکشوند خود را به پای علم برسانند.
گاهى ریيس دولت یا یکی از مقامهای بلندپایه حکومت یا استاندار بلخ در مراسم حاضر میشوند. پس از سخنرانی و منقبت خوانی و دعای شکر، مسابقه سنتی «بزکشى» در دشت شاديان برگزار مىشود و تيم برنده در مراسمی جام قهرمانى میگیرد. با برافراشته شدن علم مزار سخى در روز نوروز، جشن گلسرخ تا چهل روز ادامه مىيابد و در روز چهلم، علم پايين آورده مىشود.گفته می شود که پیش از روی کار آمدن حکومت طالبان، هنرمندان سرشناس افغانستان مانند زندهیادان استاد غلامحسين، استاد سرآهنگ، استاد نتو، احمدظاهر، استاد صابر، استاد رحيمبخش و ديگر استادان موسيقى در جشن گلسرخ شرکت میکرده و به اجرای موسیقی میپرداختند. « بیا که بریم به مزار ملا مامد جان سیر گل لاله زار واوا دلبر جان» از جمله ترانههای فولکلوری است که در این جشن خوانده شده است.
از دیگر آيينها و رسوم نوروزى در سرزمين بلخ مىتوان به چیزی شبیه «خانهتکانی» ایرانی اشاره کرد که شامل شستشوى فرشهاى خانه و زدودن گرد و غبار پيش از آمدن نوروز میشود. گذشته از مسابقات بزکشی، برگزاری رقابتهای مختلف ورزشی نظیر شتر جنگى، شتر سوارى، قوچ جنگى و کشتى خاص اين منطقه در ایام نوروز است.
نوروز در کابل
مردم شهر کابل و حومه آن، در روز نوروز، عمدتاً در زيارت سخی، شهدای صالحين، عاشقان وعارفان، خواجه صفا، باغ بابر شاه و زيارت ملابزرگ جمع می شوند. زيارت سخی ژنده يا علم پوشانده از پارچههای رنگارنگ و توغ يا علم ديگر در مندوی (بازار غله و حبوبات کابل) نیز مانند مزار شریف مرسوم است. در کابل نیز مانند مزار شریف شب پيش از نوروز در زيارتگاه سخی مراسم دعا خوانی بر پا می شود و صبح همان روز علم توسط معتقدان و ارادتمندان در ميان شور و هلهله و فريادهای «یا علی» مردم بر افراشته می شود.
مردم در اين مراسم برای صلح و امنيت کشورشان و خير و برکت، سلامتی و سعادت هموطنانشان دعا می کنند.
مراسم رسمی نوروز در ورزشگاه شهر کابل با حضور مقامات عالی رتبه دولتی نيز، بخش ديگر از مراسم نوروزی است که با رژه ورزشکاران و نمايشهای محلی همراه است.
نوروز در هرات
مردم هرات، افزون بر روز اول سال (نوروز)، چهارشنبه اول سال و سيزده نوروز را هم به تفريح در دامن طبيعت می پردازند. خانه تکانی، تهيه لباس نو، پختن کلوچه، تهيه هفته ميوه (هفت نوع آجيل) و سبزه، از سنتهای مردم هرات در نوروز است.
آماده کردن هفت سين، در ميان شيعيان هراتی رايج است. هراتی ها معتقدند که غذای شب سال نو، بايد حتماً سبزی داشته باشد و ميوه، به خصوص انار، از ملزومات سفره شب سال نو است.
زوجهای جوان در روز اول سال، برای همديگر هدايای نوروزی می برند. لباس نو، عطر، شيرينی، ميوه، جبلی (زولبيا) و ماهی، از اجزای ثابت اين هدايا است.
تهیه و مصرف خوراکيهای شيرين در نوروز سنتی است که در سراسر افغانستان جریان دارد. يکی از سنتهای فراگير در ميان همه افغانها، تهيه هفت ميوه در نوروز است. برای تهيه هفت ميوه، هفت نوع ميوه خشک (آجيل) را در آب می گذارند که در نهايت شربتی خوش طعم و خوشمزه از آن درست می شود. تهيه سمنو از ديگر سنتهای نوروزی افغانها است.
سمنک معمولاً توسط زنان و دختران دم بخت تهيه می شود و هر کس نذر و نيازی دارد، در پختن سمنو مشارکت می کند.
زنان و دختران، شب پيش از نوروز، به طور دسته جمعی به پختن سمنمک می پردازند و در اطراف ديگ شادمانی می کنند و ترانه ای می خوانند که مطلع آن اين شعر است: «سمنک در جوش ما کفچه زنيم ديگران در خواب، ما دفچه زني
دولتهای افغانستان در دورانهای مختلف، به طور رسمی در برگزاری جشن نوروزشرکت میکردند، اما در سالهای حاکميت طالبان هر گونه مراسمی که با نوروز و رسومباستانی آن پيوند داشت ممنوع و کفرآميز خوانده می شد. طالبان حتی تقويم هجری شمسیرا که نخستين روز سال در آن نوروز است، باطل اعلام کرده و سال قمری را جایگزین آن کرده بود.
۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه
بازگشت چهارشنبه سوری به افغانستان
بازگشت چهارشنبه سوری به افغانستان
جنگ جشنهای باستانی را کم رنگ کرد
واپسین سه شنبه سال خورشیدی به نام چهارشنبه سوری یاد می شود. در اين شب، جوانان آتش می افروزند، از روی آن می پرند و در اطرافش شادمانی می کنند و این مراسم، تا پاسی از شب ادامه دارد.
مردم برخی از مناطق افغانستان، به ويژه ولايات غربی اين کشور، در گذشته ها چهارشنبه سوری را گرامی می داشتند، اما اين سنت با گذشت زمان در اين کشور کم رنگ شد.
چهارشنبه سوری از آريانا تا افغانستان
اگرچه نام چهارشنبه سوری و مراسمی که در شب پيش از آن برگزار می شود، زياد برای مردم افغانستان کنونی آشنا نيست، اما شواهد تاريخی زيادی وجود دارد که اين سنت باستانی، همچون جشن نوروز و شب يلدا، پيش از آنکه باشندگان آريانای کهن با مرزهای سياسی امروزی از هم جدا شوند، در ميان مردم افغانستان نيز تجليل می شده است.
عبدالغنی نيکسير، نويسنده و پژوهشگر افغان، می گويد که چهارشنبه سوری هم، همانند ديگر مراسم نوروزی، از آريانای کهن (گستره ايران، افغانستان و تاجيکستان) به افغانستان کنونی رسيده است.
او می گويد: "در افغانستان قديم، رسم و رواجهای نوروزی هميشه وجود داشته و مردم با سرور و شادمانی از نوروز و جوانب خوشايند آن، مانند چهارشنبه سوری، با برگزاری مراسمی، تجليل می کردند".
آقای نيکسير می گويد: "پيش از آنکه به تاريخ برگرديم و نشانه های اين سنت را در لابلای اسناد تاريخی جستجو کنيم، خود او به ياد می آورد که دهها سال پيش، مردم مناطق غربی افغانستان به ويژه هرات، چنين مراسمی را در شب واپسين چهارشنبه سال، برگزار می کردند."
شادمانی دختران دم بخت در چهارشنبه سوری
آقای نيکسير معتقد است که جشن شبانه چهارشنبه سوری، بيشتر در ميان زنان و دختران دم بخت رايج بوده و هست.
او می گويد: " معمولاً دختران و زنان، در شب آخرين چهارشنبه سال، آتش می افروختند، از روی آتش می پريدند و با گفتن جمله سرخی تو از من، زردی من از تو، بدبختی را به آتش حواله می کردند و سرخ رويی آتش را به خود جلب می کردند."
آقای نيکسير می افزايد: " همچنين دختران دم بخت که در آرزوی ازدواج بودند، در کنار آتش بازی، کوزه آبی را از بام به کوچه می انداختند، تا با اين کار، مشکلات و بدختيهای سال گذشته را از وجود خود دور کنند و سال خوشايندی را آغاز کنند".
جنگ جشنهای باستانی را کم رنگ کرد
در سالهای جنگ که بزرگترین اندیشه افغانها، نگهداری جان و رسیدن به حاشیه ای امن بود، یادبود خوشیهای پیشین و سنتهای باستانی مانند مراسم چهارشنبه سوری هم، کم کم از ذهن این مردم جنگزده رخت بربست و منحصر شد به مناطق هم مرز با ایران، به ویژه هرات.
طالبان که شش تا هفت سال در افغانستان حکومت می کردند، با هرگونه مراسمی که به باور آنها "غیراسلامی بود"، از جمله سنتهای نوروز و پیرامون آن، مخالفت می کردند.
"جشن آتش پرستان"
بنیادگرایان این گروه، سنتهای نوروزی را، آداب و رسومی از آن زرتشتیان (به گفته آنها: آتش پرستان) می دانستند و باور داشتند که هرکس در نوروز، لباس نو بپوشد یا به کسی شادباش بگوید، از دایره اسلام بیرون است و کافر می شود.
آنها سالنمای هجری قمری را در افغانستان جایگزین سالنمای خورشیدی کردند تا دیگر نوروز و ماه حمل (فروردین باستانی) آغاز سال نباشد.
در چنین جوی که حتی تبریک گفتن سال نو هم کفر محسوب می شد، دیگر هیچ کس به خود جرات نمی داد، به گونه پنهانی هم که شده، آتش بیفروزد و به بهانه چهارشنبه سوری شادمانی کند.
آهسته آهسته، این رسم، در هرات هم به فراموشی سپرده شد و در پشت مرزهای غربی کشور، باقی ماند.
بهانه ای برای شادمانی
اکنون، چند سالی است که سنت چهارشنبه سوری در میان جوانان افغان، به ویژه کسانی که سالهای جنگ را در ایران به سر برده اند، در حال زنده شدن است.
به باور برخی از جوانان افغان که در جنگ و آوارگی بزرگ شده اند، چهارشنبه سوری و هر مناسبت شاد ديگر، حتی اگر مربوط به گذشته ها باشد، می تواند بهانه ای باشد برای شاد بودن و فراموش کردن سالهای دود و باروت.
جنگ جشنهای باستانی را کم رنگ کرد
واپسین سه شنبه سال خورشیدی به نام چهارشنبه سوری یاد می شود. در اين شب، جوانان آتش می افروزند، از روی آن می پرند و در اطرافش شادمانی می کنند و این مراسم، تا پاسی از شب ادامه دارد.
مردم برخی از مناطق افغانستان، به ويژه ولايات غربی اين کشور، در گذشته ها چهارشنبه سوری را گرامی می داشتند، اما اين سنت با گذشت زمان در اين کشور کم رنگ شد.
چهارشنبه سوری از آريانا تا افغانستان
اگرچه نام چهارشنبه سوری و مراسمی که در شب پيش از آن برگزار می شود، زياد برای مردم افغانستان کنونی آشنا نيست، اما شواهد تاريخی زيادی وجود دارد که اين سنت باستانی، همچون جشن نوروز و شب يلدا، پيش از آنکه باشندگان آريانای کهن با مرزهای سياسی امروزی از هم جدا شوند، در ميان مردم افغانستان نيز تجليل می شده است.
عبدالغنی نيکسير، نويسنده و پژوهشگر افغان، می گويد که چهارشنبه سوری هم، همانند ديگر مراسم نوروزی، از آريانای کهن (گستره ايران، افغانستان و تاجيکستان) به افغانستان کنونی رسيده است.
او می گويد: "در افغانستان قديم، رسم و رواجهای نوروزی هميشه وجود داشته و مردم با سرور و شادمانی از نوروز و جوانب خوشايند آن، مانند چهارشنبه سوری، با برگزاری مراسمی، تجليل می کردند".
آقای نيکسير می گويد: "پيش از آنکه به تاريخ برگرديم و نشانه های اين سنت را در لابلای اسناد تاريخی جستجو کنيم، خود او به ياد می آورد که دهها سال پيش، مردم مناطق غربی افغانستان به ويژه هرات، چنين مراسمی را در شب واپسين چهارشنبه سال، برگزار می کردند."
شادمانی دختران دم بخت در چهارشنبه سوری
آقای نيکسير معتقد است که جشن شبانه چهارشنبه سوری، بيشتر در ميان زنان و دختران دم بخت رايج بوده و هست.
او می گويد: " معمولاً دختران و زنان، در شب آخرين چهارشنبه سال، آتش می افروختند، از روی آتش می پريدند و با گفتن جمله سرخی تو از من، زردی من از تو، بدبختی را به آتش حواله می کردند و سرخ رويی آتش را به خود جلب می کردند."
آقای نيکسير می افزايد: " همچنين دختران دم بخت که در آرزوی ازدواج بودند، در کنار آتش بازی، کوزه آبی را از بام به کوچه می انداختند، تا با اين کار، مشکلات و بدختيهای سال گذشته را از وجود خود دور کنند و سال خوشايندی را آغاز کنند".
جنگ جشنهای باستانی را کم رنگ کرد
در سالهای جنگ که بزرگترین اندیشه افغانها، نگهداری جان و رسیدن به حاشیه ای امن بود، یادبود خوشیهای پیشین و سنتهای باستانی مانند مراسم چهارشنبه سوری هم، کم کم از ذهن این مردم جنگزده رخت بربست و منحصر شد به مناطق هم مرز با ایران، به ویژه هرات.
طالبان که شش تا هفت سال در افغانستان حکومت می کردند، با هرگونه مراسمی که به باور آنها "غیراسلامی بود"، از جمله سنتهای نوروز و پیرامون آن، مخالفت می کردند.
"جشن آتش پرستان"
بنیادگرایان این گروه، سنتهای نوروزی را، آداب و رسومی از آن زرتشتیان (به گفته آنها: آتش پرستان) می دانستند و باور داشتند که هرکس در نوروز، لباس نو بپوشد یا به کسی شادباش بگوید، از دایره اسلام بیرون است و کافر می شود.
آنها سالنمای هجری قمری را در افغانستان جایگزین سالنمای خورشیدی کردند تا دیگر نوروز و ماه حمل (فروردین باستانی) آغاز سال نباشد.
در چنین جوی که حتی تبریک گفتن سال نو هم کفر محسوب می شد، دیگر هیچ کس به خود جرات نمی داد، به گونه پنهانی هم که شده، آتش بیفروزد و به بهانه چهارشنبه سوری شادمانی کند.
آهسته آهسته، این رسم، در هرات هم به فراموشی سپرده شد و در پشت مرزهای غربی کشور، باقی ماند.
بهانه ای برای شادمانی
اکنون، چند سالی است که سنت چهارشنبه سوری در میان جوانان افغان، به ویژه کسانی که سالهای جنگ را در ایران به سر برده اند، در حال زنده شدن است.
به باور برخی از جوانان افغان که در جنگ و آوارگی بزرگ شده اند، چهارشنبه سوری و هر مناسبت شاد ديگر، حتی اگر مربوط به گذشته ها باشد، می تواند بهانه ای باشد برای شاد بودن و فراموش کردن سالهای دود و باروت.
۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه
سیاست وحکومت درقرآن
سياست و حكومت در قرآندر گفت و گو با آيه الله محمد هادى معرفت ضمن تشكر, همان طور كه مستحضريد, اين شماره فصلنامه علوم سياسى به مباحث ((سياست در قرآن)) اختصاص يافته است. راجع به اين موضوع سوالات بسيارى مطرح است. نخستين سوال اين است كه قرآن تا چه ميزان براى سياست اهميت قائل شده و به آن پرداخته است؟O بسم الله الرحمن الرحيم. بنده بارها اين مطلب را در جلسات مختلف و در برخى از نوشته هايم مطرح كرده ام كه اساسا قرآن كتاب هدايت است و بيشتر به ساختار جامعه توجه دارد. خيلى عنايت داشته كه ساختار جامعه, ساختارى سالم و سعادت بخش باشد. اين كه ساختار جامعه چگونه بايد باشد, قرآن به آن خيلى اهميت داده است. اگر بگوييم كه همه مسائل مطرح شده در قرآن درباره مسائل اجتماعى و جامعه سالم است به گزاف نگفته ايم; لذا تقريبا به مسائل عبادى و معاملى كمتر پرداخته و بخش اعظم آن به مسائل اجتماعى كه مهم ترين آن مسائل سياسى است اختصاص يافته است. من مى توانم روى آيات, تعبيرات و مفاهيمى كه بار سياسى دارد, انگشت بگذارم.همان طورى كه اشاره فرموديد, قرآن اهميت زيادى به مسائل اجتماعى داده است و در موارد متعددى به حكومت هاى منحرف پرداخته و ويژه گى هاى حكومت هاى عادل را تبيين كرده است; اگر ممكن است به نمونه هايى اشاره بفرماييد؟O خداوند در آيه اى به موسى و هارون مى فرمايد: ((ولاتتبعان سبيل الذين لايعلمون)),1 يعنى مواظب باشيد مبادا به راه و روش نادانان (لايعلمون) گرفتار شويد. اين سفارشى براى همه سياست مداران بزرگ است, چون هميشه اين گونه است كه عده اى چاپلوس دور اين سياست مداران و بزرگان هستند كه درصددند تا با استفاده از موقعيت و مقام آنها منافع خودشان را تإمين كنند, لذا گزافه گويى ها و ارائه طريق هايى مى كنند تا به بهره هاى شخصى خود برسند. قرآن سفارش مى كند چشمتان باز باشد مبادا اين نادانان دردسر برايتان ايجاد كنند, يعنى اطراف سياست مداران بايد كسانى باشند كه داراى دانش و بينش باشند.از اين گونه آيات دقيق و ظريف در قرآن زياد است. سياست يعنى تدبير و از اين رو ((سائس)) مرادف كلمه ((قائد)) است; در مورد ائمه داريم: ((وساسه العباد)). البته تدبير دوگونه است: تدبير صالح و تدبير غير صالح. در عرف سياست مداران چنين است كه بايد به گونه اى تدبير كرد كه آن اهداف مورد نظر سياست مداران پياده شود, پس بايد تمهيداتى براى اجراى آن اهداف فراهم شود; حالا قرآن اصرار دارد كه آن تمهيدات از طريق صحيح باشد, مبادا از طريق غير صحيح به هدف صحيح برسيد كه اين منطق را قرآن قبول ندارد, يعنى از ديدگاه قرآن, سياست, تدبير صالح است. اين معنا (تدبيرصالح) مورد نظر اين آيه است: ((ما كان لمومن و لامومنه اذا قضى الله و رسوله إمرا إن يكون لهم الخيره من إمرهم))2 كه در اين صورت, اين آيه بار سياسى عظيمى دارد و مى خواهد بگويد كه اگر كسانى كه مسووليت اداره كشور را عهده دارند و مردم به آنها اطمينان دارند, اگر براى تدبير امور تصميمى گرفتند, اگر اين تصميم از روى موازين صحيح اجرا شد كه اين موازين صحيح در اختيار اولوالامر است, مردمى كه اطلاع كافى ندارند طبيعتا حق اظهار نظر ندارند; البته منظور مردم عادى است; براى مثال خيابانى كه با عرض و طول مشخصى ساخته مى شود, اگر اولياى امور تصميم گيرى كردند و با كارشناسان مشورت كردند و تصويب شد و به مصالح خود مردم هست, آن كسانى كه به اولياى امور كمك مى كنند همين مردم هستند, اما اگر فردى راضى نشد كه مغازه اش خراب شود, دراين صورت خواسته هاى شخصى او در برابر مصالح عمومى كه دولت اتخاذ مى كند, بايد ناديده گرفته شود. اين آيه دستور كلى مى دهد كه بايد مردم عادى در مقابل تصميماتى كه نظام و مسوولان مى گيرند كه به مصلحت امت است و مردم نيز به اين مسوولان اطمينان دارند, مطيع باشند, چون ((اذا قضى)) كه در اول آيه آمده گويا در مورد حكم حكومتى است و احكام تشريعى را بگويد يعنى اولياى امورى كه به فرمان خداوند كار مى كنند آن حكمى است كه از خداست. اگر مسائل اجتماعى و سياسى كه در قرآن است را به عنوان آيات الاحكام استخراج كنيم, چون منظور از آيات الاحكام, آياتى است كه يك حكم شرعى را در بر دارد و موضوعى را واجب يا حرام مى كند و احكام اجتماعى و سياسى نيز از احكام محسوب مى شوند اگر اينها را بگيريم بمعنى الاخص دو آيه است و اعم آن همه قرآن است.تفاسيرى كه تا كنون نوشته شده هر يك ويژگى خاصى دارند, به نظر حضرت عالى كدام يك بيشتر به مسائل سياسى ـ اجتماعى پرداخته است؟ O آغازگر چنين تفاسيرى محمد عبده است. افراد ديگرى چون سيد احمد هندى نيز آغازگر اين روش بودند ولى صلاحيت نداشتند; اما عبده كه عالم, اسلام شناس, دانشمند, اديب و مورد اعتماد بود در تفسير المنار چنين تفسيرى را ارائه كرد. قرآن را از ديدگاه مسائل اجتماعى تفسير كرده است; البته او در اين تفسير در مسائل اجتماعى تمركز كرده و نه اين كه برايش يك گرايش قائل شويم, چون بين روش و گرايش تفاوت هست. روش يعنى كه اين تفسير ـ به طور مثال ـ ادبى است يا فلسفى يا فقهى, اما گرايش به اين معناست كه مفسر هدفى دارد كه غرضش از تفسير, تحقق بخشيدن آن هدف است. عبده واقع نگرانه به سراغ قرآن رفته و مسائل را به اين صورت ديده, نه اين كه هدفش تحقق اين كار بوده است, چون در اين صورت تحميل به قرآن بود. هر كسى گرايشى دارد براى تحقق آن خواه ناخواه مى خواهد هدفش را به آيه مورد تفسير تحميل كند; اما ايشان اين گونه نيست و با ديدى باز سراغ قرآن رفته و محيط اجتماعى مكه و مدينه و اهدافى را كه پيامبر9 دنبال مى كرده و رسالتى را كه قرآن در آن مقطع در مكه و مدينه دنبال مى كرده در نظر گرفته و خودش را جاى صحابه اوليه پيامبر9 گذاشته كه در مكه و مدينه بودند, اين كه صحابه از قرآن چه مى فهميدند, همان را از قرآن فهميده است. تفاسير مصرى بعد از ايشان مطلقا اين گونه است, از جمله تفسير قاسمى و تفسير مراغى كه همين روش عبده را دارند و از او تبعيت كرده اند. البته تفسير محمدعبده كامل نيست و تا سوره يوسف است; اما مراغى كه شاگرد اوست تا آخر قرآن را تفسير كرده است. تفسير آقاى سيدمحمدحسين فضل الله نيز به همين روش نگاشته شده است. به طور كلى تفاسيرى كه در آن مقطع در كشورهاى اسلامى نوشته مى شد به اين جنبه توجه داشتند. مفسران شيعى نيز تفاسير خوبى دارند, مانند تفسيرالميزان, تفسير نمونه و پيام قرآن. اين تفاسير تا حدودى به اين جهات توجه كرده اند; اما به عقيده من اينها كمى كوتاه آمده اند; البته نمى خواهم از اين تفاسير انتقاد كنم, چون اين تفاسير خود از تفسير المنار گلايه دارند كه چرا قرآن را به يك جهت سوق داده و از نظر اينها, قرآن ابعاد مختلفى دارد كه بايد جامع و كامل بحث شود. نظر اين مفسران حتى علامه طباطبايى اين است كه تفسير المنار مجذوب و مرعوب مسائل سياسى زمانه در جهان اسلام شده و بعضى از مسائلى كه مطرح كرده خطرناك است. آيه الله جوادى آملى نيز به من گفت كه جلو اين موارد شبهه ناكى كه در تفسير است بايد گرفته شود و پاسخ اين شبهات داده شود. اينان با ديد خاصى كه دارند اين روش را روش صحيحى نمى دانند; اما من فكر مى كنم كه اينان نبايد همچو گمانى را درباره اين تفاسير (تفسير المنار و تابعانش) داشته باشند. به عقيده من عبده و تابعانش درست فهميده اند و نخواسته اند قرآن را به آن طرف سوق بدهند, بلكه اينها با ديدى واقع بين به تفسيرقرآن پرداخته اند و ديده اند كه قرآن خود به ابعاد سياسى و اجتماعى اهميت زيادى داده است. البته قرآن گاهى از نماز و روزه بحث كرده, اما راجع به روزه فقط آيه ((كتب عليكم الصيام))3 را گفته است يا راجع به حج هم چند آيه دارد و يا راجع به نماز هم چند آيه آمده مانند ((اقم الصلوه لدلوك الشمس الى غسق الليل...)).4ولى مى بينيم درباره اين مسائلى كه چگونه با سياست مداران برخورد كنيد, چگونه با مستكبران برخورد كنيد, چگونه با مستضعفان برخورد كنيد, حتى راجع به بيعت كه يكى از مسائل سياسى است, خيلى شرح داده يا به خوبى نحوه اداره كشور را در آيه ((و إمرهم شورى بينهم)) بيان كرده است. در اين آيه, ((امر)) به ((هم)) اضافه شده يعنى امرى كه مربوط به همه مسلمانان است. چرا مفسران قديم به اين جنبه توجه كمترى داشته اند؟ به نظر حضرتعالى تفاسير ما به لحاظ تاريخى و محتوايى چه فرآيندى را گذرانده اند؟ و نيز علت گرايش هاى متفاوت در تفاسير قديم و جديد چه مسائلى است؟O به نظر من ((سياست)) واژه اى است كه متفكران و مفسران از روز اول از آن گريزان بودند, چون آنچه از سياست متبادر به اذهان عمومى است همان سياست باطل است, يعنى توطئه, نقشه ريزى و اين كه هدف وسيله را توجيه مى كند; از طرف ديگر, اينها مى دانستند كه منطق اسلام با اين موضوع مخالف است و از نظر اسلام هدف وسيله را توجيه نمى كند, در نتيجه مى گفتند كه اگر سياست اين گونه است, قرآن با سياست كارى ندارد; اما اگر از روز اول ((سياست)) به معناى حقيقى آن مطرح مى شد و مى گفتيم كه پيامبر اسلام خودش هم يك سياست مدار ورزيده بوده است, در اين صورت چنين نگاهى به سياست نمى شد و مفسران به اين بعد هم توجه مى كردند.نكته ديگر آن كه تفاسيرى كه در صدر اسلام ارائه مى شد تفسير نظرى بود, يعنى زمان پيامبر9 و صحابه و تابعان وقتى از صحابى درباره آيه اى مى پرسيدند, نظر خودش را كه اجتهادى بود بيان مى كرد. اين را مى توان دوره اول ناميد.اما در دوره بعد, حالت اجتهادى تفسير به تفسير نقلى تبديل شد, يعنى نظريه هاى تفسيرى پيامبر يا صحابه يا تابعان را نقل مى كردند, لذا اولين تفاسير مدون ما نقلى است, مثل تفسير طبرى, كه در قرن سوم نوشته شده و از مهم ترين تفسيرهاست, تفسير كلبى, مقاتل بن سليمان و تفسير فرإ. اين شيوه نقلى در تفسير تا مدتى رايج بود كه از تفاسير اهل سنت مى توان به تفسير طبرى و سيوطى اشاره كرد و از شيعه به تفسير عياشى و تفسير على بن ابراهيم, كه در اين تفاسير متإسفانه فقط اعتماد به نقل شده مانند تفسير عياشى و على بن ابراهيم كه هيچ نظر و اجتهادى در آنها نيست. بعدها, مفسرانى چون فخر رازى و ابومسلم اصفهانى كه در تفسير خود به ارائه نظر و اجتهاد پرداختند در زمان خودشان مورد اعتراض واقع شدند, اما پس از قرون پنجم و ششم تفسير اجتهادى جايگاه مناسب خودش را پيدا كرد و تفسير نقلى از رونق افتاده و تبديل به مجموعه احاديث مربوط به قرآن شد كه مفسر مانند يك منبع, به عنوان ابزار از آنها استفاده مى كرد, يعنى ديگر تفسير نبودند; البته من تفسير طبرى را با همه معايبى كه دارد, تحسين مى كنم, چون مانند تفسير سيوطى و تفسير نورالثقلين صرف نقل نيست, ابتدا ايشان آيه را ذكر كرده و آن را تفسير مى كند, سپس در مورد يكى از عبارات آيه يا تعابير آن كه مورد نزاع است مى گويد: ((فيه وجوه)) و آن وقت قائلان به اين وجوه را ذكر مى كند و يك دسته بندى جالبى مىآورد و در نهايت اين اقوال را به چالش كشانده و صحت و سقم آنها را بيان مى كند و سرانجام نظر خودش را به صورت گسترده و مفصل و عالى تبيين مى كند, لذا تفسير طبرى, تفسيرى نقلى توام با اعمال نظر است و نشان مى دهد كه نويسنده خيلى مسلط است, در حالى كه سيوطى آيه اى را نقل مى كند و حديث مربوط به آن را مىآورد كه اين جور يا آن جور تعبير كرده اند, ولى نظر خودش را در خصوص آيه بيان نمى كند. در اين راستا تفسير فخر رازى و تفسير ابوالفتوح رازى, تفاسير اجتهادىاند و آن رويه نقلى را تغيير داده اند.از قرون دوازدهم و سيزدهم به بعد, جهان اسلام با واقعيت جديدى رو به رو شد. تا اين زمان انديشمندان در تنگناى ناشى از استبداد حكومت هاى اموى و عباسى و... قرار داشتند كه هيچ آزادى براى آنان نبود; اما از قرون دوازدهم و سيزدهم به بعد دانشمندان اسلامى احساس آزادى كردند و در اين بستر مناسب و آزاد, اولين نكته اى كه به ذهن دانشمند مسلمان رسيد اين بود كه قرآن مجموعه كامل است, يعنى نازل شده تا تمام مشكلات جامعه را در نظر گرفته و براى آنها راه حل ارائه دهد. او وقتى با اين فكر به قرآن نگاه مى كند, ابتدا سراغ مشكلات مى رود; از اين روست كه عبده مى گويد مشكلات زمان ماچيست, و آنها را دسته بندى مى كند, سپس سراغ قرآن مى رود كه قرآن چه راه حل هايى براى اين مشكلات ارائه كرده است; علماى اسلامى در قرون اخير با اين فكر به سوى قرآن رفتند, زيرا معتقد بودند كه اسلام دين جاودان است, يعنى براى مشكلات زمانه ما و همه زمان ها راه حل دارد.اما بايد به سراغ قرآن رفت و اين راه حل ها را تحصيل كرد. اين ديدگاه علامه فضل الله است. وى معتقد است تفسير موضوعى دو نوع است: در نوع اول فرد سراغ قرآن مى رود تا ببيند چه موضوعاتى در آن مطرح شده است و سپس آنها را استخراج مى كند; براى مثال قرآن مسإله هدايت, رجعت و عصمت را مطرح كرده است.نوع دوم, اين كه ما سراغ مشكلات جامعه مى رويم كه چه مشكلات سياسى, اجتماعى و اخلاقى وجود دارد, آن گاه سراغ قرآن مى رويم تاببينيم آيا راه حلى هست, كه قرآن قطعا راه حلى دارد; لذا حضرت على7 مى فرمايد: ((ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق)),5 يعنى اگر بنشينى تا قرآن برايت سخن بگويد اين امر محالى است, تو قرآن را به سخن بياور, يعنى سوال كن تا جواب بشنوى, منتظر نباش كه قرآن چه مى گويد, برو سراغش و بپرس تا مشكلاتت را حل كند.لذا امروزه علماى ما با نگاه نوع دوم به سراغ قرآن مى روند, يعنى در مشكلات دقت مى كنند كه مثلا سياسى اند يا اخلاقى, آن گاه براى حل اين مشكلات سراغ قرآن مى روند و روشن است كه ـ به اعتقاد ما ـ پاسخ اين مشكلات در قرآن هست; البته بايد هنر استخراج اين راه حل ها را از قرآن داشته باشيم.در اين راستا, اين اصل را داريم كه ((فهم السوال نصف الجواب)) كه متإسفانه ما اساسا مشكلات جامعه را نفهميده ايم, وقتى مشكلات را نتوانسته ايم مشخص كنيم راه به جايى نمى بريم. پس شرط اول, پى بردن به مشكلات است. يعنى با توجه ودقت, همه مشكلات جامعه را ببينيم و آنها را خوب بشناسيم و معناى دقيق حديث ((من إصبح و لايهتم بإمور مسلمين فليس بمسلم))6 نيز همين است, يعنى روزانه قبل از هر چيز, مسلمان بايد راجع به مسائل اجتماعى فكر كند. پس اولين گام, تشخيص مشكلات عمومى و اجتماعى است, آن وقت بايد سراغ قرآن رفت كه آيا در قرآن راه حل اين مشكلات هست يا نه. بايد شخص حضور ذهن اجمالى از آيات قرآن داشته باشد تا با تشخيص مشكلى به سرعت آيات مربوط به آن را پيدا كند يا دست كم با آنها آشنايى داشته باشد.از سويى به قول علامه طباطبايى قرآن يك ويژگى خاصى دارد كه اگر كسى سراغ آن برود, براى او مطالبى پيدا مى شود; امروز كه سراغ آيه خاصى مى رويد يك معنا بر داشت مى كنيد, فردا معنايى عميق تر به دست مىآوريد; براى مثال آيه شريفه اى راجع به حضرت موسى است; حضرت موسى آدم عجيبى است, خيلى با قابليت و فرزانه است, وقتى كه جوان, قدرتمند, قد بلند, چهار شانه, قوى هيكل بود, خداوند به او علم و حكمت عطا كرد كه اين هم نيروى معنوى براى او بود, زمانى موسى حس كرد كه همه نعمت هاى بزرگ الهى او را در برگرفته, لذا مى خواهد شكر كند مى گويد: ((رب بما إنعمت على فلن إكون ظهيرا للمجرمين))7; خدايا, اين همه نعمت كه به من دادى, حالا من هم به شكرانه آن, تعهدى به تو مى دهم, تعهد من اين است كه هيچ گاه كمكى براى تبهكاران نباشم. اين دعا بار سياسى, اخلاقى و اجتماعى گسترده اى دارد. در مواردى فردى كه از دانش بر خوردار است, دانش او در خدمت تبهكاران قرار مى گيرد, بمب هاى اتمى كه امريكا در هيروشيما فرو ريخت, حاصل دانش يك دانشمند بود; دانشمندى كه به فضل خدا توانست هسته را بشكافد و اين علم را دريافت كند, ولى ثمره آن در خدمت جنايت كاران قرار گرفت.بنابراين يك انديشمند بايد مشكلات را به خوبى تشخيص بدهد, آن گاه كه سراغ قرآن مى رود راه حل ها يك به يك هويدا مى شود. سابقه اين موضوع به چه زمانى بر مى گردد؟ آيا اخبارى بودن يا اصولى بودن و به تعبير ديگر عقل گرايى يا نقل گرايى در برداشت هاى سياسى از قرآن تإثير دارد؟O اين موضوع بين اخبارىها و اصولى ها و به طور كلى در مكتب عقل گرايى و ظاهر گرايى, از اول مطرح بود, يعنى از اواخر قرن اول, تا به حال اين مسائل مطرح بوده و پديده تازه اى نيست. من اين پيشنهاد را مى كنم و حاضرم كمك كنم تا آياتى كه بار سياسى دارد دسته بندى شود; براى مثال راجع به بيعت هفت يا هشت آيه است, چگونگى آن و تعهداتى كه مى شود, الزام آور بودن يا عدم آن, همه خصوصيات آن در قرآن است. هم اكنون در مورد آيات و روايات اقتصادى چنين دسته بندى انجام شده, كه سه جلدش را ديده ام; اگر چنين كارى در آيات سياسى انجام شود كار بسيار بزرگى خواهد شد; براى مثال بحث نفاق, مسإله اقليت و اكثريت, مسإله شورا و اين كه رإى اكثريت در آن متبع است و آيا شخصى كه مإمور به مشورت است بايد بشنود يا خير, نحوه مشورت و اين كه اكثريت چه موضعى دارند, اينها از خود آيات فهميده مى شود.در مورد اكثريت, علامه فضل الله, معتقد است قرآن اكثريت را مرادف با باطل مى داند, اما بنده اين مطلب را رد كرده ام. در غرب هم ويل دورانت همين نظر را داشت, يعنى معتقد بود كه اكثريت, پايمال كردن واقعيت است, چون اكثريت, هوا و هوس است. در كتاب جامعه مدنى اين ديدگاه مورد مناقشه قرار داده ام.شيخ انصارى كلام خوبى دارد, مى گويد بعضى ها متوجه نيستند حرف كسى را نقل مى كنند و مى گويند بطلان آن واضح است. اين هتك است و تعبير درستى نيست. مى شود گفت نظر آنها اين است و اين نظر قابل خدشه است. آخرين سوال اين كه چه تفاوتى بين آيات مكى و مدنى از لحاظ پرداختن به موضوع سياست, وجود دارد؟O آيات مكى بيشتر به الوهيت و توحيد و معاد پرداخته و بنيان هاى جامعه را مورد توجه قرار داده است, ولى تفاصيل و جزئيات آن در آيات مدنى است. اساسا مطرح كردن توحيد خودش پايه سياست اسلامى و آغازگر آن است, چون سياست, كه تدبير صحيح است, همه اينها را شامل مى شود, هم بنيان و هم تفاصيل و جزئيات را.با تشكر از حضرت عالى كه با حوصله, به سوالات ما پاسخ داديد.1يونس (10) آيه 89.2احزاب (33) آيه 36.3بقره (2) آيه 183.4اسرإ (17) آيه 78.5محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ج31, ص 546.6محمد بن يعقوب كلينى, كافى, ج2, ص 163.7قصص (28) آيه 17.
اشتراک در:
پستها (Atom)