۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

عید مبارک

سلام خوانند گان محترم عید امامت وولایت را اولا به محضرمبارک آقا ومولاصاحب زمان (عج)وهمه مسلمانان جهان وشما تبریک می گویم .احمدی

راهِ شناختن معروف و منكر

همانطور كه در نهادِ انسان ميل به ترقّى و نيكوكارى و اعمال صالحه مانند: پرستش خدا و راستى و وفا و شكر منعم و ترحّم و عدالت و اعانت فقرا و اجتناب از كارهاى زشت و اعمال سيئه مانند كفر نعمت و نادرستى و دروغ و بىوفايى و ستم و حق كشى آفريده شده، در وجود او قوه ديگرى است كه با آن خوبى را از بدى و صلاح را از فساد و خير را از شر و حق را از باطل تميز مى دهد. اما ضعف و ناتمامى و محدوديت انسان كه همه قواى او را احاطه كرده اين قوه را نيز بى نصيب نگذارده و دايره ادراكات بشر را تنگ و محدود نموده است و او را با تمام معلوماتى كه تحصيل كرده و يا بعداً تحصيل مى نمايد، در برابر مجهولات بيشمارى كه تصور بسيارى از آنها هم براى او محال است، قرار داده است. انسان بايد براى كم كردن اين مجهولات قدمهاى بزرگ بردارد و تا آنجايى كه فكر و حواس او به او اجازه مى دهد سعى و كوشش نمايد و در عين حال معترف باشد كه او بسيار حقير و كوچك، و جهان خلقت بسيار عظيم و بزرگ است و معلومات او هر چقدر هم باشد، متناهى و مطالب مجهول نامتناهى است. خداوند متعال در قرآن مجيد مى فرمايد:
«وَلَوْ اَنَّ ما فِى الاْرضِ مِنْ شَجَرَة اَقْلامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعدِهِ سَبْعَةُ اَبْحُر مّا نَفِدَتْ كَلِماتُ اللهِ»(
1)
يعنى: «اگر هر درختى از درختهاى روى زمين قلمها شود و درياى محيط، مركب گردد و هفت دريا بر آن افزوده شود كه كلمات و مخلوقات خدا نوشته شود كلمات الهيه تمام نگردد».
انسان هر چند فكرش عالى باشد، از عهده تنظيم يك برنامه عملى صحيح و عادلانه و تشريع تعاليم جامع و مفيدى كه از هر جهت عالم بشريت را اداره نمايد بر نخواهد آمد، و نخواهد توانست تنها به كمك خرد و انديشه خود، نيكيها را از بديها و معروف را از منكر تشخيص دهد، مصالح و مفاسد همه امور را ادراك نمايد. بشر هر چه در قوه فهم و ادراك، كامل و برجسته شود از فهم بسيارى از حقايق اظهار عجز مى كند. از حضرت باقر العلوم ـ عليه السلام ـ مروى است كه فرمود:
«يَابْنَ آدَمَ! لَوْ اَكَلَ قَلْبَكَ طائرٌ يُشْبِعْهُ وَبَصَرُكَ لَوْ وُضِعَ عَلَيْهِ خَرْقُ اِبْرَة لَغَطّاهُ تُريدُ أنْ تَعْرِفَ بِهِما مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَالاْرْضِ»(
2 );
يعنى: «اى پسر آدم! هرگاه مرغى دل تو را بخورد او را سير نمى سازد و اگر سرِ سوزنى در چشم تو گذارده شود مى پوشاند او را و كور مى شوى، با اين چشم و دل مى خواهى ملكوت آسمانها و زمين را بشناسى».
زمين در جنب اين نه طاق خضرا *** چو خشخاشى بود بر روى دري
تو خود بنگر از اين خشخاش چندى *** سزد گر بر بروت خود بخندى
چه بسا از مسائلى كه مدارك انسان از فهم آنها قاصر، و چه بسار مطالبى كه اصلا قوّه فهم آن به او داده نشده است كه:
«وَما اُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلاّ قَليلا».(
3)
امروزه كه دنياى علم اينهمه ترقى نموده و نيروى دانش و فكر بشر اين همه مجهولات را معلوم ساخته است، باز هم مسلم است كه معلومات انسان اگرچه ميليونها سال ديگر از عمر او بگذرد در مقابل مجهولاتش حقير و ناچيز است. و اگر ما به غير از اين حواس و راههاى ارتباطى كه با اين عالم داريم حواس ديگرى مى داشتيم محققاً بر اسرار بيشترى اطلاع پيدا مى كرديم. لذا قرآن مجيد نسبت به شخص اول عالم يعنى پيغمبر اسلام ـ صلّى الله عليه وآله ـ خطاب مى فرمايد كه:
«وَقُلْ رَبِّ زِدْنى عِلْماً»(
4)
از اين مطالب هم كه بگذريم بيشتر افراد بواسطه نظريات و مقاصد شخصى كه دارند و در اثر آنكه تحت تأثير عوامل بسيارى مانند خواهشهاى نفسانى و تربيت خانوادگى و محيط قرار گرفته اند، در بسيارى از نظريات و آرايى كه اظهار مى دارند متّهمند. پس نمى توان ميزان تميز خير و شرّ، حقّ و باطل و خوب و بد را بطور كلى «عقل» دانست. خصوصاً كه افراد در درجات استعداد و فهم و شعور و ادراك متفاوتند و بسيار اتفاق مى افتد كه چيزى را كه يك عقل آن را خوب و معروف تشخيص داده، عقل ديگر در خوبى آن ترديد مى كند، بلكه يك نفر در يك موقع يك عملى را خوب تشخيص مى دهد در حالى كه در موقع ديگر آن را بد و منكر شناخته بود. حكومت ما راجع به اعمال و رفتار ديگران با حكومتى كه در كردار و روش خود و كسان خود مى نماييم يكسان نيست.
در اينجاست كه به يك نكته از نكات و حكمتى از حكم بعث رسول و انزال كتب بر مى خوريم و كمال احتياج جامعه انسانيت را به معلمين الهى و راهبران آسمانى كه در روشنايى وحى و الهام مصالح و مفاسد هر چيزى را مى بيند و منكر را از معروف جدا مى كنند احساس مى كنيم و مى فهميم كه همانطور كه چشم ظاهر انسان در رؤيت اجسام و ديدن مبصرات به كمك يك نور خارجى مانند نور چراغ يا نور آفتاب محتاج است، چشم باطن يعنى عقل و هوش هم در درك مصالح و مفاسد بسيارى از امور به يك نور و روشنايى خارجى احتياج دارد.
و اينجاست كه به درجه تأثير دعوت پيغمبران ـ عليهم السّلام ـ در اصلاح امور و نشان دادن مصالح و مفاسد اعمال و كارها و تميز حقّ از باطل آشنا مى شويم. قوانين موضوعهِ و آداب و مقرراتى كه ساخته فكر ناقص بشر است هرگز اين نتيجه را نخواهند داشت. مراجعه به اكام و تعاليم دين مقدس اسلام و تكاليف واجبه، محرمه، مكروهه و مستحبه و خلاصه همه وظايفى كه براى يك نفر مسلمان معين شده ما را از تقديم هر توضيحى در اين خصوص بى نياز مى سازد، زيرا هر باانصافى پس از دقت در تعاليم اسلامى شهادت مى دهد كه ميزان تشخيص معروف از منكر و حق از باطل، فقط دين اسلام است كه به تمام نيكيها امر و از همه بديها نهى نموده است. از حضرت رسول اكرم ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ روايت شده است كه فرمود:
«ما مِنْ شَىء يُقرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَيُباعِدُكُمْ مِنَ النّارِ إلاّ وَقَدْ اَمَرْتُكُم بِهِ وَما مِنْ شَىء يُقَرِّبُكُم مِنَ النّارِ وَيُباعِدُكُم مِنَ الْجَنّةِ إلاّ وَقَد نَهَيتُكُم عَنْهُ»(
5)
«چيزى نيست كه شما را به بهشت نزديك كند و از دوزخ دور كند مگر اين كه شما را به انجام آن فرمان داده ام و چيزى نيست كه شما را به دوزخ نزديك كند و از بهشت دور كند مگر اين كه شما را از انجام آن بر حذر داشته ام».
1-سوره لقمان، آيه 27.
2- کافي، ج 1، ص73، ح8(باب النهي عن کلام في الکيفية)
3- سوره اسراء، آيه 85
4- سوره طه، آيه 114
5- کافي، ج2، ص74( باب الطاعة و التقوي

ضررهاى ترك امر به معروف و نهى از منكر

حكومتِ عدالت در هر قوم و حصول نعمت امنيت و آسايش، و بالأخره سعادت افراد و اقوام، به ميزان احترام آنها از حقّ و مواظبت آنان در حق گذارى است. اگر اين صفت در ميان مردم قوى و زنده باشد و همه قولا و عملا از حقّ طرفدارى و حمايت كنند، نه حقّ كسى پايمال مى گردد، و نه از كسى كارى بر خلاف حقّ صادر مى شود، و حق بر همه چيز و همه كس مقدّم مى گردد.
در اين جهت دين اسلام از آنچه لازمه تأكيد است دريغ نفرموده و به مسلمانان دستور داده است كه حق را بالاتر از هر چيز بدانند و در رعايت آن و حق گذارى و طرفدارى از حقّ خدا را در نظر گرفته حتّى ملاحظه سود و زيان شخصى خود را هم ننمايند.
خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:
«قُلْ اِنْ كانَ آبائُكُمْ وَأَبْنائُكُمْ وَاِخْوانُكُمْ وَاَزْواجُكُمْ وَعَشيرَتُكُمْ وَاَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَونَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها اَحَبَّ اِلَيْكُمْ مَنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجَهاد فى سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى يَأْتِىَ اللهُ بِاَمْرِهِ وَاللهُ لايَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقينَ».(
1)
يعنى: «بگو اگر شما پدران، فرزندان، برادران، زنان، عشيره، دودمان و مالهايى كه جمع و ذخيره نموده ايد، و تجارتى كه از كساد آن مى ترسيد و خانه هايى كه اختيار كرده ايد، آنها را بيشتر دوست داريد از خدا و پيغمبر او و جهاد در راه او، پس منتظر فرمان خدا، يعنى عذاب او باشيد; و خداوند مردم فاسق را هدايت نمى كند».
در اين آيه شريفه خداوند نسبت به كسانى كه راجع به امور اجتماعى و اداى تكليف و تحصيل خوشنودى خدا و پيغمبر، بى قيد و سهل انگارى مى كنند و منافع شخصى دنيوى را بر مصالح نوعى و اخروى ترجيح مى دهند، شديدترين تهديدات را فرموده است.
مراقبت در اداى وظيفه امر به معروف هم مربوط به همين حس احترام از حق و پشتيبانى از حق گذاران است. اگر حاكم بر قلوب و نفوس مردم «حق» باشد، نسبت به امر به معروف و نهى از منكر توجه و اعتنا خواهند داشت. و اگر از حاكميت و نفوذ آن در قلوب جامعه كاسته شود، به همان حدّ به شأن امر به معروف بى اعتنايى مى شود. و هرگاه حق و عدالت در ميان قومى مورد رعايت نباشد، از تمام فوايدى كه در امر به معروف و نهى از منكر است بى نصيب و به ضدّ آن مبتلا شده، عوض حقّ، باطل، و به جاى راستى و امانت، دروغ و خيانت، و عوض علم و معرفت، نادانى و جهالت، و به جاى عدل و داد، ستم و بيدادگرى، و عوض طهارت و عفّت و تقوا، ناپاكى و فسق و فجور رواج خواهد يافت.
اهل فساد و ستمكارى، گستاخ و بى شرم گرديده، همّتها پست و رغبتها در تحصيل علوم كمالات و اعمال حسنه از ميان مى رود.
اهل خير و نيكوكارى كم مى شوند و در عوض، اشرار و ستمكاران بسيار مى گردند و ـ همانطور كه در اخبار وعده داده شده، اشخاص نالايق و بَدمنش بر جامعه مسلط مى شوند ـ و درهاى بركتهاى آسمان و زمين مسدود و از معاشرتها و كسبها و عبادات و طاعات و مواعظ و پندها و كوششها، خير و بركت برداشته خواهد شد.
بر چنين مردمى هر دشمنى غالب و به آسانى آنان را استعباد و استثمار نموده، حيثيت و قوميت آنها را پايمال هوس و منفعت خود مى كند. چنين قومى به جاى آنكه ديگران را استخدام كنند، مستخدم بيگانگان مى شوند.
شايد بعضى گمان كنندكه اگر در ميان اهل معاصى خود را حفظ كنند، يا از حقوق خود دفاع نمايند، كفايت مى كند و بيش از اين مسئوليتى ندارند، و حال اينكه اين اشخاص شرعاً و عقلا مسئولند.
در كتب اخبار به اين مضمون رسيده است كه خداوند به حضرت شعيب وحى فرمود: «از قوم تو صدهزار نفر را هلالك مى كنم; چهل هزار از بَدان و اشرار ايشان و شصت هزار نفر از نيكان و اخيار آنها. عرض كرد: خدايا اشرار بجاى خود عذاب مى بينند، ولى اخيار به چه سبب هلاك مى گردند؟ خطاب شد براى آنكه مداهنه نمودند با گناهكاران و براى غضب من غضب نكردند».
1- سوره توبه، آيه 24

لزوم همكارى در امر به معروف و نهى از منكر

امر به معروف و نهى از منكر يكى از تكاليف اجتماعى است كه در بعض موارد با همت و اقدام يك نفر انجام مى پذيرد و در بعض مواقع، موقوف به قيام چند نفر، بلكه محتاج به اقدام و همكارى يك جمعيت و امّت است. پس نمى توان اقدام يك نفر را در همه موارد كافى شمرد و از ديگران تكليف را ساقط دانست; زيرا اوّلا: همكارى و همصدا شدن ديگران با آن كس كه امر به معروف و نهى از منكر مى كند، باعث كمال تأثير و حصول مقصود است. اگر هزار نفر در يك موضوع موافق يكديگر اظهارنظر كنند از حيث اثر با نظرى كه يك نفر اظهار نمايد يكسان نيست.
و ثانياً: بيانات اشخاص و طرز اداى مطالب و سليقه هايى كه در اين موارد اعمال مى شود در تأثير، تفاوت دارد. بسيار اتفاق افتاده كه شخصى از مواعظ و نصايح طولانى يك نفر متنبّه نشده، ولى با يك كلمه كه از ديگرى شنيده فوراً متنبّه و بيدار گرديده است.
و ثالثاً: در مورد بعضى از منكرات كه ميان جامعه رايج مى شود يا بعضى از فرايض و واجباتى كه ترك آن متداول مى گردد و همچنين نسبت به بعض اشخاص كه بايد امر به معروف و نهى از منكر شوند، جز با كمك و همكارى افراد و همصدا شدن جمعيت بسيار، موفقيت حاصل نمى شود، لذا حضرت موسى ـ عليه السّلام ـ وقتى مأمور به دعوت فرعون گرديد از خدا درخواست نمود كه برادرش را در كار رسالت و پيغمبرى با او شريك سازد و خداوند درخواست او را پذيرفت و به خطاب «قَدْ اُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى»(
1) مشرفش ساخت.
و همچنين حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ براى كمك و يارى دو نفرى كه براى تبليغ به انطاكيه فرستاده بود و تكذيبشان كردند، شخص ديگرى را روانه ساخت چنانچه در قرآن كريم مى فرمايد: «فَعَزّزنا بِثالِث»(
2)
مخصوصاً همراهى و همكارى كسانى كه در ميان جامعه داراى شخصيت و وزن علمى و مقام و نفوذ هستند در پيشرفت مقصد مشروع آمر به معروف و ناهى از منكر دخالت بسيار دارد; زيرا مرتكبين معاصى وقتى ببينند جامعه به آنها با ديده تنفّر نگاه مى كند و كار آنها را زشت و خلاف شرافت و انسانيت تشخيص مى دهد، يا كسانى كه داراى مقامات و يا اطلاعات و معلوماتى هستند عمل او را تقبيح مى نمايند، بيشتر راه منحرفى را كه در پيش گرفته اند ترك مى كنند.
تاريخ پيغمبران و اولياء و رجال مصلح به ما نشان مى دهد كه هر چه همكار و هم آواز آنها بيشتر مى شد، موفقيت آنها در كار تبليغ و رساندن احكام و هدايت و ارشاد سريعتر مى گرديد.
شايد علت آنكه در آيه شريفه از امر كنندگان به معروف و نهى كنندگان از منكر و دعوت كننده به سوى خير، تعبير به امّت شده است: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى الْخَيْرِ»(
3) اشاره به همين نكته باشد; زيرا مراد از امت، قومى هستند كه براى يك كار اجتماع داشته باشند و داراى يك هدف و يك منظور خاصى بوده، بعض آنها به بعض ديگر اقتدا نمايند، برخلاف لفظ قوم كه اين معنى از آن استفاده نمى شود و شايد وجه تعبير به امّت در آيه كريمه: «وَمِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ»(4) هم همين باشد.
پس تأثير امر به معروف و نهى از منكر، غالباً محتاج به همكارى و تعاون است. اگر چنانچه آمرين به معروف را تنها گذارند، موفقيت لازم به دست نخواهد آمد.
1- سوره طه،آيه 36
2- سوره يس، آيه 14
3- سوره آل عمران، آيه 104
4- سوره اعراف، آيه 181

ضرورت امر به معروف و نهى از منكر


انسان مخلوق تك بعدى نيست تا تنها به يك چيز و يك كار و يك جا و يك نقطه متوجه باشد; زيرا وجودش مركّب از رقايق و غرايز و اجزاى چندى است كه هر يك از آن غرائز او را به سويى مى خوانند; مثلا در انسان، هم غريزه ميل به غذا هست و هم ميل به رياست و هم ميل به راحتى و آسايش و هم ميل به نيكوكارى و عبادت، و هم تمايلات ديگر. همين اختلاف خواهشها و غرائز است. كه بشر را با اشكالات بسيار روبرو نموده و حوايج او را نامحدود ساخته است و همينها هستند كه او را وادار به كار و كوشش و تحصيل كمال و رفع حوايج مى كند. اگر انسان اينها را نمى داشت انسان نمى بود و اگر اين غرايز مختلفه نبود اين عزّت و امتياز و آقايى در ميان مخلوقات، نصيب او نمى شد.
حقيقت آدمى و گوهر ذات او را خداوند از رقايق مختلفه آفريده و اين اختلاف ميل و خواهشهاى ما، راجع به همان اختلاف مواد حقيقت انسانيت است. خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:
«اِنّا خَلَقْنا الإنْسانَ مِنْ نُطْفَة اَمْشاج نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً»(
1)
يعنى: «ما او را از آب نطفه مختلط خلق كرديم. و او را داراى دو چشم و گوش گردانيديم».
و در عين حال روش هماهنگ ساختن اين قوا و تنظيم و تعديل و راه حفظ اعتدال و استفاده از آنها را هم به ما آموخته است كه:
«اِنّا هَدَيْناه السَّبيلَ اِمّا شاكِراً وَاِمّا كَفُوراً»(
2)
يعنى: «ما به حقيقت راه را به انسان نموديم، حال كه خواهد شكر اين نعمت گويد و خواهد كفران كند».
در باطل بشر تا به مرحله كاملى از رشد و نبوغ نرسيده باشد قواى ملكوتى و عقلانى با قواى شهوى و غضبيه پيوسته در جنگ و پيكارند. جنود عقل هميشه در برابر سپاه جهل و شيطنت، ايستادگى و صف آرايى مى كنند و هر يك مى خواهند متصرف در وجود او شوند و احساسات گوناگون او را همواره تحريك و تهييج مى نمايند. انسان وقتى سعادتمند خواهد بود و از اين اضطرابات درونى راحت مى شود كه بتواند اين عواطف را مرتب و هماهنگ نموده و هر يك را در جا و محل خود صرف نمايد.
ايمان به خدا بهترين وسيله اى است كه مى تواند جلو جنبشهاى نفس انسان بايستد و او را از افراط و تفريط نجات دهد. ايمان به خدا انسان را شاد و خوشحال نموده و از سرگردانى و تحيّر رهايى داده، طمأنينه قلب به او مى بخشد. چنانچه در قرآن مجيد مى فرمايد:
«ألا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».(
3)
هيچ وسيله ديگر نمى تواند در اين نتيجه، جاى ايمان قرار بگيرد. قدرت ايمان در خاموش كردن آتش شهوت و غضب و جلوگيرى از مفاسد و جرايم و جنايات، بيش از تمام وسايلى است كه بشر براى اين منظور به آنها متوسّل شده است. اگر ايمان به خدا نباشد، بيشتر مردم به شرّ و فساد مايل شده و از رعايت آداب و حدود، سرباز مى زنند.
روح ايمان در باطن هر مخلوقى هست و هر آفريده در ذات خود تسليم خدا و متوجه به درگاه اوست. انسان هم فطرتاً داراى اين توجه است و مى فهمد كه خودش، خودش را نيافريده و به ان عالم نياورده و به جز فقر و احتياج ذاتى، داراى چيزى نيست، نه تنها خودش اين طور است، پدر و مادر و اجداد و خويشانش و همه افراد بشر از شاه و گدا و بالأخره تمام مخلوقات از كرات عظيمه; خورشيد و ستارگان، تا ذرات كوچك به همين حالند. نه خودشان از خود، هستى و وجودى دارند و نه مى توانند به ديگرى وجود و هستى بدهند. آفريننده و خالق و نگهدارنده همه خداست كه وجود همه موجودات از اوست و همه را او آفريده و مالك و صاحب اختيار همه است، دانا و تواناست; زيرا به مخلوقات، دانايى و توانايى داده و جامعه جميع صفات كماليه است و از هر عيب و نقص مبرّا است. پس آدمى بالفطره با مبدأ آفرينش و عالم غيب آشنا و مربوط است، ولى بايد اين آشنايى را كامل كرد و اين التفات و شعور را تقويت نمود. بايد به بشر فهماند كه خدا همواره حاضر و ناظر اعمال و رفتار اوست و هيچ عمل خير و شرّى از دايره علم و دانايى او پنهان نيست. و همان خداست كه بهترين راه و روش زندگى را به انسان ياد داده و به هر كار نيكى هدايت فرموده است. و چون همه افراد از حيث ايمان در يك درجه و مرتبه نيستند و ميزان تأثير و تسلط آن بر نفوس يكسان نيست، بايد هر كس مراقب و مواظب خود باشد و با ملاحظه، قدم بردارد و هواى نفس را كوچك و حقير نشمارد.
با تمام اين مطالب كمتر كسى است كه بتواند طورى زندگى كند كه لغزش و خطايى از او صادر نشود. غالب مردم بواسطه ضعف ايمان و اينكه نتوانسته اند كاملا بر خويش تسلط يابند از معصيت و خطا مصون نمى مانند; زيرا نقاط ضعف در انسان زياد و نواقص او بسيار است، لذا بايد بوسيله امر به معروف و نهى از منكر اينگونه افراد را ملتفت معايب اعمالشان ساخت تا متنبه و پشيمان شوند و خط سير خود را عوض كنند.
پاره اى ديگر هم يا اصلا بى ايمانند و فطرت پاك انسانيت را از دست داده اند، و يا آنقدر ايمان آنها بى ثمر است كه به رعايت آداب و قوانين، مقيد نيستند و ملاحظه و حسابى در كارها ندارند. اين طايفه را هم توسط امر به معروف و نهى از منكر بايد محدود نمود و وادارشان ساخت كه از آداب و حدود و قواعد، تبعيت و احترام نمايند.
اگر از امر به معروف و نهى از منكر خوددارى شود رفته رفته دامنه گناهان و معاصى توسعه پيدا كرده، رشته زندگى اجتماعى بشر از هم گسيخته خواهد شد و مفاسد و معايب بزرگ توليد مى گردد.
همانطور كه اگر يكى از اعضاى پيكر فرد از انجام كار خود باز ماند، ساير اعضا نيز در انجام وظيفه در رنج و تعب مى افتند و اگر عضو مريض معالجه نشود، بسا همان يك عضو، تمام پيكر را از پاى در مى آورد، فردى هم كه براى جامعه به منزله يك عضو است، اگر فاسد شد و وظيفه خود را انجام نداد براى تمام جامعه خطرناك خواهد بود و تمام افراد جامعه حق دارند به او اعتراض كنند و اصلاح او را بخواهند.
چنانچه در روايتى از پيغمبر اكرم ـ صلّى الله عليه وآله ـ منقول است كه جامعه را مَثَل به طايفه اى زد كه سوار كشتى شوند و براى هر يك از آنها جا و مكانى معين كنند و يكى از آنها با تبرى جاى خود را سوراخ سازد و ديگران او را از اين كار باز دارند و او در جواب گويد: من در جاى خود تصرف مى كنم و آن را سوراخ مى سازم، به شمار كارى نيست! اگر ديگران اين عذر را از او بپذيرند و بگذارند تا كشتى را سوراخ كند، آب در آن وارد شود و همه غرق شوند، و اگر عذر او را بپذيرفتند و او را از اين كار منع نمودند، هم خودشان و هم آن شخص نجات يابد.
«انّ قوماً ركبوا سفينةً فاقتسموا فصار لكلّ رجل منهم موضع فنقر رجل منهم موضعه بفأس فقالوا له ما تصنع قال هو مكانى اصنع فيه ما شئت فان اخذوا على يده نجا و نجوا وأن تركوا هلك وهلكوا».(
4)
امر به معروف و نهى از منكر محيط را براى تربيت افراد صحيح و لايق، مساعد مى كند و مادام كه بشر به وجود افراد صالح محتاج است، به امر به معروف و نهى از منكر هم محتاج است. همچنين زمينه هاى فساد را از ميان مى برد و كانونهاى فحشا و منكرات را ريشه كن مى سازد. پس انسان تا در اين جهان طبيعت زندگى مى كند هيچگاه از امر به معروف و نهى از منكر بى نياز نيست.
بشر با آنكه توانسته است اسرارى را از عالم طبيعت كشف كند و اين همه قواى عظيمه را تسخير اراده خود سازد و توانسته است اين همه در ناحيه ظاهر و ماديات پيش برود و هر روز هم با استعداد خدادادى به كشف قوّه مجهوله ديگر موفق مى شود، نمى تواند خود را از تعليمات آسمانى و امر به معروف و نهى از منكر و دعاة اصلاح و رجال روحانى و مواعظ و نصايح، بى نياز شمارد و هر چه دانايى و توانايى او روزافزون شود، احتياج او به اين مطالب بيشتر خواهد شد.
1-سوره انسان، آيه 2.
2- سوره انسان، آيه 3
3-سوره رعد، آيه 28
4- صحيح بخاري، ج3، ص164. مسند احمد، ج 4، ص 270

۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه

آذادی بیان درقرآن.



مقدمه
مقوله ى آزادى و آزادى خواهى از اساسى ترين آرمان ها و آرزوهاى ديرين بشر بوده است «اهميت اين ويژگى در بافت وجودى انسان، تا بدان پايه است كه برخى آن را منبع ارزش ها و فصل مقوّم انسان مى شمارند».[1] و اساس شخصيت انسان را در آزادى او مى دانند.
براساس بينش توحيدى، تكليف و مسؤوليت پذيرى انسان، زشتى و زيبايى اخلاق و رفتار او، و نيز ثواب و عقاب مطرح شده در مبانى انديشه ى توحيدى، در پرتو اصل آزادى و اختيار، معنى پيدا مى كند و همين ويژگى آزادى و اختيار، ملاك برترى انسان، نسبت به ساير موجودات شده و زمينه رشد و تكامل فردى و اجتماعى، مادى و معنوى و حاكميت ارزش هاى الهى و انسانى را فراهم مى سازد.
گرچه مقوله ى آزادى مثل ساير مقوله هاى انسانى ـ اجتماعى، در طول تاريخ از سوى جريان هاى فكرى و سياسى، مورد سوء استفاده و بهره بردارى نامشروع قرار گرفته است، ولى همان گونه كه سوءاستفاده از دانش و تعقل و... در گذشته و حال، موجب طرد آنها نشده است، سوءاستفاده از اصل آزادى و آزادى خواهى نيز از ارزش و اهميت آن، نمى كاهد و به جايگاه بلند آن، آسيبى نمى رساند. چرا كه نعمت آزادى خواهى، موهبت الهى و در سرشت انسان به وديعت گذاشته است «تا به واسطه آن به حيات اصيل و معقول خويش در حوزه ى تكامل انسانى گام نهد»[2] «و خود را از قيدهاى درونى و بيرونى برهاند»[3] و از بندگى نفس به بندگى حق كه عالى ترى درجه آزادى است، نائل گرداند.
واژه آزادى:
اهل لغت، معانى متعددى را براى واژه آزادى، ذكر كرده اند از جمله آن را به «رهايى ضد بندگى»[4]، «استقلال در عمل»[5]، «رها شدن از آميختگى»[6] و «قدرت انتخاب» معنا كرده اند. در اصطلاح نيز معانى بسيارى براى آزادى ارائه شده است، برخى آزادى را به فقدان موانع در راه تحقق آرزوهاى انسان دانسته اند،[7] برخى گفته اند آزادى عبارت است از سلب مانع ترقى و تكامل[8] و مصون ماندن از اراده ى مستبدانه ديگران[9] و بعضى گفته اند آزادى عبارت است از داشتن حق انجام هر عملى تا حدّى كه قانون اجازه مى دهد و صلاح او در آن است.[10]
همان گونه كه اصل آزادى امر روشن است، مفهوم آزادى نيز آشكار و ارزشمند بودن آن مورد اتفاق مى باشد. اگر هم در باب آزادى، اختلاف نظر وجود دارد، از اين لحاظ نيست كه كسى آگاهى از معنى و مفهوم آن نداشته باشد و يا نداند كه آزادى بهتر است يا استبداد؟ منشأ اختلاف، شناخت و معرفتى است كه عده اى آن را نسبى و گروهى آن را مطلق و ثابت مى دانند. ديد برخى نسبت به جهان، مادّى و گروهى ديگر فرامادى و نيز نگرش گروهى به انسان خوش بينانه و برخى ديگر بدبينانه بوده است.[11] لذا، دست يابى به معانى دقيق آزادى و انواع و اقسام آن، با توجه به قيدها و متعلقات آن، به مبناى هستى شناسى، انسان شناسى، معرفت شناسى و جامعه شناسى انسان بستگى دارد و در غير اين صورت، ارائه معنايى فراگير، متقن و در عين حال دقيق، امر ناشدنى خواهد بود.
آزادى بيان:
بحث از آزادى با توجه به قيود و متعلقات آن، به حوزه ها و شاخه هاى گوناگون و مختلفى، تقسيم و دسته بندى مى شود كه هر يك از اين حوزه ها و شعبه ها، مباحث و مطالب خاص خودش را مى طلبد. در اين نوشتار، همان گونه كه از عنوان آن پيداست، سعى مى شود يكى از مصاديق مهم و اساسى آزادى، يعنى آزادى بيان با استناد به آيات قرآن كريم، تبيين و تفسير شده و تصويرى از آن، ارائه شود.
با ديدن و شنيدن دو واژه ى آزادى و بيان كه قرين هم قرار گرفته و تركيب شده است، اولين سؤالى كه در ذهن و ضمير انسان، مطرح مى گردد اين است كه آزادى بيان چيست؟ و حدود و قلمرو آن تا كجا امتداد دارد؟
قدر جامع و مشترك اكثر تعاريف كه براى آزادى بيان شده است را مى توان اين گونه ارائه داد كه: آزادى بيان عبارت است از رفتار سياسى مردم و تأثيرگذارى آنان به وسيله اظهار ديدگاههاى خود بر تصميمات و عملكردهاى دولتمردان، كه اين رفتار در قالب هاى آزادى قلم و مطبوعات، آزادى رسانه هاى ديدارى و شنيدارى در قلمرو قانون، تجلى پيدا مى كند.
وجود اين نوع آزادى، موجب رشد افكار افراد جامعه و شكوفايى استعدادها و رواج صداقت و نيكى و كاهش پليدى و دشمنى مى شود و سلب آن، ركود فكرى، رواج نفاق و دورويى و مختل شدن حركت تكاملى انسان ها را در پى خواهد داشت.
آزادى بيان از سركوب شدن شخصيت بخشى از افراد جامعه كه در نهايت انفجار اجتماعى را در پى دارد و سطحى شدن افكار و انديشه هاى حاكم در جامعه كه نتيجه اش آسيب پذيرى در برابر انديشه هاى فريبنده و انحرافى است و نيز از رواج تكفيرها و برخوردهاى خشن و تعصب آميز، جلوگيرى مى كند. لذا برخى آزادى بيان را گل سرسبد[12] تمامى آزادى هاى مدنى به شمار آورده اند. زيرا بيان تبلور خارجى يا منظر بيرونى عقايد و قضاوت هاى ذهنى و عقلانى انسان ها به شمار مى رود و آزادى عقيده و داورى به هيچ وجه نمى تواند از آزادى بيان، مستقل و جدا باشد.[13]
آزادى بيان در قرآن كريم:
در آيات كلام الله مجيد از آزادى بيان به عنوان قانون الهى و سفارش اولياء، به شكل هاى گوناگون و مختلفى تعبير شده است:
در سوره مباركه زمر/ 17 و 18 اين گونه مى خوانيم: آنان كه از طاغوت دورى جستند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشتند، آنان را مژده باد، پس به بندگان من كه به سخن، گوش فرا مى دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند، بشارت ده آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و آن ها خردمندانند.[14]
در اين آيه شريفه، قرآن كريم، برخوردارى از هدايت را در گوش دادن به بيان هاى گوناگون، موافق و مخالف، و برگزيدن و انتخاب نيكوترين آن ها، مى داند. چرا كه بيان و سخن، مَركَبى براى انتقال انديشه هاست، فرمان الهى چنين است كه به سخن و يا انديشه ديگران گوش دهيم نه اينكه بيان و انديشه را در گلو و نطفه خفه كرده و نابود سازيم. اصولاً بدون آزادى بيان امكان ندارد ما انديشه ى ديگران را در ذهن و ضميرشان بخوانيم و آنگاه بهترين اين سخنان ذهنى را انتخاب كرده و از آن تبعيت كنيم. بنابراين، انتخاب و تبعيت از قول احسن، متوقف بر ابراز و اظهار قول احسن است ابراز و اظهار قول حسن هم زمانى ممكن است كه آزادى بيان وجود داشته باشد.
در آيه ى ديگرى خداى متعال از پيامبرش مى خواهد كه در برخورد با مخالفان، ضمن دعوت آنان با حكمت و اندرز نيكو، زمينه را براى آزادى بيان و انتخاب آزادانه ى آنان فراهم آورد.[15]
در اين آيه ى شريفه، نخستين گام براى دعوت به حق، هدايت و راهنمايى مخالفين به سوى سعادت، استفاده از منطق صحيح و استدلال حساب شده يعنى «حكمت» معرفى شده است و حكمت هم به معناى علم و دانش و منطق و استدلال است. دومين گام در طريق دعوت به حق، پند و اندرز نيكو ذكر شده است، مقيد ساختن «موعظه» به «حسنه» شايد اشاره به اين نكته داشته باشد كه، پند و اندرز در صورتى مؤثر مى افتد كه خالى از هر گونه خشونت، استبداد، برترى جويى و تحقير طرف مقابل باشد. سومين گام در طريق هدايت را آيه شريفه در مجادله و مناظره مى داند. در مجادله و مناظره مسلماً دو طرف قرار داد و مجادله و منظره احسن هم زمانى امكان پذير است كه دو طرف قضيه، با منطق و استدلال نظريات خودشان را بيان كرده و از همديگر را استماع بنمايند. بدون توهين و تحقيرى، و چنين امرى ممكن نيست جز در سايه ى آزادى بيان و انديشه.[16]
در آيه ديگرى خداوند به پيامبرش دستور مى دهد و مى گويد: اگر با تو به گفتگو و مجادله برخيزند، تو به آنان بگو كه من و پيروانم در برابر خداوند و فرمان او، تسليم شده ايم و به آن ها كه اهل كتاب هستند و بيسوادان، بگو آيا شما هم تسليم شده ايد؟ اگر در برابر فرمان و منطق حق ـ تسليم شوند، هدايت مى يابند و اگر سرپيچى كنند «نگران مباش زيرا» بر تو ابلاغ «رسالت) است و خدا نسبت به «اعمال و عقايد» بندگان بينا است.[17]
آيه نمى گويد از بحث و گفتگو با اهل كتاب خوددارى كن بلكه دستور مى دهد. بعد از بحث و گفتگو و بيان مطالب، براى قطع مخاصمه آنان، بهترين راه اين است كه به آن ها گفته شود: ما تسليم فرمان خداى متعال هستيم و اگر آنان هم تسليم خدا و پيرو حقند بايد در برابر منطق و استدلال، تسليم شوند و اگر با روشن شدن حقايق، باز هم دست از مجادله و مخاصمه برنداشتند در اين صورت ادامه گفتگو و مجادله، حاصلى ندارد و بايد قطع شود.
از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه روش پيامبر(ص) هرگز تحميل فكر و عقيده و استبداد رأى نبوده است بلكه كوشش و مجاهدت داشته است كه حقايق بر مردم روشن شود و سپس آنان را به حال خود وامى گذاشته كه خودشان تصميم لازم را در پيروى او حق بگيرند.[18]
در آيه ى ديگرى باز هم از سوره ى آل عمران، پيامبر اسلام(ص) موظف مى شود كه در صورت اصرار مخالفان بر عدم پذيرش حق، بعد از اطلاع و آگاهى نسبت به آن، بدون هيچ گونه تهديد و ارعابى، با آنان به مباهله برخيزد[19] و اين عمل، بزرگ ترين سند و دليل بر وجود آزادى در جامعه ى اسلامى است.
خلاصه ى كلام از مجموع آيات مطرح شده و نيز آيات ديگرى كه هر كدام به نحوى ضرورت آزادى بيان را گوش زد مى كند[20] و نيز سيره ى عملى پيامبر(ص) و الياء الهى و مواجهه صريح همراه با استدلال و منطق آنان با مخالفان، جايگاه و اهميت آزادى بيان از نظر مكتب اسلام، به خوبى روشن و مبرهن مى گردد.
حضرت على(ع) راجع به ايجاد شرائط كه در آن، عامه ى مردم، بدون دلهره و نگرانى، درددل و مشكلات شان را با حاكمان و دولتمردان در ميان بگذراند، به مالك اشتر اين گونه توصيه مى نمايد: «... بخشى از وقت خود را به كسانى اختصاص ده كه به تو نياز دارند تا مشخصاً به امور آنان رسيدگى كنى، و در مجلسى عمومى با آنان بنشين و در برابر خدايى كه تو را آفريده فروتن باش و سربازان و ياران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور كن تا سخنگوى آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو كند.»[21]
حضرت على(ع) در جاى ديگرى مردم را مخاطب قرار داده اين گونه مى فرمايد: «با من چنان كه با پادشاهان سركش، سخن مى گويند حرف نزنيد و چنان كه از آدم هاى خشمگين كناره مى گيرند، دورى نجوييد و با ظاهرسازى با من رفتار نكنيد، گمان مبريد اگر حقى به من پيشنهاد دهيد بر من گران آيد يا در پى بزرگ نشان دادن خويشم، زيرا كسى كه شنيدن حق يا عرضه شدن عدالت بر او مشكل باشد، عمل كردن به آن براى او دشوارتر خواهد بود.»[22]
در كجاى دنيا سراغ داريم كه پادشاه، حاكم و رئيس جمهور آن، اين گونه با ملت و مردم خويش، با نرمى، ملايمت و مهربانى صحبت كند، و فضاى باز سياسى را عملاً به گونه اى فرام سازد كه مردم عادى و عامى كوچه و بازار، بدون دلهره و نگرانى، آراء و عقايد و نظرياتشان را ابراز نمايند و اگر شكايتى از عمال دولت داشته باشند، با خيال آسوده مطرح كرده و اطمينان داشته باشند كه به آن رسيدگى خواهد شد.
حدود آزادى بيان در قرآن:
در اين كه آزادى بيان، حد و مرزى دارد يا نه؟ و در صورتى كه جواب مثبت باشد، خطوط آن كدام است؟ در جواب بايد گفت: آزادى بيان اگر به معناى آزادى بيان انديشه و عقيده باشد، محدوديتى ندارد، ولى در صورتى كه به معناى رهايى مطلق باشد، به گونه اى كه هر كسى هر چه دلش خواست بگويد و بنويسد، بدون اين كه سود و زيان آن را بسنجد. قطعاً داراى قلمرو خاص خواهد بود. به عبارت ديگر، آزادى بيان اگر موجب اظلال و گمراهى انسان ها شده و در زندگى فردى و اجتماعى او اختلال به وجود آورد و با اشاعه ى فساد و بى بند و بارى ، كرامت و شرافت انسانى را لكه دار و متزلزل سازد، حتماً محدود خواهد شد، خطوط كلى كه قرآن كريم براى آزادى بيان تعيين كرده است عبارت است از:
1. عدم مخالفت با حكم خدا و پيامبرش حتى در امور مربوط به خودشان لذا در قرآن كريم مى خوانيم: «هيچ مرد و زن با ايمان حق ندارد، هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى «در برابر فرمان خدا» داشته باشد و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند به گمراهى آشكارى گرفتار شده است»[23]
اين آيه به صراحت بر لزوم اطاعت و پيروى از خداوند و پيامبر اسلام(ص) تأكيد مى كند و بيانگر آن است كه مؤمنان حق سرپيچى از اطاعت خدا و رسول را ندارند و چنين است كه حكم كسانى كه خدا به آنان ولايت داده است.[24]
2. نياميختن حق با باطل و عدم كتمان حقايق دينى: «حق را با باطل نياميزيد و حقيقت را با اينكه مى دانيد كتمان نكنيد.»
3. عدم بدعت گزارى در دين و اظهار نظرهاى خلافت واقع: «بخاطر دروغى كه بر زبانتان جارى مى شود، نگوييد: «اين حلال است و آن حرام» تا بر خدا افترا ببنديد، به يقين كسانى كه به خدا دروغ مى بندند، رستگار نخواهد شد.[25] يعنى انسان نبايد به بهانه ى آزادى بيان، از آن سوء استفاده كند و حقايق دينى را وارونه جلوه دهد و با افكار، اعتقادات و ارزش هاى اخلاقى جامعه و مردم بازى كرده و بر آن ها حمله نمايد.
4. پرهيز از اهانت به مقدسات افراد، اقوام و ملت ها: «و آن هايى را كه مشركان به جاى خدا مى خوانند، دشنام ندهيد.»[26] در واقع، برخورد ملايم، مستدل و منطقى با مخالفين، خود زمينه ى آزادى بيان را فراهم مى سازد، ولى در صورتى كه در برخوردها، آداب معاشرت اسلامى و انسانى، رعايت نشود، جاى استدلال، منطق و ملايمت را دشنام، توهين و تحقير و خشونت بگيرد. مسلماً فضاى جامعه نيز آلوده و مسموم خواهد شد، كه نتيجه اى جز خصومت و دشمنى نخواهد داشت. چنان چه در آيه ى ديگرى مى خوانيم: «خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد»[27] زيرا به زندگى اجتماعى و فردى و همچنين كرامت انسانى، آسيب مى زند.[28]
5. پرهيز از تمسخر، عيب جويى، به كار بردن القاب ناشايست، بدگويى و غيبت، تجسس و پرسش هاى بى مورد از امور زندگى ديگران، «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند... و نه زنانى زنان ديگر را... يكديگر را مورد طعن و عيب جويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد... هرگز «در كار ديگران» تجسس نكنيد و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند»[29]
6. گفتار نيكو با انسان ها: «با مردم به نيكويى صحبت كنيد»[30] يعنى افراد جامعه، بايد قدر فضاى باز سياسى و آزادى بيان را درك كرده و در گفت و شنود ضمن اين كه عدالت را رعايت مى كنند[31] با زبان ملايم و صميمى با همديگر صحبت كنند، نه اين كه انسان از فضاى باز سياسى، و آزادى بيان، سوء استفاده كرده و هرچه دلش خواست بگويد و بنويسد، انسان چنين اجازه اى را ندارد»[32]
در دنياى امروز، براى خوب فروش رفتن اشياى ناچيز، مبلّع كارشناسى و اهل فن و خبره لازم است، ولى راجع به مسائل اعتقادى و دينى كه از حساس ترين و دقيق ترين امور زندگى انسان ها، به حساب مى آيد، با كمال تأسف هر كس و ناكسى، با قيد حتميت، اظهارنظر مى نمايد، بدون اين كه عوارض را سنجيده باشد.
7. پرهيز از گفتار مبتنى بر گمان و سوءظن به ديگران: «كسانى كه آن را دروغ بزرگ ـ اتهام كار زشت به يكى از زنان پيامبر ـ را ]ساخته و[ آورده اند دسته اى از شمايند... براى هر مردى از آنان ]كه در اين كار دست داشتند [همان گناهى است كه مرتكب شده و آن كس از آنان كه قسمت عمده ى آن را به گردن گرفته، عذابى سخت خواهد داشت چرا آن گاه كه آن ]بهتان[ را شنيديد مردان و زنان مؤمن گمان نيك به خود نبردند و نگفتند: اين بهتان آشكار است».[33]
در آيه ى ديگرى مى خوانيم: «كسانى كه زنان پاكدامن را متهم مى كنند سپس چهار شاهد و گواه نمى آورند، هشتاد تازيانه به آن ها بزنيد و هرگز گواهى آنها را نپذيريد.»[34]
8. ممنوعيت خريد و فروش سخنان و نوشته هايى كه مخالف حق و ضروريات دين باشند و انسان ها را از مسير حق منحرف سازند: «برخى از مردم كسانى اند كه سخن بيهوده را مى خرند تا ]مردم را[ بى ]هيچ[ دانشى از راه خدا گمراه سازند ]را خدا[ را به ريشخند گيرند. براى آنان عذابى خواركننده خواهد بود.»[35]
آيات مطرح شده از جمله مواردى است كه حدود و قلمرو آزادى بيان را روشن و مشخص مى نمايند و خطوط كلى و اصلى آن را نشان مى دهد، لذا افراد، اقوام و جوامعى كه در محدوده و قلمرو تعيين شده حركت كنند، با خيال آسوده و راحت، مى توانند اظهار نظر نموده و اعتقادات شان را صادقانه مطرح نمايند.
ولى اگر به بهانه اى آزادى بيان، راه گناه و معصيت را در پيش گيرند، دروغ و تهمت و شايعه پراكنى راه بيندازند، افكار، اعتقادات و ارزش هاى دينى و مذهبى مردم را مضحكه قرار دهند. و با اشاعه ى فساد، بى بند و بارى و منكرات، ارزش هاى اخلاقى و انسانى را متزلزل سازند... از نظر قرآن و پيامبران الهى و ائمه اين گونه اعمال و رفتار، نه تنها سر سازش با آزادى بيان و انواع ديگر آزادى، ندارد بلكه خود مخلّ آزادى خواهد بود و جامعه را به سوى بى نظمى و ناامنى و استبداد، سوق داده و زمينه سقوط آن را فراهم خواهد ساخت.
[1] ـ خدا انسان در فلسفه يا سپرس، ص 34، عبدالله نصرى، مؤسسه فرهنگى انديشه، 1375 ش.
[2] ـ فلسفه حقوق بشر، ص 197، عبدالله جوادى آملى، چاپ دوم، نشر اسراء، 1371 ش.
[3] ـ ولايت فقيه، ص 30، عبدالله جوادى آملى، تهران، مركز نشر رجاء، 1372 ش.
[4] ـ لغت نامه دهخدا، ج 1، ص 77، «آزادى»، على اكبر دهخدا ـ تهران ـ دانشگاه تهران ـ 1373 ش.
[5]. The Coricisi Oxford Dictionary.
[6] ـ مفردات راغب، ص 224، ذيل واژه حرّ، چاپ اول، دمشق، دارالقلم، 1412 ق.
[7] ـ چهار مقاله درباره آزادى، ص 236، آيزيابرلين، ترجمه محمدعلى موحد، تهران، خوارزمى، چاپ اول، 1368 ش.
[8] ـ يادداشت هاى شهيد مطهرى، ج 1، ص 131، چاپ اول، قم ـ صدرا، 1378 ش.
[9] ـ فرهنگ علوم سياسى، ص 164، على آقابخشى و مينو افشارى راد، چاپ سوم ـ تهران ـ مركز مطالعات علمى ايران، 1376 ش.
[10] ـ روح القوانين، ج 1، ص 392، منتسكيو، ترجمه على اكبر مهتدى، تهران ـ انتشارات اميركبير.
[11] ـ قرآن كريم: نساء/ 6 و مجادله/ 58 و مائده/ 5 و 89.
[12] ـ مبانى فلسفه، ص 344، آصفه آصفى، تهران ـ مؤسسه انتشارات آگاه، چاپ چهارم، 1370 ش.
[13] ـ مجله كيان، شماره 24، ص 44.
[14] ـ قرآن كريم: زمر/ 17 ـ 18: «والَّذينَ اجتَنَبُوا الطّـغوتَ اَن يَعبُدوها واَنابوا اِلَى اللّهِ لَهُمُ البُشرى فَبَشِّر عِباد * اَلَّذينَ يَستَمِعونَ القَولَ فَيَتَّبِعونَ اَحسَنَهُ اُولئك الَّذينَ هَدئهُمُ اللّهُ واُولئكَ هُم اولوا الاَلبـب»
[15] ـ قرآن كريم: نحل/ 125:«اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ والمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وجـدِلهُم بِالَّتى هِىَ اَحسَن»
[16] ـ مراجعه شود به تفسير نمونه، ج 11، ذيل آيه.
[17] ـ قرآن كريم: آل عمران/ 20: «فَاِن حاجُّوكَ فَقُل اَسلَمتُ وجهِىَ لِلّهِ ومَنِ اتَّبَعَنِ وقُل لِلَّذينَ اوتوا الكِتـبَ والاُمِّيِّينَ ءَاَسلَمتُم فَاِن اَسلَموا فَقَدِ اهتَدَوا واِن تَوَلَّوا فَاِنَّما عَلَيكَ البَلـغُ واللّهُ بَصيرٌ بِالعِبَاد»
[18] ـ مراجعه شود به تفسير نمونه، ج 2، ذيل آيه.
[19] ـ آل عمران/ 61.
[20] ـ به آيات سوره توبه/ 71، شورى/ 38 و بقره/ 42 مراجعه شود.
[21] ـ نهج البلاغه، نامه 53: واجعل لِذَوِى الحاجاتِ مِنك قسماً تُفَرِّغُ لَهُم فيه شخصك و تَجلِسُ لهم مجَلِساً عامًّا فَتَتَوا فيه لله الذى خَلَقَك و تُقْعِدَ عنهم جُندَك و اَعوَانَكَ مِن اَحْراسِك و لشُرَطِكَ حتى يُكَلِّمَكَ مُتَكَّلِمُهم غيرَ مُتَتَمتع»
[22] ـ نهج البلاغه، خطبه216: «... فلاتُكَلِّموُنِى بما تُكلَّمُ به الجَبابِرَةُ و لاتَتَحَفَّظُوا مِنّى بما يَتَحَفَّظهُ به عند اهل البادِرَةِ و لاتخالِطُونى بالمصانَعَةِ و لاتَظُنُّوا بِىَ استثقالاً فى حقّ قيل لى و لا ألمماسَ اِعظامَ لِنَفْسى فانّه من استثقل الحقّ اَن يقال له اَوِ العدل اَنْ يُعرَضَ عليه كان العمل بهما اثقَلَ عليه...»
[23] ـ قرآن كريم: احزاب/ 36: «و ما كانَ لِمُؤمِن ولا مُؤمِنَة اِذا قَضَى اللّهُ ورَسولُهُ اَمرًا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم ومَن يَعصِ اللّهَ ورَسولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلـلاً مُبينـا».
[24] ـ الميزان، ج 10، ص 372.
[25] ـ قرآن كريم: نحل/ 116: «ولا تَقولوا لِما تَصِفُ اَلسِنَتُكُمُ الكَذِبَ هـذا حَلـلٌ وهـذا حَرامٌ لِتَفتَروا عَلَى اللّهِ الكَذِبَ اِنَّ الَّذينَ يَفتَرونَ عَلَى اللّهِ الكَذِب ...»
[26] ـ قرآن كريم: انعام/ 108: «ولا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدعونَ مِن دونِ اللّه».
[27] ـ قرآن كريم: نساء/ 148: «لاَ يُحِبُّ اللّهُ الجَهرَ بِالسّوءِ مِنَ القَول».
[28] ـ من وحى القرآن، ج 7، ص 524.
[29] ـ قرآن كريم: حجرات/ 11 ـ 12: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا يَسخَر قَومٌ من قوم... ولا نِساءٌ مِن نِساء... ولا تَلمِزُوا اَنفُسَكُم ولا تَنابَزُوا بِالاَلقـبِ... ولا يَغتَب بَّعضُكُم بَعضـًا...ولا تَجَسَّسوا».
[30] ـ قرآن كريم: بقره/ 83: «وقولوا لِلنّاسِ حُسنـًا»
[31] ـ قرآن كريم: انعام/ 152:«...واِذا قُلتُم فاعدِلوا»
[32] ـ قرآن كريم: اسراء/ 36: «ولا تَقفُ ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلم»
[33] ـ قرآن كريم: نور/ 11 و 12: «اِنَّ الَّذينَ جاءو بِالاِفكِ عُصبَةٌ مِنكُم... لِكُلِّ امرِى مِنهُم مَا اكتَسَبَ مِنَ الاِثمِ والَّذى تَوَلّى كِبرَهُ مِنهُم لَهُ عَذابٌ عَظيم * لَولا اِذ سَمِعتُموهُ ظَنَّ المُؤمِنونَ والمُؤمِنـتُ بِاَنفُسِهِم خَيرًا وقالوا هـذا اِفكٌ مُبين»
[34] ـ قرآن كريم: نور/ 4: «والَّذينَ يَرمونَ المُحصَنـتِ ثُمَّ لَم يَأتوا بِاَربَعَةِ شُهَداءَ فَاجلِدوهُم ثَمـنينَ جَلدَةً...»
[35] ـ قرآن كريم: لقمان/ 6:«ومِنَ النّاسِ مَن يَشتَرى لَهوَ الحَديثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللّهِ بِغَيرِ عِلم ويَتَّخِذَها هُزُوًا اُولئكَ لَهُم عَذابٌ مُهين

۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه

بررسی آثارروانی و...روزه

بررسي آثار رواني و اجتماعي روزه داري؛عبادتي براي تقويت وجدان اجتماعي
اين روزها همه چيز رنگ و بوي ديگري دارد، مدتي است كه خالق هستي بندگان خود را به ضيافت آسماني فراخوانده است. در اين ميهماني مؤمنان با بهره بردن از معارف الهي، دل و جانشان را صفا مي دهند و زنگار كينه و كدورت را از دلهايشان مي زدايند و همدل و هم جهت به سوي تكامل خود و جامعه گام بر مي دارند. * * *يكي از مهمترين اهداف دين اسلام، تهذيب دروني انسان و همنوايي بيروني او با ارزشها، هنجارها و قوانين اجتماعي است. در اين راستا روزه به عنوان يكي از اركان دين تأثير بسيار زيادي را در سازندگي انسان و پيوند و همبستگي افراد جامعه ايفا مي كند. در اين گزارش، براي بررسي آثار روحي و رواني روزه بر افراد روزه دار و ارزيابي جايگاه اين فريضه ديني در بهبود روابط افراد جامعه و كاهش آسيبهاي اجتماعي، با صاحب نظران مختلف گفتگو كرده ايم: ...
روزه راهي به سوي آرامشاگرچه تاكنون در زمينه تأثير روزه داري برسلامت جسم تحقيقات فراواني انجام شده، اما ارزيابي علمي تأثير اين فريضه در بهسازي رواني، مسأله اي است كه نبايد فراموش كرد. پژوهشهايي كه در زمينه ارتباط بهداشت روان و روزه داري در ايران انجام شده، نشان دهنده كاهش ميزان اضطراب، افسردگي، خودكشي و... در اين ماه است. همچنين، در يك پژوهش آزمايشي در سال 76، تعداد 75مرد (در گروه سني 9 تا57 سال) به كمك پرسشنامه از نظر سلامت رواني در سه مرحله آغاز و پايان ماه رمضان و يك ماه پس از آن مورد بررسي قرار گرفتند. ميانگين نمرات اين آزمايش نشان دهنده كاهش وسواس، اضطراب، افسردگي، ترس و پرخاشگري در پايان رمضان بود. محققان اروپايي درباره تأثير روزه بر روان افراد روزه دار تحقيقات جامعي انجام داده اند. به عنوان مثال، «كلار» و همكارانش در سال 1964 روي دو گروه روزه دار و غير روزه دار كه از هر لحاظ يكسان بودند با آزمايشهاي مستمر، تحقيقاتي را انجام دادند كه پس از پايان آزمايش دريافتند گروه روزه دار از صلح، صفا، آرامش و شادابي بيشتري برخوردارند و اضطراب، پرتحركي و پرخاشگري در آنان ديده نمي شود. همچنين، روان شناس ديگري به نام «كيس» در سال 1950 چنين تحقيقي را انجام داد و متوجه شد افرادي كه روزه دارند، شدت شنوايي شان افزايش يافته و در مسايل دقت بيشتري دارند. براساس تحقيقات روان شناسي به نام «كارول رهن»، تمركز و توجه افراد روزه دار نسبت به مسايل ريز بيشتر است. از سوي ديگر، روان شناسان اروپايي در تحقيقات خود دريافته اند كه بر اثر روزه داري نوعي از چاقي عصبي و رواني كاملاً بهبود مي يابد. حال دليل اين تغييرات روحي و رواني در افراد روزه دار چيست؟دكتر اقليما، رئيس انجمن مددكاران كشور، مهمترين تأثير روزه را ايجاد آرامش و امنيت رواني در افراد روزه دار مي داند و مي گويد: انسان به طور فطري چيزي را والاترين قدرت مي داند و به آن متوسل مي شود و در غير اين صورت احساس بي پناهي مي كند. بنابراين، در ماه مبارك رمضان با قوي تر شدن اعتقادات مذهبي مردم، آرامش و امنيت رواني آنان هم افزايش مي يابد؛ زيرا هميشه پشتيبان و حامي قوي را همراه خود مي بينند و در امور زندگيشان تنها از او ياري مي جويند. دكتر دولتيار باستاني، روان شناس و استاد دانشگاه هم در اين زمينه اظهار مي دارد: به طور كلي روزه يك سيستم كنترل كننده است كه به افراد چگونگي به تعويق انداختن نيازهايشان را مي آموزد تا در هنگام هيجان و احساس شديد نياز، تفكرات خود را كنترل كنند و رفتاري باطمأنينه و آرامش داشته باشند. اين استاد دانشگاه روزه را در تربيت نوجوانان بسيار مؤثر مي داند و مي افزايد: روزه بهترين وسيله اي است كه به نوجوانان مي آموزد چگونه هيجانهاي شديد روحي خود را كنترل كنند. وي مي گويد: يكي از تأثيرهاي مهم روزه بر شخصيت افراد افزايش روحيه صبر و استقامت آنان است؛ زيرا وقتي انسان بتواند 30روز در برابر گرسنگي و نيز گناهاني مثل غيبت، دروغ و... ايستادگي كند، بديهي است كه در تمام سال هم ترك گناهان برايش آسان تر خواهد بود. دكتر فتوت، روان شناس و دكتر فتوت روانشناس و استاد دانشگاه علامه طباطبايي تهران نيز مي گويد: بسياري از محققان و دانشمندان غيرمسلمان، افراد را به روزه داري تشويق مي كنند، چون از تأثيرهاي روحي آن غافل نيستند. به عنوان مثال، دانشمندان كشور كمونيستي روسيه به مردم توصيه مي كنند كه حداقل 6 روز در ماه چيزي نخورند. اين روان شناس روزه را مهمترين عامل رساندن انسان به خودشناسي مي داند و مي گويد: يك ماه روزه داري، فرد را متوجه حقايقي مي كند كه شايد تاكنون از آنها غافل بوده است. به عبارت ديگر، در ماه رمضان جنبه هاي غيرمادي وجود انسان بيش از پيش برايش آشكار مي شود و به نيازهاي ديگري به جز نيازهاي جسماني متوجه مي گردد. بدين وسيله، راحت تر مي تواند از نيازهاي مادي اش چشم پوشي كند. به هرحال، انساني كه نيازهاي مادي و جسماني برايش در اولويت نباشد سخاوتمند، با گذشت و قابل اطمينان خواهد بود. وي اضافه مي كند: يكي ديگر از نتايج بالا رفتن شناخت و خودشناسي افراد روزه دار، افزايش اعتماد به نفس و اراده؛ به ويژه در كساني است كه در تصميم گيري ها خيلي زود سرخورده مي شوند؛ زيرا وقتي فرد در اين ماه به توانايي خود در مقابل گرسنگي، گناه و وسوسه هاي شيطاني پي مي برد، اعتماد به نفسش بالا مي رود و در مي يابد كه در ماه هاي بعد نيز توانايي چنين كاري را دارد. اين استاد دانشگاه خاطرنشان مي كند: درواقع گرسنگي رفتاري نمادين است براي اينكه تواناييها و قابليتهاي دروني انسان در ناخودآگاهش ثبت شود و در عيد فطر كه عيد فطرت و شناخت درون است، به عيدي و پاداش خود؛ يعني تزكيه نفس دست يابد. اثرات اجتماعي روزهتحقيقات علمي نشان مي دهد كه فريضه عبادي روزه در كنار جنبه هاي مثبت روحي و معنوي آن، آثار و كاركردهاي اجتماعي زيادي نيز دارد. دكتر مهاجري، جامعه شناس و عضو هيأت علمي دانشگاه تهران در همين زمينه مي گويد: براساس آمارهاي پژوهشگران، روزه آثار اجتماعي آشكار و پنهان زيادي دارد. اولين تأثير اجتماعي روزه، بازسازي روابط افراد جامعه و كاهش آسيبها و انحرافهاي اجتماعي است. وي مي افزايد: براساس يافته هاي پژوهشي و همچنين آخرين گزارشهاي نيروي انتظامي، در ماه مبارك رمضان به دليل روزه دار بودن افراد جامعه انحرافهاي اجتماعي مانند سرقت، قتل و... كاهش يافته و فضاي جامعه بسيار مطبوع تر مي شود. اين جامعه شناس اظهار مي دارد: رمضان فرصت مناسبي است كه از سويي گروههاي مختلف اجتماعي را به هم نزديك كرده و به انسجام اجتماعي مي رساند و از سوي ديگر همفكري و انسجام اجتماعي را در سازمانهاي ديني از قبيل مساجد افزايش مي دهد. وي تصريح مي كند: همچنين، رمضان بستري را فراهم مي كند تا شاخصهاي راستگويي، صداقت و سلامت اجتماعي افزايش يابد. اين موضوع موجب پويايي جامعه و تقويت اعتماد اجتماعي در ميان اعضاي خانواده و ديگر نهادهاي اجتماعي مي شود. دكتر مهاجري مي افزايد: تأثير اجتماعي ديگر رمضان، تقويت و بالندگي هنجارها و ارزشهاي اجتماعي است، به طوري كه در بهار رمضان بسياري از هنجارهاي ديني مطلوب كه به فراموشي سپرده شده بود، آرام آرام شادابي مي يابد و رويش دوباره پيدا مي كنند. وي تأكيد مي كند: مهمترين و زيباترين تأثير رمضان، ايجاد فضاهاي جمعي و در نتيجه تقويت وجدان اجتماعي است؛ زيرا در ماه رمضان، فضايي جديد در جامعه شكل مي گيرد كه در آن فضا، روابط افراد بهبود مي يابد. دكتر مهاجري در پاسخ به اين سؤال كه چگونه مي توان كاركردهاي مثبت روزه را به ماه هاي ديگر سال تعميم داد، مي گويد: من جايگاه متوليان امور فرهنگي جامعه را در اين زمينه بسيار مؤثر مي دانم، اما بسياري از افراد فرهيخته در عرصه فرهنگي كشور حضور ندارند و صورت گرايي جاي محتواگرايي را گرفته است. وي با انتقاد از نحوه عمل برخي متوليان فرهنگي كشور اظهار مي دارد: برخي از مسؤولان با وجود برخورداري از بودجه سازمان آموزش و برنامه ريزي كشور، توانايي عملياتي كردن آن را ندارند و نمي توانند از فرهنگ غني اسلام و آيينهاي عبادي اجتماعي آن (مانند روزه) براي بهسازي فرهنگ جامعه استفاده كنند. اين استاد دانشگاه با بيان اينكه جامعه ما از سرمايه فرهنگي بسيار ارزشمندي برخوردار است؛ به ويژه فرهنگ شيعي يكي از بركاتي است كه براحتي به دست نيامده است، مي گويد: اگر افراد فرهيخته در عرصه فرهنگ كشور حضور يابند و به پژوهش مستمر درباره اين فرهنگ غني بپردازند، مي توان به جاي ميلياردها ريال هزينه، از آيين عبادي روزه براي رفع تبعيضها، نابرابريها و تقويت عدالت و انسجام اجتماعي استفاده كرد و با ايجاد فرهنگي با نشاط و پايدار، كل جامعه را از بركات ماه مبارك رمضان برخوردار نمود و كشور را در مسير توسعه و بالندگي اجتماعي قرارداد. تقويت عدالت اجتماعيدكتر احمد احمدي، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي و عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي، با بيان اين كه روزه عامل تقواست، مي گويد: اگر كسي با نيت خالص براي خدا روزه بگيرد، از بسياري كارهاي خلاف نيز خودداري مي كند. وي مي افزايد: افراد روزه دار در ماه مبارك رمضان از انجام جرايم اخلاقي و حقوقي اجتناب مي ورزند و سطح تخلفات و جرايم اجتماعي در اين ماه كاهش چشمگيري مي يابد. تأثيرهاي اجتماعي اين ماه در كنار تأثيرهاي فردي آن كه نشان دهنده روح اسلام است، به فراواني ديده مي شود. وي اضافه مي كند: در اين ماه نه تنها تخلفات اخلاقي بلكه جرايمي كه مربوط به مسايل حقوقي است، كاهش مي يابد. دكتر احمدي تصريح مي كند: ماه رمضان علاوه بر اينكه در رابطه افراد جامعه با يكديگر تأثيرگذار است، در رفتارهاي خانواده مانند رابطه والدين با فرزندان و زن و شوهر با يكديگر نيز تأثيرگذار است.وي مي افزايد: ماه رمضان علاوه بر تأثيرهاي اجتماعي، تأثيرهاي فردي فراواني نيز دارد كه شايد بسيار فراتر از تأثيرهاي اجتماعي آن باشد، زيرا تأثير اجتماعي حاكي از روح آرام، محبت و عشق به همنوع است.دكتر سيدمحمد ميرسندسي، جامعه شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبايي تهران، نيز با بيان اينكه روزه پلي به سوي تجربه مشترك ديني در افراد جامعه است، مي گويد: درواقع، تجربه ديني اساس دينداري است و نه تنها زمينه ساز تغيير نگرش در فرد مي شود، بلكه در بهبود روابط اجتماعي او نيز مؤثر است. وي مي افزايد: يكي از مهمترين ابعاد اجتماعي روزه تقويت عدالت اجتماعي است؛ زيرا در ماه رمضان، افراد جامعه از هر طبقه و قشري كه باشند، در ساعتهاي مشخصي از روز به يك اندازه طعم محروميت را مي چشند كه اين مسأله افراد ثروتمند را به ياد نيازمندان جامعه - كه مجبورند در تمام طول سال گرسنگي را تحمل كنند- مي اندازد و بدين ترتيب حس نوعدوستي و همگرايي اجتماعي تقويت مي شود. دكتر ميرسندسي اضافه مي كند: همچنين روزه با افزايش صبر و تحمل افراد جامعه، زمينه ساز ارتباط صميمانه و تفاهم بيشتر آنان با يكديگر مي شود. وي يكي ديگر از آثار مثبت روزه را كنترل انحرافهاي اجتماعي مي داند و اظهار مي دارد: عموماً افرادي كه داراي نفسي سركش و عصيانگرند، توان كنترل خود را ندارند و به همين دليل پيوسته مرتكب جرايم مختلف مي شوند، اما روزه مانع اين سركشي مي شود و فرد را از ارتكاب اعمال ناشايست باز مي دارد. بديهي است در صورت اصلاح تك تك افراد جامعه، مدينه فاضله اي به وجود مي آيد كه افراد آن حتي فكر تجاوز به حقوق ديگران را به ذهنشان راه نمي دهند. اين استاد دانشگاه با اشاره به اينكه ما در جامعه اي دينمدار زندگي مي كنيم كه بسياري از هنجارها و ارزشهاي اجتماعي آن براساس تعاليم اسلام برنامه ريزي شده است، مي گويد: تجديد ديني روزه از سويي موجب نهادينه شدن اين ارزشها در ذهن كودكان و نوجوانان و از سوي ديگر باعث جهت دهي فعاليتهاي اجتماعي آنان مي شود. وي مي افزايد: البته نبايد از نقش خانواده در انتقال اين تجربه ديني به كودكان و نوجوانان غفلت نمود. دكتر ميرسندسي مي گويد: يكي ديگر از آثار اجتماعي فريضه روزه بر نوجوانان و جوانان، برقراري ارتباط و پيوند آنان با نسل قبل از خود است؛ زيرا در ماه مبارك رمضان دو نسل با وجود فاصله زماني، عمل عبادي واحدي را انجام مي دهند و در پايان رمضان همه با هم در مراسم عيد فطر شركت مي كنند؛ بنابراين همدلي و وفاق اجتماعي آنان با يكديگر در ماه رمضان افزايش مي يابد. روزه، عامل انسجام اجتماعيدكتر عباس اسلامي، جامعه شناس و استاد دانشگاه امام حسين(ع) نيز با بيان اينكه روزه داري نوعي از رفتار مبتني بر مجموعه اي از نگرشهاست كه ريشه در يك نظام ارزشي و هنجاري خاص دارد، مي گويد: فرد روزه دار به عنوان يك انسان مذهبي خود را مقيد به رعايت بيشتر و بهتر هنجارهاي مذهبي و اجتماعي مي داند كه اين هنجارها نتيجه كنشهاي اجتماعي شخص روزه دار است. وي اضافه مي كند: كنشهاي اجتماعي را مي توان به دو گروه پيوسته و گسسته تقسيم كرد. كنشهاي گسسته رفتارهايي مانند ستيزه جويي، رقابت و.. را دربر مي گيرند و كنشهاي پيوسته شامل رفتارهاي پسنديده اي مانند تعاون، همدلي و همراهي هستند. دكتر اسلامي مي افزايد: با روزه داري معمولاً كنشهاي پيوسته اجتماعي توسعه مي يابد، زيرا روزه داري مبتني بر مجموعه اي از نگرشها، كنشها، ارزشها و هنجارهاست كه اگر فرد براساس اين نگرشها و كنشها رفتار خود را تنظيم و كنشهاي پيوسته را انجام دهد، معمولاً زمينه براي بروز كنشهاي گسسته بعدي كاهش مي يابد. به عنوان مثال، وقتي فردي از اعمال ناهنجار اخلاقي مانند دروغ و غيبت خودداري كند، زمينه براي بسياري از اعمال ناهنجار بعدي او مسدود مي شود و مجموعه اين كنشهاي پيوسته فضاي كلي اجتماع را تلطيف مي كند و تحت تأثير اين فضا در ماه مبارك رمضان فضاي اجتماع سالم تر مي شود و كنشهاي فردي بيشتر به سوي هنجارهاي مطلوب گرايش مي يابند. بنابراين، شاهد كاهش انواع آسيبها و رفتارهاي ناهنجار اخلاقي هستيم. اين جامعه شناس روزه را عامل انسجام و همبستگي اجتماعي مي داند؛ زيرا از يك سو باعث ايجاد همدلي و مشاركت بين افراد جامعه و از سوي ديگر باعث افزايش انسجام اجتماعي مي شود. چون همه با پرداختن به يك ارزش واحد، اعمالي يكسان را به جا مي آورند كه در نهايت موجب نوعي همدلي و همگرايي اجتماعي مي شود. وي با اشاره به اينكه در ماه رمضان افزايش فعاليتهاي جمعي مانند شركت در مراسم افطاري و مراسم مذهبي ديگر، حلقه هاي اجتماعي را تقويت مي كند، مي گويد: اين مسأله به افزايش انسجام اجتماعي منجر مي شود كه مراسم عيد فطر اوج اين همبستگي است. وي ادامه مي دهد: ما در عيد فطر شاهد تجلي روح جمعي هستيم؛ زيرا افراد جامعه پس از يك دوره عبادت جمعي در فضايي مشترك گردهم مي آيند و پيروزي خود را جشن مي گيرند. درواقع، عيد فطر جشن موفقيت جامعه در به جا آوردن اين فريضه عبادي است. اين استاد دانشگاه با اشاره به بحران معنويت در غرب، مي گويد: جوامع صنعتي با وجود پيشرفتهاي مادي در برخي از موارد احساس خلا و كمبود مي كنند و حتي انديشمندان آنها به نقش سازنده دين معترفند، به عنوان مثال «آگوست كنت» جامعه شناس فرانسوي معتقد است كه «بنيان نظم و وحدت اجتماعي در دين نهفته است». وي مي افزايد: نقش دين به عنوان عامل وحدت بخش اجتماعي در فريضه عبادي روزه كاملاً مشهود است، به طوري كه در ماه رمضان همبستگي اجتماعي به بالاترين حد خود مي رسد. دكتر اسلامي خاطرنشان مي كند: از چشم انداز آسيب شناسي اجتماعي نيز اگر برخي از تئوريها را در چارچوب ماه رمضان قرار دهيم، نتايج بسيار مهمي به دست مي آيد. به عنوان مثال «دوركيم» در تئوري خودكشي به ايجاد ارتباط بين همبستگي اجتماعي و ميزان خودكشي مي پردازد و معتقد است كه هراندازه همبستگي و وحدت افراد جامعه بالاتر باشد از ميزان خودكشي كاسته خواهد شد. بنابراين از آنجا كه همبستگي اجتماعي در ماه رمضان به بالاترين حد خود مي رسد، مطمئناً ميزان خودكشي نيز كاهش مي يابد. دكتر اقليما نيز درخصوص جايگاه روزه در ايجاد آرامش و امنيت اجتماعي اظهار مي دارد: با روزه مي توان به آرامش اجتماعي رسيد؛ زيرا يكي از اثرهاي روزه به وجود آوردن صلح و صفا در روح انسان است كه اين مسأله آثار مطلوب اجتماعي به همراه دارد. وقتي فردي به آرامش دروني برسد، اين احساس خود را به جامعه نيز انتقال مي دهد و با خانواده و همكارانش احساس همدردي و برخورد بهتري دارد. در پايان، دكتر فتوت تأكيد مي كند: با توجه به تأثير روزه در بهبود روابط اجتماعي، بايد صلح، صفا، صميميت و عبادت را به بقيه ماه هاي سال هم تعميم داد؛ البته اين مسأله به فرهنگ سازي نياز دارد و رسانه هاي جمعي در اين زمينه نقش مهمي را ايفا مي كنند
.

۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه

گزارشی از آداب و رسوم کشورهای خاورمیانه در "نوروز"

هر ساله برخی از کشورهای خاورمیانه با آداب و رسوم ویژه خود مانند آنچه در ایران می گذرد، به استقبال "نوروز" یا "سال ‏نو" می روند
منبع خبر: www.shabestannews.com
هر ساله برخی از کشورهای خاورمیانه با آداب و رسوم ویژه خود مانند آنچه در ایران می گذرد، به استقبال "نوروز" یا "سال ‏نو" می روند.‏
به گزارش خبرگزاری شبستان، نوروز جشنی است که آغاز آن با پیشواز جشنی موسوم به "چهارشنبه سوری" و با بدرقه جشنی دیگری ‏با نام "سیزده به در" پایان می پذیرد و این جشن ها با وجود رسمی نبودن، هر ساله با آداب و رسوم خاصي در برخی از کشورهای عربی و ‏اسلامی نظیر افغانستان، پاکستان، مصر، ترکیه ، عراق، سوریه و سایر کشورها برگزار می شود.‏
•نوروز در افغانستان
جشن باستانی نوروز در سرزمین افغانستان در هر مقطع تاریخی به تناسب شرایط به روش ها و شیوه های خاصی برگزار می شود. مردم ‏افغانستان با خانه تکانی و پاک کردن جسم و جان خود از آلودگی ها و همچنین با چهره هایی شاد و خندان به پیشواز نوروز می روند.‏
پیش از سال تحویل، زنان افغانی سفره های خود را با هفت سین یا هفت شین یا هفت میوه رنگین تزیین می کنند و سبزی، ماهی و ‏شیرینی را نیز در سفره ها می گذارند و تمامی اعضای خانواده در انتظار ورود سال نو گرد هم جمع می شوند.‏
در هنگام حلول سال نو، بزرگ خانواده برای شکرگذاری از نعمت های خداوند دعا می کند و سایر اعضای خانواده آمین می گویند تا سال ‏نو برای آنها سال صلح و امنیت، آسایش، آرامش و خیر و برکت باشد و پس از ختم دعا، کوچکترها دست های بزرگان را می بوسند.‏
در روز نوروز، زنان و مردان و به خصوص کودکان افغان لباس های نو و رنگارنگ می پوشند و برای سبزه لگد کردن به بیرون از خانه می ‏روند و سپس به "میله جاها" یا تفرجگاه ها می روند.‏
در این روز تمامی افغان ها به جایگاه های خاصی موسوم به "میله نوروز" و"میله روز دهقان" که در اطراف زیارتگاه ها است، می روند تا ‏در این میله ها بازی های اسب های سواری، نیزه بازی و شتر دوانی برگزار کنند و کودکان نیز بازی های چون اسب های چرخکی چوبی، ‏ملاقی و سایر بازی ها را انجام می دهند.‏
در روز نوروز صدای ساز و آواز از هر سو به گوش می رسد و خویشاوندان، دوستان و آشنایان به منزل یکدیگر می روند و سال نو را به ‏همدیگر شاد باش و تبریک می گویند و کلوچه نوروزی، هفت میوه، چای و شیرینی می خورند.‏
همچنین برخی از مردم افغان مراسم سال را در کنار درگذشتگان خود یا اماکن مذهبی چون زیارتگاه ها و مساجد نو می کنند و سپس ‏برای برخی از مراسم خاص خود به طبیعت می روند.‏
مردم شهرهای بلخ و مزارشریف، نوروز را هنوز با همان شکوه پیشین خود برگزار می کنند.‏
در اولین روز عید در مراسم خاصی موسوم به "بلند کردن جنده (بیرق) زیارت سخی" پرچم امام علی(ع) را در اولین ساعت های صبح ‏برفراشته می کنند و با به اهتزار درآمدن آن، جشن نوروز به رسمی آغاز می شود و تا چهل شبانه روز ادامه می یابد.‏
آنها معتقدند که اگر بیرق به سهولت و آرامی و بدون توقف از زمين بلند شود، سال جديد، سال خوب و پر برکت خواهد بود و اگر بیرق با ‏سختی بلند شود، آن سال شگون خوبی ندارد.‏
در این شهرها مراسم های خاصی دیگری همچون مراسم بالا بردن توغ (علم) مندوی در کابل و جشن میله گل سرخ در مزار شریف که ‏هزاران نفر از اطراف افغانستان برای برپایی این جشن با شکوه به این شهر می آیند، برگزار می شود.‏
•نوروز در پاکستان
نوروز یا "عالم افروز" در پاکستان مصادف با 21 تا 23 مارس است و این جشن معمولا سه روز طول می کشد.‏
مردم این کشور هنگام تحویل سال لباس های پاکیزه می پوشند و دعاهای و مناجات های وارد شده در این روز را می خوانند، زیرا آنها ‏معتقدند در لحظه تحویل خورشید، درهای اجابت باز است. همچنین در ايام نوروز آنها از گفتار نامناسب پرهيز مي کنند و با يکديگر با ‏احترام و محبت رفتار می کنند.‏
زنان خانه دار سفره های نوروز خود را با هفت نوع سبزی و هفت نوع میوه تازه و هفت نوع آجیل همراه با تخم مرغ رنگ شده و بادبزن ‏دستی تزیین می کنند و انواع شيريني ها همچون "لدو"، "گلاب حامن"، "رس ملایي"، "کيک برفي"، "شکرپاره"، "کريم رول" و ‏‏"سوهان حلوا" را نیز برای پذیرایی از مهمانان آماده می کنند.‏
نوروز در پاکستان بیشتر جنبه دینی و مذهبی دارد، به طوری که مردم پس از تحویل سال به یکدیگر تبریک می گویند و نمازی را که در ‏روز نوروز وارد شده است، می خوانند. همچنین شیعیان این کشور معتقدند که نوروز، روز اعلام خلافت امیرمومنان حضرت علی(ع) است.‏
مردم این کشور در منزل ها یا مکان های چراغانی و تزیین شده گردهم جمع می شوند و محفل قصیده خوانی برگزار می کنند و اغلب ‏این قصیده ها در وصف و منقبت حضرت علی(ع) خوانده می شود.‏
همچنین جشن "میله گل سرخ" به مناسبت ایام نوروز و فصل شکفتن گل های سرخ و اعتدال هوا برپا می شود و در این جشن شعری در ‏منقبت مولای متقیان(ع) می خوانند و سپس بیرقی را به نام حضرت علی(ع) برپا می کنند و تمامی حاضران آن را به خاطر تبرک لمس ‏می کنند و تکان می دهند و مدت چهل روز این بیرق در اهتزاز است.‏
در ايام نوروز مردم پاکستان از گفتار نامناسب پرهيز مي کنند و با نواختن و نوازش يکديگر با احترام و اخلاص يکديگر را نام مي‌‌برند.‏
در بخش غربی پاکستان، زنان خانه دار سفره حضرت علی(ع) را که شامل هفت نوع میوه خشک، سبزی، یک نوع شیرینی به نام کلوچه، ‏پلو با گوشت سفید و تخم مرغ های رنگی است، را پهن می کنند.‏
همچنین زنان در این روز بنا بر یک سنت و شیوه قدیمی با تفنگ از خانه خارج می شوند و در دشت ها، کوه ها و جنگل ها به شکار ‏پرندگان می پردازند.‏
مردم پاکستان پس از سال تحویل از خانه بیرون می آیند و با پای برهنه در دشت ها و چمنزارها راه می روند و مراسم "سبزه لگد کردن" ‏را برپا می کنند.‏
از آداب و رسوم عيد نوروز در ميان مردم پاکستان مي‌توان به خانه تکاني و يا به عبارتي پاکيزه کردن خانه و کاشانه و پوشيدن لباس و ‏تهيه کردن انواع شيريني ها، پختن غذاهاي معروف اين ايام و عيدي دادن و عیدی گرفتن و ديد و بازديد دوستان و خویشاوندان اشاره ‏کرد.‏

•نوروز در کردستان عراق
کردها پیش از ظهور اسلام نخستین روز بهار و 13 روز پس از آن را بر اساس آداب و رسوم خود جشن می گرفتند.‏
مردم کردستان در شب چهارشنبه سوری و عید نوروز مراسمی موسوم به "هه تره" یا "مه تره" را برپا می کنند و در این روز به جشن و ‏سرور می پردازند.‏
یکی از جشن های دیگرکه تا به امروز در این سرزمین برگزار می شود، "جشن نوروز" یا "جشن کردی" است که در حقیقت یادگار ‏شورش فریدون علیه ضحاک ستمگر به شمار می آید.‏
مردم کردستان در این جشن فردی را به عنوان "شاه هرج و مرج" یا "میر نوروزی" تعیین می کنند و این فرمانروا به طور موقت بسیاری ‏از آداب و سلوک ها را واژگونه می کند و تا جشن دیگر، همچنان عنوان پادشاهی را دارد.‏
‏" رنگ سیاسی" جشن نوروز به دو دلیل در این سرزمین برجسته تر از سایر آداب و رسوم دینی، اخلاقی و نمایشی است. یکی دلیل ‏تاریخی آن است که استمرار داستان مبارزه فریدون و کاوه آهنگر با ضحاک ظالم است و دیگری شرایط و وضعیت مردم کردستان؛ که ‏همیشه زیر ستم حکومت های جبار و مستبد زندگی می کردند و مردم تنها در این آیین ها و جشن های ملی می توانستند احساسات ‏خود را بروز دهند.‏
هر ساله مردم کردستان در شب نوروز آتش هایی را در کوهستان برپا می کنند و به جشن و پایکوبی می پردازند. همچنین زمامداران ‏عراق به جرم برپایی این جشن ها بسیاری از کردها را به زندان یا تبعیدگاه می فرستند.‏
علاوه بر رنگ سیاسی این جشن، مردم کردستان آیین ها و مراسم نوروزی متنوعی را همچون مراسم "میر میرن" یا "میر نوروزی" یا ‏‏"امیر بهاری" برگزار می کنند.‏
‏"تعویض اثاثیه منزل"، "خانه تکانی یا تطهیر منازل از اهریمنان"، "شال اندازی" یا "هلاوه هلاوه"، آتش بازی، ایجاد نوروزنامه، تخم مرغ ‏بازی، نمایش داستان کاوه آهنگر و "آیین ویژه سیزده به در" و ده ها مراسم دیگر از جمله آیین های باستانی مناطق کردنشین عراق ‏است.‏
•نوروز در ترکيه
نوروز تا نخستين سال‌هاي تشکيل جمهوري ترکيه در ميان ترکان ترکيه پايدار ماند و سپس رفته رفته اهميت پيشين خود را از دست داد ‏و فقط در مناطق کردنشين و در پاره‌اي از مناطق شمال، آيين رسوم اين جشن موجوديت خود را حفظ کرده است.‏
مردم ترکيه عيد نوروز را به عنوان يکي از معدود ايام جشن مي‌‌گرفتند. در اين روز حکيم باشي معجون مخصوصي به نام "نوروزيه" را ‏براي پادشاهان و درباريان تهيه مي‌ کرد. گفته می شود اين معجون از چهل نوع ماده مخصوص تهيه ‌می شد و شفابخش بسياري از ‏بيماري‌ها و دردها و باعث افزايش قدرت بدني مي‌‌شده است.‏
مردم اين سرزمين نوروز را آغاز بهار طبيعت و شروع تجديد حيات و طراوت در جهان و برخي روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت ‏و برخي عامل اتحاد و همبستگي و حتي آن را زادروز امام علي(ع) و تعيين ايشان به خلافت و سالروز ازدواج ايشان با حضرت فاطمه(س) ‏دانسته اند.‏
کردهاي ترکيه سال‌ها براي به رسميت شناخته شدن نوروز در اين کشور تلاش کردند و اکنون نوروز در ترکيه تعطيل رسمي است.‏
•نوروز در مصر
نوروز یکی از مشهورترین اعیاد مصر است که به نوروز قبطی" معروف است . این عید با آداب و رسوم ایرانی در مصر برگزار می شود ولی ‏از لحاظ زمانی متفاوت است.‏
مردم مصر هر سال با آغاز فصل زراعی و زمانی که رود نیل طغیان کرده است و زمین های اطراف خود را سیراب می سازد، یعنی دهم یا ‏یازدهم سپتامبر مطابق با روز اول ماه توت، یکی از ماه های مصر باستان عید نوروز اعلام می کنند.‏
مردم مصر با آغاز ماه توت جشن می گیرند و آتش روشن می کنند و بر روی یکدیگر آب می پاشند.‏
عید نوروز که از زمان حکومت فاطمیان جزو اعیاد رسمی مصر محسوب شده، با آیین ها و مراسم خاصی در این کشور برگزار می شود و ‏مردم لباس های نو و پاکیزه خود را می پوشند و طبق عادت هر ساله به دید و بازدید یکدیگر می روند و به همدیگر عیدی می دهند.‏
همچنین مردم مصر در اوایل بهار یعنی زمان سیزده به در در ایران، از شهر بیرون می روند و مراسمی شبیه ایرانیان را که موسوم به ‏‏"شیم النسیم" است، برگزار می کنند.‏
برخی از تاریخ نگاران معتقدند نوروز يادگاري از دوره تسلط هخامنشيان بر مصر است، ولی قبطيان آن را مربوط به مصر باستان مي‌دانند.‏
•نوروز در شبه جزیره عربستان
نوروز و مهرگان در روزگار پیش از اسلام در میان مردم جزیره العرب به عنوان دو جشن بزرگ به شمار می آمد ولی امروزه این آداب و ‏رسوم در این کشور کم رنگ شده است.‏
در گذشته های دور، پادشاهان این سرزمین با کشورهایی چون صنعا که آداب و سنن ایرانی در آنجا رواج کامل یافته بود، ارتباط داشتند و ‏تاجران و جهانگردان جشن نوروز و آیین های ایرانی را به عربستان منتقل کردند

نوروز در افغانستان ؛ توانی برای وحدت کشورهای فارسی زبان

نوروز در افغانستان ؛ توانی برای وحدت کشورهای فارسی زبان
بسیاری از کارشناسان علوم سیاسی و امور بین‌الملل معتقدند قرن بيست و يک قرن اتحاديه‌ها و سازمان‌هاى فراملى «هويتى» است؛ به این معنا که مرز‌ها از این پس بیش از آن که مرزبندهای ملی باشند، به تعبیر ساموئل هانتینگتون در گسل‌هایی شکل می‌گیرند که فرهنگ‌ها را از هم جدا می‌کنند.اتحاديه اروپا به عنوان نماد و پيشقراول چنين اتحاديه‌هايى مطرح است؛ زيرا همان گونه که «ژان مونه» از فعالان اصلى ايجاد اتحاديه اروپاى واحد، پيشقراول همگرايى اروپايى و پدر اروپاى واحد گفته است وحدت اروپا نه فقط براى اروپاييان، بلکه به عنوان الگويى براى ديگران ارزشمند است.

اتحاديه اروپا در واقع الگويى براى بسيارى از سازمان‌هاى جديدى شد که توانستند براى انسجام هويت فراملى به همکارى نزديک تر روى آورند و در چارچوب يک سازمان تشکل يابند. جامعه عرب، «آسه‌آن» و اتحاديه آفريقا را نیز شاید بتوان از اين جمله دانست. از سوی دیگر فرهنگ برخلاف مرزهای ملی گستره‌ای نیست که به سهولت قابل تمییز و تشخیص باشد و این مساله در کنار وجود «زیر فرهنگ‌ها» و سلسله‌وار بودن زیر مجموعه‌های فرهنگ فضایی پدید می‌آورد که در آن زمینه برای تشکیل انواع اتحادیه‌ها در اندازه‌ها و گستره‌های گوناگون میسر است.

به بیان دیگر در جهان نوینی که اتحادیه منشا اثری به مراتب نیرومندتر و موثرتر به شمار می‌رود تنها یافتن عاملی فرهنگی برای تشکیل چنین اتحادیه‌هایی کافیست. در این بین نادیده گرفتن وجود پتانسیل‌های بومی ارزشمندی مانند نوروز که چون رشته‌ای ایران را از یک سو به آسیای مرکزی، از سوی دیگر به شبه‌قاره، و از طرفی دیگر به قفقاز و آسیای صغیر و حتی بین‌النحرین و تعدادی از شیخ‌نشین‌های حاشیه جنوبی خلیج فارس پیوند داده است نیاز به سهل‌انگاری تعمدی دارد.

در این بین اشتراک زبانی بین ایران، افغانستان، و تاجیکستان و قرابت به مراتب بیشتر فرهنگی زمینه مساعدتری برای چنین همکاری‌های فرهنگی و در نهایت سیاسی و دیپلماتیک فراهم آورده است. آشنایی جزئی با این فرهنگ‌ها و به ویژه چگونگی و کیفیت برگزاری نوروز در این فرهنگ‌ها و به خصوص افغانستان که موضوع این مقاله است در این راه بی‌فایده نخواهند بود.

نوروز افغانستان، متفاوت اما به یک بهانه و یک نام

افغانی‌ها برخلاف ایرانی‌ها لحظه تحویل سال را بیرون از خانه می‌گذرانند اما مانند ایرانی‌ها به شادی به استقبال سال نو می‌روند و هر چند سفره هفت سین نمی‌چینند اما سینی هفت میوه در معابر و محل تجمع مردم می‌گردانند. در یک کلام نوروز افغانستان با همه تفاوت‌هایش نوروزی آشنا برای ایرانی‌هاست.

مراسم نوروز در شهرهای مختلف افغانستان به شیوه‌های گوناگونی برگزار می‌شود که به تایید منابع متعدد با شکوه‌ترین آن‌ها در شهر مذهبی «مزار شریف» مرکز استان بلخ است. مزارشريف صاحب زيارتگاهی است که در فرهنگ عامه به حضرت علی منسوب می‌شود اما در اصل جایگاه آتش­کده نوبهار بلخ و گفته می‌شود آرام­گاه اشوزرتشت، پیامبر زرتشتیان بوده که پس از چیرگی نیروهای «خالد بن ولید» بر این سرزمین، آن را ویران کرده و به جای آن مسجدی بنا کرده‌اند. پس از چندی، با به خاک سپرده شدن علی بن ابیطالب بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی­طالب در محل کنونی «روضه سخی» این مکان که به اعتقاد مردم مکانی مقدس بود، مرکز برپایی جشن­های نوروزی شد. از این رو مزار شریف هر ساله در ایام نوروز شاهد برگزاری جشنی است که به آن «جشن گل سرخ»‌گفته می‌شود و همه‌ساله با برافراشتن علم مبارک زيارت «سخى شاه اوليا» آغاز می­شود.

مردم افغانستان اعتقاد دارند که برپایی جشن باستانى گل­سرخ به درازای تاریخ بلخ باستان قدمت دارد و همین مساله نشان می‌دهد که تقدس مزارشریف به دوران پیش از اسلام بازمی‌گردد. مردم افغانستان این جشن را«ميله گل­سرخ» نیز می‌نامند که در آن وجه تسمیه گل سرخ دشت­های بلخ و حتی سر دیوار و بام‌های خانه‌های مزار شریف است که در این فصل غرق گل­سرخ شقایق مى‌شوند.
گفته می‌شود که همه ساله، هزاران نفر از زايران زيارتگاه مزار شریف و علاقه منداننوروز از نواحی مختلف کشور، حتی از کشورهای ايران و تاجيکستان و ديگر کشورهای آسيایميانه برای شرکت به شهر مزارشريف می روند..از جمله سنتهای جشنهای نوروزی و آغاز سال نو که تقریباً در سراسر افغانستان و البته در مزار شریف برگزار می‌شوند راه اندازیميله سمنک (سمنو) درشب اول نوروز همراه با سرور و شادمانی و همچنين تهيه و توزيع آبهفت ميوه (هفت نوع آجيل که در افغانستان به نام ميوه خشک معروف است). تهيه هفت سينهم در برخی نقاط افغانستان متداول است.در روايات تاريخی آمده است که يک تن ازاميران ازبکهای ماورألنهر بنام اميرعبدالله ديگ بزرگی را که از فلزات هفت جوش درشهر سمرقند ساخته شده بود، در سال ۱۰۵۰ هجری قمری به بلخ انتقال داد، در آن ديگ آبهفت ميوه گرفته می شد و در روز نوروز برای مردم توزيع می شد.

بر افراشتن «ژنده سخی» یکی دیگر از سنتهای مردم افغانستان در ایام نوروز، به ويژه در شهر شمالی مزار شريف و نيز در کابل پايتخت است. «ژنده» در واقع علمی است پوشيده از پارچه های سبزرنگ که البته به آن ژنده سخی نیز می‌گویند. برافراشتن اين علم، از وجوه مذهبی جشن نوروز در افغانستان به شمار می‌رود. بر اساس يکروايت تاريخی، درسال ۱۲۸۸ هجری که نايب محمدعلم خان در اطراف حرم (منسوب به حضرت علی در مزارشريف) ملحقات و خانه‌هايی ساخت رسم برپایی چنین علم‌هایی را بنیان گذاشت و خود چوب راست و محکمی را از جنگلهایماورألنهر خواست تا از آن علم مبارکی بسازد. افغانی‌ها معتقدند علم ژنده سخی امروز همان چوب قدیمی است که از ماوراء النهر آورده شده است.

مناسک این روز که با بلند کردن علم به اوج خود می‌رسد از شب قبل آغاز می‌شود. مردم شب را در پارک روضه زیارت کنار هم به سحر می‌رسانند. علم (که به خاطر تصور وجود آرامگاه حضرت علی در این شهر به آن علم شاه اولیاء نیز گفته می‌شود) ساعت 9 صبح اولین روز سال بلند می‌شود در حالى که با تکه‌های پارچه سبز رنگ پوشانده شده‌ است‌. مراسم بلند کردن علم رسمى و در عین حال با شور و هیجان زیاد است. مردم اين سرزمين بر اين باورند که اگربه هنگام بر افراشتن ،علم به آرامى و بدون لرزش و توقف از زمين بلند شود سالى که در پيش است نيکو و ميمون خواهد بود. با بلند شدن بيرق‌، موزيک احترام نواخته می­شود و توپ­هايى به رسم احترام شليک مى‌شود. هزاران نفر از بیماران و سالخوردگان به امید شفا یافتن طی این مراسم می‌کشوند خود را به پای علم برسانند.

گاهى ریيس دولت یا یکی از مقام­های بلندپایه حکومت یا استاندار بلخ در مراسم حاضر می­شوند. پس از سخنرانی و منقبت خوانی و دعای شکر، مسابقه سنتی «بزکشى» در دشت شاديان برگزار مى‌شود و تيم برنده در مراسمی جام قهرمانى می‌گیرد. با برافراشته شدن علم مزار سخى در روز نوروز، جشن گل­سرخ تا چهل روز ادامه مى‌يابد و در روز چهلم، علم پايين آورده مى‌شود.گفته می شود که پیش از روی کار آمدن حکومت طالبان، هنرمندان سرشناس افغانستان مانند زنده­یادان استاد غلام­حسين‌، استاد سرآهنگ‌، استاد نتو، احمدظاهر، استاد صابر، استاد رحيم‌بخش و ديگر استادان موسيقى در جشن گل‌سرخ شرکت می‌کرده و به اجرای موسیقی می­پرداختند. « بیا که بریم به مزار ملا مامد جان سیر گل لاله زار واوا دلبر جان» از جمله ترانه‌های فولکلوری است که در این جشن خوانده شده است.

از دیگر آيين‌ها و رسوم نوروزى در سرزمين بلخ مى‌توان به چیزی شبیه «خانه‌تکانی» ایرانی اشاره کرد که شامل شستشوى فرش‌هاى خانه و زدودن گرد و غبار پيش از آمدن نوروز می‌شود. گذشته از مسابقات بزکشی، برگزاری رقابت‌های مختلف ورزشی نظیر شتر جنگى، شتر سوارى، قوچ جنگى و کشتى خاص اين منطقه در ایام نوروز است.
نوروز در کابل

مردم شهر کابل و حومه آن، در روز نوروز، عمدتاً در زيارت سخی، شهدای صالحين، عاشقان وعارفان، خواجه صفا، باغ بابر شاه و زيارت ملابزرگ جمع می شوند. زيارت سخی ژنده يا علم پوشانده از پارچه‌های رنگارنگ و توغ يا علم ديگر در مندوی (بازار غله و حبوبات کابل) نیز مانند مزار شریف مرسوم است. در کابل نیز مانند مزار شریف شب پيش از نوروز در زيارتگاه سخی مراسم دعا خوانی بر پا می شود و صبح همان روز علم توسط معتقدان و ارادتمندان در ميان شور و هلهله و فريادهای «یا علی» مردم بر افراشته می شود.
مردم در اين مراسم برای صلح و امنيت کشورشان و خير و برکت، سلامتی و سعادت هموطنانشان دعا می کنند.
مراسم رسمی نوروز در ورزشگاه شهر کابل با حضور مقامات عالی رتبه دولتی نيز، بخش ديگر از مراسم نوروزی است که با رژه ورزشکاران و نمايشهای محلی همراه است.

نوروز در هرات

مردم هرات، افزون بر روز اول سال (نوروز)، چهارشنبه اول سال و سيزده نوروز را هم به تفريح در دامن طبيعت می پردازند. خانه تکانی، تهيه لباس نو، پختن کلوچه، تهيه هفته ميوه (هفت نوع آجيل) و سبزه، از سنتهای مردم هرات در نوروز است.
آماده کردن هفت سين، در ميان شيعيان هراتی رايج است. هراتی ها معتقدند که غذای شب سال نو، بايد حتماً سبزی داشته باشد و ميوه، به خصوص انار، از ملزومات سفره شب سال نو است.
زوجهای جوان در روز اول سال، برای همديگر هدايای نوروزی می برند. لباس نو، عطر، شيرينی، ميوه، جبلی (زولبيا) و ماهی، از اجزای ثابت اين هدايا است.

تهیه و مصرف خوراکيهای شيرين در نوروز سنتی است که در سراسر افغانستان جریان دارد. يکی از سنتهای فراگير در ميان همه افغان‌ها، تهيه هفت ميوه در نوروز است. برای تهيه هفت ميوه، هفت نوع ميوه خشک (آجيل) را در آب می گذارند که در نهايت شربتی خوش طعم و خوشمزه از آن درست می شود. تهيه سمنو از ديگر سنتهای نوروزی افغانها است.
سمنک معمولاً توسط زنان و دختران دم بخت تهيه می شود و هر کس نذر و نيازی دارد، در پختن سمنو مشارکت می کند.
زنان و دختران، شب پيش از نوروز، به طور دسته جمعی به پختن سمنمک می پردازند و در اطراف ديگ شادمانی می کنند و ترانه ای می خوانند که مطلع آن اين شعر است: «سمنک در جوش ما کفچه زنيم ديگران در خواب، ما دفچه زني
دولتهای افغانستان در دورانهای مختلف، به طور رسمی در برگزاری جشن نوروزشرکت می‌کردند، اما در سالهای حاکميت طالبان هر گونه مراسمی که با نوروز و رسومباستانی آن پيوند داشت ممنوع و کفرآميز خوانده می شد. طالبان حتی تقويم هجری شمسیرا که نخستين روز سال در آن نوروز است، باطل اعلام کرده و سال قمری را جایگزین آن کرده بود.

۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه

بازگشت چهارشنبه سوری به افغانستان

بازگشت چهارشنبه سوری به افغانستان

جنگ جشنهای باستانی را کم رنگ کرد
واپسین سه شنبه سال خورشیدی به نام چهارشنبه سوری یاد می شود. در اين شب، جوانان آتش می افروزند، از روی آن می پرند و در اطرافش شادمانی می کنند و این مراسم، تا پاسی از شب ادامه دارد.
مردم برخی از مناطق افغانستان، به ويژه ولايات غربی اين کشور، در گذشته ها چهارشنبه سوری را گرامی می داشتند، اما اين سنت با گذشت زمان در اين کشور کم رنگ شد.
چهارشنبه سوری از آريانا تا افغانستان
اگرچه نام چهارشنبه سوری و مراسمی که در شب پيش از آن برگزار می شود، زياد برای مردم افغانستان کنونی آشنا نيست، اما شواهد تاريخی زيادی وجود دارد که اين سنت باستانی، همچون جشن نوروز و شب يلدا، پيش از آنکه باشندگان آريانای کهن با مرزهای سياسی امروزی از هم جدا شوند، در ميان مردم افغانستان نيز تجليل می شده است.
عبدالغنی نيکسير، نويسنده و پژوهشگر افغان، می گويد که چهارشنبه سوری هم، همانند ديگر مراسم نوروزی، از آريانای کهن (گستره ايران، افغانستان و تاجيکستان) به افغانستان کنونی رسيده است.
او می گويد: "در افغانستان قديم، رسم و رواجهای نوروزی هميشه وجود داشته و مردم با سرور و شادمانی از نوروز و جوانب خوشايند آن، مانند چهارشنبه سوری، با برگزاری مراسمی، تجليل می کردند".
آقای نيکسير می گويد: "پيش از آنکه به تاريخ برگرديم و نشانه های اين سنت را در لابلای اسناد تاريخی جستجو کنيم، خود او به ياد می آورد که دهها سال پيش، مردم مناطق غربی افغانستان به ويژه هرات، چنين مراسمی را در شب واپسين چهارشنبه سال، برگزار می کردند."
شادمانی دختران دم بخت در چهارشنبه سوری
آقای نيکسير معتقد است که جشن شبانه چهارشنبه سوری، بيشتر در ميان زنان و دختران دم بخت رايج بوده و هست.
او می گويد: " معمولاً دختران و زنان، در شب آخرين چهارشنبه سال، آتش می افروختند، از روی آتش می پريدند و با گفتن جمله سرخی تو از من، زردی من از تو، بدبختی را به آتش حواله می کردند و سرخ رويی آتش را به خود جلب می کردند."
آقای نيکسير می افزايد: " همچنين دختران دم بخت که در آرزوی ازدواج بودند، در کنار آتش بازی، کوزه آبی را از بام به کوچه می انداختند، تا با اين کار، مشکلات و بدختيهای سال گذشته را از وجود خود دور کنند و سال خوشايندی را آغاز کنند".
جنگ جشنهای باستانی را کم رنگ کرد
در سالهای جنگ که بزرگترین اندیشه افغانها، نگهداری جان و رسیدن به حاشیه ای امن بود، یادبود خوشیهای پیشین و سنتهای باستانی مانند مراسم چهارشنبه سوری هم، کم کم از ذهن این مردم جنگزده رخت بربست و منحصر شد به مناطق هم مرز با ایران، به ویژه هرات.
طالبان که شش تا هفت سال در افغانستان حکومت می کردند، با هرگونه مراسمی که به باور آنها "غیراسلامی بود"، از جمله سنتهای نوروز و پیرامون آن، مخالفت می کردند.
"جشن آتش پرستان"
بنیادگرایان این گروه، سنتهای نوروزی را، آداب و رسومی از آن زرتشتیان (به گفته آنها: آتش پرستان) می دانستند و باور داشتند که هرکس در نوروز، لباس نو بپوشد یا به کسی شادباش بگوید، از دایره اسلام بیرون است و کافر می شود.
آنها سالنمای هجری قمری را در افغانستان جایگزین سالنمای خورشیدی کردند تا دیگر نوروز و ماه حمل (فروردین باستانی) آغاز سال نباشد.
در چنین جوی که حتی تبریک گفتن سال نو هم کفر محسوب می شد، دیگر هیچ کس به خود جرات نمی داد، به گونه پنهانی هم که شده، آتش بیفروزد و به بهانه چهارشنبه سوری شادمانی کند.
آهسته آهسته، این رسم، در هرات هم به فراموشی سپرده شد و در پشت مرزهای غربی کشور، باقی ماند.
بهانه ای برای شادمانی
اکنون، چند سالی است که سنت چهارشنبه سوری در میان جوانان افغان، به ویژه کسانی که سالهای جنگ را در ایران به سر برده اند، در حال زنده شدن است.
به باور برخی از جوانان افغان که در جنگ و آوارگی بزرگ شده اند، چهارشنبه سوری و هر مناسبت شاد ديگر، حتی اگر مربوط به گذشته ها باشد، می تواند بهانه ای باشد برای شاد بودن و فراموش کردن سالهای دود و باروت.

۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه

سیاست وحکومت درقرآن

سياست و حكومت در قرآندر گفت و گو با آيه الله محمد هادى معرفت ضمن تشكر, همان طور كه مستحضريد, اين شماره فصلنامه علوم سياسى به مباحث ((سياست در قرآن)) اختصاص يافته است. راجع به اين موضوع سوالات بسيارى مطرح است. نخستين سوال اين است كه قرآن تا چه ميزان براى سياست اهميت قائل شده و به آن پرداخته است؟O بسم الله الرحمن الرحيم. بنده بارها اين مطلب را در جلسات مختلف و در برخى از نوشته هايم مطرح كرده ام كه اساسا قرآن كتاب هدايت است و بيشتر به ساختار جامعه توجه دارد. خيلى عنايت داشته كه ساختار جامعه, ساختارى سالم و سعادت بخش باشد. اين كه ساختار جامعه چگونه بايد باشد, قرآن به آن خيلى اهميت داده است. اگر بگوييم كه همه مسائل مطرح شده در قرآن درباره مسائل اجتماعى و جامعه سالم است به گزاف نگفته ايم; لذا تقريبا به مسائل عبادى و معاملى كمتر پرداخته و بخش اعظم آن به مسائل اجتماعى كه مهم ترين آن مسائل سياسى است اختصاص يافته است. من مى توانم روى آيات, تعبيرات و مفاهيمى كه بار سياسى دارد, انگشت بگذارم.همان طورى كه اشاره فرموديد, قرآن اهميت زيادى به مسائل اجتماعى داده است و در موارد متعددى به حكومت هاى منحرف پرداخته و ويژه گى هاى حكومت هاى عادل را تبيين كرده است; اگر ممكن است به نمونه هايى اشاره بفرماييد؟O خداوند در آيه اى به موسى و هارون مى فرمايد: ((ولاتتبعان سبيل الذين لايعلمون)),1 يعنى مواظب باشيد مبادا به راه و روش نادانان (لايعلمون) گرفتار شويد. اين سفارشى براى همه سياست مداران بزرگ است, چون هميشه اين گونه است كه عده اى چاپلوس دور اين سياست مداران و بزرگان هستند كه درصددند تا با استفاده از موقعيت و مقام آنها منافع خودشان را تإمين كنند, لذا گزافه گويى ها و ارائه طريق هايى مى كنند تا به بهره هاى شخصى خود برسند. قرآن سفارش مى كند چشمتان باز باشد مبادا اين نادانان دردسر برايتان ايجاد كنند, يعنى اطراف سياست مداران بايد كسانى باشند كه داراى دانش و بينش باشند.از اين گونه آيات دقيق و ظريف در قرآن زياد است. سياست يعنى تدبير و از اين رو ((سائس)) مرادف كلمه ((قائد)) است; در مورد ائمه داريم: ((وساسه العباد)). البته تدبير دوگونه است: تدبير صالح و تدبير غير صالح. در عرف سياست مداران چنين است كه بايد به گونه اى تدبير كرد كه آن اهداف مورد نظر سياست مداران پياده شود, پس بايد تمهيداتى براى اجراى آن اهداف فراهم شود; حالا قرآن اصرار دارد كه آن تمهيدات از طريق صحيح باشد, مبادا از طريق غير صحيح به هدف صحيح برسيد كه اين منطق را قرآن قبول ندارد, يعنى از ديدگاه قرآن, سياست, تدبير صالح است. اين معنا (تدبيرصالح) مورد نظر اين آيه است: ((ما كان لمومن و لامومنه اذا قضى الله و رسوله إمرا إن يكون لهم الخيره من إمرهم))2 كه در اين صورت, اين آيه بار سياسى عظيمى دارد و مى خواهد بگويد كه اگر كسانى كه مسووليت اداره كشور را عهده دارند و مردم به آنها اطمينان دارند, اگر براى تدبير امور تصميمى گرفتند, اگر اين تصميم از روى موازين صحيح اجرا شد كه اين موازين صحيح در اختيار اولوالامر است, مردمى كه اطلاع كافى ندارند طبيعتا حق اظهار نظر ندارند; البته منظور مردم عادى است; براى مثال خيابانى كه با عرض و طول مشخصى ساخته مى شود, اگر اولياى امور تصميم گيرى كردند و با كارشناسان مشورت كردند و تصويب شد و به مصالح خود مردم هست, آن كسانى كه به اولياى امور كمك مى كنند همين مردم هستند, اما اگر فردى راضى نشد كه مغازه اش خراب شود, دراين صورت خواسته هاى شخصى او در برابر مصالح عمومى كه دولت اتخاذ مى كند, بايد ناديده گرفته شود. اين آيه دستور كلى مى دهد كه بايد مردم عادى در مقابل تصميماتى كه نظام و مسوولان مى گيرند كه به مصلحت امت است و مردم نيز به اين مسوولان اطمينان دارند, مطيع باشند, چون ((اذا قضى)) كه در اول آيه آمده گويا در مورد حكم حكومتى است و احكام تشريعى را بگويد يعنى اولياى امورى كه به فرمان خداوند كار مى كنند آن حكمى است كه از خداست. اگر مسائل اجتماعى و سياسى كه در قرآن است را به عنوان آيات الاحكام استخراج كنيم, چون منظور از آيات الاحكام, آياتى است كه يك حكم شرعى را در بر دارد و موضوعى را واجب يا حرام مى كند و احكام اجتماعى و سياسى نيز از احكام محسوب مى شوند اگر اينها را بگيريم بمعنى الاخص دو آيه است و اعم آن همه قرآن است.تفاسيرى كه تا كنون نوشته شده هر يك ويژگى خاصى دارند, به نظر حضرت عالى كدام يك بيشتر به مسائل سياسى ـ اجتماعى پرداخته است؟ O آغازگر چنين تفاسيرى محمد عبده است. افراد ديگرى چون سيد احمد هندى نيز آغازگر اين روش بودند ولى صلاحيت نداشتند; اما عبده كه عالم, اسلام شناس, دانشمند, اديب و مورد اعتماد بود در تفسير المنار چنين تفسيرى را ارائه كرد. قرآن را از ديدگاه مسائل اجتماعى تفسير كرده است; البته او در اين تفسير در مسائل اجتماعى تمركز كرده و نه اين كه برايش يك گرايش قائل شويم, چون بين روش و گرايش تفاوت هست. روش يعنى كه اين تفسير ـ به طور مثال ـ ادبى است يا فلسفى يا فقهى, اما گرايش به اين معناست كه مفسر هدفى دارد كه غرضش از تفسير, تحقق بخشيدن آن هدف است. عبده واقع نگرانه به سراغ قرآن رفته و مسائل را به اين صورت ديده, نه اين كه هدفش تحقق اين كار بوده است, چون در اين صورت تحميل به قرآن بود. هر كسى گرايشى دارد براى تحقق آن خواه ناخواه مى خواهد هدفش را به آيه مورد تفسير تحميل كند; اما ايشان اين گونه نيست و با ديدى باز سراغ قرآن رفته و محيط اجتماعى مكه و مدينه و اهدافى را كه پيامبر9 دنبال مى كرده و رسالتى را كه قرآن در آن مقطع در مكه و مدينه دنبال مى كرده در نظر گرفته و خودش را جاى صحابه اوليه پيامبر9 گذاشته كه در مكه و مدينه بودند, اين كه صحابه از قرآن چه مى فهميدند, همان را از قرآن فهميده است. تفاسير مصرى بعد از ايشان مطلقا اين گونه است, از جمله تفسير قاسمى و تفسير مراغى كه همين روش عبده را دارند و از او تبعيت كرده اند. البته تفسير محمدعبده كامل نيست و تا سوره يوسف است; اما مراغى كه شاگرد اوست تا آخر قرآن را تفسير كرده است. تفسير آقاى سيدمحمدحسين فضل الله نيز به همين روش نگاشته شده است. به طور كلى تفاسيرى كه در آن مقطع در كشورهاى اسلامى نوشته مى شد به اين جنبه توجه داشتند. مفسران شيعى نيز تفاسير خوبى دارند, مانند تفسيرالميزان, تفسير نمونه و پيام قرآن. اين تفاسير تا حدودى به اين جهات توجه كرده اند; اما به عقيده من اينها كمى كوتاه آمده اند; البته نمى خواهم از اين تفاسير انتقاد كنم, چون اين تفاسير خود از تفسير المنار گلايه دارند كه چرا قرآن را به يك جهت سوق داده و از نظر اينها, قرآن ابعاد مختلفى دارد كه بايد جامع و كامل بحث شود. نظر اين مفسران حتى علامه طباطبايى اين است كه تفسير المنار مجذوب و مرعوب مسائل سياسى زمانه در جهان اسلام شده و بعضى از مسائلى كه مطرح كرده خطرناك است. آيه الله جوادى آملى نيز به من گفت كه جلو اين موارد شبهه ناكى كه در تفسير است بايد گرفته شود و پاسخ اين شبهات داده شود. اينان با ديد خاصى كه دارند اين روش را روش صحيحى نمى دانند; اما من فكر مى كنم كه اينان نبايد همچو گمانى را درباره اين تفاسير (تفسير المنار و تابعانش) داشته باشند. به عقيده من عبده و تابعانش درست فهميده اند و نخواسته اند قرآن را به آن طرف سوق بدهند, بلكه اينها با ديدى واقع بين به تفسيرقرآن پرداخته اند و ديده اند كه قرآن خود به ابعاد سياسى و اجتماعى اهميت زيادى داده است. البته قرآن گاهى از نماز و روزه بحث كرده, اما راجع به روزه فقط آيه ((كتب عليكم الصيام))3 را گفته است يا راجع به حج هم چند آيه دارد و يا راجع به نماز هم چند آيه آمده مانند ((اقم الصلوه لدلوك الشمس الى غسق الليل...)).4ولى مى بينيم درباره اين مسائلى كه چگونه با سياست مداران برخورد كنيد, چگونه با مستكبران برخورد كنيد, چگونه با مستضعفان برخورد كنيد, حتى راجع به بيعت كه يكى از مسائل سياسى است, خيلى شرح داده يا به خوبى نحوه اداره كشور را در آيه ((و إمرهم شورى بينهم)) بيان كرده است. در اين آيه, ((امر)) به ((هم)) اضافه شده يعنى امرى كه مربوط به همه مسلمانان است. چرا مفسران قديم به اين جنبه توجه كمترى داشته اند؟ به نظر حضرتعالى تفاسير ما به لحاظ تاريخى و محتوايى چه فرآيندى را گذرانده اند؟ و نيز علت گرايش هاى متفاوت در تفاسير قديم و جديد چه مسائلى است؟O به نظر من ((سياست)) واژه اى است كه متفكران و مفسران از روز اول از آن گريزان بودند, چون آنچه از سياست متبادر به اذهان عمومى است همان سياست باطل است, يعنى توطئه, نقشه ريزى و اين كه هدف وسيله را توجيه مى كند; از طرف ديگر, اينها مى دانستند كه منطق اسلام با اين موضوع مخالف است و از نظر اسلام هدف وسيله را توجيه نمى كند, در نتيجه مى گفتند كه اگر سياست اين گونه است, قرآن با سياست كارى ندارد; اما اگر از روز اول ((سياست)) به معناى حقيقى آن مطرح مى شد و مى گفتيم كه پيامبر اسلام خودش هم يك سياست مدار ورزيده بوده است, در اين صورت چنين نگاهى به سياست نمى شد و مفسران به اين بعد هم توجه مى كردند.نكته ديگر آن كه تفاسيرى كه در صدر اسلام ارائه مى شد تفسير نظرى بود, يعنى زمان پيامبر9 و صحابه و تابعان وقتى از صحابى درباره آيه اى مى پرسيدند, نظر خودش را كه اجتهادى بود بيان مى كرد. اين را مى توان دوره اول ناميد.اما در دوره بعد, حالت اجتهادى تفسير به تفسير نقلى تبديل شد, يعنى نظريه هاى تفسيرى پيامبر يا صحابه يا تابعان را نقل مى كردند, لذا اولين تفاسير مدون ما نقلى است, مثل تفسير طبرى, كه در قرن سوم نوشته شده و از مهم ترين تفسيرهاست, تفسير كلبى, مقاتل بن سليمان و تفسير فرإ. اين شيوه نقلى در تفسير تا مدتى رايج بود كه از تفاسير اهل سنت مى توان به تفسير طبرى و سيوطى اشاره كرد و از شيعه به تفسير عياشى و تفسير على بن ابراهيم, كه در اين تفاسير متإسفانه فقط اعتماد به نقل شده مانند تفسير عياشى و على بن ابراهيم كه هيچ نظر و اجتهادى در آنها نيست. بعدها, مفسرانى چون فخر رازى و ابومسلم اصفهانى كه در تفسير خود به ارائه نظر و اجتهاد پرداختند در زمان خودشان مورد اعتراض واقع شدند, اما پس از قرون پنجم و ششم تفسير اجتهادى جايگاه مناسب خودش را پيدا كرد و تفسير نقلى از رونق افتاده و تبديل به مجموعه احاديث مربوط به قرآن شد كه مفسر مانند يك منبع, به عنوان ابزار از آنها استفاده مى كرد, يعنى ديگر تفسير نبودند; البته من تفسير طبرى را با همه معايبى كه دارد, تحسين مى كنم, چون مانند تفسير سيوطى و تفسير نورالثقلين صرف نقل نيست, ابتدا ايشان آيه را ذكر كرده و آن را تفسير مى كند, سپس در مورد يكى از عبارات آيه يا تعابير آن كه مورد نزاع است مى گويد: ((فيه وجوه)) و آن وقت قائلان به اين وجوه را ذكر مى كند و يك دسته بندى جالبى مىآورد و در نهايت اين اقوال را به چالش كشانده و صحت و سقم آنها را بيان مى كند و سرانجام نظر خودش را به صورت گسترده و مفصل و عالى تبيين مى كند, لذا تفسير طبرى, تفسيرى نقلى توام با اعمال نظر است و نشان مى دهد كه نويسنده خيلى مسلط است, در حالى كه سيوطى آيه اى را نقل مى كند و حديث مربوط به آن را مىآورد كه اين جور يا آن جور تعبير كرده اند, ولى نظر خودش را در خصوص آيه بيان نمى كند. در اين راستا تفسير فخر رازى و تفسير ابوالفتوح رازى, تفاسير اجتهادىاند و آن رويه نقلى را تغيير داده اند.از قرون دوازدهم و سيزدهم به بعد, جهان اسلام با واقعيت جديدى رو به رو شد. تا اين زمان انديشمندان در تنگناى ناشى از استبداد حكومت هاى اموى و عباسى و... قرار داشتند كه هيچ آزادى براى آنان نبود; اما از قرون دوازدهم و سيزدهم به بعد دانشمندان اسلامى احساس آزادى كردند و در اين بستر مناسب و آزاد, اولين نكته اى كه به ذهن دانشمند مسلمان رسيد اين بود كه قرآن مجموعه كامل است, يعنى نازل شده تا تمام مشكلات جامعه را در نظر گرفته و براى آنها راه حل ارائه دهد. او وقتى با اين فكر به قرآن نگاه مى كند, ابتدا سراغ مشكلات مى رود; از اين روست كه عبده مى گويد مشكلات زمان ماچيست, و آنها را دسته بندى مى كند, سپس سراغ قرآن مى رود كه قرآن چه راه حل هايى براى اين مشكلات ارائه كرده است; علماى اسلامى در قرون اخير با اين فكر به سوى قرآن رفتند, زيرا معتقد بودند كه اسلام دين جاودان است, يعنى براى مشكلات زمانه ما و همه زمان ها راه حل دارد.اما بايد به سراغ قرآن رفت و اين راه حل ها را تحصيل كرد. اين ديدگاه علامه فضل الله است. وى معتقد است تفسير موضوعى دو نوع است: در نوع اول فرد سراغ قرآن مى رود تا ببيند چه موضوعاتى در آن مطرح شده است و سپس آنها را استخراج مى كند; براى مثال قرآن مسإله هدايت, رجعت و عصمت را مطرح كرده است.نوع دوم, اين كه ما سراغ مشكلات جامعه مى رويم كه چه مشكلات سياسى, اجتماعى و اخلاقى وجود دارد, آن گاه سراغ قرآن مى رويم تاببينيم آيا راه حلى هست, كه قرآن قطعا راه حلى دارد; لذا حضرت على7 مى فرمايد: ((ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق)),5 يعنى اگر بنشينى تا قرآن برايت سخن بگويد اين امر محالى است, تو قرآن را به سخن بياور, يعنى سوال كن تا جواب بشنوى, منتظر نباش كه قرآن چه مى گويد, برو سراغش و بپرس تا مشكلاتت را حل كند.لذا امروزه علماى ما با نگاه نوع دوم به سراغ قرآن مى روند, يعنى در مشكلات دقت مى كنند كه مثلا سياسى اند يا اخلاقى, آن گاه براى حل اين مشكلات سراغ قرآن مى روند و روشن است كه ـ به اعتقاد ما ـ پاسخ اين مشكلات در قرآن هست; البته بايد هنر استخراج اين راه حل ها را از قرآن داشته باشيم.در اين راستا, اين اصل را داريم كه ((فهم السوال نصف الجواب)) كه متإسفانه ما اساسا مشكلات جامعه را نفهميده ايم, وقتى مشكلات را نتوانسته ايم مشخص كنيم راه به جايى نمى بريم. پس شرط اول, پى بردن به مشكلات است. يعنى با توجه ودقت, همه مشكلات جامعه را ببينيم و آنها را خوب بشناسيم و معناى دقيق حديث ((من إصبح و لايهتم بإمور مسلمين فليس بمسلم))6 نيز همين است, يعنى روزانه قبل از هر چيز, مسلمان بايد راجع به مسائل اجتماعى فكر كند. پس اولين گام, تشخيص مشكلات عمومى و اجتماعى است, آن وقت بايد سراغ قرآن رفت كه آيا در قرآن راه حل اين مشكلات هست يا نه. بايد شخص حضور ذهن اجمالى از آيات قرآن داشته باشد تا با تشخيص مشكلى به سرعت آيات مربوط به آن را پيدا كند يا دست كم با آنها آشنايى داشته باشد.از سويى به قول علامه طباطبايى قرآن يك ويژگى خاصى دارد كه اگر كسى سراغ آن برود, براى او مطالبى پيدا مى شود; امروز كه سراغ آيه خاصى مى رويد يك معنا بر داشت مى كنيد, فردا معنايى عميق تر به دست مىآوريد; براى مثال آيه شريفه اى راجع به حضرت موسى است; حضرت موسى آدم عجيبى است, خيلى با قابليت و فرزانه است, وقتى كه جوان, قدرتمند, قد بلند, چهار شانه, قوى هيكل بود, خداوند به او علم و حكمت عطا كرد كه اين هم نيروى معنوى براى او بود, زمانى موسى حس كرد كه همه نعمت هاى بزرگ الهى او را در برگرفته, لذا مى خواهد شكر كند مى گويد: ((رب بما إنعمت على فلن إكون ظهيرا للمجرمين))7; خدايا, اين همه نعمت كه به من دادى, حالا من هم به شكرانه آن, تعهدى به تو مى دهم, تعهد من اين است كه هيچ گاه كمكى براى تبهكاران نباشم. اين دعا بار سياسى, اخلاقى و اجتماعى گسترده اى دارد. در مواردى فردى كه از دانش بر خوردار است, دانش او در خدمت تبهكاران قرار مى گيرد, بمب هاى اتمى كه امريكا در هيروشيما فرو ريخت, حاصل دانش يك دانشمند بود; دانشمندى كه به فضل خدا توانست هسته را بشكافد و اين علم را دريافت كند, ولى ثمره آن در خدمت جنايت كاران قرار گرفت.بنابراين يك انديشمند بايد مشكلات را به خوبى تشخيص بدهد, آن گاه كه سراغ قرآن مى رود راه حل ها يك به يك هويدا مى شود. سابقه اين موضوع به چه زمانى بر مى گردد؟ آيا اخبارى بودن يا اصولى بودن و به تعبير ديگر عقل گرايى يا نقل گرايى در برداشت هاى سياسى از قرآن تإثير دارد؟O اين موضوع بين اخبارىها و اصولى ها و به طور كلى در مكتب عقل گرايى و ظاهر گرايى, از اول مطرح بود, يعنى از اواخر قرن اول, تا به حال اين مسائل مطرح بوده و پديده تازه اى نيست. من اين پيشنهاد را مى كنم و حاضرم كمك كنم تا آياتى كه بار سياسى دارد دسته بندى شود; براى مثال راجع به بيعت هفت يا هشت آيه است, چگونگى آن و تعهداتى كه مى شود, الزام آور بودن يا عدم آن, همه خصوصيات آن در قرآن است. هم اكنون در مورد آيات و روايات اقتصادى چنين دسته بندى انجام شده, كه سه جلدش را ديده ام; اگر چنين كارى در آيات سياسى انجام شود كار بسيار بزرگى خواهد شد; براى مثال بحث نفاق, مسإله اقليت و اكثريت, مسإله شورا و اين كه رإى اكثريت در آن متبع است و آيا شخصى كه مإمور به مشورت است بايد بشنود يا خير, نحوه مشورت و اين كه اكثريت چه موضعى دارند, اينها از خود آيات فهميده مى شود.در مورد اكثريت, علامه فضل الله, معتقد است قرآن اكثريت را مرادف با باطل مى داند, اما بنده اين مطلب را رد كرده ام. در غرب هم ويل دورانت همين نظر را داشت, يعنى معتقد بود كه اكثريت, پايمال كردن واقعيت است, چون اكثريت, هوا و هوس است. در كتاب جامعه مدنى اين ديدگاه مورد مناقشه قرار داده ام.شيخ انصارى كلام خوبى دارد, مى گويد بعضى ها متوجه نيستند حرف كسى را نقل مى كنند و مى گويند بطلان آن واضح است. اين هتك است و تعبير درستى نيست. مى شود گفت نظر آنها اين است و اين نظر قابل خدشه است. آخرين سوال اين كه چه تفاوتى بين آيات مكى و مدنى از لحاظ پرداختن به موضوع سياست, وجود دارد؟O آيات مكى بيشتر به الوهيت و توحيد و معاد پرداخته و بنيان هاى جامعه را مورد توجه قرار داده است, ولى تفاصيل و جزئيات آن در آيات مدنى است. اساسا مطرح كردن توحيد خودش پايه سياست اسلامى و آغازگر آن است, چون سياست, كه تدبير صحيح است, همه اينها را شامل مى شود, هم بنيان و هم تفاصيل و جزئيات را.با تشكر از حضرت عالى كه با حوصله, به سوالات ما پاسخ داديد.1يونس (10) آيه 89.2احزاب (33) آيه 36.3بقره (2) آيه 183.4اسرإ (17) آيه 78.5محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ج31, ص 546.6محمد بن يعقوب كلينى, كافى, ج2, ص 163.7قصص (28) آيه 17.

۱۳۸۷ بهمن ۲۸, دوشنبه

ازدواج ؟؟

ازدواج
ازدواج تنها راه مشروع و سالم تشکیل خانواده است. همه مکاتب و ادیان الهی به ویژه دین مبین اسلام، ازدواج و تشکیل خانواده را توصیه نموده اند. ازدواج به زن و مرد آرامش می بخشد و آنان را از انحراف و رفتارهای جنسی پرخطر و غیر اخلاقی باز می دارد.
در چه سنی باید ازدواج نمود؟
برای ازدواج علاوه بر نیاز به رشد جسمی و جنسی ، رشد روانی و اجتماعی نیز مورد نیاز است. در اواخر دوره نوجوانی رشد جنسی تقریبا کامل می شود و فرد توانایی تولید مثل پیدا می کند. در اواخر سنین نوجوانی اغلب دختران به فکر ازدواج می افتند، در حالیکه پسران در این سنین خواهان ازدواج نیستند. گرچه ازدواج تنها راه مشروع و سالم تأمین نیازهای جسمی و روانی نوجوانان است، ولی برای یک ازدواج موفق، آمادگی زیستی، روانی، مادی و اجتماعی لازم است. به همین جهت، متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران 18 تا 24 سال و برای پسران 24 تا 28 سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن 2 تا 6 سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود.
در صورت داشتن ازدواج زودهنگام، بهتر است داشتن فرزند تا پس از 20 سالگی به تعویق بیفتد. برای این منظور لازم است که زوجین با روشهای صحیح تنظیم خانواده آشنا باشند.
چه معیارهایی را برای یک ازدواج موفق می بایستی در نظر داشت؟
انتخاب همسر از مهمترین تصمیمات فرد در زندگی است، زیرا می تواند آینده فرد را رقم بزند. تشکیل خانواده سالم، متعادل و پایدار مانند هر امر مهم دیگری به تفکر منطقی و تلاش و کوشش نیازمند است. جوان می بایستی بر اساس معیارهای اصولی، منطقی همسر آینده خود را شناسایی و انتخاب نماید و آنگاه به انجام پیوند زناشویی اقدام کند. بصورت کلی اصالت خانوادگی به عنوان اساسی ترین معیار انتخاب همسر شناخته می شود. ایمان، اخلاق نیکو و روان سالم، و تناسب زوجین در ویژگیهای ظاهری، سنی، تحصیلی، فرهنگی، تربیتی و اعتقادی از موارد اساسی در انتخاب همسر است.
در زیر به چند عامل برای یک ازدواج موفق اشاره می شود:
سلامت جسمی و روانی
انسان سالم، خانواده سالم ایجاد می کند. برخی از بیماریها ممکن است تهدیدی جدی برای سلامت انسان و همسر آینده او باشد. در این زمینه مراجعه به مراکز درمانی برای تشخیص و درمان زودرس و مشاوره قبل از ازدواج در مراکز مشاوره وزارت بهداشت توصیه می گردد.
داشتن منبع درآمد و شغل مناسب
برای یک ازدواج موفق و زندگی سعادتمند، مسأله شغل می بایستی جدی گرفته شود. با داشتن کار و شغل، عشق و محبت زوجین در منزل رونق و تداوم می یابد.
با وجودیکه داشتن شغل و درآمد لازمه خوشبختی خانواده است، باید توجه داشت که امکانات مالی به تنهایی نمی تواند حل کننده همه مشکلات یک خانواده و متضمن خوشبختی باشد و اهمیت آن تنها بایستی در کنار سایر عوامل ارزیابی شود.
داشتن نیت و اراده آگاهانه برای تشکیل خانواده
هر یک از زوجین باید با دید باز و با رضایت خود اقدام به تشکیل خانواده نمایند. ازدواج نباید به عنوان راه حلی برای دوری از مشکلات خانوادگی جوان در خانواده در نظر گرفته شود، بلکه ازدواج زمانی موفق خواهد بود که با هدف تشکیل خانواده و تعالی روحی زوجین درنظر گرفته شود. با وجودیکه والدین در راهنمایی جوانان در انتخاب همسر نقش تعیین کننده ای دارند، این نقش باید به صورت مشاوره ای باشد و نباید بصورت تحمیلی و سلب اختیار جوان در تعیین شریک زندگی آینده اش باشد.
داشتن سن و اختلاف سنی مناسب برای ازدواج
همانگونه که گفته شد، برای موفقیت در ازدواج، رعایت سن مناسب ازدواج بسیار مهم است. متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران 18 تا 24 سال و برای پسران 24 تا 28 سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن 2 تا 6 سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود.
مسئولیت پذیری و پاسخ به نیازهای جسمی، روحی و عاطفی همسر
زوجین باید متوجه باشند که با تشکیل خانواده، نقشهای جدیدی برای آنان بوجود می آید که می بایستی در مقابل آن مسئولیت پذیر باشند. زن و مرد متأهل نسبت به یکدیگر متعهد هستند و می بایستی با تمام وجود سعی در ایفای وظایف نمایند. یکی از اساسی ترین پایه های موفقیت یک زندگی زناشویی، شناخت دقیق نیازهای جسمی ، روحی و عاطفی همسر و تلاش مستمر و دائم در پاسخ به این نیازهاست . زوجین می بایستی در این جهت به یکدیگر کمک رسانند و مشوق و همکار یکدیگر باشند. همچنین لازم است تا از توقعات خارج از توانایی همسر اجتناب گردد. به عبارت دیگر زوجین باید تلاش کنند تا در کنار یکدیگر باشند و نه در مقابل هم.
علاوه بر این، هر یک از زوجین می بایستی مسئولیت تنظیم خانواده را بپذیرند و تعداد فرزندان و فاصله مناسب تولد آنان را رعایت نمایند.
یک عشق، یک همسر
این اصل متضمن دوام و خوشبختی یک خانواده است. وفاداری به همسر، وفاداری به عشق را به ارمغان می آورد.
احترام به همسر و گذشت
زوجین می بایستی در همه حال و در هر شرایطی به همسر خود احترام بگذارند. نزدیکی زوجین هیچگاه حق توهین و تحقیر یکدیگر را به آنان نمی دهد. با اولین توهین به همسر، اولین گام برای فروریختن بنای خانواده برداشته شده است و اصالت خانواده زیر سؤال می رود. هیچ خطایی از طرف همسر، شما را محق به توهین به او نمی کند. گذشت لازمه هر رابطه طولانی مدت است. انسان در طول زندگی مرتکب خطاهایی می گردد و گذشت و راهنمایی دوستانه همسر، زمینه پیشگیری از وقوع مجدد آن خطا را فراهم می کند، احساس صمیمیت را تقویت می کند و زندگی را به کام زوجین شیرین می سازد.
معنویات
دین داری ، تقویت معنویات و توجه به دستورات مذهبی که به زیبایی در دین مبین اسلام و سایر ادیان الهی به آن پرداخته شده است، همچون چراغی روشن در راه تعالی بشریت است. زوجین باید به تقویت معنویات در یکدیگر یاری رسانند و در این صورت است که عطر و طراوت ایمان، فضای خانوادگیشان را صفا می بخشد.
آشنایی با بهداشت باروری و تنظیم خانواده
آشنایی با بهداشت ازدواج، بدن شناسی، چگونگی داشتن فرزند سالم و تلاش در جهت حفظ و نگهداری سلامت خانواده لازمه یک ازدواج موفق و پایدار است.
این پایگاه اینترنتی اطلاعاتی در زمینه شناخت دستگاه تولیدمثل مرد، دستگاه تولیدمثل زن و روشهای جلوگیری از بارداری ناخواسته ارائه می دهد.
توجه داشته باشید که از نظر جسمانی، روانی، اجتماعی و اقتصادی صلاح نیست که یک زوج بلافاصله پس از ازدواج بچه دار شوند و حداقل در دو سال اول زندگی می بایستی از یک روش مطمئن برای جلوگیری از بارداری استفاده نمود. بهترین سن حاملگی برای زن بین 20 تا 30 سالگی است. حاملگی پیش یا پس از این سنین، احتمال خطرات برای سلامتی جنین و مادر را می افزاید. همچنین فاصله کمتر از 3 سال بین دو زایمان برای مادر و کودک، هر دو، خطرناک است. امروزه به دلایل متعددی بیش از دو حاملگی توصیه نمی شود.

با بهره گیری از «کتابچه خودآموز بهداشت نوجوانان»، انجمن تنظیم خانواده جمهوری اسلامی ایران و کتابچه «9 عامل برای یک ازدواج موفق»، مرکز بهداشت استان یزد، گروه بهداشت مدارس و جوانان.

مسخره کردن دیگران ازمنظرقرآن

بررسي يك ناهنجاري اجتماعي مسخره كردن ديگران ازمنظرقرآن
مسخره كردن و دست انداختن ديگران به نامهاي مختلف از قبيل طنز، جوك و غيره پديده اي ناهنجار است كه ازنظر قرآن و شرع رفتاري مذموم و نكوهيده شمرده شده است. كاركرد طنز و فكاهييكي از شاخه هاي مهم و تأثيرگذار در ادبيات سياسي و اجتماعي ديروز و امروز جهان، طنز و فكاهي با انواع و اقسام آن است. آيا طنز به قول مولانا جلال الدين رومي شكل ديگر خنديدن است؟ آن جا كه مي سرايد «عشق آموخت مرا شكل دگر خنديدن» يا آن كه ديگر خنداندن؟ يا استهزا و دست انداختن ديگران است؟به نظر عبيد زاكاني اين هنرمند فكاهي و لطيفه پرداز و طنزنگار سده هاي ششم و هفتم، مسخرگي و استهزاي ديگران و دست انداختن ايشان به كلمات و اعمال به عنوان يك راهكار براي ستاندن حق از هر ستمگر خرد و درشتي است كه به شيوه هاي مختلف ستم مي كنند و به روي خود نمي آورند. از اين رو گاه مي بايست بهلول وار ديوانه نمايي كرد تا با زبان تند و آتشين، حاكمان ستمگر را برسر جاي نشاند و گاه ديگر دلقكي كرد و هم چون دلقك هاي دربار شاهان ستمگر چون ناصري، زبان حق خواه و حق گوي مردمان شد. براين اساس عبيد در زمان فشارهاي مضاعف سياسي كه هيچ حربه اي براي رسيدن به مقصد و گرفتن حق از ستمگران وجود نداشت راهكار مسخرگي را نشان مي دهد و مي سرايد: رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز، تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني.اما همين ابزار سياسي گاه به يك ناهنجار اجتماعي بدل مي شود و اشخاص و گروه هايي با مسخرگي و طنزسازي و فكاهي پردازي و لطيفه گويي نه تنها هر لطفي را از كلام مي ستانند بلكه آن را نيشتري مي سازند و به جان مردمان پاك و شريف فرو مي كنند.بسياري از تنش هاي جامعه كه از راه مطبوعات و ديگر رسانه هاي گروهي ايجاد مي شود نه از باب دادستاندن است و نه از باب خنداندن بلكه ابزار سياسي براي تحقير بخشي از جامعه مي شود و به شكل يك ناهنجار زشت، امنيت اخلاقي جامعه را با خطر مواجه مي سازد.مراعات حد و مرزبه نظر مي رسد براي هر چيزي در جهان، حد و مرزي است كه برخي ها از آن به خطوط قرمز ياد مي كنند. اصولاً قانون چيزي جز بيان كننده خط قرمزها نيست. انسان اگر بخواهد در جنگل به تنهايي زندگي كند و از جامعه دور باشد مي تواند بسياري از اين قوانين را ناديده بگيرد چنان كه اصولاً بسياري از قوانين كه در شهرها بايد رعايت شود در روستاها معنا و مفهومي نداشته و به تعبير برخي سالبه به انتفاي موضوعي است. درمورد طنز و فكاهي و لطيفه هم بايد حد و مرزي قايل شد و براي آن قوانيني به عنوان خطوط قرمز نگاشت. البته برخي از اين قوانين به صورت نانوشته وجود دارد و رعايت مي شود ولي اين در آن اندازه نيست كه از ناهنجاري هاي اجتماعي امروز بكاهد و يا آن را مهار و تعديل كند.از نظر قرآن ريشه هاي متعددي را مي توان براي اين ناهنجاري اخلاقي برشمرد. از جمله علل اين رفتار جهل و ناداني است. به اين معنا كه انسان جاهل بدون توجه به مسايل و فهم و درك درست آن تنها بر پايه ظاهر حكم كرده و رفتاري را به تمسخر مي گيرد كه اگر خوب دقت كند و در آن تأمل نمايد درمي يابد كه اين دسته از رفتارها در آن اندازه نيست كه بتوان آن را زشت شمرد و به تمسخر گرفت. بسيار ديده شده است كه برخي از استهزاكنندگان بدون فهم مسأله به تمسخر كردن مي پردازند. (بقره آيه67)دومين عاملي كه موجب مي شود تا شخص يا گروهي به تمسخر ديگران بپردازند خود برتر بيني و غرور و خودخواهي قومي و نژادي است. اين كه انسان خود را برتر از ديگران بداند باعث مي شود كه ديگران را خوار و كوچك شمارد و به استهزا رفتار و كردار ديگران اقدام كند و براي آنان جوك و لطيفه بسازد. اين دسته از اشخاص و يا گروه هاي اجتماعي و يا قومي بر اين باورند كه خودشان از ديگران بهتر هستند و به تعبير قرآني خود را خير و خوب مي يابند و هر آن چه خود مي كنند و يا مي گويند به عنوان گفتار و رفتار پسنديده دانسته و آن را برتر مي يابند. اين از خود متشكر بودن موجب مي شود تا ديگران را تمسخر كنند.خداوند در آيه 11 سوره حجرات با اشاره به اين مسئله مي فرمايد كساني كه خود را بهتر مي يابند و از خود متشكر هستند به استهزا و تمسخر اقوام ديگر مي پردازند. اگر اين افراد به خودشان و آناني كه مسخره شان مي كنند خوب آنگاه كنند و با دقت و تأمل بنگرند شايد آنان را از خود بهتر بيابند